X
تبلیغات
مسعود ده نمکی

مسعود ده نمکی

بهترین های اکران نوروز کدام ها بودند / درباره خط ویژه، چ، معراجی ها و طبقه حساس

http://www.khabaronline.ir/detail/350690/culture/cinema

وبلاگ > کثیریان، کیوان - درباره فیلم های اکران عید و بهترین های این اکران

کیوان کثیریان

خط ویژه

3.5 ستاره

در سالی که همه از قصه فرار می‌کنند و معمولا فیلم‌ها برش خامی از یک ماجرا هستند، و آغازها آغاز نیستند و پایان‌ها پایان، و فیلمسازها یا خودخواسته از قواعد درام فرار می‌کنند یا بلد نیستند قصه تعریف کنند، «خط ویژه» با قصه‌ای سر راست، موقعیت‌های بامزه و داستانی پرکاراکتر توانست یک قصه ساده را خوب تعریف کند و آن را گسترش دهد و خوب جمع کند. این فیلم فضای شاد و سرحالی دارد که در سینما از آن غافل شده‌ایم. همه فراموش کرده‌ایم سینما برای سرگرم کردن آدم‌هاست و قرار نیست با سینما مخاطب را عذاب بدهیم یا او را سر کلاس درس بنشانیم. «خط ویژه» سعی می‌کند قصه‌اش را تعریف کند و ارجاعاتی هم به موضوعات و مسائل روز دارد. فیلم‌های شبیه «خط ویژه» باید بیشتر ساخته شود و بعد فراتر برویم و فیلم‌های بهتر و سرگرم کننده تری ساخته شود. اما ما الان هنوز در اصول مانده‌ایم و باید بگوییم سینما مثل خیلی از فیلم‌های حال حاضر، فقط برای عذاب دادن و درس دادن به مخاطبان نیست. «خط ویژه» خلاف این رویه عمل می‌کند، خوش‌ساخت است و بازی‌های خوب و قصه‌ ای سرراست و سرپا دارد و در مجموع فیلم قابل قبولی است. 

*
طبقه حساس

2.5 ستاره

در داستان اصلی «طبقه حساس» موقعیت‌ خوبی خلق شده اما توقع من از فیلمنامه‌ای که پیمان قاسم‌خانی آن را نوشته، بیشتر است. رضا عطاران اجرای خوبی از موقعیت ها دارد، از مخاطبان فیلم خنده می‌گیرد و قصه خوب پیش می‌رود اما به نظرم لحن فیلمنامه و قصه از اواخر آن تغییر می‌کند. این فیلم موقعیت‌های کمیک خوبی دارد که مدیون اجرای خوب عطاران است. اما این موقعیت‌ها پراکنده هستند و کلیت فیلم راضی کننده نیست. اگر اجرای عطاران را از فیلم کم کنیم، از فیلم چیز زیادی نمی ماند. ترکیب کمال تبریزی و پیمان قاسم‌خانی می‌توانست نتیجه بهتری داشته باشد. اما خوشحالم که «طبقه حساس» خوب می‌فروشد. 

*
چ
1.5
ستاره

یکی از نقاط قوت «چ» این است که سراغ یک شخصیت معاصر رفته. شخصیتی که بین ما نیست و ما او را به عنوان یک قهرمان می‌شناسیم. با استناد به اسم فیلم، اگر موضوع فیلم، شخصیت چمران است، به هرحال باید شناخت کاملی از این شخصیت به مخاطب بدهد. هر چند قرار نیست کل زندگی‌اش را نشان بدهیم اما فیلم باید مخاطب را توجیه کند که این شخصیت چرا قهرمان است. قهرمان باید عمل قهرمانانه انجام بدهد، کاری کند که ما نمی‌توانیم انجام بدهیم، کاری که ما هم آرزو داریم اگر در موقعیت او بودیم، انجام بدهیم ولی توان انجامش را نداریم. قهرمان یا باید مثل آرنولد توان جسمانی فوق‌العاده داشته باشد، یا مثل پوآرو توان ذهنی بیش از ما داشته باشد یا از نظر روحی بتواند بخشش‌ها و ایثارها و فداکاری‌هایی خارج از حد ما به خرج دهد. اما قهرمان «چ» این گونه نیست. چمرانِ فیلم منفعل است و در ماجرای پاوه نقش چندان تاثیرگذاری ندارد. وقتی قرار است فقط برای یکبار سراغ شخصیت چمران برویم، باید تصویر دقیق‌تری از شخصیت او به مخاطب بدهیم. چمرانی که ذهن ما می‌شناسد چریک است اما ممکن است کسی تصمیم بگیرد و بگوید که ما آن جنبه چریک بودن را قبول داریم اما کنارش گذاشته‌‌ایم و می‌خواهیم درباره جنبه عرفانی و معنوی این شخصیت حرف بزنیم. اما سینمای ما هنوز نتوانسته آن بخش اصلی زندگی چمران را نشان بدهد. به نظرم مقطع زمانی که در این فیلم انتخاب شده، انتخاب مناسبی نیست. حالا ما باید حسرت چه ویژگی این چمرانِ فیلم را بخوریم. چمرانِ فیلم به بهانه صلح طلبی، منفعل است. به هر حال «چ» بیشتر درباره شخصیت اصغر وصالی است؛ آن‌قدر که حتی بعضی‌ها به شوخی می گفتند بهتر است اسم فیلم را «و» یا به خاطر پاوه «پ» بگذاریم. در این فیلم کم‌اهمیت نشان دادن نقش ارتش به چشم می آید. ظاهرا قرار بوده پایان فیلم هم با حضور تکاورهای ارتش باشد اما به دلیل قهر آقای عرب نیا تغییر کرده. به هر حال در نهایت ما خروجی فیلم را می‌بینیم و وقتی مسائل درون فیلم و اختلاف درونی به فیلم ضربه می‌زند، این نقطه ضعف کارگردان است. الان هم به خاطر ضعف گروه و کارگردان و مشکلی که برای بازیگر وجود داشته، فیلم پایان ضعیفی دارد و به نظرم کامل نشده است. 

*
معراجی‌ها
1
ستاره

فیلم‌های آقای ده‌نمکی عموماً خوب می‌فروشد و این به سود سینماداران است. اما به لحاظ ساختاری و هوشی که از کارگردان یک فیلم سینمایی توقع می‌رود، ده نمکی پیشرفتی نداشته است. البته نفس اینکه ایشان فیلم‌ می سازند خوب است و کسی حق ندارد بگوید او نباید فیلم بسازد. اما وقتی ایشان فیلم می‌سازد باید منتظر نظرات دیگران درباره فیلم‌هایشان هم باشد و توقع تمجید هم نداشته باشد. اما ایشان بیش از اینکه دنبال پیشرفت در کارگردانی باشد، حواشی را پررنگ‌تر می‌کند. به هر حال این حواشی به گیشه فیلم رونق می‌دهد. ایشان در فیلم‌هایشان درباره موقعیت‌ها و قصه‌هایی حرف می‌زند که کسی حق پرداختن به غالب آنها را ندارد و دیالوگ‌هایی در فیلم‌هایش گفته می‌شود که کسی نمی‌تواند در فیلم‌هایش بگوید. وقتی چارچوبی شکسته می‌شود، همه دوست دارند آن را ببینند. گذشتن از خط قرمزها همیشه جواب می‌دهد. در «اخراجی‌ها» هم همین طور بود. آدم‌هایی از طبقات ناهنجار جامعه وارد جنگ ‌شدند که می‌توانستند برقصند و آواز بخوانند یا جوک های اس ام اسی بگویند. به هر حال این شکل ورود آنها به جبهه جدید و جالب است. از طرفی جامعه ما به شدت به خنده و شادی نیاز دارد و وقتی کسی در فیلم‌های ایشان این شادی و خنده را ببیند، یا حداقل اسمش این است که این شادی و خنده را دارد، تمابل دارد فیلم را ببیند. از طرفی بخشی از مردم هم این نوع شوخی‌ها و فضا را دوست دارند. «معراجی‌ها» تبلیغات خاص تلویزیونی، حمایت‌ها و پیش خرید بلیت‌ و بلیت‌های رایگان و نیم‌بها دارد اما البته بدون این‌ها هم می‌فروشد. شاید کمی کمتر بفروشد اما نکته این است که عده‌ای این شکل شوخی‌ها و قصه‌ها را دوست دارند. از طرفی فروش صرف یک فیلم ملاک ارزش نیست. با توجه به میانگین قیمت بلیت، فیلم‌هایی مثل «در امتداد شب» و «قیصر» و «عقاب‌ها» و... تعداد مخاطبان بیشتری از فیلم های ده نمکی داشته‌اند. جامعه ما ترکیبی از آدم‌های مختلف است از آدم‌های نخبه و روشنفکر تا آدم‌های عادی است و بالاخره عده‌ای به دیدن این فیلم‌ها نیاز دارند. کم‌کاری در بخش دیگری است. ما در این سال‌ها در بخش قرینه «معراجی‌ها» کاری نکرده‌ایم و کمدی فاخر و با ارزشی نساخته‌ایم که مردم به تماشای آن بروند. وقتی فیلمی مثل «ورود آقایان ممنوع» ساخته می‌شود، مردم از آن استقبال می‌کنند. به هر حال آقای ده‌نمکی شیوه خودشان را دارند که محترم است و این فیلم‌ها سقف توانایی ایشان است.

*
بهترین بازیگر

رضا عطاران به خاطر تسلطی که بر خلق لحظه‌های کمدی در سینمای ما دارد بهترین بازیگر اکران عید است. او می‌تواند به خوبی با تماشاچی ارتباط برقرار کند، بازیگر برجسته‌ای است و می‌تواند با اجرای ظرایف ویژه خودش مخاطبان فیلم‌ها را به خنده بیاندازد. 

بهترین کارگردان

فیلم «چ» موقعیت‌ها و صحنه‌های خاصی مثل سکانس سقوط هلی‌کوپتر را دارد ولی من کارگردانی را فقط تکنیک و کارهای سر صحنه نمی‌دانم. کارگردان باید بر همه اجزای فیلمش مدیریت داشته باشد. اما در فیلم «چ» ماجرای اختلاف با عرب‌نیا به وجود آمد و به فیلم لطمه زد. این نشان می‌دهد مدیریت درستی بر اجزای فیلم وجود نداشته. حاتمی‌کیا در انتخاب مقطع زمانی اتفاقات فیلمنامه هم اشتباه داشته و او را برای «چ» کارگردان موفقی نمی‌دانم. در بین این 4 کارگردان، مصطفی کیایی انتخاب من است چون خروجی کار کیایی فیلم خوبی است و از طرفی هم توقعی که از کمال تبریزی داشتم برآورده نشده. کیایی نشان داد یک کارگردان آینده‌دار است.

این مطلب در همشهری جوان شنبه 30 فروردین ماه 93 به چاپ رسیده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 16:10  توسط مسعود ده نمکی  | 

پاداش آوردن ۴۰ میلیارد تومان به سینما، آرزوی فیلم نساختن ده‌نمکی است؟

مسعود ده‌نمکی در گفت‌وگوی تفصیلی با تسنیم ــ ۲

خبرگزاری تسنیم: بخش دوم گفت‌وگو با مسعود ده‌نمکی به شرح حال و احوال این روزهای سینمای ایران از دیدگاه او اختصاص دارد. ده‌نمکی می‌گوید ۴۰ میلیارد تومان گردش مالی برای سینمای ایران آورده است، اما خیلی‌ها چشم دیدن این موفقیت را ندارند.

اوایل دهه هفتاد، درست در اوج تنشهای سیاسی بعد از جنگ مسعود ده‏‌نمکی که ظاهراً از گروهی تحت عنوان انصار حزب‏‌الله به‏‌صورت رسمی فعالیت میکردند بهدلیل اختلافات عدیده جدا شده بود با یک تیم آماتور و حداقل امکانات در طبقه سوم پاساژ معروف «مهستان» اولین شماره هفته‌‏نامه «شلمچه» را بیرون داد.
«

«شلمچه»خیلی زود با شکایت مدعی‏‌العموم به‏‌خاطر چاپ مطلبی در مورد یکی از مراجع تقلید فوت‌شده سالها پیش دادگاهی شد و این جریان به تعطیلی آن انجامید. شماره آخر «شلمچه» که به‏‌صورت ویژه در یک شب تهیه، چاپ و منتشر شد هنوز در خاطر خیلیها مانده است.

ده‌نمکی تازه شروع کرده بود.

***
چهار روز بعد از هجدهم تیر شماره بیست و سوم تیر 78 روزنامه «جبهه» منتشر شد؛ شماره‏‌ای که در تاریخ رونامه‌‏نگاری ‎‎ایران برای همیشه باقی خواهد ماند. در ستون اول روزنامه که معمولاً سرمقالههای تند و تیز دهنمکی در مورد وقایع روز چاپ میشود، این بار یک کاغذ به‌‏صورت دست‏‌نوشته با خطی تند و عجولانه چاپ شده بود. نوشته چند خط بیشتر نبود و با این جمله شروع میشد: «جبهه» این شماره روزنامه نیست؛ خاکریز است. اراذل و اوباش مجال کار تحریریه را از ما گرفته‏‌اند».

دهنمکی در پایان‎‎ نوشته بود: «هم‌‏اکنون روزنامه در حال صفحه‌‏بندی است و من این مطالب را در کنار صحنه آتش‌‏سوزی یک مینی‌‏بوس در زیر باران سنگهای اراذل و اوباش مینویسم».

این صریح‌‏ترین، واقعی‌‏ترین و درست‌‏ترین تصویر از دهنمکی بود: «آقای ژورنالیست» و ‌ده‌نمکیِ ژورنالیست عادت نداشت در یک قالب بماند. خیلی زود سینما را انتخاب کرد.

***
دو روز پیش، در 24 فروردین سال 1393 شمسی درست 15 سال بعد از آن شب، یک نظرسنجی از وزارت ارشادی منتشر شد که قاعدتاً نباید میانه خوبی با ده‌نمکی داشته باشد.در این نظرسنجی از مردم تهران خواسته شده بود که محبو‌ب‌ترین کارگردان‌های ایرانی را انتخاب کنند و ده‌نمکی در مکان دوم بعد از ابراهیم حاتمی‌کیا و اصغر فرهادی، دو کارگردان محبوب و مشهور ایرانی ایستاده بود و این ماجرای روزگار امروز ما با ده‌نمکی است. مسعود ده‌نمکی، حالا دیگر فیلم‌ساز شده است. او قابل‌ نادیده‌گرفتن نیست و مسئله دقیقاً همین‌جا اتفاق می‌افتد. همه قرارها و مدارها برای پایان دوران ده‌نمکی این روزها در سینماهای سطح کشور در حال به‌هم ریختن است و فعلاً این مهمترین چیزی است که در مورد ده‌نمکی می‌توان گفت: او را نمی‌توان نادیده گرفت.

در انتهای گفت‌وگو از ده‌نمکی که حالا بسیار رنجیده و خسته‌تر از مصاحبه قبلی ما در فروردین سال 92 بود پرسیدیم: ظاهراً گفته‌اید که دیگر فیلم نخواهید ساخت. مکثی کرد و گفت: شاید، نمی‌دانم، شاید هم دیگر فیلم پرفروش نسازم. نگاهی به او کردیم و هنوز حرف نزده بودیم که پرسید: می‌خواهید بگویید مگر ده‌نمکی هم می‌تواند فیلم پرفروش نسازد؟

واقعاً می‌تواند؟

**

بخش دوم گفتگوی تسنیم با ده‌نمکی را بخوانید

**

تسنیم: آقای ده‌نمکی‌ ظاهرتان نشان می‌دهید خیلی خسته شده‌اید. تاریخ زندگی شما پر است از این تحمل‌نشدن‌ها، نابردباری‌ها، هجمه و حمله‌ها به سمت شما... و تصور ما این بود که هر چه‌قدر دشمنی‌ها با شما بیشتر شود انگیزه‌تان بیشتر می‌شود، اما ظاهرا در این دوره خیلی دل‌آزرده و خسته شده‌اید. این تلخی انتهای معراجی ها حال و روز این چند دوره شماست؟

نه، جنگی که ما می شناختیم واقعا همین بود. بدون کم‌وکاست. خنده و شوخی سرجایش بود ولی صحنه هایی که بچه‌ها مظلومانه و به تلخی شهید می‌شدند هم بود. نمی شود مردم را فریب داد. من همیشه فکر می‌کردم اگر یک فیلم دفاع مقدسی بسازم که صحنه هایی از جنگ در آن باشد که  مظلومیت بچه های جنگ را نشان دهد همین برای من بس است. برای یک بار هم که شده باید این کار را بکنم حتی اگر دیگر نتوانم بعد از آن فیلمی بسازم و سعی کردم در معراجی ها این اتفاق بیافتد.

