X
تبلیغات
مسعود ده نمکی

مسعود ده نمکی

فیلم/ ده‌نمکی در برنامه راز

مسعود ده‌نمکی در گفتگوی تفصیلی با تسنیم:-۱ (ده نمکی: می خواستم - راهیان زور - بسازم)



چپ و راست علیه «معراجی‌ها»: همه اپوزیسیون‌نواز شده‌اند

خبرگزاری تسنیم: حالا دیگر ‌آدمی به نام ‌دهنمکی را در سینمای ایران نمی‌توان ندیده گرفت. این شاید بزرگترین دستاورد ده‌نمکی در آستانه ورود به دهه چهلم زندگی‌‌ است. در حالی که همه علیه او به پاخاسته‌اند، فروش فیلم‌هایش یکی از دیگری بیشتر می‌شود.

اوایل دهه هفتاد، درست در اوج تنشهای سیاسی بعد از جنگ مسعود ده‏نمکی که ظاهرا از گروهی تحت عنوان انصار حزب‏الله به‏‌صورت رسمی فعالیت میکردند بهدلیل اختلافات عدیده جدا شده بود با یک تیم آماتور و حداقل امکانات در طبقه سوم پاساژ معروف «مهستان» اولین شماره هفته‌‏نامه «شلمچه» را بیرون داد.

«شلمچه»خیلی زود با شکایت مدعی‏‌العموم به‏‌خاطر چاپ مطلبی در مورد یکی از مراجع تقلید فوت شده سالها پیش دادگاهی شد و این جریان به تعطیلی آن انجامید. شماره آخر «شلمچه» که به‏‌صورت ویژه در یک شب تهیه، چاپ و منتشر شد هنوز در خاطر خیلیها مانده است.

ده‌نمکی تازه شروع کرده بود.

***

چهار روز بعد از هجدهم تیر شماره بیست و سوم تیر 78 روزنامه «جبهه» منتشر شد؛ شماره‏‌ای که در تاریخ رونامه‌‏نگاری ‎‎ایران برای همیشه باقی خواهد ماند. در ستون اول روزنامه که معمولا سرمقالههای تند و تیز دهنمکی در مورد وقایع روز چاپ میشود، این بار یک کاغذ به‌‏صورت دست‏نوشته با خطی تند و عجولانه چاپ شده بود. نوشته چند خط بیشتر نبود و با این جمله شروع میشد: «جبهه» این شماره روزنامه نیست؛ خاکریز است. اراذل و اوباش مجال کار تحریریه را از ما گرفته‏‌اند

دهنمکی در پایان‎‎ نوشته بود: «هم‌‏اکنون روزنامه در حال صفحه‌‏بندی است و من این مطالب را در کنار صحنه آتش‌‏سوزی یک مینی‌‏بوس در زیر باران سنگهای اراذل و اوباش مینویسم

این صریح‏ترین، واقعی‏ترین و درست‏ترین تصویر از دهنمکی بود: «آقای ژورنالیست» و ‌ده‌نمکیِ ژورنالیست عادت نداشت در یک قالب بماند. خیلی زود سینما را انتخاب کرد.

***

دو روز پیش، در 24 فروردین سال 1393 شمسی درست 15 سال بعد از آن شب، یک نظرسنجی از وزارت ارشادی منتشر شد که قاعدتا نباید میانه خوبی با ده‌نمکی داشته باشد.در این نظرسنجی از مردم تهران خواسته شده بود که محبو‌ب‌ترین کارگردان‌های ایرانی را انتخاب کنند و ده‌نمکی در مکان دوم بعد از ابراهیم حاتمی‌کیا و اصغر فرهادی، دو کارگردان محبوب و مشهور ایرانی ایستاده بود و این ماجرای روزگار امروز ما با ده‌نمکی است. مسعود ده‌نمکی، حالا دیگر فیلمساز شده است. او قابل‌ نادیده‌گرفتن نیست و مساله دقیقا همین‌جا اتفاق می‌افتد.همه قرارها و مدارها برای پایان دوران ده‌نمکی این روزها در سینماهای سطح کشور در حال به‌هم ریختن است و فعلا این مهمترین چیزی است که در مورد ده‌نمکی می‌توان گفت: او را نمی‌توان نادیده گرفت

در انتهای گفتگو از ده‌نمکی که حالا بسیار رنجیده و خسته‌تر از مصاحبه قبلی ما در فروردین سال 92 بود پرسیدیم ظاهرا گفته‌اید که دیگر فیلم نخواهید ساخت. مکثی کرد و گفت: شاید، نمی‌دانم، شاید هم دیگر فیلم پرفروش نسازم. نگاهی به او کردیم و هنوز حرف نزده بودیم که پرسید: می‌خواهید بگویید مگر ده‌نمکی هم می‌تواند فیلم پرفروش نسازد؟

واقعا می‌تواند؟

**

تسنیم: آقای ده‌نمکی همه پیش‌بینی‌ها، برآوردها و حتی همه انتظارها برای شکست آخرین فیلم شما در گیشه‌های سینمای ایران آماده شده بود و حالا «معراجی‌ها» در مرز فروش 5 میلیاردی است. همه چیز مثل قبل، سینماها شلوغ و  فیلم ده‌نمکی احتمالا پرفروش‌ترین فیلم سال و دوباره صف‌کشی منتقدان و مخالفان... اما ظاهرا یک چیز فرق کرده است. اینجا در «معراجی‌ها»، ده‌نمکی فرق کرده است. ما عادت کرده بودیم به فیلم‌هایی از ‌ده‌نمکی که فارغ از حاشیه‌ها و جنجال‌های پیرامون شخص او، خود آنها به شدت محل تفسیرهای مختلف و باز کردن باب گفتگوهای مختلف و بعضا چالشی و بحث‌برانگیز درباره مسائل مختلف اجتماعی و مذهبی باشد، اما این‌بار ظاهرا خبری نیست. «معراجی‌ها» تقریبا فاقد آن ویژگی‌هایی است که ما ده‌نمکی را با آن می‌شناختیم. جنجال، خط قرمز، بحث، تنش و خلاصه به وجود آوردن یک جریان محتوایی در سینمای ایران. چه اتفاقی افتاده است؟

در «رسوایی» و «معراجی‌ها» می‌خواستم ثابت کنم بدون جنجال و حاشیه هم می‌شود فیلم پرفروش ساخت

این روندی است که از «رسوایی» آغاز شده است. در آن فیلم و حالا در «معراجی‌ها» می‌خواستم ثابت کنم استقبال مردم از کارهای من به خاطر طنز بودن کار، مسائل حاشیه‌ای و جنجالی و یا حتی جریان سازی رسانه‌های این طرف و آن طرف نیست. سر «رسوایی» ما دیدیم که حتی رسانه‌های اصولگرا مخالف فیلم بودند. فیلم سه تا بازیگر هم بیشتر نداشت، به خاطر مسائل مختلفی که حوزه علمیه در مورد فیلم طرح کرده بود، تلویزیون هم حاضر نشد که تیزرهای فیلم را آن‌چنان پخش کند. من حتی در سردر سینماها هم به جای تصویر بازیگرهای فیلم فقط لوگوی «رسوایی» را زدم ولی فیلم آمد و نزدیک به 6 میلیارد فروخت و این یک پیام داشت برای آدم‌هایی که فروش «اخراجی‌ها» را مربوط به حاشیه‌های آن می‌دانستند و ارزش‌های هنری و ذاتی فیلم را نمی‌دیدند، گرچه همان حاشیه‌ها هم می‌تواند دلیل موجهی برای کمک به فروش یک فیلم باشد اما حرف من این بود که همه ماجرا این حاشیه‌ها و جنجال‌ها نیست.

اسم طرح اولیه «معراجی‌ها», «راهیان زور» بود/ مردم فقط برای حاشیه سراغ سینمای جنگ نمی‌روند

اما دوستان عبرت نگرفتند و سر «معراجی‌ها» هم دوباره این قصه تکرار شد و دوباره همان حرف‌ها زده شد.

«معراجی‌ها» می‌توانست با دو قصه متفاوت تبدیل به نسخه سینمایی شود. اسم طرح اولیه «معراجی‌ها», «راهیان زور» بود و در مورد مساله دفن شهدای گمنام در دانشگاه‌ها و مخالفت‌هایی بود که برخی به دلیل جهالت با این مساله داشتند. این طرح فلاش‌بک‌هایی هم داشت که به جنگ برمی‌گشت و خودش قصه مجزایی بود و این همان چیزی است که الان روی پرده سینماها می‌بینید. من می‌توانستم طرح قصه اول را انتخاب کنم، فیلمم قطعا پرحاشیه‌تر و جنجالی‌تر می‌شد، اما بخش فلاش بک‌ها را انتخاب کردم تا علاوه بر اینکه نشان دهم مردم فقط به خاطر جنجال به سراغ فیلم‌های من نمی‌آیند این را هم  ثابت کنم که مردم فقط برای حاشیه‌های جنگ به سراغ سینمای دفاع‌مقدس نمی‌آیند. فقط نمی‌آیند که «مجید سوزوکی»ها و «لیلی با من است» ها را ببیند. اگر ما به متن جنگ و قصه‌های اصلی جنگ بپردازیم، به شرط اینکه کارمان را بلد باشیم باز هم یک فیلم جنگی مخاطب خواهد داشت.

الان هم از رو نرفته‌اند، رو آورده‌اند به ساخت آمار دروغ و آمارسازی و بهانه‌گیری از تیزر و...

«معراجی‌ها» فیلمی است که ستاره‌های زیادی ندارد، از نیمه دوم فیلم لحن آن جدی می‌شود صحنه‌های اکشن و تلخی از جنگ را نمایش می‌دهد و با همه این تفاصیل علی‌رغم همه تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های دوستان در مورد شکست دهنمکی، فیلم دوباره می‌آید و به شدت مورد استقبال قرار می‌گیرد.

الان هم از رو نرفته‌اند، رو آورده‌اند به ساخت آمار دروغ و آمارسازی برای  فروش دیگر فیلم‌ها و بهانه گرفتن از پخش تیزر و این جور چیزها و ظاهرا برای دوستان مرغ یک پا بیشتر ندارد.

گرچه من معتقدم که خود معراجی‌ها ویژگی‌هایی دارد که آن را از سینمای فعلی دفاع مقدس متمایز می‌کند و این هم بیشتر هم به ساختار فنی و تکنیکی فیلم برمی‌گردد.

تسنیم: من تا به حال در رسانه‌ها تقریبا نقدی جدی در مورد محتوای صرف «معراجی‌ها» نخوانده‌ام. اکثر بحث‌ها در مورد پرفروش‌ بودن این فیلم و چرایی آن و البته شخص شماست. اولین برداشت از فضای پرداخت رسانه‌ها به «معراجی‌ها» این است که فیلم خالی است از هر نوع ویژگی و نکته خاصی که محل بحث قرار بگیرد و همین دلیل اصلی نپرداختن به محتوای «معراجی‌ها» است.

«معراجی‌ها» کاملا بایکوت شده است

اصلا این‌طور فکر نمی‌کنم. اما این تلقی به وجود آمده است و دلیلش هم کاملا واضح است؛ فیلم کاملا بایکوت شده است. من به جد اعتقاد دارم که «معراجی‌ها» لایه‌های مختلف معنایی دارد که می‌تواند دستمایه مناقشات متعددی باشد اما عموما، همه ترجیح داده‌اند در مورد آن حرفی نزنند. هم اصولگراها که از قبل بسته بودند که فقط از دو فیلم دیگر جشنواره‌ها حمایت کنند و هم این طرف که طبق معمول گارد خودشان را از ابتدا گرفته بودند. فیلم در جشنواره و پیش از آن با بایکوت کامل رسانه‌ها مواجه شد و این یک برنامه طراحی شده و یک توافق اعلام نشده بین چپ و راست بود.

چپ و راست، معمولا همیشه در مورد کارهای من در یک نقطه به هم می‌رسند

من عادت دارم البته. چپ و راست، معمولا همیشه در مورد کارهای من در یک نقطه به هم می‌رسند. همانطور که «شلمچه» را اصلاح‌طلب‌ها بستند و «جبهه» را قوه قضاییه بست؛ در مورد فیلم‌های من هم همین است. موضع برخی اصولگرایان در مورد «رسوایی» دقیقا شبیه موضع اصلاح‌طلب‌ها بود و هر دو «رسوایی» را فیلم‌فارسی می‌دانستند. البته من در این چند سال دیگر کاملا به این نتیجه رسیده‌ام که اصلاح‌طلب‌ها از اصولگرها در موضع‌شان اصولی‌ترند، بیشتر روی مواضعشان می‌ایستند ، از فیلم خودشان حمایت می‌کنند و هر اتفاقی هم که بیفتد کوتاه نمی‌آیند. آقای فلانی جایزه می‌گیرد و صبح می‌رود جایزه‌اش را به آقای خاتمی اهدا می‌کند و ما دور خودمان می‌چرخیم. این دقیقا همان غربت و مظلومیتی است که آقای حاتمی‌کیا چند روز پیش در برنامه «راز» به آن اشاره کردند.






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 9:36  توسط مسعود ده نمکی  | 

گزارش تصویری// همایش تصویر قلم

همایش تصویر قلم، با موضوع ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار ۲۰ ساله ی سینمای داستانی و مستند ایران، عصر روز سه شنبه ۲۶ فروردین ماه با همکاری موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و فرهنگسرای اندیشه در سالن اصلی فرهنگسرا با حضور جمعی از چهره های برجسته ی فرهنگی و سینمایی برگزار شد.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 12:57  توسط مسعود ده نمکی  | 

انفجاری پس از سکوت ده نمکی/ اعتراف یک نویسنده آمریکایی در برابر یک کارگردان ایرانی

مسعود ده‌نمکی نویسنده و کارگردان سینما، شب گذشته در گفتگویی با نادر طالب‌زاده میهمان برنامه‌ "راز" در شبکه چهار سیما بود.
به گزارش خبرنگار رادیو تلویزیون باشگاه خبرنگاران، مسعود ده‌نمکی نویسنده و کارگردان سینما، شب گذشته در گفتگویی با نادر طالب‌زاده میهمان برنامه‌ "راز" در شبکه چهار سیما بود. 
 