تسنیم: این روزها سوء تفاهمات مختلفی در باب یک مبحث پایه‌ای در مورد سینما در بین محافل و جریان‌های مختلفی سینمایی در جریان است و احساس می‌کنم سردرگمی گیج‌کننده‌ای در بین بچه‌های انقلابی در باب این مساله به وجود آمده است. این‌‌که بالاخره معیار ارزش‌گذاری در سینما برای آدم‌هایی که سینما برایشان بت نیست و برای حرف زدن به دنبال سینما آمده‌اند چیست؟ حاتمی‌کیا این روزها غوغایی به پا کرده است و صریحا در حال طرح این بحث است که سینمایی که مساله‌اش مساله مردم و انقلاب نباشد ارزشی برای ما ندارد. از خود شما هم بارها شنیده‌ایم که در برابر همجه مخالفان فیلمتان و انتقادهای آنها از کیفیت فیلم می‌گویید اگر حرف شما درست است پس چرا مردم به پای این فیلم‌ها می‌نشینند.

من فکر می‌کنم مساله اصلی اینجاست که فضای عمومی جریان رسانه‌ای در سینمای ایران فضای شبه روشنفکری است و این رسانه‌ها در بعد سینمای دفاع مقدس فقط قائل به سینمای ضدجنگ هستند. وقتی این رسانه ها با فیلمی دفاع مقدسی روبرو می‌شوند یا بایکوتش می‌کنند و یا اگر نتوانند و مصلحتشان ایجاب نکند که محتوای فیلم را بزنند به سراغ فرم می‌روند و به دروغ می‌گویند بازی و فرم و قصه و دوربین فیلم درست نیست.

فیلمی که مخاطب ندارد جزء سینما نیست؛ حالا می‌خواهد ارزشی باشد یا نباشد

اینها در واقع زخم خورده همان محتوا هستند، به دلایلی نمی‌خواهند رودرروی محتوا قرار گیرند، پس فرم را بهانه می‌کنند و گرنه اگر تخصصی به سینما نگاه کنند سینما چیزی جز سه ضلع صنعت، رسانه و هنر نیست. اگر فیلمی یکی این سه ضلع را نداشته باشد دیگر سینما نیست و فیلم هایی که می سازند و مخاطب ندارد یعنی جزء سینما نیست، حالا می‌خواهد فیلم ارزشی باشد یا نباشد.

داشتن مخاطب جزو فاکتورهای مهم سینمای مدرن دنیاست. «ماتریکس» مخاطب ندارد؟ ایدئولوژیک هم هست مخاطب هم دارد. صرف اینکه «ماتریکس» به تعابیر آخرالزمانی و موعود از منظر یهود می پردازد نباید مخاطب داشته باشد؟ چون ایدئولوژیک و معناگراست نباید مخاطب داشته باشد؟ نه، اتفاقا باید به شکلی این حرف را بزند که مخاطب داشته باشد وگرنه به ضد خودش تبدیل می‌شود.

بچه مسلمان‌ها به آدمهای خودشان هم رحم نمی‌کنند؛ رسانه‌های سینمایی انقلاب نگاه فرمالیستی پیدا کرده‌اند

ولی همین‌ها اگر خودشان فیلمی بسازند که حتی فرم هم ندارد ممکن است در جشنواره هم این فیلم را هو کنند، ولی وقتی به پای کار رسانه‌ای می‌رسند از این فیلم تعریف می‌کنند و بزرگش می‌کنند ولی بچه مسلمان‌ها به آدمهای خودشان هم رحم نمی‌کنند. رسانه های سینمای انقلاب چون تازه وارد نقد و رسانه‌ی سینما شده‌اند، دنبال به رسمیت شناخته شدن‌اند و همین باعث شده است که از این طرف بام بیفتند و نگاه فرمالیستی پیدا کنند و این نگاه شبه روشنفکری در بین بچه های رسانه انقلاب نفوذ پیدا کند.

 

تسنیم: خود شما اگر قرار باشد معیاری را برای ارزش گذاری یک فیلم  معرفی می کنید روی چه نقطه‌ای تمرکز می‌کنید.

 من فکر می کنم این هایی که مدعی رسانه انقلاب اسلامی هستند باید الگوی خود را شهید آوینی قرار دهند و بعد تحلیل فیلم کنند. ما فقط نقد فیلم نداریم. نگاه شهید آوینی به یک فیلم به صورت تحلیلی و نشانه شناسی وکشیدن لایه های فیلم از درون آن است. کاری که منتقدان دهه شصت می کردند اما الان دیده نمی شود و اصلا این ها چنین نشانه ها و لایه‌هایی را متوجه نمی شوند. این آدم‌ها اگر می خواهند وارد حوزه تحلیل فیلم شوند باید سواد خود را بالا ببرند و مثلا نشانه شناسی بلد شوند. اتفاقا در مورد چیزهایی حرف می زنند که اصلا بلد نیستند، درمورد فرم، ریتم یا قاب بندی حرف می‌زنند که اصلا نه درسش را خوانده‌اند و نه تجربه‌اش را دارند.

در جبهه فرهنگی انقلاب  نقدهایی می نویسند فقط برای اینکه ثابت کنند ما هم سینمایی‌نویس شده‌ایم

جالب است که در جبهه فرهنگی انقلاب چنین نقدهایی می نویسند فقط برای اینکه ثابت کنند ما هم سینمایی‌نویس شده‌ایم. آدم‌ها به صرف به کار بردن چهار تا واژه و اصطلاح سینمایی که از این طرف و آن طرف یاد گرفته‌اند که منتقد نمی‌شوند. من فکر می کنم که بخشی از این سوءتفاهمات به این برمی گردد.

بخش دیگری از این سوءتفاهمات هم به تعبیر حضرت آقا به این برمی‌گردد که خاکریز فرهنگ و هنر، خاکریز فتح نشده‌ی انقلاب است و اساسا قواعد بازی را برای شما نوشته‌اند و تا موقعی که در این قواعد بازی نکنید اصلا شما را به رسمیت نمی شناسند و برای همین است که بچه های خودمان در زمین آنها بازی می کنند  و این سوء تفاهمات شکل می‌گیرد.

تسنیم: این انحراف از چه زمانی وارد سینمای انقلاب شد؟ شاید در فضای فیلم‌های روشنفکری این اتفاق قابل‌هضم باشد، اینکه فیلم بسازیم و کسی فیلم ما را نبیند و بعد هم ادعا کنیم که فیلم ما برای تاریخ  و قرون آینده ساخته شده است، اما این حرف در بین بچه‌های انقلابی سینما خیلی نچسب است. اینکه ما فیلم انقلابی و ارزشی بسازیم و کسی نبیند و بعد هم شروع کنیم به غر زدن که وضعیت فرهنگی و سطح مخاطبان پایین آمده و فیلم ما را «نمی‌فهمند» و...

من فکر می‌کنم این مساله بیشتر به ضعف ساختار فیلم از نوع انتخاب بازیگر تا نوع اجرای قصه بر میگردد. البته قابل انکار نیست که سینمای ما با ریزش مخاطب مواجه است. ما در فرهنگ سازی اینکه مخاطب به سینما برود مشکل داریم. اما نکته مهم اینجاست که این مخاطب به سینما برود تا چه فیلمی را ببیند؟ مگر سینمای ایران در طول سال چند فیلم مناسب مردم ایران تولید می کند که حالا نظام سوبسید هم بدهد که مردم را به سینما بکشد.

سینما باید نسبت به نظام اعتمادسازی کند و در مسیر باورهای نظام باشد

علاوه بر اینکه این رابطه یکطرف هم نیست، من اعتقاد دارم که سینما باید نسبت به نظام اعتمادسازی کند و در مسیر باورهای نظام باشد. کجای دنیا بودجه‌ی میلیارد خرج می‌کنند و در اختیار کسانی قرار دهند که در مسیر سیاستگذاری اپوزیسیون آن نظام فیلم بسازند. اما چنین چیزی در ایران هست.

علاوه بر آن، ما رشد نامتوازنی از رسانه‌های بصری در جامعه داریم. نیل پستمن دوره‌های رسانه ای برای جامعه  غرب را به سه دوره تقسیم می کند؛ دوره فرهنگ شفاهی، دوره فرهنگ رسانه‌های مکتوب و دوره فرهنگ دیداری شنیداری. ولی برای غربی‌ها با اینکه از اختراع چاپ و دوره گوتنبرگ سال‌ها گذشته است، همچنان تیراژ روزنامه ها میلیونی‌ است و صفهای آنچنانی برای سینماهایشان دارند. ولی جامعه ما از رسانه های مکتوب به سرعت به سمت رسانه های دیداری شنیداری رفته است و در آن سمت هم  به جای سینما رفتن و پول دادن برای فیلم به سمت رسانه هایی چون ماهواره و شبکه تلویزیونی رفته است و سینمای جمعی و سالنی جای خود را به سینمای خانگی داده است.الان شرایط به گونه‌ای شده است که ممکن است فیلمی مخاطب سینمایی نداشته باشد ولی نسخه ویدئویی همین فیلم مخاطب میلیونی داشته باشد. «رسوایی» را در سینماها تقریبا یک، یک و نیم میلیون مخاطب دیدند ولی نسخه ویدیویی اش در فروش اول، یک میلیون نسخه فروش کرد، یعنی یک میلیون خانوار این فیلم را دیدند و از روی این نسخه کپی هم می‌شود و فکر  می‌کنم 15؛ 16 میلیون نفر فیلم را از این طریق دیدند.

این یعنی قالب رسانه در جامعه ما تغییر کرده است. بنابراین در جامعه‌ی ما فروش بالای یک فیلم الزاما اثبات کننده خوب بودن آن نیست. و الزاما هر فیلمی که مردم نرفتند آن را  ببینند هم فیلم بدی نیست. این تنها متر و ملاک ارزشگذاری نیست و تنها یک ضلع از آن چیزی است که سینما را تعریف میکند.

تسنیم:آقای دهنمکی یک سوال صریح می‌پرسم، چرا دهنمکی بین سینما‌دارها این‌قدر محبوب است

دهنمکی: و مردم

تسنیم: و مردم... اما بین خود سینماگرها محبوبیتی ندارد.

مسعود ده نمکی هم اگر فیلمی می ساخت که مخاطب نداشت مطمئنا مثل سایر آدم‌هایی که آمدند و فیلم دفاع‌مقدسی هم ساختند تحمل می شد و کسی هم با او کاری نداشت. من فکر می‌کنم اصل قضیه به این برمی‌گردد که این دوستان خودشان را در فیلم‌های من می‌بینند.

مخالفان فیلم‌های من؛ خودشان را در این فیلم‌ها می‌بینند

کسانی که علیه «اخراجی های 2» برخاستند خودشان را در این فیلم می‌دیدند؛ در صحنه‌ای از فیلم که جواد رضویان بحث هجو منافقین را طرح می‌کند و می‌گوید که اگر ما نمی رفتیم جنگ شما به صدام می‌گفتید آق دایی روی سخنش با چه کسانی است؟ اینها همان کسانی هستند که در روزنامه‌هایشان حرفهای ضدجنگ می‌زدند و می‌گفتند چرا جنگ را ادامه دادید. حالا جواب حرفهای ضد جنگشان در فیلم می بینند. یا آقایانی که از روحانیت فیلم می سازند و نظام هم برای آنها به‌به و چه چه می کند حالا می‌بینند که فیلمی در مورد روحانیت ساخته شده است که این‌قدر هم از آن استقبال شده است. و اتفاقا بر خلاف تصویر آنها از روحانیت که روحانی گوشه‌گیری است که فقط زندگی فردی دارد، روحانی ساخته می‌شود که زندگی اجتماعی دارد و آبروی خودش را برای هدایت مردم به خطر می اندازد، مسلم است که موضع می‌گیرند.

بخش زیادی از مخالفت ها با من و فیلم‌هایم به مسائل ایدئولژیک واعتقادی بر می گردد و بخش دیگری هم حسادت و حب و بغض است 

بنابراین من معتقدم که بخش زیادی از مخالفت ها با من و فیلم‌هایم به مسائل ایدئولژیک واعتقادی بر می گردد و بخش دیگری هم حسادت و حب و بغضهایی است که وجود دارد. برای آدمی که از یک جنس دیگر بوده و به تعبیری که می‌گویند سینمایی نبوده است و حالا وارد سینما شده است و فیلم‌هایش اینجوری فروش می‌کنند طبیعتا حسادت‌هایی هم به وجود می‌آید. یکی از این آقایان گفته بود ما دوست داریم جریان سازی که «اخراجی‌ها» در سینمای ایران داشته فقط برای یکی از فیلم‌های ما هم رخ دهد. شما نگاه کنید در جشنواره فجر به فیلم‌نامه‌ای جایزه می‌دهند که کپی دست چندم فیلم «اخراجی‌ها»ست و حتی سکانس هایی از آن  تقلید مستقیمی از این فیلم است. تمام فاکتورهایی که برای فروش لازم است را در فیلم هایشان قرار می دهند ولی باز هم از فیلم هایشان استقبال نمی شود.

حاضرند سینما نابود شود ولی فردی که سینما را از رکود خارج می کند دیگر فیلم نسازد/ 40 میلیارد گردش مالی به سینما آورده‌ام

حکایت این آدمها شبیه آن آدمی است که نسبت به همسایه اش حسادت داشت و آخر سر به نوکرش گفت مرا بکش و جنازه ام را توی حیاط خانه او بیانداز تا متهم به قتل من شود یعنی حاضر بود زندگی خودش را از دست بدهد ولی این حسادت تخلیه شود. این جماعت همینطورند و حاضرند حتی سینما نابود شود ولی فردی که فیلم پر مخاطب می سازد و سینما را از رکود خارج می کند دیگر فیلم نسازد. مجموع فروش 5 فیلم من 30 میلیارد تومان است و 10 میلیارد هم به شبکه سینمای خانگی آورده است. این یعنی چرخش مالی که  فیلم های من ایجاد کرده است نزدیک 40 میلیارد تومان است که برابر است با نزدیک به 150 تا از فیلمهای سینمایی که در سینمای ایران تولید و اکران شده است.

اگر این 5 فیلم هیچ ارزش هنری نداشته باشند که به نظر من دارد و دیدیم که از فرم، تکنیک، نوع حرکت دوربین‌هاو جلوه‌های ویژه این فیلمها چه طور تقلید کردند؛ فقط همین زنده نگه داشتن سینما در روزگار اخیر کافی نیست؟  آیا فیلم را زیبنده این حرفها و بد وبیراه ها می‌کند؟ به قول آقای حاتمی کیا جز بد و بیراه و آسمان و ریسمان بافتن حرفی برای گفتن ندارند.

«اخراجی ها 1» بود که فصل اکران نوروزی را برای سینمای ایران آورد

فروش معراجی ها در اسفند ماه که فصل مرده اکران سینمای ایران است نزدیک 2 میلیارد بود. به راحتی نشان داد این گونه فیلم ها در هرفصلی اکران شود مخاطب خودشان را دارند. اصلا «اخراجی ها 1» بود که فصل اکران نوروزی را برای سینمای ایران آورد وگرنه یک ماه قبل از عید و یک ماه بعد از عید کسی به سینما نمی رفت. حالا ما دیگر در نوروز فیلم نمی سازیم تا این ها هم راحت شوند و ببینیم این دوستان چطور فیلم می سازند.

تسنیم: واقعیت دارد که دیگر فیلم نمی‌سازید؟

ده نمکی: نمی دانم، شاید دیگر به این شکل، برای جذب مخاطب گسترده فیلم نسازم و به فیلم های فکر کنم که به قول بعضی ها برای ماندن در تاریخ و برای جلوگیری از تحریف تاریخ انقلاب است.

تسنیم: آقای ده‌نمکی مگر می‌توانید...

می‌خواهید بگوید ده‌نمکی می تواند فیلمی بسازد که نفروشد؟ بالاخره یک بار باید این را ثابت کنم که می توانم فیلمی بسازم که نفروشد.