ده‌نمکی گفت: شاید بشود اینگونه گفت که بخش اعظم فعالیت‌های من به خصوص پس از جنگ به حال و هوای بازگشت ما از جنگ مربوط می‌شد، یعنی تصوری که از جامعه شهری پشت جبهه‌ها داشتیم، آرمان و ایده‌هایی که به خاطر آن مابه جبهه رفتیم، تضادهای موجود در جامعه با ارزش‌هایی که رزمنده‌ها به خاطر آنها جنگیدند و این که اصلا چه باید کرد. 
وی ادامه داد: قبول و باور قطع نامه برای ما مانند "پتک" بود و شاید بتوان گفت چند ماه اول، خود من درگیر همین "چه باید کرد" بودم و بارها پیام قطعنامه امام (ره) را گوش می‌دادم که جنگ ما جنگ عقیده است مرز جغرافیا نمی‌شناسد، جنگ ما جنگ حق و باطل بوده است و تمام شدنی نیست، جنگ فقر و غنا، جنگ ما جنگ بین ایمان و رذالت بود و محکم می‌گفتند که می‌دانم که به شما سخت می‌گذرد ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد؟ 
 
می‌دانم که شهادت برای شما شیرین‌تر از عسل است، گویی که خود امام (ره) بین ما و در گردان‌ها و میان نیروهای پیاد بوده است. 
 
این کارگردان افزود: امام (ره) به جنگ دیپلماتیک نگاه نمی‌کرد و انگار از بسته شدن باب شهادت و مدینه فاضله‌ای صبحت می‌کرد که واقعا در آن 1400 کیلومتر دیده می‌شد، چرا که می‌فرمود: هیچ چیزی تغییر نکرده است، جنگ تمام شده اما خود را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ برای رسیدن به آرمان‌ها آماده کنید. 
 
ده‌نمکی اظهار داشت: صحبت من همیشه این بود که اگر جنگ تحمیلی هشت سال بود آن جنگ و مقاومت فرهنگی از سال 67 تا سال 93 ادامه دارد و فکر می‌کنم که آنان که در عرصه فرهنگ حوزه مطالبات اجتماعی و عدالت می‌جنگند،  بسیار سخت‌تر از جبهه و جنگ است. 
 
وی افزود: اگر در دوران جنگ پای کسی روی "مین" می‌رفت، ارزش محسوب می‌شد اما اینجا اگر پای کسی روی "مین" برود برخلاف مسیر آب شنا کردن است، آنجا گروهی راه را باز می‌کنند تا گردان‌ها عبور کنند و رزمنده‌ها شهدایی را که برای باز کردن راه رفته‌اند با احترام کنار می‌گذاشتند، اما در حوزه فرهنگ این گونه نیست و در جنگ فرهنگی هنگام رد شدن از معبر پای خود را به نام "نقد" روی آن شخص گذاشته‌ و رد می‌شوند. 

کارگردان فیلم سینمایی "رسوایی" بیان کرد: زمانی ممکن است کسی حرفی بزند که متهم به "افراطی گری" شود، اما سال‌های بعد همان حرف‌های او را دیگران تکرار کنند که این در حقیقت همان جلوتر از زمان خود حرکت کردن و به نوعی همان روی "مین" رفتن است؛ به همین این جنگ خیلی سخت‌تر بوده و درجه و نشان هم به کسی داده نمی‌شود و تنها حاصل آن در "سیبل حملات" قرار گرفتن است. 
 
وی افزود: پس از جنگ، "چه باید کرد" همان مبارزه علمی و عملی بود و من اولین فعالیتی که در راستای فعالیت فرهنگی و اجتماعی کردم، توزیع نشریاتی در نماز جمعه‌های تهران بود. 
 
ده‌نمکی ادامه داد: زمانی که من فعالیت اجتماعی خود را آغاز کردم، در نمازهای جمعه یک سری شعارهای کلیشه‌ای داده می‌شد و ما همان جا به این نتیجه رسیدیم، جایی که باید معضلات فرهنگی مردم، به گوش مسئولان مملکت برسد، همین نمازهای جمعه است و در آن زمان از پخش مستقیم تلویزیون استفاده کرد و بین شعارهای رسمی، شعارهای اعتراضی در حوزه فرهنگ می‌دادیم کرد و جامعه بازتاب داشت؛ چرا که در آن زمان تمام بحث و حرف ما این بود که به جای نقد مردم به عنوان معلولان، به سمت نقد دولت برویم، دولتی که به عنوان سیاستگذار و مهندس فرهنگی، علت است و نباید اشتباهات دهه 60 تکرار شود. 
 
وی در ادامه گفت: اینگونه بود که پیکان نقد به سمت دولت، مجلس، الگوی توسعه و سیاستگذاران رفت و اتفاقا از جایی‌که تنش به سمت سیاستگذاران و مدیران رفت، اعتراضایی آغاز در نقد مردم وجود نداشت. 
 
کارگردان مستند "فقر و فحشا" اظهار داشت: بی‌مناسبت‌ نیست که در سالگرد "شهید آوینی" گفته شود که "شهید آوینی" هم به کار تئوریک محض اعتقادی نداشت و بر این اندیشه بود که ما اگر تنها حرف بزنیم و فشار اجتماعی نباشد، کسی به حرفهای ما گوش نخواهد داد و اتفاقا اینگونه بهتر است که همگی باهم به میدان بیاییم. 
 
ده‌نمکی بیان کرد: به اعتقاد من فقدان "شهید آوینی" به حلقه وصل اعتراض‌های مدنی که بعد از جنگ شروع شد و متصل به عقبه تئوریک "شهید آوینی" می‌شد لطمه زد. 
 
وی که در دهه هفتاد به روزنامه نگاری می‌پرداخت، در ادامه گفت: بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که رسانه‌های رسمی حاضر نبودند حرف‌های ما را منعکس کنند و بنابراین باید رسانه داشت تا بتوان فریادها را تبدیل به اندیشه و اندیشه‌ را تبدیل به رسانه کرد و به گوش همه رساند و در همان جا، نشریه "شلمچه" را راه‌اندازی کردم و همزمان با آن تلاش کردیم عقبه تئوریک خود را تقویت کنیم تا فریادها و آرمان‌های خود را ما تبدیل به مبانی محکمی کنیم که ناشی از احساس خوانده نشود.

وی افزود:‌ و به این ترتیب شلمچه در دوران خود، پر مخاطب‌ترین هفته نامه ایران و اولین هفته نامه سیاسی بود که بصورت رنگی منتشر می‌شد و در زمانی که جامعه به رسم شاداب کردن به اجتماع به سمت " ارزش زدایی" پیش می‌رفت و المان‌ها و شعارهای جنگ و انقلاب از خیابان‌های شهر  پاک می شد، ما به این روند اعتراض کردیم، در حالی که در آن زمان حتی روزنامه‌های اصول‌گرا این شعارها را بد خطی می دانستند ولی خط فکری بد سیاستگذاری فرهنگی آن زمان را نمی‌دیدند.

ده نمکی اظهار داشت: پس از " شلمچه" نشریه "جبهه" را راه‌اندازی کردم که گفتمان آن با " شلمچه" تفاوت داشت و لبه تیز تیغ به سمت " فقر و غنا" و " سیاستمداران" گرفته شد.

وی ادامه داد: ما به نوعی "مرغ عزا و عروسی" بودیم، چرا که نشریه " شلمچه" در آن زمان توسط اصلاح طلبان بسته شد، جبهه هم بعد از 2 سال، همزمان با پایگاه های دشمن و نشریاتی که آن زمان تعطیل شدند، به کارش خاتمه داده شد و آن گونه حرف زدن هزینه‌هایی داشت که من طبیعت مبارزه می دانستم ، چرا که کسی قرار نیست برای این حرف‌ها کف بزند.

ده نمکی افزود: پس در زمانی که احساس کردم به‌جای کار ژورنالیستی باید کار فکری و عمیق تر کرد، نشریه "صبح" را راه اندازی کردم، چرا که نشریات موازی دیگری برای زدن همان حرف‌ها راه اندازی شده بود و احتیاجی نبود من در آن "مدیوم" کار کنم.

کارگردان فیلم سینمایی" اخراجی‌ها" گفت: حرف‌هایی که در آن دوره زده می‌شد، جلوتر از زمان خودش بود، مانند بحث گفتمان سازی عدالت و تبدیل آن از چک نقد به یک جریان و موج اجتماعی و مطالبه همه جانبه آن که در آن سال ها خیلی سخت بود، حرف‌هایی که در آن زمان زده می‌شد مانند اشرافی‌گری، فاصله طبقاتی، الگوی غلط توسعه فرهنگی در جامعه، امروز جواب داده است، حرف‌هایی که بخاطر زده شدن آنها بارها " علی نصیری" یا حتی ما دادگاهی شدیم؛ این فعالیت‌ها که آن زمان، توسط کسانی انجام می شد که با مظلومیت از همه طرف به عنوان " افراطی‌گری" متهم می شدند، امروزه به یک مطالبه اجتماعی تبدیل شده است که همه سیاستمداران به دنبال آن هستند.

*آوینی اگر بود به افراطی‌گری متهم می‌شد

وی افزود: مفاهیمی که " شهید آوینی" در خصوص توسعه مبانی تمدن غرب مطرح می کرد به نوعی تبدیل به شعارهایی می شد که در خیابان‌ها سر داده می شد و مشکلاتی در نشریات ما انعکاس می یافت، اگر چه اگر " شهید آوینی" هم امروز بود " افراطی‌گری" متهم می شد و به نوعی " آوینی" با شهادتش اینها را راحت کرد چرا که یک منتقد حدی که با سواد و تحلیل آینده سیاست آنها را در حوزه فرهنگ نقد می کرد، از میان رفته بود.

این نویسنده در ادامه گفت: اگر یک نقد و نگاه واقع بینانه و نه سیاه نمایی از جامعه امروز داشته باشیم می بینیم که نکات منفی در حوزه اجتماعی هم سیاستگذاری های غلط آنها در حوزه فرهنگ و لیبرالیسم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بوده است.

وی بیان کرد: همان صفحه "جنگ " و " فقر و غنا" در نشریات من تبدیل شد به مستند " فقر و فحشا" که در حقیقت نقد به اشرافی‌گری در میان مسئولینی بود که  باید زندگی آنها در حد ضعیف‌ترین مردم باشد.

ده نمکی اظهار داشت: نکته ای که این فیلم را متمایز کرد، نگاه آسیب شناسانه‌اش  بود، چرا که این مستند به سراغ نقد و مقصر دانستن معلول نرفته بود، بلکه به دنبال ریشه به وجود آمدن این آسیب و علت آن بود؛ چرا که اگر این فاصله طبقاتی بوجود آمده، محصول همان اقتصاد لیبرالیستی است.

وی ادامه داد: اگر این مستند از زبان کس دیگری ساخته می شد، مورد تمجید خارجی‌ها قرار می‌گرفت که چرا که در آن حالت نظام و انقلاب را متهم می کرد، اما ما در این مستند سیاستگذاران را متهم کردیم و آنها را از درون نقد کردیم.

ده نمکی توضیح داد: ما به دنبال جواب این پرسش بودم که چطور می شود سیاست‌های کلان یک نظام مبارزه با " اشرافی‌گری" و فاصله طبقاتی باشد ولی خروجی مدیریت اجرایی کشور، همان فاصله طبقاتی باشد.

وی در ادامه گفت: در خصوص "فقر و فحشا" اتفاقی که در حوزه سینما افتاد این بود که یک برنامه مستند که غالبا مخاطب خاص دارد، در ایران مخاطب عام را جذب کرد و به نوعی حس مردم برانگیخته شده و غرور ملی آنها جریحه دار گشت.

ده نمکی افزود: تمام این مفاهیم وقتی در خطابه‌ها زده می شود با عنوان اقتصاد اسلامی ویژگی‌های حکومت اسلامی و فاصله فقیر و غنی حرف‌های بی نقصی هستند، ولی وقتی به سمت مصداق پیدا کردن پیش می‌رویم اعتراضات صورت می‌گیرد.


*حمایت نکردند،‌ کشاورز شدم

این کارگردان اظهار داشت: بعد از بسته شدن نشریه "جبهه" به واقع کم آوردم و حس کردم نمی‌خواهند ما صحبت کنیم و حمایتی هم صورت نمی‌‌گرفت، پس ترجیح دادم با حضور و فعالیت نشریات و رسانه‌های جدید، به کشاورزی بپردازم که پس از مدتی مهدی نصیری امتیاز نشریه اش را به من واگذار کرد و من نشریه "صبح" را منتشر کردم.

 وی افزود: تغییر ذائقه مخاطب از رسانه های نوشتاری به رسانه های دیداری سبب شد من به سلامت به مدیوم سینما بروم.


* اعتراف یک نویسنده آمریکایی در برابر یک کارگردان ایرانی

ده نمکی بیان کرد: یک نویسنده آمریکایی به نام" پیترسون" از چند سال قبل برای شناخت ماهیت انقلاب رصد می کند و صادقانه برای من اعتراف کرد که مسئولیت یک آکادمی برای تحقیقات در خصوص ماهیت انقلاب ایران و دفاع مقدسرا  برعهده دارد و نکته جالب این بود که روزی به من گفت: من نسبت به سینمای شما انتقاد دارم چرا که تمام دنیا به این نتیجه رسیده است که صدام به کشور شما تجاوز کرده است ولی در سینمای شما فیلم‌هایی که می‌بینم رنگ وبوی "ضد جنگ" دارد؛ شمااگر می‌خواهید از ما تقلید کنید باید بدانید باید بدانید ما در فیلم‌های ضد جنگ خود، "جنگ ویتنام" را نقد کردیم که یک جنگ تجاوزکارانه بود، اما شما در جنگ خود در مقابل تجاوز صدام "دفاع" کردید؛ درحالی که در فیلم‌های خود نه تنها نسبت به سربازانتان بی مهری کرده‌اید بلکه اصل جنگ را هم زیر سوال برده‌اید.

وی افزود: به اعتقاد پیتر سون روح جنگ و مقاومتی که در دفاع مقدس در مقابل امریکا و کل دنیا صورت گرفت در فیلم‌ها و نقش‌های شهید آوینی است و جالب است که یک نویسندۀ آمریکایی " آوینی" را این گونه شناخته اما در اینجا بیش از اندیشه‌های "شهید آوینی" عکس‌های او را می‌شناسند.

این فیلمساز بیان کرد: این گونه است که شرق‌شناسی یک امریکایی آنقدر قوی است که خروجی این تحقیقات او کتاب "شمشیرها مرا در بر گیرید" یعنی جمله امام حسین بود چرا که اعتقاد داشت ماهیت جنگ ما به کربلا و امام حسین(ع) باز می‌گردد اما ما نه تنها غرب شناسی نداریم بلکه در تقلید از آنها به ورطه فیلم‌های ضد جنگ می‌افتیم.

ده نمکی ادامه داد: "اخراجی‌ها 2" در روزنامه "لس آنجلس تایمز" اینگونه منعکس شد که «این فیلم مسعود ده نمکی محاسبات امریکا در خصوص جوانان ایرانی رابه هم ریخت»، چراکه به اعتقاد آنان بعد از گذشته 20 سال از زمان جنگ اگر در مملکت ما جنگی شود همان "کهنه سربازان بسیجی" مبارزه خواهند کرد. ولی استقبالی که از این فیلم صورت گرفت نشان داد که مردم ایران هر زمانی که جنگ صورت گیرد دوباره باهم یکی خواهند شد.