در همین سینما آدمهایی از نسل اول سینمای ایران هستند که منتقدها در روزنامه هایشان به نام استاد از آن‌ها یاد می کنند. اینها بعد از هر بار اکران فیلمم با من تماس می گیرند به من فروش خوب فیلم را تبریک می گویند . حالا کسی مثل آقای حاتمی کیا اینقدر بزرگ هست که این حرف را رسانه ای هم می کند ولی کسانی هستند که به صورت درگوشی به من تبریک می گویند. برای «اخراجی ها 1»  آدم بزرگی به من گفت که این فیلم از همه‌ی کار اول های ما بهتر است ، در حالی که همه‌ی ما از سینما بودیم ولی این آدم از سینما نیامده است.

فکر می‌کنند راز موفقیت من جاروجنجال است، سر «معراجی‌ها» سکوت کردم تا ثابت کنم فیلم‌هایم بدون جنجال هم می‌فروشد

سر فیلم «رسوایی» چندین نفر از این کارگردان هابا من تماس گرفتند به من تبریک گفتند و یا تعدادی از این کارگردان ها هنوز هم با من تماس می‌گیرند و می پرسند که تو چه کار می‌کنی فیلم هایت فروش می کند و اصطلاحا می‌گویند رمز گشایی کن. عموما فکر می‌کنند رمز و رازش جنجال است ولی من سر معراجی ها سکوت کردم تا ثابت کنم این فیلم بدون جنجال هم فروش می رود.

تسنیم: خیلی دوست دارم بدانم در جواب دوستانی که می‌گویند رمزگشایی کن از رازورمز پرفروش ساختن چه می‌گویید؟

این موضوع دو بخش دارد یک بخش، بخش مادی ماجرا است که به نظر من نوع سوژه، بازیگرها، فیلم‌نامه و حتی اسم فیلم و حواشی می تواند یک فیلم را متفاوت از دیگر کارها کند. یک فاکتور مهم دیگر هم زمان شناسی است، اینکه حرف دقیقا سر موقعش‌اش زده شود و  البته بخش عمده ماجرا هم اطمینان مخاطب به یک رسانه و یک فرد است. اگر من در کاری نسبت به مخاطب کم‌فروشی کنم مطمئنا در کار بعدی از فیلم های من استقبال نمی شود. اگر مخاطب حس کند که این برند که لطف خدا نصیب کارگردان کرده است دیگر تکراری شده است و کم فروشی می‌کند حتما در آثار بعدی این فیلمساز به سینما نمی رود.

بخش دوم کار هم این است که لطف خدا باید همراه آدم باشد تا توانایی برقراری ارتباط با فطرت آدم‌ها را به او بدهد. یک بنده خدایی می‌گفت که من مرتب به جلسات اخلاق آقای دولابی می‌رفتم. روزی  به ایشان می‌گفتم من آدم‌هایی را این‌جا می‌بینم که هیچ‌کجا دور هم جمع نمی‌شوند. از چپ و راست و جناح های مختلف، آدم می بینم. کسانی در این جلسات هستند که بیرون از این جا در روزنامه هایشان همدیگر را قلع و قمع می‌کنند. آقای دولابی به این بنده خدا گفته بود که من در این جلسات، این‌ها را جایی می برم که دیگر در آن دعوا نیست. اختلاف نیست، برخورد نیست. به تعبیر من با زبان فطرت با آنها صحبت می‌کرد و سراغ اشتراکاتی می‌رفت که بین همه آدمها وجود دارد. یکی از بزرگترین رموز موفقیت کارهای من در جذب مخاطب این است که با زبان فطرت با مخاطبم حرف می زنم. الگوی من در سبک حرف زدن، زبان مثنوی هست. همین مباحث حکمی، اخلاقی و عرفانی را به زبان تمثیل بیان می‌کنم.  سینما همین است و همین هنر است که بتوانیم چنین مسائل غامضی را به زبان درام به مخاطب منتقل کنیم. حالا یک زمانی هست که منتقدها این سواد را دارند و مفاهیمی اینچنینی را می توانند از فیلم بیرون بکشند ولی گاهی هم هست که نمی تواند مفهوم اجل و مرگ را از فیلم «معراجی ها» بیرون بکشد. ولی مخاطب به خاطر فطرت پاکش زبان فیلم را می فهمد.

تسنیم: آقای ده‌نمکی فکر می‌کنم نقطه مشترک منتقدان، سینمایی و رسانه‌ها در مواجهه با آثار شما این است که همه آنها با یک پیش‌فرض ثابت در مورد شما، پیش‌فرضی که از سابقه کاری غیرسینمایی شما برآمده است در مورد فیلم‌هایتان قضاوت می‌کنند و این دقیقا همان کاری است که مردم انجام نمی‌دهند. حق می‌دهید به این دوستان که با پیش‌فرض به سراغ شما بیایند؟ دوران غیرسینمایی پرجنجال و هیاهویی داشته‌اید.

زیاد دوست ندارم وارد این بحث شوم، چون یک بخشی از آن حرفهای آزاردهنده ای است که خودم به لحاظ شخصیتی نمیتوانم به آن بپردازم. اما پیش‌فرض این دوستان به نظرم یک زمینه ای دارد، زمینه ی بزرگ سی سال مبارزه پس از جنگ، و این چیزی نیست که برای امروز و دیروز باشد.

نظرسنجی پارک ملت را بزرگترین نظرسنجی سینمایی اعلام کردند، محبوب‌ترین فیلم که اخراجی ها شد به مردم توهین کردند

من دیده‌ام که این پیش‌فرض گاهی اوقات این‌قدر واضح می‌شود که باعث می‌شود به مردم توهین هم کنند. در برنامه پارک ملت یک نظر سنجی برای روز ملی سینما برگزار شد و از مردم خواست که بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران را انتخاب کنند.  تا قبل از این که نتیجه آرای مردم اعلام شود، در بوق و کرنا کرده بودند که این بزرگترین نظر سنجی تاریخ سینماست و یک میلیون در آن شرکت کردند و...  اما بعد از اینکه آرا بیرون آمد و اسم اخراجی‌ها درآمد، شروع کردند به توهین به مردم.

انتخاب‌های جریان جبهه فرهنگی انقلاب هم از مردم فاصله گرفته است.یعنی دقیقا همان اشکالی که اصولگراها به روشنفکرها می‌گرفتند

این تفاوت نگاه در بین آرای طیف بچه مسلمانها هم وجود دارد. تا دیروز همین بچه مسلمانها انتقاد می کردند که چرا جریان شبه روشنفکری با مردم فاصله دارد. اکثر همین بچه مسلمانها در رسانه‌هایشان به «معراجی» ها فحش دادند و این نشان می‌دهد که در  اکثر رسانه ها و مجلات جبهه فرهنگی انقلاب  با مردم فاصله افتاده است و این یعنی انتخاب‌های جریان جبهه فرهنگی انقلاب هم از مردم فاصله گرفته است.یعنی دقیقا همان اشکالی که اصولگراها به روشنفکرها می‌گرفتند.یا همین نظرسنجی محدودی که ارشاد انجام داد و محبوب‌ترین کارگردان‌ها را انتخاب کرد که من اعتقاد دارم هر چه این نظرسنجی گسترده تر می‌شود و کل کشور را در بر می‌گرفت نتیجه آن دیگر اصلا خوشایند ارشاد و روشنفکرها نبود.به خاطر همین هم هست که هر جا در نظرسنجی‌ها می‌بازند آن را بایکوت می‌کنند.

تسنیم: آقای دهنمکی امروز در جایگاهی ایستادید که ده سال پیش، بیست سال پیش تصورش هم شبیه به افسانه بود.یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین کارگردان‌های ایرانی بین مردم و پولسازترین آدم سینمای ایران. در جایگاهی که امروز ایستاده اید دوست دارم به تمام گذشته‌تان نگاه کنید و بگویید دوست دارید چه بخشی از زندگیتان حذف شود. اگر دانسته‌های امروز را داشتید کدام مسیر زندگی‌تان را عوض می‌کردید؟

امام می‌گفت ما برای یک لحظه هم از جنگ پشیمان نیستیم. من هم به همان حرف استناد می‌کنم، از کلیت مسیری که رفتم راضی هستم، شاید جایی خطاهای تاکتیکی داشتم و به دلیل عدم اطلاع و یا غلبه عصبانیت کارهایی را کرده باشم اما کلیت مسیر درست بوده است.

اگر تجربه‌ای که امروز داشتم را در جشنواره فجر چند سال  پیش داشتم هرگز آن اعتراض‌ها را به داوری سر فیلم «اخراجی‌های 1» نمی‌کردم

مثلا اگر تجربه‌ای که امروز داشتم را در جشنواره فجر چند سال  پیش داشتم هرگز آن اعتراض‌ها را به داوری سر فیلم «اخراجی‌های 1» نمی‌کردم. ولی من آنموقع در جریان جشنواره و داوری ها نبودم و فکر می‌کردم بنا هست عدالتی باشد و بعدها بود که فهیدم عدالت نیست بلکه سلیقه است سلیقه ای هم که مطابق سلیقه ما نیست و به تعبیر آقای حاتمی کیا سلیقه ای دیگر پسند است.

دوست داشتم امروز به جای پنج فیلم، ده فیلم ساخته بودم

یا اینکه حتما سعی می‌کردم که سرعت کار هایم را بیشتر کنم، مثلا دوست داشتم امروز به جای پنج فیلم، ده فیلم ساخته بودم ولی در کل همه‌ی این مسائل برحسب توفیقی است که نصیب آدم می شود. دهه شصت برای من دهه‌ی جبهه و جنگ بود و دهه‌ی هفتاد دهه کارهای سیاسی و روزنامه نگاری من بود و دهه‌ی هشتاد دهه ی فیلم سازی من و این دهه فکر می کنم دهه‌ی کارهای مرجع مکتوب و کتاب درآوردن من باشد و البته گوشه چشمی هم به سینما خواهم داشت.

تسنیم: فکر می کنم پر انتقاد ترین دهه‌ی زندگی شما همان دهه‌ی هفتاد باشد و خیلی از پیش فرضهایی که در موردش صحبت کردیم مربوط به همان دهه هفتاد و فعالیت های سیاسی شما باشد.

 الان هم  خیلی پر چالش است شما اگر همین دعواها از فقر و فحشا گرفته تا اخراجی ها را جمع کنید در کل سینمای ایران این همه دعوا و جنجال برای هیچ فیلم وجود نداشته است و این جنجال ادامه دار ظاهرا تمامی ندارد. ولی همه این ها به تعبیری مثل همان قطاری است که تا حرکت می کند بچه ها به سمت آن سنگ پرت می‌کنند. تا قطار ایستاده است کسی به آن سنگ نمی‌زد، قطار من به حرکت درآمده است و فکر می کنم همه‌ی اینها هزینه‌ی مبارزه است و مبارزه ادامه دارد...

 http://www.tasnimnews.com/Home/Single/347023

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 12:25  توسط مسعود ده نمکی  | 

کاش ده نمکی سینما را یاد می گرفت

وبلاگ > کثیریان، کیوان - درباره مسعود ده نمکی، معراجی ها و زمزمه خداحافظی اش

کیوان کثیریان

این روزها فیلم ده نمکی دارد خوب می فروشد؛ مثل همیشه. زمزمه خداحافظی با سینما را هم سر داده که البته بیشتر یک کار تبلیغاتی به نظر می آید، مگر آنکه ده نمکی عرصه ای جذاب تر از سینما یافته باشد. همانطور که کار قبلی اش را کنار گذاشت و به مطبوعات آمد، بعد از مطبوعات به مستندسازی روی آورد، بعد آن را هم رها کرد و سینمای حرفه ای را تجربه کرد. 

اما کیست که نداند ده نمکی همواره حاشیه را بیش از متن دوست داشته است؟ حق هم دارد؛ زرق و برق سینما و شهرت مطبوع آن به عنوان یک هنرمند برای کسی که در عین شهرت، محبوبیت معکوس را زیاد تجربه کرده، کم دوست داشتنی نیست. اما من معتقدم ابزار سینما همیشه از وسایل دیگر بهتر و دموکراتیک تر است، حتی برای ده نمکی. او تلاش کرده با ساخت فیلم، حرف های گل درشتش را بزند و البته همچنان بعد از پنج فیلم زبان سینما را درست نیاموخته و هنوز از سینما به عنوان تریبونی برای سخنرانی به همراه گوشی موبایلی برای ارسال پیامکهای خنده دار استفاده می کند. 

گرچه عدد فیلم های ده نمکی به عدد 5 رسیده و می شود به هرحال نقاط روشنی هم در کارگردانی او سراغ کرد اما ده نمکی اگر تلاش می کرد به جای حرف زدن زیاد و توضیح دادن مضامینی که می خواسته بگوید و تلاش فراوان برای اثبات خود، به سواد سینمایی اش بیفزاید، قطعا مسیر فیلمسازی اش شیب مناسبی رو به بالا به خود می گرفت. اما او حاشیه سازی اطراف خود و فیلم هایش را ترجیح داد. ترجیح داد به دلیل استقبال مخاطبان انبوه، برای همه کری بخواند و اصرار کند که آنچه می سازد بی نقص است و عین سینماست و در اوج کیفیت و هر که این را انکار کند با او و تفکرش عناد دارد. 

دلایل استقبال از سینمای ده نمکی البته قابل تحلیل است ولی همینجا بگویم من قطعا از فروش بالای فیلم های او آزاری نمی بینم هیچ، خوشحال هم هستم. آرزوی شکست خوردن او را هم به هیچ عنوان ندارم. فروش هر فیلمی یعنی مخاطبان بیشتری راهشان را به سمت سینما کج کرده اند و این بسیار خوب است. تازه امسال که فروش فیلم ده نمکی باعث نجات چندین سینما شد و این اصلا اتفاق کمی نیست.

مشکل من جای دیگری است. او دستش در عبور از خط قرمزهای ریز و درشت باز است، هروقت فیلم می سازد، نهادها و سازمان های همفکرش از انواع حمایت ها برایش کم نمی گذارند، تعداد سینماهایش در تهران و شهرستانها دوبرابر نزدیکترین رقبایش است، برای تبلیغاتش هم ویژه تر از ویژه مایه می گذارند. همه اینها نوش جانش. اما کسی که همه مزایا و امتیازات را با مال خود کرده که نباید اینهمه هیاهو کند، به صغیر و کبیر از مخالفانش یا منتقدانش بدوبیراه بگوید و انگ بچسباند،کری بخواند، اینهمه با تبختر برخورد کند، با طلبکاری حرف بزند و تازه ژست مظلومیت هم بگیرد و ادای کسانی را دربیاورد که تک و تنها و بی پناه وسط جنگل بیرحم سینما گیر افتاده اند. 

او از همان روش و تکنیک هایی بهره می برد که متاسفانه ابراهیم حاتمی کیا نیز اخیرا برای خود انتخاب کرده است. 

صادقانه بگویم که دوست دارم روزی ده نمکی فیلم خوب بسازد. صادقانه بگویم که هربار امیدوار بودم پیشرفتی در کارش ببینم، ببینم بیان سینمایی را آموخته است، حرف هایی که می خواهد بزند را توانسته به زبان سینما ترجمه کند، اما خب هنوز نشانه ای ندیده ام. اگر ده نمکی می توانست از حاشیه هایش بکاهد، کمی متواضعانه سینما و بیان سینمایی را بیاموزد و صداقت را چاشنی کارش کند، بی شک به وزنه ای غیرقابل انکار در سینما برای طیف همفکرش تبدیل می شد که می شد جدی اش گرفت. طبعا منتقدانش و طیف مقابل او هم بیشتر جدی اش می گرفتند. 

با همه اینها او مثل هر فیلمساز دیگری حق دارد هرچه می خواهد بسازد. هیچکس حق ندارد به ده نمکی بگوید فیلم نساز، یا از فیلم نساختن او خوشحال باشد. اما او هم باید این توقع همیشگی اش از منتقدان را کنار بگذارد که "باید از فیلم من خوشتان بیاید وگرنه مغرضید و ضد انقلابید!" او باید تحملش را برای شنیدن حرف های مخالف بالا ببرد و خود را درگیر قانع کردن منتقدانش نکند. 