وی افزود: در تمام جنگ‌ها، دنیا تبدیل می‌شد به متحدین و متفقین،‌ اما درجنگ تحمیلی متحدین و متفقین یکی شده و علیه ایران جنگ را به راه انداختند؛ زمانی ایران بسیار گسترده بود اما در ادوار مختلف تاریخی کوچک و کوچک‌تر شد تا جایی که به قول "ابراهیم حاتمی کیا" تبدیل می‌شود به این گربه ملوس کوچولو و به دست ما می‌رسد و در جنگی که طولانی‌ترین جنگ دنیا در قرن حاضر است حتی یک وجب از خاک ما کم نمی‌‌شود؛ اکنون پرسش من این است که آیا زیبنده است با این نسل که این گونه از خاک ما محافظت کرده‌اند این گونه برخوردکنیم؟ به گونه‌ای که درکشور خود احساس غربت بکنند!

ده نمکی اظهار داشت: این دیالوگ سید جواد هاشمی در فیلم " من ناراحتم صف‌های اعزام به کنکور طولانی‌تر ازصف‌های اعزام به جبهه است" نقدی است بر کسانی که در زمان جنگ سرکار بودند و بعداً اندیشه‌های لیبرالیستی آنها حاکم شد؛ اینها همان کسانی بودند که می‌گفتند مردم به جبهه نمی‌روند و حتی نتوانستند در  حوزه فرهنگی اقدامی کنند که مردم را برای رفتن به جبهه تهییج کنند.

وی ادامه داد: آنهایی که اعتقاد به دفاع نداشتند بعداً آمدند درحوزه اقتصاد و سیاست و فرهنگ جنگ را به جایی رساندند که امام (ره) مانند یک جام زهرآگین، قطعنامه را قبول کرد.

این کارگران افزود: همین اشخاص در حوزه فرهنگ نیز "جام زهراگین" را به ملت نوشاندند و خروجی آن، این گونه است که امروز زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند؛ چرا که اگر آمارهایی که از اعتیاد، طلاق، روابط و ... داده می‌شود درست باشد، این محصول عملکرد چپ و راست حوزه مدیریت فرهنگی در کشور است.

وی اظهار داشت: بالاخره در یک نقطه اندیشه‌های چپ و راست باید به جای نزاع برهم اندیشی مشترک پرداخته و بررسی کنند که محصول عملکرد آنان همین اتفاقاتی است که امروز درجامعه رخ داده است.

ده نمکی گفت: یکی از دیالوگ‌های فیلم من برگرفته از سخن امام (ره) است که وقتی پرسیده می‌شود «این رزمنده‌ها را پیش از انقلاب کجا می‌شد پیدا کرد؟ پاسخ داده می شود در سینما، لاله زار، گمرک و پایین تر»، همانگونه که امام (ره) فرمودند: "یوم الله" روزی است که جوانان ما را از عشرتکده‌ها به جبهه‌ها کشاند.

* نتیجه‌ی قناعت ملت و رفاه مسئولان

وی ادامه داد: اینکه چرا این روند ادامه پیدا نکرد برمی‌گردد به عملکرد مسئولینی که به حرف‌های خود عمل نکرده، مردم را دعوت به قناعت می‌کردند و خود در رفاه زندگی می‌گذراندند، بنابر این به جای نقد مردم ، باید عملکرد این گونه مسئولان را نقد کرد.

ده نمکی افزود: به من گفته شده هر گاه تو یک مدت طولانی سکوت می‌کنی، پس از آن ما منتظر یک انفجار بزرگ هستیم؛ چراکه از نظر "خارجی‌ها" ماملت غیر قابل پیش بینی هستیم که به طور مثال با تمامی المان‌های جنگ " اخراجی‌ها 1" را می‌سازیم و پرمخاطب‌ترین می شود و درحوزه اسارت " اخراجی‌ها 2" ساخته شده و اتفاقی در سینمای ایران می‌افتد که بی سابقه است و در حوزه سیاسی " اخراجی‌ها3" ساخته می‌شود که فروش بسیار بالایی دارد.

این فیلمساز درادامه گفت: من به هیچ عنوان اعتقاد ندارم که مردم ایران دین‌گریز شده‌اند بلکه تنها ازنحوه مسلمانی و دینداری عده‌ای ناراحت هستند، و گرنه مردم چه درحوزه انقلاب چه درحوزه جنگ و چه حتی درحوزه بخشیدن یارانه‌ها ثابت کردند که مردمی پای بند به اصول هستند.

وی توضیح داد: در فیلم سینمای "رسوایی" نیز مفاهیم دینی، اخلاقی و عرفانی در قالب غیر طنز گنجانده شد و بدون تبلیغات گسترده فروش بالایی کرد.

ده نمکی اظهار داشت: در فیلم " معراجی‌ها" نیز فاکتور‌هایی که در فیلم‌های دیگر بعنوان شعار حذف می شود و به نوعی درحال ایدئولوژی زدایی هستند را بیان می‌کند اما باز مردم استقبال می‌کنند.

این کارگردان ادامه داد: من حس کردم وقتی فطرت و مطالبات مشترک انسانها موضوع فیلم قرار گیرد آنها را پای حرف می نشاند، چرا که ارزش‌های مشترک در چهار چوب اختلاف سلیقه‌ها نیز می‌گنجد.

وی بیان کرد: وجود قومیت‌های مختلف در "اخراجی‌ها 2" در هواپیمای ربوده شده نمادی از وحدت ملی است و مردم نیز به پای این حرف‌ها ایستاده، کف می‌زنند و به آنها افتخار می‌کنند؛ بنابر این حرف زدن با فطرت مشترک آدم‌ها، این ارتباط را با مخاطب چه در قالب نوشتار، چه سینما، چه مستند و چه حتی برنامه زنده تلویزیونی ایجاد می‌کند.

ده نمکی افزود: هر کسی درجنگ بوده اگر فلاش بک به گذشته بزند جنگ را چیزی جز همین گریه و خنده، شکست و پیروزی، شجاعت و ترس در کنارهم نمی‌ایستند، نمی بیند؛ من تعجب می‌کنم کسانی که در حوزه مکتوب، در کتب قطور فرهنگ جنگ را در قالب شوخی‌ها، مثل‌ها و شعارها جمع‌آوری کرده اند، اما وقتی اینها تبدیل به تصویر می‌شود، گروهی بر نمی‌تابند.

این فیلمساز توضیح داد: نگاه تک بعدی به آدم‌ها و وقایع جنگ، مخاطب سینمای جنگ را پس می‌زند و این همان اتفاقی است که در سال‌های اخیر افتاده، درحالی‌که به نظر من زندگی در جبهه جریان داشت.

وی گفت: لزومی ندارد کسی که فیلم جنگ را می‌سازد، حتما سابقه حضور در جبهه را داشته باشد، اما باید با پژوهشی دقیق تمام این مطالب را متناسب نشان دهد.

ده نمکی ادامه داد: آنچه که اهمیت دارد شناخت خطوط قرمز و چیدمان کاراکتر‌های مختلف کنار هم است ، به گونه‌ای که این شخصیت‌ها تبدیل به ضد خود نشوند؛ چرا که کسی که فرصت طلبانه به این قصد نگاه کند، به ضد خود تبدیل می‌شود که تبدیل به هجو فرهنگ جنگ می شود.

وی بیان کرد: رهبر معظم انقلاب از مردم خواسته‌اند که در حوزه فرهنگ به صورت "چریکی" فعالیت کنند؛ من نیز در حوزه فرهنگی همیشه سعی داشتم کاری را انجام دهم که دیگران انجام نمی‌دهند و یکی از مباحثی که در حوزه دفاع مقدس نسبت به آن اجحاف شده است، بحث مقاومت آزادگان ما در اسارت است؛ یکی از کارهایی که من در این حیطه انجام دادم، تحقیق و پژوهش در حوزه اسارت بود که با چهره‌های اصلی اردوگاه حدود 50 ساعت شخصاً مصاحبه می‌کردم تا محور اصلی پرسش نامه را تهیه کرده و بر اساس آن بتوانم فعالیت خود را به انجام برسانم.
ده نمکی ادامه داد: بعداز مدتها فعالیت آن را تبدیل به80جلد کردم که به نظرم باید حتی به 100 جلد هم رسانده شود چرا که اسرا و آزادگان همزمان با مقاومت ما این سوی خاک ما انقلاب را در اسارت گاه خود به مفهوم واقعی، آن سوی خاک صادر کردند ، اما وقتی بازگشتند نسبت به سایر اقشار، غریب و مظلوم واقع شدند.  
 
 این نویسنده اظهار داشت: صدام در فاصله بین جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و کویت چند جلد کتاب شهدای بلاکفن در خصوص اسیران عراقی در اردوگاه‌های ما منتشر کرد در حالی‌که در اینجا چند هزار اسیر عراقی پناهنده شدند و تحت تاثیر جهان موازی مردم ما لشکر ایجاد کردند و علیه خود صدام جنگیدند.  
 
وی ادامه داد: من حس کردم این جنبه از جنگ مهجور مانده بنابر این با انگیزه شخصی شروع به فعالیت کردم و مجموعه کار بیش از هفت هزار ساعت مصاحبه و تبدیل آن‌ها به نوشتار و ترجمه متون صلیب سرخ بود که نه به عنوان خاطره نویسی، بلکه به عنوان کتب موضوعی و مرجع تهیه گردید و با این همه زحمت، مقام رسمی برای رونمایی از کتب نیامد و اگر هم کسی آمد به صورت دوستانه بود و هنوز کتب در آرشیو در حال خاک خوردن هستند و همه این‌ها شاید به این دلیل باشد که این کار مجموعه فعالیت‌های من است.  
 
 وی بیان کرد: از کشور دیگری نیز با من تماس گرفتند و گفتند که مشغول فعالیت در حوزه جنگ هستند و از من خواستند که pdf کتاب را در اختیار آن‌ها قرار دهم تا روی مطالعه کنند کاری که در کشور خودمان کسی خواستار انجام آن روی این اثر نشد.

این فیلم ساز در ادامه گفت: به اعتقاد من اینکه کشورهای بیگانه تصمیم به رمز گشایی انقلاب و دفاع مقدس گرفتند عامدانه است چرا که می‌خواهند روش‌های مقابله با ایران را تغییر دهند.  
 
وی توضیح داد: آن‌ها تنبیه نشدند بلکه تصمیم گرفتند ابتدا ما بشناسند و بعد وارد عمل شوند چرا که پیش از این قبل از آنکه ما را بشناسند دست به جنگ فیزیکی کودتا و جنگ اقتصادی زدند تا انقلاب را حذف کنند اما با استفاده از تمام این روش‌ها موفق نشدند، اما اکنون استعمار نو روش جنگ نرم است و برای این موضوع ابتدا باید ما را خوب بشناسند و بر اساس آن برنامه بریزند به همین علت شرق‌شناسی آن به مراتب قوی‌تر از غرب‌شناسی ما است.  
 
 ده نمکی ادامه داد: وقتی برنامه‌های آنان را رصد کردم به این نتیجه رسیدم که آن‌ها درصدد تخریب فرهنگ جنگ نیستند بلکه می‌خواهند آن را مصادره به مطلوب کنند چرا که حساسیت‌های مردم را شناختند و فهمیده‌اند اگر با باور‌ها و اعتقادات مردم ستیزه کنند مردم سایر حرف‌های آنان را باور نخواهند کرد بنابراین این رمزگشایی یک استراتژی محسوب می‌شود و اگر غیر از این باشد صرفا بر اساس یک انگیزه شخصی است.  
 
 این نویسنده در ادامه گفت: یکی از راهکارهای مهم آن‌ها جاسوسی از طریق نفوذ در درون سیستم ما است و همین باعث می‌شود در راستای حساسیت زدایی از ارزش‌ها و باورهای مردم گام بردارند، خروجی آن این گونه ظهور پیدا می‌کند که مضامین‌‌ همان سریال‌ها و فیلم‌های ماهواره‌ای در جشنواره فیلم ما منعکس می‌شود و این نشان می‌دهد افکار هنرمند ما بیش از جامعه، از برنامه‌های ماهواره‌ای متاثر است یعنی‌‌ همان محتوا را به نوعی ایرانیزه کرده است که خروجی آن هجو غیرت و تبدیل تعصب ایرانی به یک جامعه بی‌تفاوت است.  
 
ده نمکی بیان کرد: چون مقوله جنگ تلخ است مخاطب تمایل زیادی برای جذب شدن ندارد و در این میان اسارت تلخ‌تر از جنگ است و من در اخراجی‌ها دو با‌‌ همان زبان طنز سعی کردم یکی از رویدادهای واقعی اردوگاه جنگی را ترسیم کنم.  
 
وی در ادامه گفت: جای خوشبختی است که پر مخاطب‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران در حوزه اسارت ساخته شده است و به نظرم این‌‌ همان عنایت خداوند به آزادگان است 
 
وی بیان کرد: من فقر سوژهٔ در سینمای ایران را قبول ندارم، مطالعه تاریخ برای ما سرشار از ایده است، من به جوانان حق می‌دهم که اطلاعات زیادی نسبت به دوره قبل از انقلاب نداشته باشند چرا که این دوره یا نشان داده نشده یا ضعیف نمایش داده شده است در حالی که در آن سوی آب‌ها مستندی به نام از تهران تا قاهره ساخته می‌شود و آن چنان مظلوم نمایی می‌شود که هر کسی می‌بیند بگوید: پس پدران ما اشتباه کرده‌اند.  
 
وی ادامه داد: مدارک و اسناد زیادی برای افشای حقایق وجود دارد به جای ارائه آن‌ها در مقالات و کتاب‌ها درسی و رسانه‌ها باید مانند دنیای امروزه از زبان تصویر و رسانه استفاده کرد.  

*‌ حق مسلم سنتی‌سازی فرهنگی
 
ده نمکی افزود: البته مطالبات نظام از حوزه فرهنگ نیز باید به میزان داده‌های اختصاص یافته به این حوزه باشد به عبارت دیگر باید به میزانی که سرمایه گذاری در این حوزه شده توقع داشته باشیم.  
 
این کارگردان اظهار داشت: همانطور که غنی سازی امروزه به صورت که مطالبه اجتماعی درآمده حوزه سنتی سازی فرهنگی نیز باید به صورت یک خواست ملی در بیاید و دولت و نظام نیز سرمایه گذاری کند.  
 
وی بیان کرد: کسانی باید به این حیطه بپردازند که به این مفاهیم اعتقاد دارند و این نکته در اندیشه‌های شهید آوینی نیز دیده می‌شود.  
 
 ده نمکی در ادامه گفت: من شخصا معتقدم "حکیم" در سینمای غرب بیشتر از سینمای ایران است یعنی با فلسفه، اندیشه و باورهای عمیق خود، فیلم می‌سازند اما در اینجا یا نگاه کاسب کارانه حاکم است یعنی بودجه‌ای برای فیلم سازی به فرد داده می‌شود و یا اینکه کسانی که این گونه فیلم‌ها را می‌سازند به آن اعتقاد ندارند در حالیکه باور و اعتقاد افراد از پشت دوربین منتقل می‌شود.
 
این نویسنده بیان کرد: شخصی مانند مرحوم جواد شریفی یک قهرمان است کسی که در ۱۵۰۰عملیات برای خنثی سازی بمب و موشک‌های ناشناخته شرکت کرده و برای خنثی سازی آن‌ها تیمی را آموزش داده و بعد وارد سینمای ایران می‌شود و در بسیاری از پروژه‌های سینمایی و از جمله فعالیت‌های سینمایی من همکاری می‌کند در حقیقت چنین افرادی به تنهایی سوژه هستند چرا که اگر می‌دید امکانات نیست خودش امکانات را خلق می‌کرد.  
 
 وی ادامه داد: من نقدی بر این موضوع دارم که مسئولین ما مطالبه می‌کنند که در حوزه جنگ فیلم ساخته شود ولی به واقع امکانات کافی در این حوزه فراهم نشده است.  
 
 این فیلم ساز حوزه دفاع مقدس افزود: به خاطر دارم حتی به گروهی از مسئولین نیز گفتم که ساخت فیلم جنگی بدون امکانات جنگی علاوه بر اینکه پر هزینه و دشوار است خطر آفرین می‌باشد در حقیقت می‌توان گفت ساخت فیلم جنگی به مراتب سخت‌تر از خود جنگ است چرا که اینجا نه رزمنده، که با هنرور طرف حساب هستیم تا آنجا که در هر یک از فیلم‌ها ممکن است همین اتفاق برای خود من بیفتد.  
 
 ده نمکی اظهار داشت: من برای خود تکلیف می‌دانم که در حوزه فیلم دفاع مقدس فعالیت کنم ولو اینکه برای من خطر جانی داشته باشد، اما آیا برای نسل جدیدی که وارد این حیطه می‌شوند امکانات تکنیکان فراهم کرده‌اید که از آن‌ها توقع فعالیت داشته باشید؟  
 
وی توضیح داد: ما اگر بخواهیم ظرفیت ‌ها را آزاد کنیم باید امکانات کافی و مناسب را فراهم کنیم.  
 
 ده نمکی در پایان خاطر نشان کرد: مردم را دعوت می‌کنم فیلم "چ" را حتما ببینند چرا که با بخشی از تاریخ دفاع مقدس آشنا می‌شوید و به همین جا به "ابراهیم حاتمی کیا" خسته نباشید می‌گویم به قول شهید آوینی:  "جز برای شقایق‌ها مخوان کلاغ‌ها زبان شما را نمی‌فهمند برای همین قار قار می‌‌کنند". 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 11:48  توسط مسعود ده نمکی  | 

ده نمکی: آثار آوینی را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند

در همایش تصویر قلم با موضوعیت ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار سینمایی مطرح شد:

مسعود ده نمکی گفت: تفکر شهید آوینی بحث تاثیرگذاری بود که آثار ایشان را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند.
به گزارش خبرنگار سینما باشگاه خبرنگاران عصر امروز همایش تصویر قلم با موضوعیت ردیابی اندیشه های سید شهیدان اهل قلم در آثار سینمایی داستانی و مستند در دو دهه اخیر با حضور مسعود ده نمکی، علیرضا رضاداد و سعید جلیلی همچنین تقدیر از ابراهیم حاتمی‌کیا، مسعود ده‌نمکی و نرگس آبیار در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.

علیرضا رضاداد در ابتدا گفت: متاسفانه زمینه های امکان پژوهش درباره  اینگونه موضوعات در سینمای ما سخت است. این مباحث متاخر به پژوهش های انجام شده نیست مستندات مکتوب آثاری است که از شهید آوینی مانده البته که مطالبی بعد از شهادت شهید آوینی در سینمای داستانی گفته  شده که خیلی مستند نیست  و به قدری مباحث ذوقی است.

وی ادامه داد: نکته ای در سینمای ایران مطرح است و آن این است که در طول 30 سال انقلاب پژوهش ها بیشتر موضوع محور بوده است که بنده معتقدم اینگونه پژوهش ها باید رویکرد محور باشد. که نگاه موضوع محور امری کاملا گول زننده است، در صورتی که نگاه متخصصان رویکرد محور شود متوجه خواهیم شد که آنان اطلاع چندانی از آن موضوع ندارند.

رضاداد افزود: برای تبیین این موضوع در این چند روزه بسیار فکر کردم  و در سه محور دیدگاه شهید آوینی را تبیین نمودم که مورد اول آن عبارت است از رویکرد اشراقی این شهید در آثار مستند، که اگر فرصت بیشتری برای حیات این شهید بزرگوار بود مطمئنا به نقاطی در سینمای داستانی می رسیدیم.

وی تصریح کرد: به هرحال این موضوع و تم می توانست در فیلم ها جریان پیدا کند. محور بعدی دیدگاه آوینی موثر بودن مثال ها در تحلیل سینمای ایران و جهان در نوشته های موجود از وی  و در آخر متعهد بودن او است.

مسعود ده نمکی در ادامه گفت: بنده معتقدم  اندیشه های شهید آوینی را به هیچ وجه در آثار مستند و داستانی دو دهه پیش نمی توان دید مگر اینکه ادایی از تفکرات این شهید باشد. تفکر شهید آوینی بحث تاثیرگذاری بود که آثار ایشان را حتی سینماگران خارجی تایید می کردند. در سینمای جنگ که هیچ در حال حاضر این بحث را حتی در مسائل اجتماعی و دیگر ژانرها هم نداریم که این امر به خود شهید آوینی بازمی گردد.

وی ادامه داد: باید آوینی یا مثل آوینی بود تا بتوان چنین آثاری را تولید کرد. به همین دلیل بنده این ردیابی اندیشه های شهید آوینی را نتوانستم انجام دهم زیرا خیلی از ما آن تکامل معنوی را نتوانستیم پیدا کنیم.

سعید جلیلی در ادامه بحث پیرامون چشم انداز شهید آوینی عنوان کرد: نام بحثی که بنده مطرح می کنم را می گذارم نشانه شناسی انقلاب اسلامی یا جامعه بعد از انقلاب. سینمای ایران تمام حیات، بقا و آبروی خود را مدیون انقلاب اسلامی است چون سینمای قبل از انقلاب که چیزی برای افتخار ندارد یک سینمای ضعیف سخیف و بعضا کثیف شاهنشاهی است. سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی است که قابلیت این امر را پیدا می کند که حمایت شود که این امر هم از جهات گوناگون قابل تحلیل است.

وی ادامه داد: آوینی در کل، حرفش این است که سینمای ایران در کل به واقعیت های جامعه ایرانی توجه نمی کند. همان سینمایی که شعارش واقع گرایی است و یک لولویی به نام آرمان گرایی را متهم می کند وقتی که به دستاوردهایش نگاه می کنیم می بینیم که مهم ترین واقعیت های جامعه ایرانی در سینما ایران بازتاب نداشته است . انقلاب اسلامی یک پدیده و یک نظریه ی تئوری در کتاب ها نبوده انقلاب اسلامی مهم ترین واقعیت چند صد ساله ی جامعه ایرانی است.

جلیلی عنوان کرد: کدام انقلاب، تحول، 200 هزار شهید و 16 هزار شهید ترور در سینما ایران که همه اش دولتی است وجود دارد. رئیس جمهور، نخست وزیر و  رئیس قوه قضاییه را می کشند و سینما ایران هیچ واکنشی نشان نمی دهد. این ها نکاتی است که عینا همه چیز را توضیح می دهد و حرف های آوینی را تایید می کند. آرمان های انقلاب واقعی و قابلیت تحقق داشت که یک صدم ظرفیت این آرمان ها به سینمای ایران راه پیدا نکرده است.

علیرضا رضاداد در ادامه جلسه عنوان کرد: با توجه به حرف های ده نمکی این حرف درست است که جامعه هنری ما در ستون های مختلفی قرار دارد، که نزدیک ترین کارگردان ها به مبانی نظری آوینی می توان به ابراهیم حاتمی کیا در سینمای داستانی و مجید مجیدی در سینمای اشراقی اشاره کرد.

مسعود ده نمکی تصریح کرد: هر اثر هنری حدیث نفس آن هنرمند است که در روایات به آن اشاره شده که بیانگر درونیات یک خطیب همان حرفی است که می زند که با آن می توان وی را شناخت. که برای شناخت وی به یک فهم احتیاج است که در حوزه نقد معتقدم که باید به این اندیشه ها یک رجوعی شود. منتقدها بیشتر ذره بینی در دست گرفته اند  و سینماگرها را مورد آماج خود قرار داده اند که براساس این اندیشه ها سینماگران کجای تفکرات شهید آوینی و سینمای دینی قرار دارند اما وقتی ذره بین را به سمت خودشان بگیریم آن وقت باید دید که منتقدهای مسلمان ما کجای اندیشه های شهید آوینی ایستاده اند و چقدر از آن حکمت معنوی شهید آوینی بهره برده اند که شهید آوینی با آن نگاه به آثار نگاه می کرده چطور می توانسته لایه های مختلف یک فیلم را بیرون بکشد و چطور می توانسته بدون هیچ رودربایستی در یک مجله اسم فیلم هایی را ردیف کند.

وی ادامه داد: این مسامحه کاری در اندیشه های شهید آوینی برنمی آمد که متاسفانه بچه مسلمان های ما در حوزه نقد غفلت می کنند و سبک و سیاق این شهید را رعایت نمی کنند. شهید آوینی را صرف نقد به ماهیت تکنیکی سینما خلاصه کردن، ظلم و جفا به اندیشه های شهید آوینی است اگر این اندیشه ها خوب مطالعه شود متوجه می شویم سیاست گذارهای ما در بخش مهندسی فرهنگی بیشتر از همه به این اندیشه ها نیازمندند یعنی اگر سیاست گذارهای ما به اندیشه های شهید آوینی اعتقاد داشته باشند فکر می کنم که باید تجدید نظر اساسی باید در بخش مهندسی فرهنگی کنند.

کارگردان معراجی ها افزود: بحث دیگری که راجب شهید آوینی باید مطرح شود که به جسارت  و بی ادبی که ویژگی خاص بنده است برمی گردد این است که اندیشه های شهید آوینی شرط لازم ولی کافی برای نقد سینما و ورود به حکمت سینما نیست که به تعبیری اگر عمر این شهید ادامه پیدا می کرد و عمرش کفاف می داد بسیاری حرف های تازه در سینمای داستانی برایش ایجاد می شد. 

ده نمکی گفت: بچه مسلمانان را به جای نق زدن باید وارد تولید کرد آوینی در بخش مستند امتحان خود را پس داده اما اینکه وی داور جشنواره بود کافی نیست و در صورتی که وارد اقتضائات تکنولوژی در بحث فرم و محتوا می شد آن وقت چه می کرد؟ اتفاقی که به هیچ وجه در کشور ما در حوزه پژوهش رخ نداده ما عملا در بحث فرم کتب آموزش دانشگاهی همان کتب جهاد دانشگاهی در اول انقلاب را مطالعه می کنیم. در فرم سینمای دنیا پیشرفت کرده اما در ایران چه؟ این اتفاق حتی در موسسه شهید آوینی هم رخ نمی دهد.

وی تصریح کرد: در صورتی که سینما یک گونه منبر برای خطابه باشد باید فهمید که منبر آداب خود را دارد  و در حوزه سینما چرا حقوق مخاطب رعایت نمی شود. به مراتب آفات سینما خیلی بیشتر از جاهای دیگر است. 

سعید جلیلی پس از ده نمکی در ادامه گفت: آوینی اگر حرف و نظریه می گفت به آن عمل می کرد بعد از او بخشی از شیفتگان وی به جای نظریه پردازی برای عمل به نظریه پردازی به جای عمل رسیدند و آوینی اما تنها دغدغه اش جامه ی عمل پوشاندن به سخنانی بود که زده و بهترین مصداق عمل آوینی شهادتش است که جان خود را بر سر عمل گذاشت. که این اتفاق نکته ی بسیار مهمی است. به تعبیری مباحث نظری برای آوینی و سینمایی که به آن فکر می کرد به مانند پمپ بنزین بود نه پارکینگ یعنی شما اول باید این نظریات را بخوانید و در ادامه حرکت باید فیلم تولید شود و برای انقلاب نفعی داشته باشد.

وی افزود: نگاه آوینی واقعگرایی آرمانگرا است. در نگاه او سینما روشن فکری غرب زده ی ضد انقلابی و غیر انقلاب سینمای فرار از واقعیت های جامعه بعد از انقلاب ایران است. آوینی از مبانی نظری شروع می کند و دید فلسفی عمیقی دارد و ذوق وی نیز به این مسائل نزدیک است. که یکی از روش ها برای نظریه پردازی رعایت امر مهندسی معکوس است. به طور مثال کاری مثل آژانس شیشه ای یا اخراجی ها که مورد اقبال قرار می گیرد عده ای باید آن را مهندسی معکوس کنند و ببینند چه اتفاقی افتاد.

جلیلی ادامه داد: ما باید راجع به فیلم هایی که ساخته نشده حرف بزنیم که این امر نکته ی بسیار مهمی است که اگر این سینما سینمای طبیعی بود باید چه فیلم هایی را تولید می کرد. در جشنواره امسال چه فیلم هایی در آن ساخته نشده. در حال حاضر ما فقط منتقد فیلم داریم اما منتقد سینما نداریم که کاستی های سینما را برشمرد.

وی تصریح کرد: با توجه به مجموع 35 سال انقلاب امروز یکی از ویژگی های سینما ایران سانسور است که بنده معتقدم در حال حاضر ما به یک سینما ضدسانسور نیازمندیم. انقلاب اسلامی ایران 200 هزار شهید و 200 هزار مادران شهید دارد انقلاب بزرگترین گنجینه های درام را با این اتفاق تقدیم سینمای ایران کرده. چرا سینما از این ظرفیت های بی شمار دراماتیک استقبال نکرده است.

این تحلیل گر خاطرنشان کرد: در آمریکا پس از اعدام بن لادن فیلمش را در کمتر از یک سال می سازند و اسکار را به آن می دهند ولی در ایران 33 سال از هفت تیر می گذرد اما انگار نه انگار که چنین اتفاقی افتاده که این بحث سوژه مهم است و به نشانه شناسی سینما بازمی گردد. سینمای ایران از کنار جامعه بعد از انقلاب ایران رد می شود و آن را انکار می کند و در مرحله ی بعدی آن را تخحیف می کند. نشانه شناسی در جامعه بعد از انقلاب کلا از بین رفته و نشانه شناسی عکس امام راحل و مقام معظم رهبری استفاده از آن در حد کلانتری و بیمارستان ها است.