ده نمکی حتما باید فیلم بسازد و می سازد. اما اگر دیدید خداحافظی او از سینما خیلی جدی بود، یقین بدانید عرصه جذاب تری پیش رویش باز شده. او البته سابقه عجیب عضویت در شورای عالی سینما و هیات امنای دانشگاه هنر را هم در کارنامه دارد و اخیرا هم از تدوین هشتاد جلد کتاب خبر داده است. کسی چه می داند. شاید ده نمکی را باز هم در ردایی جدید ملاقات کنیم. تجربه نشان داده درست است که او گاه از فعالیت در یک عرصه خسته می شود و حوزه کارش را تغییر می دهد اما آنچه مسلم است، بلندپروازی و میل به همیشه مطرح بودن چیزهایی نیست که ده نمکی بتواند از آن دل بکند.

این یادداشت در هفته نامه تماشاگران امروز، شنبه 30 فروردین 93 به چاپ رسیده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 11:47  توسط مسعود ده نمکی  | 

معراجی ها بالاتر از این حرفهاست

معراجی ها را در سینما دیدم. این فیلم تصویری دلنشین از معراجی هاست. این فیلم داستان شهداست که روی آنها بنرین می ریزند و اجساد آنها را آتش می زنند. حتی اگر چیزی بیش از این نباشد کافی است. فیلم با خنده شروع می شود و با اندوهی هم سنگ زیارت غروب شلمچه در اردوی راهیان نور تمام می شود. فیلمبرداری هوایی ، فیلمبرداری زیر آب ، بمباران ، هلیکوپتر، تانک، غواص ، رگباری که همه مجروحان خاکریز ما را به شهادت می رساند و همه این حقایق و پاره های تاریخ عظیم دفاع مقدس ما را به این نتیجه می رساند که خون آن برادران جلوه ساز که در خط مقدم فرهنگ انقلاب به شهادت رسیدند به تباهی نرفته است. این فیلم مثل یک تابلوی زیباست. ده نمکی به پیر جبهه ها که امثال من تنها به ماشاالله حزب الله های خیابانش رسیدند ادای دین می کند و آن آمبولانس آتش گرفته که حاجی بخشی در عکسی برای خاموش کردن آن تلاش می کند صحنه سازی می شود.

از این فیلم تجلیل های سردی از برادران متعهد خوانده ام. تجلیل هایی از این دست که " به هر حال مخاطب را جذب کرده .." یا " با وجود ابتدای ضعیف و.."حق را ادا نمی کند. این فیلم در قیاس های دنیوی می تواند نماینده ایران در اسکار باشد و در قیاس های معنوی هم سنگ بهترین سرودهای حامد زمانی همچون "پایداری" و هم نوا با رجزهای جنگی حاجی بخشی است. شروع فیلم عالی است وقتی که به پایان آن وصل می شود اما به خودی خود هم خوب است. فیلم، " ملت قهرمان" ایران را به تصویر می کشد. وقتی که در ابتدای فیلم کسی با رنگ روی در مغازه ای جنگ جنگ تا پیروزی می نویسد اشاره ای به زمان حال دارد. سپس در مجادله ای طنزآمیز همه نقشه های از جنس زمین در برابر زمان زیر سوال می رود. همه مجادله ها و شوخی ها شان ملت ایران را کاهش نمی دهد و آنها را وهن نمی کند و بسیاری از سوالات مقدر مخاطب در ضمن آن مطرح و پاسخ داده می شود. تحلیل فنی شان این فیلم را پایین میاورد و فایده ای هم ندارد چون قرار نیست در مسابقه فجر یا اسکار شرکت کند. معراجی ها از این حرف ها برترند. همین قدر بسنده است که فیلم ، قوی است.

در صحنه ای قبل از عملیات فرمانده گردان از رزمندگان حاضر می خواهد اگر در دلشان تردیدی دارند خجالت نکشند و بمانند. دوربین روی چند چهره می رود که یکیشان یک نوجوان پانزده ساله است. چهره ها عادی و آرام است و حتی قاطع یا متخاصم نیست و احساس روز 12 بهمن امام در بازگشت به ایران را تداعی می کند. صحنه وداع دو فرمانده بسیار گیراست و این زمانی است که تماشاگر هنوز نمی داند رزمندگان به استقبال چه می روند.

بر خلاف آنچه از صحنه های تبلیغات فیلم تداعی می شود این فیلم اصلا شوخی نیست. اکبر عبدی یک رزمنده والاست که شهادت او بسیار متاثر کننده است. او فردی با ضعف بینایی است که توان رزمی چندانی ندارد اما با رانندگی به جبهه کمک می کند. آستیگمات بودن او سوژه شوخی هایی در فیلم است. قبل از شهادت در حالی که هنوز شهید نشده فکر می کند شهید شده و پس از جملاتی طنزآمیز می گوید اون دنیا مون هم مثل این دنیامونه. بعد می گوید خدایا آستیگماتیا قبول نیست؟ و بعد شهید می شود.

داستان فیلم مربوط به یک دانش آموز نفر رتبه اول کنکور است که بی اجازه پدر به جبهه می رود. پدر به دنبال او می رود و از فرمانده می خواهد که او را در سنگر و عقب نگه دارند و جلو نبرند. با این حال او جلو می رود و با بقیه شهید می شود. در فیلم حرفها و شبهات بسیاری پاسخ داده شده و عملیاتی با شهادت همه رزمندگانش تنها برای این انجام می شود که عملیاتی اصلی امکان انجام پیدا کند. فیلم به این سوال هم پاسخ می دهد که چرا اینهمه مفقود داریم. چون به معراج رفته اند.

http://www.bachehayemasged.blogfa.com/post-106.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 13:41  توسط مسعود ده نمکی  | 

سبک جدید ده نمکی در منطقه ممنوعه سینما

http://www.farhangnews.ir/content/71356

هنوز يادمان نرفته است كه تا همين چند سال قبل اصلی ترین معیاری که براي ارزيابي موفقیت سینما و آثار سينمايي عنوان می کردند، میزان فروش و جلب مخاطب فيلم بود. البته این ادعا تا زمانی ادامه داشت که هنوز مسعود ده نمکی اخراجی ها را روانه سینما نکرده بود تا با استقبال پورشور مخاطبان مواجه شود.

به گزارش فرهنگ نیوز ، هر چند این جماعت به خوبی می دانند که اخراجی های ده نمکی بود که مردمی را که مدتی بود دیگر روی خوشی به سینما نشان نمی دادند، با سینما آشتی داد و موجب رونق سینماها نسبت به قبل شد. اما این موضوع باعث نشد که جماعت مدعي، انحصارطلبی و کینه توزی خود را رها کند و این موفقیت کسی را که تازه قدم به عرصه سینما  گذاشته است بپذیرد. 

حالا دیگر از منظر این افراد، میزان مخاطب و فروش فیلم، معیار موفقیت و خوب بودن یک اثر محسوب نمی شود، نه تنها معیار موفقیت محسوب نمی شود، که اصلا به زعم آقایان، مردمی که به سینما می روند تا فیلم های مسعود ده نمکی را تماشا کنند اصلا از سينما چيزي نمي فهمند!

بله از منظر این جماعت، امروز دیگر نه تنها استقبال گسترده از یک فیلم، معیاری برای موفقیت و خوب بودن آن اثر محسوب نمی شود، که این افراد اتفاقا مخاطباني را که به تماشای فیلم هایی چون، اخراجی ها، رسوایی و معراجی ها می روند، متهم به فقر تحلیل و بیگانه بودن با سینما می کنند!

جریان روشنفکرنماي حاكم بر سینماي ايران، بیماری انحصارطلبی بلایی بر سرش آورده است که کمترین و کوچکترین دیدگاهی متفاوت با خود را در این عرصه تاب نمي آورد و تا اثری متفاوت با ذائقه اش به سینما وارد می شود،  به انواع شيوه ها و تحليل ها متوسل مي شوند تا آن را به حاشیه برانند و براي نيل به اين هدف شان، البته كه از توهین و تخریب و هجمه های پی در پی به تفکرات متفاوت با خود هم ابایی ندارند. در همین راستا است که این آقایان براي تخريب و به حاشيه راندن كارگرداني چون مسعود دهنمکی كه در فضاي بسته ي تفكرات جماعت مدعي نمي گنجيد، از هيچ اقدامي فروگذار نكردند و هر بهانه ای که توانستند برای هجمه به وی و آثارش آوردند. 

با این همه آنچه كه نمي توان آن را انکار کرد، اینکه امروز استقبالی که به آثار مسعود دهنمکی در عرصه سینمایی کشور می شود، به هیچ کدام از دیگر سینماگران نمی شود و دهنمکی همواره فیلم هایش رکورددار پرفروش ترین آثار سینمایی کشور هستند. شايد صرف میزان مخاطف و فروش فیلم، نتواند به تنهایی عامل سنجش یک اثر باشد، اما مگر می شود تاثیر و جایگاه مخاطب را در عرصه سینما نادیده گرفت و مگر می شود سیل عظیم مخاطبان به فیلم های یک کارگردان، آن هم نه یک بار و دوبار که هر زمان که آن کارگردان اثری را روانه سینما می کند، را نادیده گرفت؟ و اساسا بايد گفت كه تا چه میزان می توان افکار عمومی و مخاطبین را در اين عرصه نادیدیده انگاشت؟

اتفاقا دلیل اصلی موفقیت فردی چون ده نمکی این است که مخاطب و ذائقه های آن ها برای وی اهمیت زيادي دارد و البته وی به خوبی با واقعیت های پیرامون خودش نيز آشنا است. بر همین اساس فیلم هایش را هم بر اساس همین واقعیت ها می سازد و با استقبال مخاطباني كه در دل واقعيت ها رندگي مي كنند، نيز مواجه مي شود. درست برخلاف روشنفکرنمایان که همانطور که خودشان هم با متن جامعه فاصله ی زیادی دارند آثاری را هم که روانه سینما می کنند فاصله ی زیادی با واقعیت های اجتماعی دارد. 

اين جماعت به قدري از واقعيت هاي جامعه فاصله دارند و در توهمات فضاي بسته بين خودشان سير مي كنند، كه هنگامي كه به زعم خودشان اثر اجتماعي هم مي سازند، باز هم نسبتي با واقعيت جامعه ايراني ندارد و بيشتر دغدغه هاي اقليتي ناچيز و قشري خاص را در بر مي گيرد. تردیدی نیست که اگر فیلمی برخواسته از  واقعیت های اجتماعی باشد، با استقبال مردم نیز مواجهه خواهد شد و این رمز موفقیت کارگردانی چون مسعود ده نمکی است.

چه جماعت روشنفکرنما بپذیرد و چه نپذیرد، چیزی که امروز دهنمکی در عرصه ی سینمای کشور ارائه می دهد، یک سبک خاص و متفاوت است؛ سبكي خاص مسعود ده نمكي. یعنی این که کارگردانی چون ده نمکی علیرغم همه ی بی مهری ها و تلاش ها برای دیده نشدنش، امروز در سینمای و در بین مخاطبان جا باز کرده است و كارگرداني صاحب سبك است. سبکی که هر چند شاید از منظر کسانی که نمی خواهند به منطقه ممنوعه اي كه بر سينما حاكم كرده اند كسي وارد شود، خوشایند نباشد، اما واقعیتی است که نمی توان آن را نایدیده گرفت، اگر اين جماعت هم نایدیده بگیرند مردم نایدیده نمی گیرند. همان گونه که در اخراجی ها، در رسوایی و اکنون در معراجی ها نادیده نگرفته اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 14:9  توسط مسعود ده نمکی  | 

اگر کنار کشیدنم باعث خوشحالی حسودان شود، می‌مانم

مسعود‌ده‌نمکی: اینقدر حسادت چشم برخی را کور کرده که به مردم و استقبالشان از فیلم‌های من توهین می‌کنند، با این وضعیت ترجیح دادم فیلم نسازم که به مردم توهینی نشود.

مسعود ده‌نمکی طی گفتگویی ضبط شده با برنامه "هفت"، درباره کناره‌گیری خود از سینما و فیلمسازی گفت: گویا عده‌ای تحمل استقبال مردم از فیلمهایم را ندارند و بجای اینکه به فیلم و خودم بپردازند به مردم می‌پردازند.

ده نمکی افزود: اینقدر حسادت چشمشان را کور کرده و به مردم توهین می‌کنند که ترجیح می‌دهم فیلم نسازم که به مردم توهینی نشود.
وی تأکید داشت: اگر کناره‌گیری من از فیلمسازی، باعث خوشحالی برخی حسودان شود خداحافظی‌ام جدی نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 10:37  توسط مسعود ده نمکی  | 

مسعود ده‌نمکی در گفتگوی تفصیلی با تسنیم:-۱ (ده نمکی: می خواستم - راهیان زور - بسازم)



چپ و راست علیه «معراجی‌ها»: همه اپوزیسیون‌نواز شده‌اند

خبرگزاری تسنیم: حالا دیگر ‌آدمی به نام ‌دهنمکی را در سینمای ایران نمی‌توان ندیده گرفت. این شاید بزرگترین دستاورد ده‌نمکی در آستانه ورود به دهه چهلم زندگی‌‌ است. در حالی که همه علیه او به پاخاسته‌اند، فروش فیلم‌هایش یکی از دیگری بیشتر می‌شود.

اوایل دهه هفتاد، درست در اوج تنشهای سیاسی بعد از جنگ مسعود ده‏نمکی که ظاهرا از گروهی تحت عنوان انصار حزب‏الله به‏‌صورت رسمی فعالیت میکردند بهدلیل اختلافات عدیده جدا شده بود با یک تیم آماتور و حداقل امکانات در طبقه سوم پاساژ معروف «مهستان» اولین شماره هفته‌‏نامه «شلمچه» را بیرون داد.

«شلمچه»خیلی زود با شکایت مدعی‏‌العموم به‏‌خاطر چاپ مطلبی در مورد یکی از مراجع تقلید فوت شده سالها پیش دادگاهی شد و این جریان به تعطیلی آن انجامید. شماره آخر «شلمچه» که به‏‌صورت ویژه در یک شب تهیه، چاپ و منتشر شد هنوز در خاطر خیلیها مانده است.

ده‌نمکی تازه شروع کرده بود.

***

چهار روز بعد از هجدهم تیر شماره بیست و سوم تیر 78 روزنامه «جبهه» منتشر شد؛ شماره‏‌ای که در تاریخ رونامه‌‏نگاری ‎‎ایران برای همیشه باقی خواهد ماند. در ستون اول روزنامه که معمولا سرمقالههای تند و تیز دهنمکی در مورد وقایع روز چاپ میشود، این بار یک کاغذ به‌‏صورت دست‏نوشته با خطی تند و عجولانه چاپ شده بود. نوشته چند خط بیشتر نبود و با این جمله شروع میشد: «جبهه» این شماره روزنامه نیست؛ خاکریز است. اراذل و اوباش مجال کار تحریریه را از ما گرفته‏‌اند

دهنمکی در پایان‎‎ نوشته بود: «هم‌‏اکنون روزنامه در حال صفحه‌‏بندی است و من این مطالب را در کنار صحنه آتش‌‏سوزی یک مینی‌‏بوس در زیر باران سنگهای اراذل و اوباش مینویسم

این صریح‏ترین، واقعی‏ترین و درست‏ترین تصویر از دهنمکی بود: «آقای ژورنالیست» و ‌ده‌نمکیِ ژورنالیست عادت نداشت در یک قالب بماند. خیلی زود سینما را انتخاب کرد.

***

دو روز پیش، در 24 فروردین سال 1393 شمسی درست 15 سال بعد از آن شب، یک نظرسنجی از وزارت ارشادی منتشر شد که قاعدتا نباید میانه خوبی با ده‌نمکی داشته باشد.در این نظرسنجی از مردم تهران خواسته شده بود که محبو‌ب‌ترین کارگردان‌های ایرانی را انتخاب کنند و ده‌نمکی در مکان دوم بعد از ابراهیم حاتمی‌کیا و اصغر فرهادی، دو کارگردان محبوب و مشهور ایرانی ایستاده بود و این ماجرای روزگار امروز ما با ده‌نمکی است. مسعود ده‌نمکی، حالا دیگر فیلمساز شده است. او قابل‌ نادیده‌گرفتن نیست و مساله دقیقا همین‌جا اتفاق می‌افتد.همه قرارها و مدارها برای پایان دوران ده‌نمکی این روزها در سینماهای سطح کشور در حال به‌هم ریختن است و فعلا این مهمترین چیزی است که در مورد ده‌نمکی می‌توان گفت: او را نمی‌توان نادیده گرفت

در انتهای گفتگو از ده‌نمکی که حالا بسیار رنجیده و خسته‌تر از مصاحبه قبلی ما در فروردین سال 92 بود پرسیدیم ظاهرا گفته‌اید که دیگر فیلم نخواهید ساخت. مکثی کرد و گفت: شاید، نمی‌دانم، شاید هم دیگر فیلم پرفروش نسازم. نگاهی به او کردیم و هنوز حرف نزده بودیم که پرسید: می‌خواهید بگویید مگر ده‌نمکی هم می‌تواند فیلم پرفروش نسازد؟

واقعا می‌تواند؟

**

تسنیم: آقای ده‌نمکی همه پیش‌بینی‌ها، برآوردها و حتی همه انتظارها برای شکست آخرین فیلم شما در گیشه‌های سینمای ایران آماده شده بود و حالا «معراجی‌ها» در مرز فروش 5 میلیاردی است. همه چیز مثل قبل، سینماها شلوغ و  فیلم ده‌نمکی احتمالا پرفروش‌ترین فیلم سال و دوباره صف‌کشی منتقدان و مخالفان... اما ظاهرا یک چیز فرق کرده است. اینجا در «معراجی‌ها»، ده‌نمکی فرق کرده است. ما عادت کرده بودیم به فیلم‌هایی از ‌ده‌نمکی که فارغ از حاشیه‌ها و جنجال‌های پیرامون شخص او، خود آنها به شدت محل تفسیرهای مختلف و باز کردن باب گفتگوهای مختلف و بعضا چالشی و بحث‌برانگیز درباره مسائل مختلف اجتماعی و مذهبی باشد، اما این‌بار ظاهرا خبری نیست. «معراجی‌ها» تقریبا فاقد آن ویژگی‌هایی است که ما ده‌نمکی را با آن می‌شناختیم. جنجال، خط قرمز، بحث، تنش و خلاصه به وجود آوردن یک جریان محتوایی در سینمای ایران. چه اتفاقی افتاده است؟

در «رسوایی» و «معراجی‌ها» می‌خواستم ثابت کنم بدون جنجال و حاشیه هم می‌شود فیلم پرفروش ساخت

این روندی است که از «رسوایی» آغاز شده است. در آن فیلم و حالا در «معراجی‌ها» می‌خواستم ثابت کنم استقبال مردم از کارهای من به خاطر طنز بودن کار، مسائل حاشیه‌ای و جنجالی و یا حتی جریان سازی رسانه‌های این طرف و آن طرف نیست. سر «رسوایی» ما دیدیم که حتی رسانه‌های اصولگرا مخالف فیلم بودند. فیلم سه تا بازیگر هم بیشتر نداشت، به خاطر مسائل مختلفی که حوزه علمیه در مورد فیلم طرح کرده بود، تلویزیون هم حاضر نشد که تیزرهای فیلم را آن‌چنان پخش کند. من حتی در سردر سینماها هم به جای تصویر بازیگرهای فیلم فقط لوگوی «رسوایی» را زدم ولی فیلم آمد و نزدیک به 6 میلیارد فروخت و این یک پیام داشت برای آدم‌هایی که فروش «اخراجی‌ها» را مربوط به حاشیه‌های آن می‌دانستند و ارزش‌های هنری و ذاتی فیلم را نمی‌دیدند، گرچه همان حاشیه‌ها هم می‌تواند دلیل موجهی برای کمک به فروش یک فیلم باشد اما حرف من این بود که همه ماجرا این حاشیه‌ها و جنجال‌ها نیست.

اسم طرح اولیه «معراجی‌ها», «راهیان زور» بود/ مردم فقط برای حاشیه سراغ سینمای جنگ نمی‌روند

اما دوستان عبرت نگرفتند و سر «معراجی‌ها» هم دوباره این قصه تکرار شد و دوباره همان حرف‌ها زده شد.

«معراجی‌ها» می‌توانست با دو قصه متفاوت تبدیل به نسخه سینمایی شود. اسم طرح اولیه «معراجی‌ها», «راهیان زور» بود و در مورد مساله دفن شهدای گمنام در دانشگاه‌ها و مخالفت‌هایی بود که برخی به دلیل جهالت با این مساله داشتند. این طرح فلاش‌بک‌هایی هم داشت که به جنگ برمی‌گشت و خودش قصه مجزایی بود و این همان چیزی است که الان روی پرده سینماها می‌بینید. من می‌توانستم طرح قصه اول را انتخاب کنم، فیلمم قطعا پرحاشیه‌تر و جنجالی‌تر می‌شد، اما بخش فلاش بک‌ها را انتخاب کردم تا علاوه بر اینکه نشان دهم مردم فقط به خاطر جنجال به سراغ فیلم‌های من نمی‌آیند این را هم  ثابت کنم که مردم فقط برای حاشیه‌های جنگ به سراغ سینمای دفاع‌مقدس نمی‌آیند. فقط نمی‌آیند که «مجید سوزوکی»ها و «لیلی با من است» ها را ببیند. اگر ما به متن جنگ و قصه‌های اصلی جنگ بپردازیم، به شرط اینکه کارمان را بلد باشیم باز هم یک فیلم جنگی مخاطب خواهد داشت.

الان هم از رو نرفته‌اند، رو آورده‌اند به ساخت آمار دروغ و آمارسازی و بهانه‌گیری از تیزر و...

«معراجی‌ها» فیلمی است که ستاره‌های زیادی ندارد، از نیمه دوم فیلم لحن آن جدی می‌شود صحنه‌های اکشن و تلخی از جنگ را نمایش می‌دهد و با همه این تفاصیل علی‌رغم همه تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های دوستان در مورد شکست دهنمکی، فیلم دوباره می‌آید و به شدت مورد استقبال قرار می‌گیرد.

الان هم از رو نرفته‌اند، رو آورده‌اند به ساخت آمار دروغ و آمارسازی برای  فروش دیگر فیلم‌ها و بهانه گرفتن از پخش تیزر و این جور چیزها و ظاهرا برای دوستان مرغ یک پا بیشتر ندارد.

گرچه من معتقدم که خود معراجی‌ها ویژگی‌هایی دارد که آن را از سینمای فعلی دفاع مقدس متمایز می‌کند و این هم بیشتر هم به ساختار فنی و تکنیکی فیلم برمی‌گردد.

تسنیم: من تا به حال در رسانه‌ها تقریبا نقدی جدی در مورد محتوای صرف «معراجی‌ها» نخوانده‌ام. اکثر بحث‌ها در مورد پرفروش‌ بودن این فیلم و چرایی آن و البته شخص شماست. اولین برداشت از فضای پرداخت رسانه‌ها به «معراجی‌ها» این است که فیلم خالی است از هر نوع ویژگی و نکته خاصی که محل بحث قرار بگیرد و همین دلیل اصلی نپرداختن به محتوای «معراجی‌ها» است.

«معراجی‌ها» کاملا بایکوت شده است

اصلا این‌طور فکر نمی‌کنم. اما این تلقی به وجود آمده است و دلیلش هم کاملا واضح است؛ فیلم کاملا بایکوت شده است. من به جد اعتقاد دارم که «معراجی‌ها» لایه‌های مختلف معنایی دارد که می‌تواند دستمایه مناقشات متعددی باشد اما عموما، همه ترجیح داده‌اند در مورد آن حرفی نزنند. هم اصولگراها که از قبل بسته بودند که فقط از دو فیلم دیگر جشنواره‌ها حمایت کنند و هم این طرف که طبق معمول گارد خودشان را از ابتدا گرفته بودند. فیلم در جشنواره و پیش از آن با بایکوت کامل رسانه‌ها مواجه شد و این یک برنامه طراحی شده و یک توافق اعلام نشده بین چپ و راست بود.

چپ و راست، معمولا همیشه در مورد کارهای من در یک نقطه به هم می‌رسند

من عادت دارم البته. چپ و راست، معمولا همیشه در مورد کارهای من در یک نقطه به هم می‌رسند. همانطور که «شلمچه» را اصلاح‌طلب‌ها بستند و «جبهه» را قوه قضاییه بست؛ در مورد فیلم‌های من هم همین است. موضع برخی اصولگرایان در مورد «رسوایی» دقیقا شبیه موضع اصلاح‌طلب‌ها بود و هر دو «رسوایی» را فیلم‌فارسی می‌دانستند. البته من در این چند سال دیگر کاملا به این نتیجه رسیده‌ام که اصلاح‌طلب‌ها از اصولگرها در موضع‌شان اصولی‌ترند، بیشتر روی مواضعشان می‌ایستند ، از فیلم خودشان حمایت می‌کنند و هر اتفاقی هم که بیفتد کوتاه نمی‌آیند. آقای فلانی جایزه می‌گیرد و صبح می‌رود جایزه‌اش را به آقای خاتمی اهدا می‌کند و ما دور خودمان می‌چرخیم. این دقیقا همان غربت و مظلومیتی است که آقای حاتمی‌کیا چند روز پیش در برنامه «راز» به آن اشاره کردند.






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 9:36  توسط مسعود ده نمکی  | 

گزارش تصویری// همایش تصویر قلم

همایش تصویر قلم، با موضوع ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار ۲۰ ساله ی سینمای داستانی و مستند ایران، عصر روز سه شنبه ۲۶ فروردین ماه با همکاری موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و فرهنگسرای اندیشه در سالن اصلی فرهنگسرا با حضور جمعی از چهره های برجسته ی فرهنگی و سینمایی برگزار شد.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 12:57  توسط مسعود ده نمکی  | 

انفجاری پس از سکوت ده نمکی/ اعتراف یک نویسنده آمریکایی در برابر یک کارگردان ایرانی

مسعود ده‌نمکی نویسنده و کارگردان سینما، شب گذشته در گفتگویی با نادر طالب‌زاده میهمان برنامه‌ "راز" در شبکه چهار سیما بود.
به گزارش خبرنگار رادیو تلویزیون باشگاه خبرنگاران، مسعود ده‌نمکی نویسنده و کارگردان سینما، شب گذشته در گفتگویی با نادر طالب‌زاده میهمان برنامه‌ "راز" در شبکه چهار سیما بود. 
 
ده‌نمکی گفت: شاید بشود اینگونه گفت که بخش اعظم فعالیت‌های من به خصوص پس از جنگ به حال و هوای بازگشت ما از جنگ مربوط می‌شد، یعنی تصوری که از جامعه شهری پشت جبهه‌ها داشتیم، آرمان و ایده‌هایی که به خاطر آن مابه جبهه رفتیم، تضادهای موجود در جامعه با ارزش‌هایی که رزمنده‌ها به خاطر آنها جنگیدند و این که اصلا چه باید کرد. 
وی ادامه داد: قبول و باور قطع نامه برای ما مانند "پتک" بود و شاید بتوان گفت چند ماه اول، خود من درگیر همین "چه باید کرد" بودم و بارها پیام قطعنامه امام (ره) را گوش می‌دادم که جنگ ما جنگ عقیده است مرز جغرافیا نمی‌شناسد، جنگ ما جنگ حق و باطل بوده است و تمام شدنی نیست، جنگ فقر و غنا، جنگ ما جنگ بین ایمان و رذالت بود و محکم می‌گفتند که می‌دانم که به شما سخت می‌گذرد ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد؟ 
 
می‌دانم که شهادت برای شما شیرین‌تر از عسل است، گویی که خود امام (ره) بین ما و در گردان‌ها و میان نیروهای پیاد بوده است. 
 
این کارگردان افزود: امام (ره) به جنگ دیپلماتیک نگاه نمی‌کرد و انگار از بسته شدن باب شهادت و مدینه فاضله‌ای صبحت می‌کرد که واقعا در آن 1400 کیلومتر دیده می‌شد، چرا که می‌فرمود: هیچ چیزی تغییر نکرده است، جنگ تمام شده اما خود را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ برای رسیدن به آرمان‌ها آماده کنید. 
 
ده‌نمکی اظهار داشت: صحبت من همیشه این بود که اگر جنگ تحمیلی هشت سال بود آن جنگ و مقاومت فرهنگی از سال 67 تا سال 93 ادامه دارد و فکر می‌کنم که آنان که در عرصه فرهنگ حوزه مطالبات اجتماعی و عدالت می‌جنگند،  بسیار سخت‌تر از جبهه و جنگ است. 
 
وی افزود: اگر در دوران جنگ پای کسی روی "مین" می‌رفت، ارزش محسوب می‌شد اما اینجا اگر پای کسی روی "مین" برود برخلاف مسیر آب شنا کردن است، آنجا گروهی راه را باز می‌کنند تا گردان‌ها عبور کنند و رزمنده‌ها شهدایی را که برای باز کردن راه رفته‌اند با احترام کنار می‌گذاشتند، اما در حوزه فرهنگ این گونه نیست و در جنگ فرهنگی هنگام رد شدن از معبر پای خود را به نام "نقد" روی آن شخص گذاشته‌ و رد می‌شوند. 

کارگردان فیلم سینمایی "رسوایی" بیان کرد: زمانی ممکن است کسی حرفی بزند که متهم به "افراطی گری" شود، اما سال‌های بعد همان حرف‌های او را دیگران تکرار کنند که این در حقیقت همان جلوتر از زمان خود حرکت کردن و به نوعی همان روی "مین" رفتن است؛ به همین این جنگ خیلی سخت‌تر بوده و درجه و نشان هم به کسی داده نمی‌شود و تنها حاصل آن در "سیبل حملات" قرار گرفتن است. 
 
وی افزود: پس از جنگ، "چه باید کرد" همان مبارزه علمی و عملی بود و من اولین فعالیتی که در راستای فعالیت فرهنگی و اجتماعی کردم، توزیع نشریاتی در نماز جمعه‌های تهران بود. 
 
ده‌نمکی ادامه داد: زمانی که من فعالیت اجتماعی خود را آغاز کردم، در نمازهای جمعه یک سری شعارهای کلیشه‌ای داده می‌شد و ما همان جا به این نتیجه رسیدیم، جایی که باید معضلات فرهنگی مردم، به گوش مسئولان مملکت برسد، همین نمازهای جمعه است و در آن زمان از پخش مستقیم تلویزیون استفاده کرد و بین شعارهای رسمی، شعارهای اعتراضی در حوزه فرهنگ می‌دادیم کرد و جامعه بازتاب داشت؛ چرا که در آن زمان تمام بحث و حرف ما این بود که به جای نقد مردم به عنوان معلولان، به سمت نقد دولت برویم، دولتی که به عنوان سیاستگذار و مهندس فرهنگی، علت است و نباید اشتباهات دهه 60 تکرار شود. 
 
وی در ادامه گفت: اینگونه بود که پیکان نقد به سمت دولت، مجلس، الگوی توسعه و سیاستگذاران رفت و اتفاقا از جایی‌که تنش به سمت سیاستگذاران و مدیران رفت، اعتراضایی آغاز در نقد مردم وجود نداشت. 
 
کارگردان مستند "فقر و فحشا" اظهار داشت: بی‌مناسبت‌ نیست که در سالگرد "شهید آوینی" گفته شود که "شهید آوینی" هم به کار تئوریک محض اعتقادی نداشت و بر این اندیشه بود که ما اگر تنها حرف بزنیم و فشار اجتماعی نباشد، کسی به حرفهای ما گوش نخواهد داد و اتفاقا اینگونه بهتر است که همگی باهم به میدان بیاییم. 
 
ده‌نمکی بیان کرد: به اعتقاد من فقدان "شهید آوینی" به حلقه وصل اعتراض‌های مدنی که بعد از جنگ شروع شد و متصل به عقبه تئوریک "شهید آوینی" می‌شد لطمه زد. 
 
وی که در دهه هفتاد به روزنامه نگاری می‌پرداخت، در ادامه گفت: بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که رسانه‌های رسمی حاضر نبودند حرف‌های ما را منعکس کنند و بنابراین باید رسانه داشت تا بتوان فریادها را تبدیل به اندیشه و اندیشه‌ را تبدیل به رسانه کرد و به گوش همه رساند و در همان جا، نشریه "شلمچه" را راه‌اندازی کردم و همزمان با آن تلاش کردیم عقبه تئوریک خود را تقویت کنیم تا فریادها و آرمان‌های خود را ما تبدیل به مبانی محکمی کنیم که ناشی از احساس خوانده نشود.