علیرضا رضاداد در ادامه عنوان کرد: به جشنواره فیلم فجر همیشه نگاهی منتقدانه داشته ام که باید اشاره کنم که بسیاری از حرف هایی که ابراهیم حاتمی کیا و دیگران مطرح کردند مسائل قابل توجهی است که البته نمی گویم که همه آن ها را قبول دارم ولی این حرف ها مسائلی قابل توجه است. جشنواره ی فیلم فجر امسال شرایط را به گونه ای رقم زد که همه بچه های انقلاب در آن حضور داشتند که رقابت اصلی بین فیلم های پس از انقلاب شکل گرفت.

وی ادامه داد: سال هایی که فیلمسازان برجسته و متعلق به یک اردوگاه فکری خصوصا اردوگاه انقلاب در جشنواره حضور دارند همیشه جشنواره دارای چالش هایی است که به بعضی از آن ها نمی خواهم اشاره کنم البته که خود مقررات جشنواره خود یک چالش ها و آسیب هایی را به همراه دارد. در این چند سال عادت هایی ایجاد شده احترام به هنرمند چیز بسیار خوبی است اما آیا تنها شیوه ی احترام به هنرمند آن چیزی است که در این 4 سال اخیر وجد داشته؟ طبیعی این عادت نیازمند یک زمینه هایی است.

وی عنوان کرد: اینکه بتوانیم جشنواره ای در شان انقلاب برگزار کنیم وظیفه همه ما است. بنده در جمعی از اهالی مجلس از آن ها پرسیدم که آیا می خواهید جشنواره فیلم فجر جشنواره فیلم های انقلاب باشد یا همه رویکردها که البته همه رویکردها کاری کارشناسانه و بسیار جدی را می طلبد که از پایان جشنواره تا به امروز چند گروه در حال پژوهش در این باب هستند تا مطالب طرح شده را جمع بندی کنند تا چند بحث استراتژیک داشته باشیم.

رضا داد اشاره کرد: زمانه واقعا زمانه ی بازنگری مجدد است که ما در بازار فیلم به یک دستاوردهایی رسیده و به یک دستاوردهایی نرسیده ایم که باید دید آن دستاوردهایی که به آن ها نرسیده ایم دست نایافتنی هستند یا نقاط ضعف جدی به همراه دارند که باید فکری به حال آن شود.

دبیر جشنواره فیلم فجر در سال 83 کفت: در دوره ای در سال 83 مصادف با جشنواره فیلم فجر فکری کردیم که باید محلی برای جامعه بزرگ آسیا باشد یعنی شرق فرهنگی و شرق آسیایی را در نظر داشتیم که بنیان بخش های بین اللمل را همبستگی بین شرق آسیایی و شرق جغرافیایی در نظر داشتیم که این همبستگی هر ساله به جهت تعدد تغییرات مدیریت موجب نقطه ضعف جشنواره می شود.

وی ادامه داد: البته باید توجه داشت که جشنواره ای که دبیرش دائما عوض می شود نمی تواند سیاست گذاری های مشخصی را به همراه داشته باشد به خصوص در چند دوره گذشته. مهم این است نا در مسیر حرفه ای قدم برداریم و مسیرهای خود و استباهات خود را اصلاح کنیم تا جشنواره ای در شان انقلاب اسلامی داشته که رویکرد ما هم همین است.

مسعود ده نمکی در ادامه بحث پرحاشیه ای را مطرح کرد و گفت: همه آزادند جز حزب اللهی ها یعنی آزادی برای همه در فیلم ها، کتاب ها و رمان هایشان باورهای انقلاب و ما را به چالش می کشند اما ما تا می آییم از دو جبهه به ما حمله می شود و یکی از دلایل آن بر می گردد مصلحت اندیشی مدیریت ها و آن هایی که از این حرف ها دردشان می آید و می بینند که حرف این بچه ها خریدار دارد. چون مشکل آن ها این است که فکر می کنند هنر نزد این ها است و بس، اما بچه های انقلاب در هر حوزه ای نشان داده اند تاثیرگذار و مخاطب دار بودند.

وی ادامه داد: آن ها هر وقت خواستند با ما بجنگند از یک زاویه ی دیگر وارد شدند چون با حرف های محتوایی نمی توانستند که با ما دربیفتند از زاویه تکنیک وارد می شوند و مسلما کالایی که شما می سازید هیچ چیزی از سینمای ایران کم و کسر ندارد. آن ها نه بن هور خلق می کنند نه اسپیلبرگ هستند و با همین امکانات و همین دوربین ها به خلق آثار خود دست می زنند.

ده نمکی افزود: اما آسیب هایی که ما داریم آن ها ندارند. آن ها ضعف های خود را برجسته نمی کنند. آن ها فیلمسازانشان اگر بدترین آثار را بسازند در نقد درون گفتمانی شاید اشتباهات را بگویند و شاید در کاخ جشنواره دستی هم بزنند اما هیچ وقت در رسانه ها به هم نمی تازند و برای خود شانیتی قائل هستند. اما ما برعکسیم تعریف ها را در گوشی می گوییم و در رسانه ها به هم فحش می دهیم و طوری رفتار می کنیم که دیگر بدانند که ببینید ما با خودمان این کار را می کنیم با شما چه می کنیم... اما تا به آن ها می رسیم سر تعظیم فرود می آوریم.

ده نمکی در خطاب به جلیلی گفت: توقع از کسانی که اعتقاد به این مباحث ندارند نباید داشت که وارد این حوزه ها شوند. اگر قرار باشد بنده نقدی وارد کنم به همین بچه حزب اللهی ها وارد می کنم. شما چقدر به خط قرمزهایی که بچه های سینما به آن قائل اند قائلید. شما جز خود زنی کاری نمی کنید که این ها اول باید از شما بترسند بعد از مدیریت ها.

وی ادامه داد: با این اتفاق شما را به جایی می رسانند که در رسانه و مدیریت فرهنگی و جوایز و حتی در حوزه نقد کاری می کنند که شما هم همرنگ آن ها شوید و به سمت دین بی خطر بروید. اگر قرار باشد کسی درباره حضرت رسول (ص) فیلم بسازد در اوج جنگ با صهیونیست چرا به سراغ جنگ خیبر نرود.

سعید جلیلی در ادامه گفت: یکی از ویژگی های سانسور این است که اگر شما یک پلان از فیلمی بگویید که باید از حذف شود از موقعی که امضا مدیر خشک نشده خبر در روزنامه ها و بلکه رسانه های خارجی نیز می پیچد که خفقان، سانسور و ممیزی پدر هنرمند را درآورده و همان فیلمساز کل انقلاب اسلامی و 200 هزار شهید دفاع مقدس را سانسور می کند و خبری نیست. سی سال است که در دولت جمهوری اسلامی فیلم می سازد و از این دولت پول می گیرد و دولت جمهوری اسلامی است که جلوی اکران فیلم های خارجی در سینمای ایران گرفته تا شما کمی جون بگیرید یعنی انواع و اقسام حمایت ها از آن ها شده است.

وی ادامه داد:  این افراد در برابر بزرگترین واقعیت ها انکار و سانسور را در پیش می گیرند. کسانی که کل تاریخ و دفاع مقدس را دزدیده اند نعل وارونه زده و ادعای علمداری مبارزه با سانسور را می کنند.

جلیلی افزود: در فیلم چ در صحنه آخر خیلی به هیجان می آیم زیرا در این بیست سال اخیر فیلمی ندیده ام که یک بار اسم امام راحل در آن برده شود. بنده به دوستان روشنفکرمان تبریک عرض می کنم. کار بسیار بزرگی را انجام داده اند اینکه انقلاب اسلامی را بیاوریم به سینما کار آسانی است اینکه بعد از 35 سال از انقلاب برگردیم و ببینیم که سینمایی که دولتی است و از جمهوری اسلامی مرتفع شده و کل انقلاب را سانسور می کند این کار بسیار دشواری است.

وی تصریح کرد: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی افتخار می کند که در اوج جنگ نرم بزرگترین قرارگاه سینمایی کشور را در اختیار کسانی قرار داده که به جنگ نرم اعتقادی ندارد . این حوزه هنری است که بزرگترین حزب اللهی ها در آن جا هستند. چه جریانی است که چنین اتفاقی می افتد. امسال کار های بنیاد روایت فتح را دیدیم. درباره فتنه 88 هالیوود فعال است و چند فیلم ساخته و می سازد مستند و داستانی یکی پس از دیگری خواهد آمد، دوستان دیگری که در فتنه فعال بودند و در خیابان بودند و بعد دوربین دست گرفتند در واقع برخی از آن ها حمایت می کنند که بیا فیلم ضدانقلابی بساز به تو پول می دهم.

جلیلی ادامه داد: سینما ایران اگر سینمای طبیعی بود و بیمار نبود خیلی از این سوژه ها به راحتی ساخته می شد چون واقعیت های انقلاب واقعیت های خیلی پیچیده ای نیست که یک نمونه از آن را در شیار 143 می توان دید. چقدر از این مادر شهدا ما دیدیم و چه کسی به سراغ آن ها رفت و ظرفیت های دراماتیک آن ها را دیده.

جلیلی درباره وجه بعدی سینمای سانسور در انتها گفت : طلایه ی این وجه به تازگی روشن شده و باید راجع به آن سریع موضع گرفت که در فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در قبل از عید هم بود بحث تحریف است. تا توانستیم واقعیت را بایکوت کرده و حالا باید تحریف شود و حالا جنگ را ما روایت می کنیم یعنی شناسنامه اعتقادی و سیاسی شهید را باطل می کنیم. شهید و مادر شهید و خانواده آنرا نشان می دهند و در نتیجه گیری به آن میرسند که شهید به صدای فلان خواننده  گوش می داد و عاشق دختر همسایه بود...!!! این شهید وصیت نامه نداشت؟ به فرمان چه کسی به جبهه رفته بود؟ سرباز بود؟

وی گفت: به راحتی اسامی سینمایی را می توان عوض و نام ها را خارج کرد که یک جریان سکولاریسم است. در دوره ای چهار سال چهار ورودی های سینما را در اختیار کسی گذاشتند که تازه فهمیدیم نسبت به امام و انقلاب کینه داشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 9:37  توسط مسعود ده نمکی  | 

نتیجه‌ای که به بسیاری از سوالات پژوهشگران پاسخ می‌دهد

حاتمی‌کیا و ده‌نمکی محبوب ترین سینماگران مردم
نتیجه‌ای که به بسیاری از سوالات پژوهشگران پاسخ می‌دهد

نتیجه نظرسنجی اخیر باعث عکس‌العمل‌هایی شد. مثلا یکی از شبکه‌های تلویزیونی انگلیس که معمولا اخبارش همراه با اعمال نظر است این نظرسنجی را زیر سوال برد چون در این نتیجه جای بعضی کارگردان‌ها پایین‌تر از حاتمی‌کیا و ده‌نمکی بود.


خبرگزاری فارس: نتیجه‌ای که به بسیاری از سوالات پژوهشگران پاسخ می‌دهد
خبرگزاری فارس- محمدتقی فهیم : جذاب ترین و پر طرفدارترین  بازیگر سینما چه کسی است ؟ بهترین  فیلم سینما کدام است ؟ محبوب ترین کارگردان سینما چه کسی است ؟ و ... این ها از جمله سئوالات و دانستنی هایی است که تماشاگران سینما و مردم هر کشوری می خواهند بدانند از همین رو در جهان و کشور خودمان نشریات و رسانه ها و برخی انجمن ها به صورت سالانه و دوره ای مبادرت به انتخاب و اعلام بهترین های سینما می کنند .(در دهه اخیر که این بازار در فضای مجازی از همه جا داغ تر است)  اما این نظرسنجی ها و گزینش ها همواره نیز با اما و اگرهایی روبرو بوده است .

مرسوم است که درجهان به صورت دوره ای یا سالانه و بعضا هر 10 سال یکبار  از سوی نشریات یا انجمن های تحت عنوان منتقدین و غیره و یا نظرسنجی های مختلف از سوی موسسه های معروفی مانند گاالوپ و امثالهم ، بهترین هایی و از جمله در عرصه سینما برگزار و نمونه هایی معرفی می شوند تا هم نظر مخاطبان جلب و هم مورد استفاده نیازمندان پژوهش قرار گیرد.

برخی از این نظرسنجی ها و معرفی بهترین ها که در دنیا ، حتی توسط نشریات معروفی مانند گاردین  و تایم و یا انجمن فیلم آمریکا و انجمن منتقدین تورنتو  اجرا شده است نیز از سوی جملگی محققان مورد اعتبار نبوده است حال آنکه خروجی موسسه های دارای کارشناسان و متخصصان مربوطه که در آن غل و غش و نفوذ کمپانی ها و بیزنس کاران سود جو دخالت نداشته اند همواره مورد اعتمادتر بوده است . چنین نظرسنجی ها و انتخاب هایی همواره از سوی محفل ها و گروه های کوچک مطبوعاتی که بیش از منافع کلی  کشور و صحت و سقم موضوع  ، گروهک و دیدگاه های شخصی صاحبان چنین تشکیلاتی برایشان اولویت داشته است ، (یا در خوش بینانه ترین حالت باید آن را سلیقه ای ارزیابی کرد) ، فعالانه تر در این زمینه اعلام وجود می کنند ، همچنان که در کشور ما تا کنون اهم چنین اتفاقاتی در دایره فعالیت نشریات معروف به تخصصی و بعضا انجمن منتقدان رخ داده است .

نظرسنجی اخیر وزارت ارشاد پیرامون بهترین های سینمایی و خروجی آن بازتاب های مختلفی در حاشیه سینما و بین سینماگران داشت . واقعیت امر این است که تا کنون مراجع معتبری مانند ارشاد یا دیگر نهاد ها و دستگاه های مرتبط و قابل اعتماد در زمینه معرفی بهترین ها ی هنر یا ورود نمی کردند یا اساسا به این مهم بها نمی دادند و آن را قبول نداشتند لذا این فرایند تاثیر گذار به صورت عرفی در اختیار رسانه ها قرار گرفته بود تا آنجا که برخی این وظیفه را ملک طلق خود می پنداشتند و از همین رویه ،  بهره برداری های بعضا غیر ثواب می کردند درحالی که در دنیا معتبرترین ها همواره در حیطه مجموعه هایی است که درکار تبلیغات سینمایی و رسانه نیستند (اگرچه رسانه های با سابقه و معتبر هم به صورت دوره ای نظرسنجی و انتخاب بهترین ها را در دستور کار خود دارند و می تواند محل باور درچارچوب نفوذ آن نشریه باشد) .