وی افزود:‌ و به این ترتیب شلمچه در دوران خود، پر مخاطب‌ترین هفته نامه ایران و اولین هفته نامه سیاسی بود که بصورت رنگی منتشر می‌شد و در زمانی که جامعه به رسم شاداب کردن به اجتماع به سمت " ارزش زدایی" پیش می‌رفت و المان‌ها و شعارهای جنگ و انقلاب از خیابان‌های شهر  پاک می شد، ما به این روند اعتراض کردیم، در حالی که در آن زمان حتی روزنامه‌های اصول‌گرا این شعارها را بد خطی می دانستند ولی خط فکری بد سیاستگذاری فرهنگی آن زمان را نمی‌دیدند.

ده نمکی اظهار داشت: پس از " شلمچه" نشریه "جبهه" را راه‌اندازی کردم که گفتمان آن با " شلمچه" تفاوت داشت و لبه تیز تیغ به سمت " فقر و غنا" و " سیاستمداران" گرفته شد.

وی ادامه داد: ما به نوعی "مرغ عزا و عروسی" بودیم، چرا که نشریه " شلمچه" در آن زمان توسط اصلاح طلبان بسته شد، جبهه هم بعد از 2 سال، همزمان با پایگاه های دشمن و نشریاتی که آن زمان تعطیل شدند، به کارش خاتمه داده شد و آن گونه حرف زدن هزینه‌هایی داشت که من طبیعت مبارزه می دانستم ، چرا که کسی قرار نیست برای این حرف‌ها کف بزند.

ده نمکی افزود: پس در زمانی که احساس کردم به‌جای کار ژورنالیستی باید کار فکری و عمیق تر کرد، نشریه "صبح" را راه اندازی کردم، چرا که نشریات موازی دیگری برای زدن همان حرف‌ها راه اندازی شده بود و احتیاجی نبود من در آن "مدیوم" کار کنم.

کارگردان فیلم سینمایی" اخراجی‌ها" گفت: حرف‌هایی که در آن دوره زده می‌شد، جلوتر از زمان خودش بود، مانند بحث گفتمان سازی عدالت و تبدیل آن از چک نقد به یک جریان و موج اجتماعی و مطالبه همه جانبه آن که در آن سال ها خیلی سخت بود، حرف‌هایی که در آن زمان زده می‌شد مانند اشرافی‌گری، فاصله طبقاتی، الگوی غلط توسعه فرهنگی در جامعه، امروز جواب داده است، حرف‌هایی که بخاطر زده شدن آنها بارها " علی نصیری" یا حتی ما دادگاهی شدیم؛ این فعالیت‌ها که آن زمان، توسط کسانی انجام می شد که با مظلومیت از همه طرف به عنوان " افراطی‌گری" متهم می شدند، امروزه به یک مطالبه اجتماعی تبدیل شده است که همه سیاستمداران به دنبال آن هستند.

*آوینی اگر بود به افراطی‌گری متهم می‌شد

وی افزود: مفاهیمی که " شهید آوینی" در خصوص توسعه مبانی تمدن غرب مطرح می کرد به نوعی تبدیل به شعارهایی می شد که در خیابان‌ها سر داده می شد و مشکلاتی در نشریات ما انعکاس می یافت، اگر چه اگر " شهید آوینی" هم امروز بود " افراطی‌گری" متهم می شد و به نوعی " آوینی" با شهادتش اینها را راحت کرد چرا که یک منتقد حدی که با سواد و تحلیل آینده سیاست آنها را در حوزه فرهنگ نقد می کرد، از میان رفته بود.

این نویسنده در ادامه گفت: اگر یک نقد و نگاه واقع بینانه و نه سیاه نمایی از جامعه امروز داشته باشیم می بینیم که نکات منفی در حوزه اجتماعی هم سیاستگذاری های غلط آنها در حوزه فرهنگ و لیبرالیسم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بوده است.

وی بیان کرد: همان صفحه "جنگ " و " فقر و غنا" در نشریات من تبدیل شد به مستند " فقر و فحشا" که در حقیقت نقد به اشرافی‌گری در میان مسئولینی بود که  باید زندگی آنها در حد ضعیف‌ترین مردم باشد.

ده نمکی اظهار داشت: نکته ای که این فیلم را متمایز کرد، نگاه آسیب شناسانه‌اش  بود، چرا که این مستند به سراغ نقد و مقصر دانستن معلول نرفته بود، بلکه به دنبال ریشه به وجود آمدن این آسیب و علت آن بود؛ چرا که اگر این فاصله طبقاتی بوجود آمده، محصول همان اقتصاد لیبرالیستی است.

وی ادامه داد: اگر این مستند از زبان کس دیگری ساخته می شد، مورد تمجید خارجی‌ها قرار می‌گرفت که چرا که در آن حالت نظام و انقلاب را متهم می کرد، اما ما در این مستند سیاستگذاران را متهم کردیم و آنها را از درون نقد کردیم.

ده نمکی توضیح داد: ما به دنبال جواب این پرسش بودم که چطور می شود سیاست‌های کلان یک نظام مبارزه با " اشرافی‌گری" و فاصله طبقاتی باشد ولی خروجی مدیریت اجرایی کشور، همان فاصله طبقاتی باشد.

وی در ادامه گفت: در خصوص "فقر و فحشا" اتفاقی که در حوزه سینما افتاد این بود که یک برنامه مستند که غالبا مخاطب خاص دارد، در ایران مخاطب عام را جذب کرد و به نوعی حس مردم برانگیخته شده و غرور ملی آنها جریحه دار گشت.

ده نمکی افزود: تمام این مفاهیم وقتی در خطابه‌ها زده می شود با عنوان اقتصاد اسلامی ویژگی‌های حکومت اسلامی و فاصله فقیر و غنی حرف‌های بی نقصی هستند، ولی وقتی به سمت مصداق پیدا کردن پیش می‌رویم اعتراضات صورت می‌گیرد.


*حمایت نکردند،‌ کشاورز شدم

این کارگردان اظهار داشت: بعد از بسته شدن نشریه "جبهه" به واقع کم آوردم و حس کردم نمی‌خواهند ما صحبت کنیم و حمایتی هم صورت نمی‌‌گرفت، پس ترجیح دادم با حضور و فعالیت نشریات و رسانه‌های جدید، به کشاورزی بپردازم که پس از مدتی مهدی نصیری امتیاز نشریه اش را به من واگذار کرد و من نشریه "صبح" را منتشر کردم.

 وی افزود: تغییر ذائقه مخاطب از رسانه های نوشتاری به رسانه های دیداری سبب شد من به سلامت به مدیوم سینما بروم.


* اعتراف یک نویسنده آمریکایی در برابر یک کارگردان ایرانی

ده نمکی بیان کرد: یک نویسنده آمریکایی به نام" پیترسون" از چند سال قبل برای شناخت ماهیت انقلاب رصد می کند و صادقانه برای من اعتراف کرد که مسئولیت یک آکادمی برای تحقیقات در خصوص ماهیت انقلاب ایران و دفاع مقدسرا  برعهده دارد و نکته جالب این بود که روزی به من گفت: من نسبت به سینمای شما انتقاد دارم چرا که تمام دنیا به این نتیجه رسیده است که صدام به کشور شما تجاوز کرده است ولی در سینمای شما فیلم‌هایی که می‌بینم رنگ وبوی "ضد جنگ" دارد؛ شمااگر می‌خواهید از ما تقلید کنید باید بدانید باید بدانید ما در فیلم‌های ضد جنگ خود، "جنگ ویتنام" را نقد کردیم که یک جنگ تجاوزکارانه بود، اما شما در جنگ خود در مقابل تجاوز صدام "دفاع" کردید؛ درحالی که در فیلم‌های خود نه تنها نسبت به سربازانتان بی مهری کرده‌اید بلکه اصل جنگ را هم زیر سوال برده‌اید.

وی افزود: به اعتقاد پیتر سون روح جنگ و مقاومتی که در دفاع مقدس در مقابل امریکا و کل دنیا صورت گرفت در فیلم‌ها و نقش‌های شهید آوینی است و جالب است که یک نویسندۀ آمریکایی " آوینی" را این گونه شناخته اما در اینجا بیش از اندیشه‌های "شهید آوینی" عکس‌های او را می‌شناسند.

این فیلمساز بیان کرد: این گونه است که شرق‌شناسی یک امریکایی آنقدر قوی است که خروجی این تحقیقات او کتاب "شمشیرها مرا در بر گیرید" یعنی جمله امام حسین بود چرا که اعتقاد داشت ماهیت جنگ ما به کربلا و امام حسین(ع) باز می‌گردد اما ما نه تنها غرب شناسی نداریم بلکه در تقلید از آنها به ورطه فیلم‌های ضد جنگ می‌افتیم.

ده نمکی ادامه داد: "اخراجی‌ها 2" در روزنامه "لس آنجلس تایمز" اینگونه منعکس شد که «این فیلم مسعود ده نمکی محاسبات امریکا در خصوص جوانان ایرانی رابه هم ریخت»، چراکه به اعتقاد آنان بعد از گذشته 20 سال از زمان جنگ اگر در مملکت ما جنگی شود همان "کهنه سربازان بسیجی" مبارزه خواهند کرد. ولی استقبالی که از این فیلم صورت گرفت نشان داد که مردم ایران هر زمانی که جنگ صورت گیرد دوباره باهم یکی خواهند شد.

وی افزود: در تمام جنگ‌ها، دنیا تبدیل می‌شد به متحدین و متفقین،‌ اما درجنگ تحمیلی متحدین و متفقین یکی شده و علیه ایران جنگ را به راه انداختند؛ زمانی ایران بسیار گسترده بود اما در ادوار مختلف تاریخی کوچک و کوچک‌تر شد تا جایی که به قول "ابراهیم حاتمی کیا" تبدیل می‌شود به این گربه ملوس کوچولو و به دست ما می‌رسد و در جنگی که طولانی‌ترین جنگ دنیا در قرن حاضر است حتی یک وجب از خاک ما کم نمی‌‌شود؛ اکنون پرسش من این است که آیا زیبنده است با این نسل که این گونه از خاک ما محافظت کرده‌اند این گونه برخوردکنیم؟ به گونه‌ای که درکشور خود احساس غربت بکنند!

ده نمکی اظهار داشت: این دیالوگ سید جواد هاشمی در فیلم " من ناراحتم صف‌های اعزام به کنکور طولانی‌تر ازصف‌های اعزام به جبهه است" نقدی است بر کسانی که در زمان جنگ سرکار بودند و بعداً اندیشه‌های لیبرالیستی آنها حاکم شد؛ اینها همان کسانی بودند که می‌گفتند مردم به جبهه نمی‌روند و حتی نتوانستند در  حوزه فرهنگی اقدامی کنند که مردم را برای رفتن به جبهه تهییج کنند.

وی ادامه داد: آنهایی که اعتقاد به دفاع نداشتند بعداً آمدند درحوزه اقتصاد و سیاست و فرهنگ جنگ را به جایی رساندند که امام (ره) مانند یک جام زهرآگین، قطعنامه را قبول کرد.

این کارگران افزود: همین اشخاص در حوزه فرهنگ نیز "جام زهراگین" را به ملت نوشاندند و خروجی آن، این گونه است که امروز زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند؛ چرا که اگر آمارهایی که از اعتیاد، طلاق، روابط و ... داده می‌شود درست باشد، این محصول عملکرد چپ و راست حوزه مدیریت فرهنگی در کشور است.

وی اظهار داشت: بالاخره در یک نقطه اندیشه‌های چپ و راست باید به جای نزاع برهم اندیشی مشترک پرداخته و بررسی کنند که محصول عملکرد آنان همین اتفاقاتی است که امروز درجامعه رخ داده است.

ده نمکی گفت: یکی از دیالوگ‌های فیلم من برگرفته از سخن امام (ره) است که وقتی پرسیده می‌شود «این رزمنده‌ها را پیش از انقلاب کجا می‌شد پیدا کرد؟ پاسخ داده می شود در سینما، لاله زار، گمرک و پایین تر»، همانگونه که امام (ره) فرمودند: "یوم الله" روزی است که جوانان ما را از عشرتکده‌ها به جبهه‌ها کشاند.

* نتیجه‌ی قناعت ملت و رفاه مسئولان

وی ادامه داد: اینکه چرا این روند ادامه پیدا نکرد برمی‌گردد به عملکرد مسئولینی که به حرف‌های خود عمل نکرده، مردم را دعوت به قناعت می‌کردند و خود در رفاه زندگی می‌گذراندند، بنابر این به جای نقد مردم ، باید عملکرد این گونه مسئولان را نقد کرد.

ده نمکی افزود: به من گفته شده هر گاه تو یک مدت طولانی سکوت می‌کنی، پس از آن ما منتظر یک انفجار بزرگ هستیم؛ چراکه از نظر "خارجی‌ها" ماملت غیر قابل پیش بینی هستیم که به طور مثال با تمامی المان‌های جنگ " اخراجی‌ها 1" را می‌سازیم و پرمخاطب‌ترین می شود و درحوزه اسارت " اخراجی‌ها 2" ساخته شده و اتفاقی در سینمای ایران می‌افتد که بی سابقه است و در حوزه سیاسی " اخراجی‌ها3" ساخته می‌شود که فروش بسیار بالایی دارد.

این فیلمساز درادامه گفت: من به هیچ عنوان اعتقاد ندارم که مردم ایران دین‌گریز شده‌اند بلکه تنها ازنحوه مسلمانی و دینداری عده‌ای ناراحت هستند، و گرنه مردم چه درحوزه انقلاب چه درحوزه جنگ و چه حتی درحوزه بخشیدن یارانه‌ها ثابت کردند که مردمی پای بند به اصول هستند.

وی توضیح داد: در فیلم سینمای "رسوایی" نیز مفاهیم دینی، اخلاقی و عرفانی در قالب غیر طنز گنجانده شد و بدون تبلیغات گسترده فروش بالایی کرد.

ده نمکی اظهار داشت: در فیلم " معراجی‌ها" نیز فاکتور‌هایی که در فیلم‌های دیگر بعنوان شعار حذف می شود و به نوعی درحال ایدئولوژی زدایی هستند را بیان می‌کند اما باز مردم استقبال می‌کنند.

این کارگردان ادامه داد: من حس کردم وقتی فطرت و مطالبات مشترک انسانها موضوع فیلم قرار گیرد آنها را پای حرف می نشاند، چرا که ارزش‌های مشترک در چهار چوب اختلاف سلیقه‌ها نیز می‌گنجد.

وی بیان کرد: وجود قومیت‌های مختلف در "اخراجی‌ها 2" در هواپیمای ربوده شده نمادی از وحدت ملی است و مردم نیز به پای این حرف‌ها ایستاده، کف می‌زنند و به آنها افتخار می‌کنند؛ بنابر این حرف زدن با فطرت مشترک آدم‌ها، این ارتباط را با مخاطب چه در قالب نوشتار، چه سینما، چه مستند و چه حتی برنامه زنده تلویزیونی ایجاد می‌کند.

ده نمکی افزود: هر کسی درجنگ بوده اگر فلاش بک به گذشته بزند جنگ را چیزی جز همین گریه و خنده، شکست و پیروزی، شجاعت و ترس در کنارهم نمی‌ایستند، نمی بیند؛ من تعجب می‌کنم کسانی که در حوزه مکتوب، در کتب قطور فرهنگ جنگ را در قالب شوخی‌ها، مثل‌ها و شعارها جمع‌آوری کرده اند، اما وقتی اینها تبدیل به تصویر می‌شود، گروهی بر نمی‌تابند.

این فیلمساز توضیح داد: نگاه تک بعدی به آدم‌ها و وقایع جنگ، مخاطب سینمای جنگ را پس می‌زند و این همان اتفاقی است که در سال‌های اخیر افتاده، درحالی‌که به نظر من زندگی در جبهه جریان داشت.

وی گفت: لزومی ندارد کسی که فیلم جنگ را می‌سازد، حتما سابقه حضور در جبهه را داشته باشد، اما باید با پژوهشی دقیق تمام این مطالب را متناسب نشان دهد.

ده نمکی ادامه داد: آنچه که اهمیت دارد شناخت خطوط قرمز و چیدمان کاراکتر‌های مختلف کنار هم است ، به گونه‌ای که این شخصیت‌ها تبدیل به ضد خود نشوند؛ چرا که کسی که فرصت طلبانه به این قصد نگاه کند، به ضد خود تبدیل می‌شود که تبدیل به هجو فرهنگ جنگ می شود.