درکشور ما متاسفانه دستگاه های مختلفی که قانونی هستند و یا وجهه فرهنگی دارند و درکار سینما نیز دستی دارند از تا کنون از ورود به انجام چنین  نظرسنجی هایی ابا داشتند  . نگارنده سالها پیش درمطلبی پیشنهاد داد که نهادهایی مانند سازمان تبلیغات اسلامی و امثالهم چه بهتر که هرساله مبادرت به انتخاب بهترین های سینمایی از طریق نظرسنجی از مردم و منتقدان کند . اکنون که وزارت ارشاد به این مهم ورود کرده است به نظر نافی همت دیگر مراکز نیست چرا که تجربه نشان داده که نظرسنجی و انتخاب بهترین ها توسط برخی جریانات شبه روشنفکری و بعضی از نشریات همواره با امیال فردی و تشکیلاتی آنها همراه و از حقیقت و اصل وجودی بهترین ها دور است .

نظرسنجی های دوره ای برخی از مطبوعات حتی کم مشتری  (وبا وجود غیرقابل اعتماد بودن) به دلیل نیاز پژوهش گران همواره مورد رجوع و مرجع قرار گرفته است .  درحالی که خروجی  نظرسنجی وزارت خانه ای مانند ارشاد به دلیل ارتباط بیشتر با هنرمندان ، سینماگران و مردم و داشتن متخصصان و تحصیل کردگانی که بی دخالت سلیقه ادای وظیفه می کنند  از وجاهت و یقین لازمه برخوردار است و قاعدتا مرجع معتبری برای تحلیل و تحقیقات سینمایی خواهد بود . شاید برای همین است که نتیجه اعلام شده اخیر باعث عکس العمل های منفی برخی ها قرار گرفت . مثلا برای نمونه  پریشب یکی از شبکه های تلویزیونی انگلیس که معمولا اخبارش  همراه با اعمال نظر است و خبر را با تحلیل های منتج به استراتژی رسانه خود به پایان می برد ،  این نظر سنجی را زیر سوال برد ، چراکه دراین نتیجه جای آقای فرهادی پایین تر از حاتمی کیا و ده نمکی قرار گرفته است ، اما همین شبکه نتیجه انتخاب های نشریه ای  با کمتر از 7000 تیراژ (و بخشی از همان هم به انبار برمی گردد) را در مقطع اجرای آن با آب و تاب اعلام و با اعمال نظر حمایتی  خود ، چنین وانمود میکند که انگار نتیجه حاصل براساس رای همه مخاطبان سینما است .

همه شواهد نشان می دهد که اتفاقا خروجی نظرسنجی وزارت ارشاد مبتنی بر واقعیت و حقیقت موجود دراین زمینه است . گیشه و کمیت تماشاگران فیلم های سینماگران معرفی شده به عنوان بهترین ها دال بر پذیرش درست بودن این نتیجه است. رسانه ای که اکنون این نتیجه را زیر سوال می برد یا مغرض است (مانند همین شبکه انگلیسی) یا براساس تفکر شخصی و نه منافع سینمای ایران ابراز نظر می کند . واقعیت این است که البته اصغرفرهادی از جمله سینماگرانی است که پس از انقلاب دارای طرفدار است ولی اکران «گذشته» نشان داد که این کمیت آن چیزی نیست که پروپاگاندا شده است . فیلم گذشته با زبان اصلی که تماشاگر چندانی نداشت به طوری که ناچار به دوبله آن شدند با این حال  درگیشه شکست خورد (یعنی تکنوکرات های مورد ادعای طرفداری از فرهادی کمیت قابل توجهی ندارند) درحالی که افرادی مانند حاتمی کیا در پروسه حضور سینمایی اش و ده نمکی در طول چند سال گذشته و اکران چند  فیلم  اش ثابت شده که علاوه برتماشاگران فصلی مخاطبان ثابتی نیز برای خود پیدا کرده است. در گرایش معرفی بهترین بازیگر نیز پرستویی دقیقا درجایی نشسته که در سال های گذشته در اغلب انتخاب های رسانه ها و نشریات و غیره دارای رای بالا بوده است و ...  بنابراین نتیجه نظرسنجی وزارت ارشاد درصورت تحلیلی بی طرفانه کاملا مبنی بر واقعیت موجود سینمای کشورمان است  ، حال آنکه فلان نشریه انتخاب هایش براساس تعدادی از نویسندگانش صورت می گیرد (که البته چنین انتخاب هایی از منظر آن نشریه می تواند درجای خودش پذیرفتنی باشد) ولی از آنجا که نظر جمع معدودی است مرجع کردن آن توسط علاقه مندان و محققان ، نشان از نبود مراجع معتبرتری دارد .

حالا که وزارت ارشاد مبادرت به نظرسنجی انتخاب بهترین سینماگران کرده است باید آن را به فال نیک گرفت. جای چنین خروجی هایی خالی بود. وقتی سینمای ما در رتبه های خوب بین المللی قراردارد برحق است تا تحلیل های سینمایی و تحقیقات مورد نیاز پژوهش گران براساس مرجع های قابل اعتمادی باشد که نظرسنجی اخیر وزارت ارشاد این خلا را جبران کرد، چه بهتر که به صورت دوره ای و سالانه ادامه یابد.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930126000306

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:55  توسط مسعود ده نمکی  | 

وقتش رسيده بود انتقام 16 سال پيش را بگيرند!

گروه سينماي ايران ـ خودش مي گويد هميشه براي رسانه ها جذابيت دارد، اين بيشتر به واسطه حضور فعالش در رسانه هايي است که عمدتا حالتي منتقد و پرسشگر داشته اند؛ شلمچه و جبهه دو نشريه اي ست که ده نمکي بيشترين انتقادات به مديريت جامعه و دولت هاي وقت را در انها به چاپ مي رساند.
کلام پرسشگرانه و نگاه تيزبين اين فعال رسانه اي حتي زماني که او دوربين را جايگزين قلم کرد همچنان وجود دارد.
او تنها شخصي است که با ساخت يک مستند ويديويي، واکنش هاي فراواني را درسطح مسئولان و سياستگذاران و البته بعدها مردم به وجود آورد؛ فقر و فحشا...
ده نمکي که معتقد است حرفش، حرف مردم است و مخاطب به واسطه نگاه منتقدانه اش آثارش را دنبال مي کند، بداعت هاي فراواني را در طول فعاليت سي ساله اش باعث شده؛ او تنها فيلمسازي است که اولين فيلمش، با سطح گسترده اي از استقبال مخاطب روبرو شد؛ نوار موفقيت فروش سرسام آور فيلمهايش حتي در پنجمين ساخته سينمايي اش همچنان ادامه دارد!
حرف زدن با ده نمکي نمي تواند بيرون از مسايل سياسي باشد! او در خلال اين گفت و گوي طولاني به برخي مسايل حوزه سياست هم پرداخت که به گفته خودش براي اولين بار مطرح مي شوند...