وی بیان کرد: رهبر معظم انقلاب از مردم خواسته‌اند که در حوزه فرهنگ به صورت "چریکی" فعالیت کنند؛ من نیز در حوزه فرهنگی همیشه سعی داشتم کاری را انجام دهم که دیگران انجام نمی‌دهند و یکی از مباحثی که در حوزه دفاع مقدس نسبت به آن اجحاف شده است، بحث مقاومت آزادگان ما در اسارت است؛ یکی از کارهایی که من در این حیطه انجام دادم، تحقیق و پژوهش در حوزه اسارت بود که با چهره‌های اصلی اردوگاه حدود 50 ساعت شخصاً مصاحبه می‌کردم تا محور اصلی پرسش نامه را تهیه کرده و بر اساس آن بتوانم فعالیت خود را به انجام برسانم.
ده نمکی ادامه داد: بعداز مدتها فعالیت آن را تبدیل به80جلد کردم که به نظرم باید حتی به 100 جلد هم رسانده شود چرا که اسرا و آزادگان همزمان با مقاومت ما این سوی خاک ما انقلاب را در اسارت گاه خود به مفهوم واقعی، آن سوی خاک صادر کردند ، اما وقتی بازگشتند نسبت به سایر اقشار، غریب و مظلوم واقع شدند.  
 
 این نویسنده اظهار داشت: صدام در فاصله بین جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و کویت چند جلد کتاب شهدای بلاکفن در خصوص اسیران عراقی در اردوگاه‌های ما منتشر کرد در حالی‌که در اینجا چند هزار اسیر عراقی پناهنده شدند و تحت تاثیر جهان موازی مردم ما لشکر ایجاد کردند و علیه خود صدام جنگیدند.  
 
وی ادامه داد: من حس کردم این جنبه از جنگ مهجور مانده بنابر این با انگیزه شخصی شروع به فعالیت کردم و مجموعه کار بیش از هفت هزار ساعت مصاحبه و تبدیل آن‌ها به نوشتار و ترجمه متون صلیب سرخ بود که نه به عنوان خاطره نویسی، بلکه به عنوان کتب موضوعی و مرجع تهیه گردید و با این همه زحمت، مقام رسمی برای رونمایی از کتب نیامد و اگر هم کسی آمد به صورت دوستانه بود و هنوز کتب در آرشیو در حال خاک خوردن هستند و همه این‌ها شاید به این دلیل باشد که این کار مجموعه فعالیت‌های من است.  
 
 وی بیان کرد: از کشور دیگری نیز با من تماس گرفتند و گفتند که مشغول فعالیت در حوزه جنگ هستند و از من خواستند که pdf کتاب را در اختیار آن‌ها قرار دهم تا روی مطالعه کنند کاری که در کشور خودمان کسی خواستار انجام آن روی این اثر نشد.

این فیلم ساز در ادامه گفت: به اعتقاد من اینکه کشورهای بیگانه تصمیم به رمز گشایی انقلاب و دفاع مقدس گرفتند عامدانه است چرا که می‌خواهند روش‌های مقابله با ایران را تغییر دهند.  
 
وی توضیح داد: آن‌ها تنبیه نشدند بلکه تصمیم گرفتند ابتدا ما بشناسند و بعد وارد عمل شوند چرا که پیش از این قبل از آنکه ما را بشناسند دست به جنگ فیزیکی کودتا و جنگ اقتصادی زدند تا انقلاب را حذف کنند اما با استفاده از تمام این روش‌ها موفق نشدند، اما اکنون استعمار نو روش جنگ نرم است و برای این موضوع ابتدا باید ما را خوب بشناسند و بر اساس آن برنامه بریزند به همین علت شرق‌شناسی آن به مراتب قوی‌تر از غرب‌شناسی ما است.  
 
 ده نمکی ادامه داد: وقتی برنامه‌های آنان را رصد کردم به این نتیجه رسیدم که آن‌ها درصدد تخریب فرهنگ جنگ نیستند بلکه می‌خواهند آن را مصادره به مطلوب کنند چرا که حساسیت‌های مردم را شناختند و فهمیده‌اند اگر با باور‌ها و اعتقادات مردم ستیزه کنند مردم سایر حرف‌های آنان را باور نخواهند کرد بنابراین این رمزگشایی یک استراتژی محسوب می‌شود و اگر غیر از این باشد صرفا بر اساس یک انگیزه شخصی است.  
 
 این نویسنده در ادامه گفت: یکی از راهکارهای مهم آن‌ها جاسوسی از طریق نفوذ در درون سیستم ما است و همین باعث می‌شود در راستای حساسیت زدایی از ارزش‌ها و باورهای مردم گام بردارند، خروجی آن این گونه ظهور پیدا می‌کند که مضامین‌‌ همان سریال‌ها و فیلم‌های ماهواره‌ای در جشنواره فیلم ما منعکس می‌شود و این نشان می‌دهد افکار هنرمند ما بیش از جامعه، از برنامه‌های ماهواره‌ای متاثر است یعنی‌‌ همان محتوا را به نوعی ایرانیزه کرده است که خروجی آن هجو غیرت و تبدیل تعصب ایرانی به یک جامعه بی‌تفاوت است.  
 
ده نمکی بیان کرد: چون مقوله جنگ تلخ است مخاطب تمایل زیادی برای جذب شدن ندارد و در این میان اسارت تلخ‌تر از جنگ است و من در اخراجی‌ها دو با‌‌ همان زبان طنز سعی کردم یکی از رویدادهای واقعی اردوگاه جنگی را ترسیم کنم.  
 
وی در ادامه گفت: جای خوشبختی است که پر مخاطب‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران در حوزه اسارت ساخته شده است و به نظرم این‌‌ همان عنایت خداوند به آزادگان است 
 
وی بیان کرد: من فقر سوژهٔ در سینمای ایران را قبول ندارم، مطالعه تاریخ برای ما سرشار از ایده است، من به جوانان حق می‌دهم که اطلاعات زیادی نسبت به دوره قبل از انقلاب نداشته باشند چرا که این دوره یا نشان داده نشده یا ضعیف نمایش داده شده است در حالی که در آن سوی آب‌ها مستندی به نام از تهران تا قاهره ساخته می‌شود و آن چنان مظلوم نمایی می‌شود که هر کسی می‌بیند بگوید: پس پدران ما اشتباه کرده‌اند.  
 
وی ادامه داد: مدارک و اسناد زیادی برای افشای حقایق وجود دارد به جای ارائه آن‌ها در مقالات و کتاب‌ها درسی و رسانه‌ها باید مانند دنیای امروزه از زبان تصویر و رسانه استفاده کرد.  

*‌ حق مسلم سنتی‌سازی فرهنگی
 
ده نمکی افزود: البته مطالبات نظام از حوزه فرهنگ نیز باید به میزان داده‌های اختصاص یافته به این حوزه باشد به عبارت دیگر باید به میزانی که سرمایه گذاری در این حوزه شده توقع داشته باشیم.  
 
این کارگردان اظهار داشت: همانطور که غنی سازی امروزه به صورت که مطالبه اجتماعی درآمده حوزه سنتی سازی فرهنگی نیز باید به صورت یک خواست ملی در بیاید و دولت و نظام نیز سرمایه گذاری کند.  
 
وی بیان کرد: کسانی باید به این حیطه بپردازند که به این مفاهیم اعتقاد دارند و این نکته در اندیشه‌های شهید آوینی نیز دیده می‌شود.  
 
 ده نمکی در ادامه گفت: من شخصا معتقدم "حکیم" در سینمای غرب بیشتر از سینمای ایران است یعنی با فلسفه، اندیشه و باورهای عمیق خود، فیلم می‌سازند اما در اینجا یا نگاه کاسب کارانه حاکم است یعنی بودجه‌ای برای فیلم سازی به فرد داده می‌شود و یا اینکه کسانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند به آن اعتقاد ندارند در حالیکه باور و اعتقاد افراد از پشت دوربین منتقل می‌شود.
 
این نویسنده بیان کرد: شخصی مانند مرحوم جواد شریفی یک قهرمان است کسی که در ۱۵۰۰عملیات برای خنثی سازی بمب و موشک‌های ناشناخته شرکت کرده و برای خنثی سازی آن‌ها تیمی را آموزش داده و بعد وارد سینمای ایران می‌شود و در بسیاری از پروژه‌های سینمایی و از جمله فعالیت‌های سینمایی من همکاری می‌کند در حقیقت چنین افرادی به تنهایی سوژه هستند چرا که اگر می‌دید امکانات نیست خودش امکانات را خلق می‌کرد.  
 
 وی ادامه داد: من نقدی بر این موضوع دارم که مسئولین ما مطالبه می‌کنند که در حوزه جنگ فیلم ساخته شود ولی به واقع امکانات کافی در این حوزه فراهم نشده است.  
 
 این فیلم ساز حوزه دفاع مقدس افزود: به خاطر دارم حتی به گروهی از مسئولین نیز گفتم که ساخت فیلم جنگی بدون امکانات جنگی علاوه بر اینکه پر هزینه و دشوار است خطر آفرین می‌باشد در حقیقت می‌توان گفت ساخت فیلم جنگی به مراتب سخت‌تر از خود جنگ است چرا که اینجا نه رزمنده، که با هنرور طرف حساب هستیم تا آنجا که در هر یک از فیلم‌ها ممکن است همین اتفاق برای خود من بیفتد.  
 
 ده نمکی اظهار داشت: من برای خود تکلیف می‌دانم که در حوزه فیلم دفاع مقدس فعالیت کنم ولو اینکه برای من خطر جانی داشته باشد، اما آیا برای نسل جدیدی که وارد این حیطه می‌شوند امکانات تکنیکان فراهم کرده‌اید که از آن‌ها توقع فعالیت داشته باشید؟  
 
وی توضیح داد: ما اگر بخواهیم ظرفیت ‌ها را آزاد کنیم باید امکانات کافی و مناسب را فراهم کنیم.  
 
 ده نمکی در پایان خاطر نشان کرد: مردم را دعوت می‌کنم فیلم "چ" را حتما ببینند چرا که با بخشی از تاریخ دفاع مقدس آشنا می‌شوید و به همین جا به "ابراهیم حاتمی کیا" خسته نباشید می‌گویم به قول شهید آوینی:  "جز برای شقایق‌ها مخوان کلاغ‌ها زبان شما را نمی‌فهمند برای همین قار قار می‌‌کنند". 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 11:48  توسط مسعود ده نمکی  | 

ده نمکی: آثار آوینی را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند

در همایش تصویر قلم با موضوعیت ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار سینمایی مطرح شد:

مسعود ده نمکی گفت: تفکر شهید آوینی بحث تاثیرگذاری بود که آثار ایشان را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند.
به گزارش خبرنگار سینما باشگاه خبرنگاران عصر امروز همایش تصویر قلم با موضوعیت ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار سینمایی داستانی و مستند در دو دهه اخیر با حضور مسعود ده نمکی، علیرضا رضاداد و سعید جلیلی همچنین تقدیر از ابراهیم حاتمی‌کیا، مسعود ده‌نمکی و نرگس آبیار در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

علیرضا رضاداد در ابتدا گفت: متاسفانه زمینه های امکان پژوهش درباره  اینگونه موضوعات در سینمای ما سخت است. این مباحث متاخر به پژوهش های انجام شده نیست مستندات مکتوب آثاری است که از شهید آوینی مانده البته که مطالبی بعد از شهادت شهید آوینی در سینمای داستانی گفته  شده که خیلی مستند نیست  و به قدری مباحث ذوقی است.

وی ادامه داد: نکته ای در سینمای ایران مطرح است و آن این است که در طول 30 سال انقلاب پژوهش ها بیشتر موضوع محور بوده است که بنده معتقدم اینگونه پژوهش ها باید رویکرد محور باشد. که نگاه موضوع محور امری کاملا گول زننده است، در صورتی که نگاه متخصصان رویکرد محور شود متوجه خواهیم شد که آنان اطلاع چندانی از آن موضوع ندارند.

رضاداد افزود: برای تبیین این موضوع در این چند روزه بسیار فکر کردم  و در سه محور دیدگاه شهید آوینی را تبیین نمودم که مورد اول آن عبارت است از رویکرد اشراقی این شهید در آثار مستند، که اگر فرصت بیشتری برای حیات این شهید بزرگوار بود مطمئنا به نقاطی در سینمای داستانی می رسیدیم.

وی تصریح کرد: به هرحال این موضوع و تم می توانست در فیلم ها جریان پیدا کند. محور بعدی دیدگاه آوینی موثر بودن مثال ها در تحلیل سینمای ایران و جهان در نوشته های موجود از وی  و در آخر متعهد بودن او است.

مسعود ده نمکی در ادامه گفت: بنده معتقدم  اندیشه های شهید آوینی را به هیچ وجه در آثار مستند و داستانی دو دهه پیش نمی توان دید مگر اینکه ادایی از تفکرات این شهید باشد. تفکر شهید آوینی بحث تاثیرگذاری بود که آثار ایشان را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند. در سینمای جنگ که هیچ در حال حاضر این بحث را حتی در مسائل اجتماعی و دیگر ژانرها هم نداریم که این امر به خود شهید آوینی بازمی گردد.

وی ادامه داد: باید آوینی یا مثل آوینی بود تا بتوان چنین آثاری را تولید کرد. به همین دلیل بنده این ردیابی اندیشه های شهید آوینی را نتوانستم انجام دهم زیرا خیلی از ما آن تکامل معنوی را نتوانستیم پیدا کنیم.

سعید جلیلی در ادامه بحث پیرامون چشم انداز شهید آوینی عنوان کرد: نام بحثی که بنده مطرح می کنم را می گذارم نشانه شناسی انقلاب اسلامی یا جامعه بعد از انقلاب. سینمای ایران تمام حیات، بقا و آبروی خود را مدیون انقلاب اسلامی است چون سینمای قبل از انقلاب که چیزی برای افتخار ندارد یک سینمای ضعیف سخیف و بعضا کثیف شاهنشاهی است. سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی است که قابلیت این امر را پیدا می کند که حمایت شود که این امر هم از جهات گوناگون قابل تحلیل است.

وی ادامه داد: آوینی در کل، حرفش این است که سینمای ایران در کل به واقعیت های جامعه ایرانی توجه نمی کند. همان سینمایی که شعارش واقع گرایی است و یک لولویی به نام آرمان گرایی را متهم می کند وقتی که به دستاوردهایش نگاه می کنیم می بینیم که مهم ترین واقعیت های جامعه ایرانی در سینما ایران بازتاب نداشته است . انقلاب اسلامی یک پدیده و یک نظریه ی تئوری در کتاب ها نبوده انقلاب اسلامی مهم ترین واقعیت چند صد ساله ی جامعه ایرانی است.

جلیلی عنوان کرد: کدام انقلاب، تحول، 200 هزار شهید و 16 هزار شهید ترور در سینما ایران که همه اش دولتی است وجود دارد. رئیس جمهور، نخست وزیر و  رئیس قوه قضاییه را می کشند و سینما ایران هیچ واکنشی نشان نمی دهد. این ها نکاتی است که عینا همه چیز را توضیح می دهد و حرف های آوینی را تایید می کند. آرمان های انقلاب واقعی و قابلیت تحقق داشت که یک صدم ظرفیت این آرمان ها به سینمای ایران راه پیدا نکرده است.

علیرضا رضاداد در ادامه جلسه عنوان کرد: با توجه به حرف های ده نمکی این حرف درست است که جامعه هنری ما در ستون های مختلفی قرار دارد، که نزدیک ترین کارگردان ها به مبانی نظری آوینی می توان به ابراهیم حاتمی کیا در سینمای داستانی و مجید مجیدی در سینمای اشراقی اشاره کرد.