بعد از «فقر و فحشا» بود که آشنا شديم. هر چند که همان موقع هم بر ما خرده گرفتند که شما چرا از اين مستند حمايت کرديد آن هم بعد از آن توقيف و سانسوري که بر آن اعمال شد. چطور که احساس نياز کردي اين فيلم را بسازي؟ چطور از گذشته مطبوعاتي و سياسي ات جدا شدي و به عالم سينما قدم گذاشتي؟
-شايد جواب خيلي از اين چراها را قبلا بارها گفته باشم و شايد اين گفت و گو آخرين مصاحبه اي باشد که من در آن در مورد اين مسائل صحبت مي کنم. بالاخره اين حرف ها جايي بايد تمام مي شد و به نظرم اين گفت و گو مي تواند فرصت خوبي باشد. از سال 82 که کارم را شروع کردم تا الان که 10 سال مي گذرد و پنجمين فيلم سينمايي ام اکران شده. اين همان دهه اي است که من فکر مي کردم بايد طي آن در سينما حضوري  فعال داشته باشم و کارهايي را انجام بدهم که فکر مي کنم ديگران انجام نمي دهند.  دليل اصلي اين تصميم بعد از دوران اوج روزنامه نگاري اتفاق افتاد؛ يعني در سال‏هاي 78 و 79 که  علي رغم آن نقدهايي که از جانب اصلاح طلب ها و اصولگراها به آن وارد بود، دوران طلايي روزنامه نگاري در ايران به سبب ميليوني شدن تيراژ روزنامه ها رقم خورد و ما هم آن موقع پر تيراژ ترين هفته نامه ايران را منتشر مي کرديم.
به نام؟
-«جبهه». البته قبل از آن «شلمچه» را منتشر مي کرديم که سال 70 توقيف شد. سال 76 يا 77 هم «شلمچه» توقيف شد. هر دوي اين نشريه ها در ايران پرتيراژ ترين بودند. در همان مقطع هم نوع نگاه متفاوت ما به مسائل اجتماعي و سياسي بود که باعث استقبال مردم مي شد وگرنه نشريات همسو و همفکر زيادي نيز وجود داشتند. حال آنکه تيراژ هر کدام از اين مجله ها با جمع تيراژ ساير نشريات موجود در همين زمينه، برابر مي شد. اين تفاوت در نگاه را در تصوير هم مي شد لحاظ کرد.  در مورد فحشا و آسيب هاي اجتماعي مستندهاي زيادي ساخته شده بود و من حتي مستندهاي جايزه گرفته را هم رصد کردم. مثلا خانم مهناز افضلي چنين فيلمي ساخته بود. حتي ديدم ان موقع تلويزيون مستندي پخش کرد بدون اينکه تصاوير را شطرنجي کند. اين حواشي که ما الان داريم آنان نداشتند و خيلي راحت به مسائل پرداخته بودند. آنان از زاويه فساد اجتماعي وارد شده بودند، اما مقوله مورد توجه من اين بود که اين نوع فساد چطور مي تواند زمينه ساز فاصله طبقاتي در جامعه باشد؟ اين نوع نگاه باعث شد مستند که در جامعه ما مخاطب خاص دارد، مخاطب عام پيدا کند. ميليون ها نسخه از اين فيلم «فقر و فحشا» تکثير شد و شبکه هاي متعدد ماهواره اي آن را پخش کردند. فيلمي بود که محل بحث شد و مقاله هاي زيادي در آن مقطع پيرامون اين موضوع به نگارش در آمد. تصميمات مهمي گرفته شد. پس از آن مستند من فهميدم اين فيلم چقدر تأثيرگذار بوده، چون کشور امارات مرا ممنوع الورود کرد! يک مستند کاري کرد که يک کشور فکر کند منافع اش يا حيثيت اش به خطر افتاده و کارگردان آن بايد مادام العمر براي ورود به يک کشور ممنوع الورود باشد. از آن طرف يک حرف هاي درگوشي زده مي شد و صرفا مسائل بهداشتي مثل ايدز و ... را طرح مي کرد. با اين مستند حرف هاي اصلي رو آمد.
همان موقع با نوع حضورت مخالفت هايي را برانگيختي که تبعاتش تا همين آخرين فيلم ات هم ادامه دارد. مخالفانت معتقدند تو به لحاظ تکنيکي حرف زيادي براي گفتن نداري. از نظر محتوايي اما به سراغ خط قرمزهايي مي روي که شرايط خاص جامعه آن ايجاب را براي ديگران به وجود نمي آورد و در واقع اجازه اي براي ورود به آن نمي دهد. آيا اين گذشته سياسي توست که مجوزي به تو مي دهد که مي تواني به سراغ اين سوژه ها بروي.
-در دوره روزنامه نگاري هم همين حرف ها را مي زدند و من بارها دادگاهي شدم و بارها نشرياتم توقيف شد. خيلي از نشريات اصول گرا هم بودند که ماندند و تا 20 سال بعد هم ادامه دادند. اين نوع نشريات بعضا تند تر و بي پروا تر از ما هم حرف مي زدند و توقيف هم نشدند. شايد تنها کسي که هزينه مي داد، من بودم که هم شلمچه و جبهه ام توقيف شد و هم فقر و فحشا را که ساختم توقيف شد و آن خبرها ايجاد شد و دادگاه برايش به وجود آمد و مخالفت هاي سرسختانه اي هم از سمت دو طيف به وجود آمد. من يادم است آن موقع نشريه «پرتو» که از نشريات منتقد اصلاح طلب ها بود، به شدت عليه اين فيلم موضع گرفته بود و نقدهاي سنگيني مي نوشت. برخي روزنامه هاي اصولگرا هم موضع گرفتند. دولت هم عملکردي دوگانه داشت. آقاي خاتمي به عنوان رييس دولت نامه اي نوشته بود براي وزير ارشاد. نامه اي که در آن نوشته شده بود اين مستند از سر دلسوزي ساخته شده و ديدگاه جناحي ندارد. از طرف ديگر بخش ديگري از دولت فيلم را توقيف کرد و بخش ديگري از آن تاثير هم پذيرفت. مثلا چند وقت بعد روزنامه شرق تيتر زد : حراج انسان در فجيره. اين ماجرا هم بر مي گشت به مصاحبه خبرنگاران آن موقع روزنامه با من . مصاحبه اي که البته منتشرش هم نکردند. آنجا من ايده را لو دادم و گفتم دارم مستندي مي سازم که درباره قاچاق انسان به دبي است و ... .آنان برداشتند چنين مطلبي را چاپ کردند و چالشي بين دولت و روزنامه هاي اصلاح طلب به وجود آمد و بعد دولت برخورد کرد و تکذيب کردند و گفتند چنين اتفاقي اصلا نيفتاده است!
اما يادم است اين مخالفت ها خارج از بدنه دولت حتي به مراکز مذهبي مثل حوزه علميه هم کشيده شد...
-آن موقع مثلا بعضي از اعضاي اصولگراي شوراي شهر مخالفت کردند. بعدها من کتاب اين فيلم را منتشر کردم که حاوي نقدهايي بود که بر اين فيلم نوشته شده بود. اين کتاب در اوايل دولت آقاي احمدي نژاد منتشر شد و آقاي صفارهرندي وزير شده بود. يعني مراحل چاپ کتاب در دولت قبل انجام شده بود ولي جلوي توزيع کتاب را گرفتند! آن زمان ديداري با آقاي مکارم شيرازي صورت گرفت و من رفتم خدمت ايشان. آنجا توضيح دادم که شما از عدالت صحبت مي کنيد و هنر مي تواند اسباب برقراري اين عدالت باشد.  بايد به ياد داشته باشيم در بيان امام (ره) نيز هنري متعهد است که بيانگر جنگ  فقر و غنا باشد و بيانگر دفاع مظلوم در برابر ظالم. به صحبت هاي خودشان هم اشاره اي داشتم که گفته بودند حدود هفتاد درصد مسائل مربوط به زندان ها به فقر بر مي گردد و ... بعد تأکيد کردم که حالا اينها بايد تصويري شود. گفتم ديگران اينها را مي سازند براي جشنواره هاي خارجي و سياه نمايي و اپوزيسيون بازي و جايزه گرفتن و ... اما ما اگر اين نقد از درون را انجام ندهيم ديگران انجام مي دهند و جوري انجام مي دهند که نظام را متهم مي کنند و نه مديريت و سياست هاي توسعه و ... را. ايشان هم بعد از صحبت هايي گفت کتاب بين خواص توزيع شود و در معرض عموم قرار نگيرد.  آن جريان سازي که آن مستند در دوره خودش ايجاد کرد بر توسعه گفتمان عدالت خواهي در جامعه بسيار تاثيرگذار بود. من خودم شديدا به آن اعتقاد دارم. دولتي که بر سر کار آمد نکته هاي جالبي داشت. آقاي احمدي نژاد شهردار تهران بود و آقاي رحيم مشايي رييس سازمان فرهنگي و هنري و آقاي سجادپور رييس فرهنگسراي هنر. قرار بود فيلم اولين اکرانش را در آنجا داشته باشد. اما آقاي مرتضوي تماس گرفت و گفت فيلم حتي اکران محدود هم نداشته باشد. من همانجا خواستم که فيلم تنها براي مسوولان کشور ارسال شود. شايد مسوولان از نظر ايشان به معناي سران سه قوا بود و از نظر من، ائمه جمعه و استانداران و نمايندگان مجلس و ... . اين شد که ما هم فيلم را دربسته و مهر و موم شده براي مسوولان ارسال کرديم. وقتي فيلم توقيف شد همان حلقه عدالت خواه آن موقع پشت فيلم نايستادند! يعني اجازه اکرانش را حتي در فرهنگسرا ندادند. بعد ها هم که من درخواست پروانه نمايش دادم اين اتفاق باز هم ميسر نشد.  برخورد دولت اصلاح طلب در رابطه با فيلم فقر و فحشا با برخورد دولت آقاي احمدي نژاد يکسان بود. آن موقع روزنامه شما خبر توقيف اين فيلم را به عنوان تيتر يک خود درج کرده بود و براي من جالب بود يک روزنامه سينمايي براي يک فيلم مستند تا اين حد اهميت قائل شده است. من ماه ها بعد بود که با شما آشنا شدم علي رغم اينکه خيلي ها فکر مي کنند آن تيتر از مناسبات دوستانه اي ناشي شد.  دوستاني که درباره تکنيک حرف مي زنند شايد ماجراي پيش قاضي و معلق بازي را ايجاد کرده اند. سر خودمان را که ديگر نمي توانيم کلاه بگذاريم. ما ساختارهاي مستند دوستان ديگر را هم مي بينيم و همينطور ميزان تأثيرگذاري اجتماعي شان را. نوع سوژه و ... را هم مي بينيم. استاندارد مستندسازي در سينماي ايران چيز شگرفي نيست و در دنيا تعريف مستند يک چيز است. اگر هواپيمايي در حال سقوط باشد و شما با موبايل هم فيلم بگيري يک فيلم مستند ساخته اي. مهم آن لحظه شکار است اگر به مستند مايکل مور نگاه کنيد  ساختار ويژه اي نمي بينيد. خودش با آن هيکل مي آيد در قاب دوربين قرار مي گيرد و ... . مهم سوژه اي مثل 11 سپتامبر است که به آن پرداخته است. همان موقع و در هنگامي که در ايران به جاي پرداختن به تاثيرات اجتماعي فقر و فحشا آن را مي کوبيدند، روزنامه نيويورک تايمز در امريکا درباره من مي نويسد مايکل مور ايران اما در کشور خودم مي گويند فيلمش ساختار ندارد... !
پس معتقدي يک قضاوت ناعادلانه صورت گرفته است.
-بله. مستند کدام استقلال کدام پيروزي فيلمي بود که نمي شد بهانه فرم را براي آن به کار ببرند. دو سال چند دوربين روشن بود و تدوين مناسبي صورت گرفت و براي اولين بار از يک موسيقي خوب براي يک مستند استفاده شد به اين معني که کار را سفارش داديم و موزيسين آن را ساخت. براي اولين بار اکران مستند در ايران شکل گرفت و همين مستند ميليون ها بار در اينترنت دانلود شد. سايتي در سوئد وجود داشت که کاربر براي دانلود بايد يک دلار مي پرداخت. فيلم ما را آنجا قرار دادند و پيشنهاد دادند 50 سنت برايش در نظر بگيرند اما من قبول نکردم و گفتم اصلا رايگان بگذاريد.  بيش از 3 ميليون و 500 هزار بار اين مستند دانلود شده بود. مسوولان مي گفتند شما اگر براي هر کدام 50 سنت هم گرفته بوديد رقم بالايي مي شد.  همان موقع خيلي از شبکه هاي خارجي آمدند براي خريد مستند فقر و فحشا من نفروختم و گفتم اين فيلم را براي آسيب شناسي داخل کشور ساخته ام و نمي خواهم از شبکه هاي خارجي پخش شود. در مورد فيلم کدام استقلال کدام پيروزي  بايد بگويم بعد از آن وقتي مراجعه کردم به انجمن مستندسازان ايران خانه سينما گفتند شما را جزو اعضاي انجمن نپذيرفته اند و گفته اند شرايط نداريد!؟ جالب است بدانيد روزگار جوري چرخيد که وقتي دولت احمدي نژد آمد اول به من گفتند بيا وزير ارشاد باش و بعد گفتند رييس سازمان سينمايي يا مسوول انجمن فيلمسازان مستند و تجربي. من زنگ زدم به همين آدم هايي که مرا نپذيرفته بودند  و گفتم مشکلات اينجا را بگوييد و اصلا نظرتان چيست. من بيايم يا نه؟
فکر مي کني دلايل اين ضديت با تو در چيست؟ اگر همه را به حساب ديدگاه هاي سياسي بگذاريم خيلي دنبال پاسخ درستي نرفته ايم!
-بايد از آنان پرسيد. در سينماي داستاني هم همين اتفاق ها افتاد. شايد ويژگي من اين باشد!
فکر نمي کني اين عقبه سياسي علت اصلي و باعث ماجراهاست.
-اين عقبه را همه دارند.
نه هيچکس به اندازه تو فعال و اکتيو نبوده.  تو پاي ثابت همه اعتراض ها بودي از گروه اقليت بگير تا اکثريت. هر جايي که قرار بوده اعتراضي شود، اسم تو بوده. بعد از گذشت حدود 25 سال فکر مي کني آيا اين موضوع در اين تلقي ها موثر است؟
-نمي دانم. کساني بودند که در اعتراضات کارهاي غير مدني انجام دادند و به راحتي از کنارشان رد شديم. يعني طرف آمده کانديد انتخابات شده يا استاد دانشگاه شده و ... . من که کار فرهنگي مي کردم ، نشريه داشتم و فقط يا مي نوشتم يا فيلم مي ساختم، هميشه آماج اين حملات بودم. اتفاقا از کساني که حضور فيزيکي داشتند گذشته مي شود و ديده نمي شوند . کساني که کار فرهنگي و قلمي و رسانه اي انجام داده اند، هميشه آماج حملات بوده اند. دليلش بر مي گردد به تأثيرگذاري حوزه رسانه و جريان ساز بودن آن آدم.
اين را در فيلم هاي تو هم مي شود ديد. معتقدم فقر و فحشا  حد اقل به لحاظ مضمون، چند سال از زمان خودش جلوتر بود و همين هم برگ برنده تو در تلقي پذيرفته شدن اين مستند در سطح جامعه بود. سرنوشت اين فيلم بالاخره به کجا کشيد؟
- هيچ وقت مجوز اکران نگرفت. به دادگاه و شکايت هايي هم که شده بود گفتيم که ما فيلم را توزيع نکرده ايم.  شبکه هاي ماهواره اي هم نسخه قاچاق را پخش کرده اند. مسائل دادگاهي ماجرا حل شد اما براي نمايش هر بار اقدام کرديم مجوز نگرفت.  براي «کدام استقلال کدام پيروزي» از همان ابتدا پروانه ساخت گرفتيم که ديگر اين مشکلات برايش به وجود نيايد. پروانه را نيز در دولت اصلاحات گرفتيم. مستندي بودي که مفهومي استعاري را دنبال مي کرد. يک دعواي قرمز و آبي که براي مقابله با تيمي خارجي از بين مي رود و همه با هم متحد مي شوند و تيم ملي را تشکيل مي دهند. مثلا تيم ايران در مقابل ژاپن پيروز مي شود، عده اي در استاديوم بعد از يک حادثه کشته مي شوند. بعد دوباره با شروع يک دربي، دعواي قرمز و آبي شروع مي شود. کشته شده ها نيز تنها فراموش شدگان هستند.  شما بيرون از استاديوم دستفروش هايي را مي بينيد که دارند دستفروشي مي کنند و بازي تمام مي شود. همه سرخوش اند و آن آدم هايي که از اين راه امرار معاش مي کنند در حاشيه قرار دارند. در باب موضوع عدالت نيز دعواي زرگري جناح ها را پيش کشيدم که داشت با انتخابات سال 84 همزمان مي شد. اين مستند را ما در سال 83 ديگر نمايش داده بوديم. به نوعي کنايه به اتفاقاتي بود که در پيش رو بود و من داشتم مي ديدم.
يعني آن دو تيم را مظهر دو جناح سياسي مي دانستي؟
- بله و حتي در فيلم هم با المان هاي نمايشي يک نشانه گذاري هايي وجود دارد.
در واقع آنجا به عنوان نماينده مردم هستي که فکر مي کني بعضي مسائل که عليه عدالت اجتماعي و منافع مردم به وجود آمده توسط جناح ها وجه الضمان قرار داده مي شود؟
-بله. مي توان گفت در اين دعوا چيزي که گم مي شود عدالت است و ارزش ها و آرمان ها و باورها. زمان گذشته و نمي خواهم خيلي در مورد محتواي آن مستند بحث کنم. يادم مي آيد همان موقع که داشتيم فيلم را مي ساختيم چه چيزهايي ديديم. در صحنه اي آقاي جعفر پناهي و  کلاري و ... دارند وارد استاديوم مي شوند که فيلم «آفسايد» را  بسازند. دخترها هم مي خواهند وارد استاديوم شوند. همان موقع ما دوربين ما «پن» مي کند از گروه کارگرداني اين فيلم به حاشيه خيابان و دخترهايي که دارند دستفروشي مي کنند و سيگار مي فروشند. يعني دغدغه هنرمند ما ورود دخترها به تلويزيون است اما زاويه نگاه من کساني است که دغدغه نان شب شان را دارند. اين تفاوت و زاويه نگاه است که باعث مي شود يک مستند فوتبالي هم آن جنجال ها را به پا کند. همه دارند از بازيکن ها امضا مي گيرند و دوربين از روي اين امضاها مي آيد پايين و کفش امضا دهنده ها و امضا گيرنده ها را مقايسه مي کند. کفش پاره پوره بچه هاي فقيري که دارند امضا مي گيرند و کفش مليوني کساني که دارند امضا مي دهند.
تو بعد از دولت اول و دوم آقاي هاشمي و بعد آقاي خاتمي نگاهت به مقوله عدالت با زماني که آقاي احمدي نژاد آمد قدري تفاوت کرد. به نظرم مي رسد آن شدت عملي که نسبت به دوره هاي قبل داشتي کم‏رنگ تر شد.
- بله موضوع اينجاست که من آنان را باعث اين بي عدالتي در جامعه مي دانستم. منظورم فرديت نيست. منظورم سياست ها و الگوي توسعه اي است که د ر بسياري از موارد امروز بعد از سه دهه درمي يابيم که در برخي موارد اشتباه بوده است. شما همين شعار فرزند کمتر – زندگي بهتر را که آن موقع تبليغ کردند و امروز حتي رهبر کشور هم نسبت به اشتباه بودن آن اذعان دارند در نظر بگيريد. من فکر مي کنم در خيلي حوزه هاي ديگر نيز اشتباه شده است. در حوزه سياست گذاري‏ها، گرفتن الگوي توسعه غربي، ترويج مصرف گرايي، ترويج رفتارهايي بود که در تعارض با شعارهاي اوليه انقلاب بود و آن دولت ها بيشتر به دنبال اين الگوها بودند.  مي توان گفت احمدي نژاد نمايندگي جريان چپ و راست را نمي کرد و اصلا خارج از اين دو گفتمان بيرون آمده بود. من معتقدم عدالت را کسان ديگري گفتمان سازي کردند. امثال ازغدي، نصيري، جبهه، شلمچه و ... . حال تيمي که با آقاي احمدي نژاد بر سر کار آمده بود دانسته يا ندانسته جزو قطار عدالتخواهي بودند يا آن موضع را شناختند. يادم مي آيد همان موقع يکي از کانديداهاي انتخابات به واسطه دوستي از من دعوت کرد و گفت فيلم انتخاباتي مرا در سبک و سياق فقر و فحشا بساز!
قبل از انتخابات سال 84؟
-بله. گفت من شنيده ام تو زبان صريحي داري و کارهاي سياسي ات هم جلوتر از زمان خودش است به من بگو پيش بيني ات چيست؟ گفتم هر کس در قالب اين دو  جريان دو جناح سياسي قرار بگيرد، بازنده است. همان جا گفتم احمدي نژاد نرفت بنشيند در آن جمع 5 نفره اصولگرايان و او برنده اين قصه مي شود. پرسيد چرا و گفتم او راه خودش را از اين دو جناح جدا کرد. شما تنها تصور مي کنيد اين دو جناح تعيين کننده هستند. اتفاقا به نظر من، مردم مسائل سياسي و اجتماعي امروز را برآيند دو جناح سياسي کشور قلمداد مي کنند. مي گويند يک دوره هشت ساله شما بوديد و يک دوره هشت ساله آنها و حالا فقط جا به جايي قدرت صورت گرفته است. هر چه در چنته داشته ايد رو کرده ايد و امروز ديگر به دنبال چهره جديد با گفتمان جديد هستند. گفتمان عدالت توسط کساني صورت گرفت که خودشان ساختار سازي براي کسب قدرت نکرده بودند. اگر قرار بود واقعا تيم آقاي احمدي نژاد از اين گفتمان حمايت بکند بايد از فقر و فحشا در اکران حمايت مي کرد که نکرد. بعد آمدند سر کار  و اتفاقا آدم هايي در اطرافش به قدرت رسيدند که هيچ نقشي هم در گفتمان سازي عدالت نداشتند. کساني که ما نمي شناختيم شان و الان هم اسمي از ايشان نمي بريم. يک آدم هايي که در آن جريانات چهره نبودند.  اولين فاصله اي که بين اين جريانات و دولت احمدي نژاد ايجاد شد، از همين جا شکل گرفت. چيدمان آدم هايي که هيچ نسبتي با گفتمان عدالت نداشتند. ما بدبين هم نبوديم چون اصلا براي کسي آشنا نبودند. کساني که گفتمان سازي عدالت کردند اصلا در خصلت شان به دنبال قدرت بودن وجود نداشت که بخواهند بيايند و از احمدي نژاد سهم خواهي کنند. همه پرهيز کردند و خود من به نوشتن يک نامه اکتفا کردم. دو روز بعد از انتخاب شدن ايشان نامه اي برايش فرستادم و همه چيزهايي را که لازم بود برايش گفتم. گفتم مبارزان عدالت کساني بودند که توقيف شدن نشريه و زندان رفتن و ... را تحمل کرده اند در اين 16 سالي که اصولگرايان و اصلاح طلبان بر سر کار بوده اند. يعني هم دوره سازندگي و هم دوره اصلاحات. ايشان حتما به آن چيزهايي که نوشتم توجهي نکرد که بعدها اتفاقات ديگري در آن حوزه برايشان رخ داد. آنان با يک شعارهايي بر سر کار آمدند که 10 سال پيش از آن بر سر زبان ما بود و آن موقع اسمش تندروي بود و بعد تبديل به گفتمان غالب در جامعه شد. چيزي که اقبال عمومي به آن شد و رأي آورد. پس ديگر لزومي ندارد که من خودم را طرح کنم و اين شائبه ايجاد شود که اين ها دنبال کسب قدرت و سهم خواهي اند. گفتم حالا من دغدغه هاي ديگرم را دنبال کنم. الان ديگر گفتمان غالب همين بود. من هميشه جريان سازي کرده ام و بعد کنار کشيده ام و کار ديگري را شروع کرده ام.
يعني مسير را هموار مي کرديد...
-بله. مثل شلمچه  آن موقع در مي آمد که خلاء ارزش هاي دفاع مقدس بود و کنگره ها و يادمان هايي وجود نداشت.  ما سبک و سياق خاصي از نشريه داشتيم . ميليون ها پوستر و سر رسيد  چاپ مي کرديم و يادمان و ... در کشور برگزار مي کرديم. بعدها جرياني در کشور شد.  مجتمع هايي مثل مهستان و کنگره هايي براي يادمان شهدا راه افتاد و ديگر من لزومي نمي ديدم آن راه را ادامه بدهم و سبک جبهه هم حتما فرق مي کرد با سبک شلمچه. اينجا گفتمان سازي سياسي در بحث مقوله عدالت داشتيم و صفحات فقر و غنا و ... . بعد هم در نشريه صبح ديگر گفتمان فکري و چالشي داشتيم. من احساس کردم ديگر بعد از دوران طلايي مطبوعات ديگر مردم از سمت رسانه هاي نوشتاري به سمت رسانه هاي ديداري و شنيداري رفتند. اين همان دليل اصلي بود که دوربين به دست گرفتم. يعني شناخت ذائقه مردم که ديگر ترجيح مي دهند ببينند تا اينکه بخوانند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 11:32  توسط مسعود ده نمکی  | 