مسعود ده نمکی تصریح کرد: هر اثر هنری حدیث نفس آن هنرمند است که در روایات به آن اشاره شده که بیانگر درونیات یک خطیب همان حرفی است که می زند که با آن می توان وی را شناخت. که برای شناخت وی به یک فهم احتیاج است که در حوزه نقد معتقدم که باید به این اندیشه ها یک رجوعی شود. منتقدها بیشتر ذره بینی در دست گرفته اند  و سینماگرها را مورد آماج خود قرار داده اند که براساس این اندیشه ها سینماگران کجای تفکرات شهید آوینی و سینمای دینی قرار دارند اما وقتی ذره بین را به سمت خودشان بگیریم آن وقت باید دید که منتقدهای مسلمان ما کجای اندیشه های شهید آوینی ایستاده اند و چقدر از آن حکمت معنوی شهید آوینی بهره برده اند که شهید آوینی با آن نگاه به آثار نگاه می کرده چطور می توانسته لایه های مختلف یک فیلم را بیرون بکشد و چطور می توانسته بدون هیچ رودربایستی در یک مجله اسم فیلم هایی را ردیف کند.

وی ادامه داد: این مسامحه کاری در اندیشه های شهید آوینی برنمی آمد که متاسفانه بچه مسلمان های ما در حوزه نقد غفلت می کنند و سبک و سیاق این شهید را رعایت نمی کنند. شهید آوینی را صرف نقد به ماهیت تکنیکی سینما خلاصه کردن، ظلم و جفا به اندیشه های شهید آوینی است اگر این اندیشه ها خوب مطالعه شود متوجه می شویم سیاست گذارهای ما در بخش مهندسی فرهنگی بیشتر از همه به این اندیشه ها نیازمندند یعنی اگر سیاست گذارهای ما به اندیشه های شهید آوینی اعتقاد داشته باشند فکر می کنم که باید تجدید نظر اساسی باید در بخش مهندسی فرهنگی کنند.

کارگردان معراجی ها افزود: بحث دیگری که راجب شهید آوینی باید مطرح شود که به جسارت  و بی ادبی که ویژگی خاص بنده است برمی گردد این است که اندیشه های شهید آوینی شرط لازم ولی کافی برای نقد سینما و ورود به حکمت سینما نیست که به تعبیری اگر عمر این شهید ادامه پیدا می کرد و عمرش کفاف می داد بسیاری حرف های تازه در سینمای داستانی برایش ایجاد می شد. 

ده نمکی گفت: بچه مسلمانان را به جای نق زدن باید وارد تولید کرد آوینی در بخش مستند امتحان خود را پس داده اما اینکه وی داور جشنواره بود کافی نیست و در صورتی که وارد اقتضائات تکنولوژی در بحث فرم و محتوا می شد آن وقت چه می کرد؟ اتفاقی که به هیچ وجه در کشور ما در حوزه پژوهش رخ نداده ما عملا در بحث فرم کتب آموزش دانشگاهی همان کتب جهاد دانشگاهی در اول انقلاب را مطالعه می کنیم. در فرم سینمای دنیا پیشرفت کرده اما در ایران چه؟ این اتفاق حتی در موسسه شهید آوینی هم رخ نمی دهد.

وی تصریح کرد: در صورتی که سینما یک گونه منبر برای خطابه باشد باید فهمید که منبر آداب خود را دارد  و در حوزه سینما چرا حقوق مخاطب رعایت نمی شود. به مراتب آفات سینما خیلی بیشتر از جاهای دیگر است. 

سعید جلیلی پس از ده نمکی در ادامه گفت: آوینی اگر حرف و نظریه می گفت به آن عمل می کرد بعد از او بخشی از شیفتگان وی به جای نظریه پردازی برای عمل به نظریه پردازی به جای عمل رسیدند و آوینی اما تنها دغدغه اش جامه ی عمل پوشاندن به سخنانی بود که زده و بهترین مصداق عمل آوینی شهادتش است که جان خود را بر سر عمل گذاشت. که این اتفاق نکته ی بسیار مهمی است. به تعبیری مباحث نظری برای آوینی و سینمایی که به آن فکر می کرد به مانند پمپ بنزین بود نه پارکینگ یعنی شما اول باید این نظریات را بخوانید و در ادامه حرکت باید فیلم تولید شود و برای انقلاب نفعی داشته باشد.

وی افزود: نگاه آوینی واقعگرایی آرمانگرا است. در نگاه او سینما روشن فکری غرب زده ی ضد انقلابی و غیر انقلاب سینمای فرار از واقعیت های جامعه بعد از انقلاب ایران است. آوینی از مبانی نظری شروع می کند و دید فلسفی عمیقی دارد و ذوق وی نیز به این مسائل نزدیک است. که یکی از روش ها برای نظریه پردازی رعایت امر مهندسی معکوس است. به طور مثال کاری مثل آژانس شیشه ای یا اخراجی ها که مورد اقبال قرار می گیرد عده ای باید آن را مهندسی معکوس کنند و ببینند چه اتفاقی افتاد.

جلیلی ادامه داد: ما باید راجع به فیلم هایی که ساخته نشده حرف بزنیم که این امر نکته ی بسیار مهمی است که اگر این سینما سینمای طبیعی بود باید چه فیلم هایی را تولید می کرد. در جشنواره امسال چه فیلم هایی در آن ساخته نشده. در حال حاضر ما فقط منتقد فیلم داریم اما منتقد سینما نداریم که کاستی های سینما را برشمرد.

وی تصریح کرد: با توجه به مجموع 35 سال انقلاب امروز یکی از ویژگی های سینما ایران سانسور است که بنده معتقدم در حال حاضر ما به یک سینما ضدسانسور نیازمندیم. انقلاب اسلامی ایران 200 هزار شهید و 200 هزار مادران شهید دارد انقلاب بزرگترین گنجینه های درام را با این اتفاق تقدیم سینمای ایران کرده. چرا سینما از این ظرفیت های بی شمار دراماتیک استقبال نکرده است.

این تحلیل گر خاطرنشان کرد: در آمریکا پس از اعدام بن لادن فیلمش را در کمتر از یک سال می سازند و اسکار را به آن می دهند ولی در ایران 33 سال از هفت تیر می گذرد اما انگار نه انگار که چنین اتفاقی افتاده که این بحث سوژه مهم است و به نشانه شناسی سینما بازمی گردد. سینمای ایران از کنار جامعه بعد از انقلاب ایران رد می شود و آن را انکار می کند و در مرحله ی بعدی آن را تخحیف می کند. نشانه شناسی در جامعه بعد از انقلاب کلا از بین رفته و نشانه شناسی عکس امام راحل و مقام معظم رهبری استفاده از آن در حد کلانتری و بیمارستان ها است.

علیرضا رضاداد در ادامه عنوان کرد: به جشنواره فیلم فجر همیشه نگاهی منتقدانه داشته ام که باید اشاره کنم که بسیاری از حرف هایی که ابراهیم حاتمی کیا و دیگران مطرح کردند مسائل قابل توجهی است که البته نمی گویم که همه آن ها را قبول دارم ولی این حرف ها مسائلی قابل توجه است. جشنواره ی فیلم فجر امسال شرایط را به گونه ای رقم زد که همه بچه های انقلاب در آن حضور داشتند که رقابت اصلی بین فیلم های پس از انقلاب شکل گرفت.

وی ادامه داد: سال هایی که فیلمسازان برجسته و متعلق به یک اردوگاه فکری خصوصا اردوگاه انقلاب در جشنواره حضور دارند همیشه جشنواره دارای چالش هایی است که به بعضی از آن ها نمی خواهم اشاره کنم البته که خود مقررات جشنواره خود یک چالش ها و آسیب هایی را به همراه دارد. در این چند سال عادت هایی ایجاد شده احترام به هنرمند چیز بسیار خوبی است اما آیا تنها شیوه ی احترام به هنرمند آن چیزی است که در این 4 سال اخیر وجد داشته؟ طبیعی این عادت نیازمند یک زمینه هایی است.

وی عنوان کرد: اینکه بتوانیم جشنواره ای در شان انقلاب برگزار کنیم وظیفه همه ما است. بنده در جمعی از اهالی مجلس از آن ها پرسیدم که آیا می خواهید جشنواره فیلم فجر جشنواره فیلم های انقلاب باشد یا همه رویکردها که البته همه رویکردها کاری کارشناسانه و بسیار جدی را می طلبد که از پایان جشنواره تا به امروز چند گروه در حال پژوهش در این باب هستند تا مطالب طرح شده را جمع بندی کنند تا چند بحث استراتژیک داشته باشیم.

رضا داد اشاره کرد: زمانه واقعا زمانه ی بازنگری مجدد است که ما در بازار فیلم به یک دستاوردهایی رسیده و به یک دستاوردهایی نرسیده ایم که باید دید آن دستاوردهایی که به آن ها نرسیده ایم دست نایافتنی هستند یا نقاط ضعف جدی به همراه دارند که باید فکری به حال آن شود.

دبیر جشنواره فیلم فجر در سال 83 کفت: در دوره ای در سال 83 مصادف با جشنواره فیلم فجر فکری کردیم که باید محلی برای جامعه بزرگ آسیا باشد یعنی شرق فرهنگی و شرق آسیایی را در نظر داشتیم که بنیان بخش های بین اللمل را همبستگی بین شرق آسیایی و شرق جغرافیایی در نظر داشتیم که این همبستگی هر ساله به جهت تعدد تغییرات مدیریت موجب نقطه ضعف جشنواره می شود.

وی ادامه داد: البته باید توجه داشت که جشنواره ای که دبیرش دائما عوض می شود نمی تواند سیاست گذاری های مشخصی را به همراه داشته باشد به خصوص در چند دوره گذشته. مهم این است نا در مسیر حرفه ای قدم برداریم و مسیرهای خود و استباهات خود را اصلاح کنیم تا جشنواره ای در شان انقلاب اسلامی داشته که رویکرد ما هم همین است.

مسعود ده نمکی در ادامه بحث پرحاشیه ای را مطرح کرد و گفت: همه آزادند جز حزب اللهی ها یعنی آزادی برای همه در فیلم ها، کتاب ها و رمان هایشان باورهای انقلاب و ما را به چالش می کشند اما ما تا می آییم از دو جبهه به ما حمله می شود و یکی از دلایل آن بر می گردد مصلحت اندیشی مدیریت ها و آن هایی که از این حرف ها دردشان می آید و می بینند که حرف این بچه ها خریدار دارد. چون مشکل آن ها این است که فکر می کنند هنر نزد این ها است و بس، اما بچه های انقلاب در هر حوزه ای نشان داده اند تاثیرگذار و مخاطب دار بودند.

وی ادامه داد: آن ها هر وقت خواستند با ما بجنگند از یک زاویه ی دیگر وارد شدند چون با حرف های محتوایی نمی توانستند که با ما دربیفتند از زاویه تکنیک وارد می شوند و مسلما کالایی که شما می سازید هیچ چیزی از سینمای ایران کم و کسر ندارد. آن ها نه بن هور خلق می کنند نه اسپیلبرگ هستند و با همین امکانات و همین دوربین ها به خلق آثار خود دست می زنند.

ده نمکی افزود: اما آسیب هایی که ما داریم آن ها ندارند. آن ها ضعف های خود را برجسته نمی کنند. آن ها فیلمسازانشان اگر بدترین آثار را بسازند در نقد درون گفتمانی شاید اشتباهات را بگویند و شاید در کاخ جشنواره دستی هم بزنند اما هیچ وقت در رسانه ها به هم نمی تازند و برای خود شانیتی قائل هستند. اما ما برعکسیم تعریف ها را در گوشی می گوییم و در رسانه ها به هم فحش می دهیم و طوری رفتار می کنیم که دیگر بدانند که ببینید ما با خودمان این کار را می کنیم با شما چه می کنیم... اما تا به آن ها می رسیم سر تعظیم فرود می آوریم.

ده نمکی در خطاب به جلیلی گفت: توقع از کسانی که اعتقاد به این مباحث ندارند نباید داشت که وارد این حوزه ها شوند. اگر قرار باشد بنده نقدی وارد کنم به همین بچه حزب اللهی ها وارد می کنم. شما چقدر به خط قرمزهایی که بچه های سینما به آن قائل اند قائلید. شما جز خود زنی کاری نمی کنید که این ها اول باید از شما بترسند بعد از مدیریت ها.

وی ادامه داد: با این اتفاق شما را به جایی می رسانند که در رسانه و مدیریت فرهنگی و جوایز و حتی در حوزه نقد کاری می کنند که شما هم همرنگ آن ها شوید و به سمت دین بی خطر بروید. اگر قرار باشد کسی درباره حضرت رسول (ص) فیلم بسازد در اوج جنگ با صهیونیست چرا به سراغ جنگ خیبر نرود.

سعید جلیلی در ادامه گفت: یکی از ویژگی های سانسور این است که اگر شما یک پلان از فیلمی بگویید که باید از حذف شود از موقعی که امضا مدیر خشک نشده خبر در روزنامه ها و بلکه رسانه های خارجی نیز می پیچد که خفقان، سانسور و ممیزی پدر هنرمند را درآورده و همان فیلمساز کل انقلاب اسلامی و 200 هزار شهید دفاع مقدس را سانسور می کند و خبری نیست. سی سال است که در دولت جمهوری اسلامی فیلم می سازد و از این دولت پول می گیرد و دولت جمهوری اسلامی است که جلوی اکران فیلم های خارجی در سینمای ایران گرفته تا شما کمی جون بگیرید یعنی انواع و اقسام حمایت ها از آن ها شده است.

وی ادامه داد:  این افراد در برابر بزرگترین واقعیت ها انکار و سانسور را در پیش می گیرند. کسانی که کل تاریخ و دفاع مقدس را دزدیده اند نعل وارونه زده و ادعای علمداری مبارزه با سانسور را می کنند.

جلیلی افزود: در فیلم چ در صحنه آخر خیلی به هیجان می آیم زیرا در این بیست سال اخیر فیلمی ندیده ام که یک بار اسم امام راحل در آن برده شود. بنده به دوستان روشنفکرمان تبریک عرض می کنم. کار بسیار بزرگی را انجام داده اند اینکه انقلاب اسلامی را بیاوریم به سینما کار آسانی است اینکه بعد از 35 سال از انقلاب برگردیم و ببینیم که سینمایی که دولتی است و از جمهوری اسلامی مرتفع شده و کل انقلاب را سانسور می کند این کار بسیار دشواری است.

وی تصریح کرد: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی افتخار می کند که در اوج جنگ نرم بزرگترین قرارگاه سینمایی کشور را در اختیار کسانی قرار داده که به جنگ نرم اعتقادی ندارد . این حوزه هنری است که بزرگترین حزب اللهی ها در آن جا هستند. چه جریانی است که چنین اتفاقی می افتد. امسال کار های بنیاد روایت فتح را دیدیم. درباره فتنه 88 هالیوود فعال است و چند فیلم ساخته و می سازد مستند و داستانی یکی پس از دیگری خواهد آمد، دوستان دیگری که در فتنه فعال بودند و در خیابان بودند و بعد دوربین دست گرفتند در واقع برخی از آن ها حمایت می کنند که بیا فیلم ضدانقلابی بساز به تو پول می دهم.

جلیلی ادامه داد: سینما ایران اگر سینمای طبیعی بود و بیمار نبود خیلی از این سوژه ها به راحتی ساخته می شد چون واقعیت های انقلاب واقعیت های خیلی پیچیده ای نیست که یک نمونه از آن را در شیار 143 می توان دید. چقدر از این مادر شهدا ما دیدیم و چه کسی به سراغ آن ها رفت و ظرفیت های دراماتیک آن ها را دیده.

جلیلی درباره وجه بعدی سینمای سانسور در انتها گفت : طلایه ی این وجه به تازگی روشن شده و باید راجع به آن سریع موضع گرفت که در فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در قبل از عید هم بود بحث تحریف است. تا توانستیم واقعیت را بایکوت کرده و حالا باید تحریف شود و حالا جنگ را ما روایت می کنیم یعنی شناسنامه اعتقادی و سیاسی شهید را باطل می کنیم. شهید و مادر شهید و خانواده آنرا نشان می دهند و در نتیجه گیری به آن میرسند که شهید به صدای فلان خواننده  گوش می داد و عاشق دختر همسایه بود...!!! این شهید وصیت نامه نداشت؟ به فرمان چه کسی به جبهه رفته بود؟ سرباز بود؟

وی گفت: به راحتی اسامی سینمایی را می توان عوض و نام ها را خارج کرد که یک جریان سکولاریسم است. در دوره ای چهار سال چهار ورودی های سینما را در اختیار کسی گذاشتند که تازه فهمیدیم نسبت به امام و انقلاب کینه داشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 9:37  توسط مسعود ده نمکی  | 

مطالب قدیمی‌تر