ده نمکی باید فیلم بسازد

این روزها همه این سوال را می پرسند که چرا فیلم های آقای دهنمکی می فروشد؛ شورجه در پاسخ به این سوال «خبرنامه دانشجویان ایران»، گفت: کار آقای دهنمکی زبان ارتباط با مخاطب و سینما را پیدا کرده است و از همین طریق مخاطب را به سینما می کشاند تا هم یک اثر هنری و هم طرز فکر و پیامی که دارد را انتقال دهد. بزرگترین تمایز دهنمکی همین است.

دهنمکی با استفاده از یک سینمای کمدی و شخصیت های جذاب، مخاطب را پای پیام های خودش می نشاند. پیام فیلم های دهنمکی فرهنگ دفاع مقدس و انقلاب است.

من معتقدم دهنمکی زبان عام را پیدا کرده و این خوب است. دهنمکی باید فیلمسازی اش را ادامه دهد. این روند را ادامه دهد. در سینما هرکس باید زبان خودش را داشته باشد، شاید در نقطه افق و نگاه کلان همه به یک نقطه برسند که اعتقاد من هم همین است ولی در زبان بیان، سینمای هرکس حرف اوست و به همین دلیل سلایق مختلف است. شاید به لحاظ ساختار و نوع پرداخت داستان آثار من و یا آقای حاتمی کیا با کارهای آقای دهنمکی متفاوت بشد و شاید اصلا آقای دهنمکی خواهد شبیه ما فیلم بسازد و این در سینما طبیعی است. ولی آنچه قطع به یقین وجود دارد  این است که در یک نگاه کلان در جبهه فرهنگی مومن و در نقطه نهایی و افق، نگاه من و آقای حاتمی کیا و آقای دهنمکی به هم نزدیک است. وجود سلیقه های مختلف اتفاقا نشان دهنده یک نگاه باز و متکثر در جریان سینمایی ما است. آقای دهنمکی همین سبکی را که داشت باید ادامه دهد.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 16:21  توسط مسعود ده نمکی  | 

چرا فيلم هاي ده نمکي خوب مي فروشد؟

گزارش اکران فيلم هاي روي پرده؛

چرا فيلم هاي ده نمکي خوب مي فروشد؟

خبرگزاري آريا- آخرين آمار فروش فيلم‌هاي روي پرده «طبقه حساس»، «معراجي ها»، «چ»، «خط ويژه» و «با ديگران» نشان از فروش بالاي فيلم مسعود ده نمکي دارد. به گزارش خبرنگار سينمايي آريا، فيلم « معراجي ها » ساخته مسعود ده نمکي 4 ميليارد و 270 تومان، «طبقه حساس» ساخته کمال تبريزي 3 ميليارد و 200 ميليون تومان، «چ» ساخته ابراهيم حاتمي کيا 1 ميليارد و 170 ميليون تومان،« خط ويژه » ساخته مصطفي کيايي 656 ميليون تومان و فيلم «با ديگران» به کارگرداني ناصر ضميري 37 ميليون و 800 هزار تومان فروش داشته است.



نکته قابل تامل اين جدول، ميزان فروش فيلم «معراجي ها» ساخته مسعود ده نمکي است که در صدر جدول آمار فروش قرار گرفته است. بر اساس اين جدول فيلم مسعود ده نمکي نزديک به 4.5 ميليارد تومان فروخته است.



مسعود ده نمکي تا کنون دو مستند «فقر و فحشا»، «کدام استقلال؟ کدام پيروزي؟» و فيلم هاي سينمايي «اخراجي ها 1»، «اخراجي ها 2»، «اخراجي ها 3»، «رسوايي» و «معراجي ها» را ساخته است. 



«اخراجي ها 1» نزديک به 1 ميليارد تومان، «اخراجي ها 2» 8.5 ميليارد تومان، «اخراجي ها 3» نزديک به 6 ميليارد تومان، «رسوايي» 4 ميليارد تومان و «معراجي ها» تا به اين روز 4.5 ميليارد تومان فروش داشته است.




اما چرا فيلم هاي ده نمکي خوب مي فروشد؟ به نظر مي رسد اين سه عامل مهمترين دلايل موفقيت او در فروش باشد:

*سابقه ذهني مردم از فيلم «اخراجي ها 1» و ژانر کمدي آن.
*تبليغات گسترده و انتخاب بهترين زمان براي تبليغات.
*بِرَند شدن مسعود ده نمکي در سينماي ايران.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 14:23  توسط مسعود ده نمکی  | 

چشم حسود کارنابلدها، سد راه مسعود ده نمکی

موفقیت ده نمکی به اخراجی هاختم نشد و با ساخت فیلم اجتماعی«رسوایی» باز هم گیشه ها را تسخیر کرد.این که کارگردانی موفق به آشتی دادن مخاطب باسالن های سینما شده است یعنی او کار خود رابلد است!

متن :

به گزارش "ندای انقلاب"، در چند دهه اخیر عادت شده است هر کس که به موفقیت چشم گیر و حیرت انگیز می رسد می گذارند به پای لابی گری و ارتباطات پشت پرده او!

اخراجی ها مجموعه ای چند قسمتی بود که در هر سه قسمت آن به موفقیت چشم گیر دست یافت و شد سوژه بهانه گیران که مسعود ده نمکی چنان کرده و چنان نکرده است!

اما موفقیت وی به همین مجموعه ختم نشد و با ساخت فیلم اجتماعی رسوایی باز هم گیشه ها را تسخیر کرد. این که کارگردانی موفق به آشتی دادن مخاطب با سالن های سینما شده است یعنی او کار خود را بلد است! کاربلد بودن در سینمای امروز امتیازی شاخص محسوب می شود...

 اکنون مسعود ده نمکی در بدترین زمان اکران فیلم در سینما خواهان اکران فیلمش شد. معراجی ها در اسفند ماه و درست در فصل مرده سینما اکران شد.

بهانه گیران و گله مندان باز هم ساز مخالفت خود را کوک کردند و فروش چهار میلیاردی این فیلم را نادیده گرفته اند و به تخریب این کارگردان کاربلند سینما دست زده اند.

همین عوامل باعث شد مسعود ده نمکی در برنامه رادیویی که اخیرا حضور داشته است گله مندی خود از سینماگران را اینگونه بازگو کند: این بی مهری هایی که به من می شود و این کنایه هایی که به من می زنند مرا دلسرد کرده است. آدم از کسانی حرف هایی را می شنود که اصلاً توقع ندارد. من از اینکه مورد قضاوت قرار بگیرم ناراحت نیستم اما قضاوت باید با انصاف همراه باشد. همه می دانند درآمد هایی که من از ۵ فیلمی که ساخته ام متعلق به خود بدنه اصلی جامعه سینمایی کشور است. خودم که تهیه کننده فیلم هایم نبودم. تهیه کنندگان من از همین جامعه سینمایی کشور بودند. اما بعضاً انتقادهای بی رحمانه ای که به من و فیلم هایم می شود تمام خستگی ها را روی تن من باقی می گذارد.

وی ادامه داد: همین فیلم معراجی ها با وجود اینکه الان مدت زیادی است که روی پرده های سینما است ، توانست سینما قدس تهران را در میدان ولیعصر از بسته شدن نجات دهد. این سینما پول دستمزد کارگران و آب و برقش را نداشت بدهد و فیلم معراجی ها به سینما قدس تهران کمک کرد تا تعطیل نشود. شما می دانید تعطیل شدن سینما ها چه ضربه ای به بدنه فرهنگ کشور می زند و ما جلوی این ضربه را با فیلم معراجی ها گرفتیم.

ده نمکی که از کنایه هایی که از بنده سینما به او می رسد ابراز ناراحتی کرد و گفت: حالا سینمایی ها عوض اینکه از ما بخاطر این کار تشکر کنند مدام به ما کنایه می زنند. اگر بلیط نیم بهایی برای معراجی ها در نظر گرفته شد به خدا فقط برای این فیلم نبود بلکه این بلیط نیم بها به همه فیلم ها اختصاص پیدا کرد. تهیه کننده های دیگر هم مثل فیلم "ورود آقایان ممنوع" و "دربند" هم در سالیان گذشته از همین روش بلیط نیم بها استفاده کردند. اما حالا که ما استفاده می کنیم بلندگو بر می دارند و آنقدر علیه ما فضا را مسموم می کنند که انگار قتل انجام داده ایم. شخصی مثل رضا کیانیان می آید و جلوی دکتر قالیباف شهردار تهران انتقاد می کند که چرا او از فیلم ما حمایت کرده؟ چرا انقدر با غرض ورزی به همه چیز نگاه می کنید؟ شهردار تهران اگر حمایتی کرده به طور کل به جامعه سینما بوده.

ده نمکی عنوان کرد: بیایید نگاه را کلی تر ببینیم. انقدر جزئی نگری برای سینمای ما اصلاً خوب نیست. بخش اعظمی از فیلم هایی که همین رضا کیانیان بازی کرده از پول دولت بوده. حرف در این خصوص زیاد و درد های زیادی دارم که بخاطر همین فعلاً از سینما رنجیده ام.

ده نمکی تأکید کرد: اما واقعاً کم آورده ام و دیگر نمی خواهم فیلم بسازم.

وی در پایان گفت: همه می دانند تنها کسی که فیلم هایش با حمایت بخش خصوصی ساخته شده من هستم. یعنی خود سینمایی ها می دانند که فیلم های من فروش می رود پس می آیند روی من و ایده ام سرمایه گذاری می کنند تا فیلم ساخته شود

به نظر می رسد در روزهایی که دهنمکی سینمای مرده را با مخاطبان آشتی داده است، عده ای چشم دیدن این موفقیت و محبوبیت را ندارند و برای بالا رفتن از دیوار حسادت، حتی حاضرند شرافت و انسانیت را زیر پاهای خود له کنند؛ همان بلایی که امروز بر سر دهنمکی آورده اند.

منبع: سراج ۲۴

http://www.nedayeenghelab.com/vdcgxu9qtak9xw4.rpra.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 13:29  توسط مسعود ده نمکی  | 

او جای چه کسی را تنگ کرده بود؟!


او جای چه کسی را تنگ کرده بود؟!
درهای سینما برای پیشکسوتان سینما تا سینماگران نسبتاً تازه وارد به این عرصه باید گشوده باشد و به تماشاچی حق انتخاب داد و البته عدالت را نیز در فصل اکران جویا شد؛ اما نه از فیلم‌ساز که از کارگزار فرهنگی! آیا امروز وداع ناغافل ده‌نمکی و خاموش شدن بلندگوی کارگردانی‌اش، سودی برای سینمای ایران خواهد داشت؟
کد خبر: ۳۹۲۴۹۵
تاریخ انتشار:۲۳ فروردين ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۹-12 April 2014
آخرین گفته‌های مسعود ده‌نمکی درباره مصائب حضورش در عرصه سینما و خستگی‌اش از فیلم‌سازی و ترک کرسی کارگردانی، این پرسش را پیش کشید، ‌آیا حضور او در عرصه هنر هفتم، جای دیگر کارگردان‌ها را تنگ کرده بود و رفتار منصفانه در قبال حضور یک چهره تازه میان فیلم‌سازان وطنی صورت پذیرفته بود؟

به گزارش «تابناک»، پس از اکران «معراجی‌ها»، حجم فشار بر مسعود ده‌نمکی، بیش از حد تصور بود و او با نقدهای جدی از سوی سینماگران و ناظران خارج از بدنه سینما روبه‌رو شد که حجم آن‌ها نسبت به آثار پیشینش گسترده‌تر شده ‌و در بسیاری از اوقات از دایره انصاف نیز بیرون رفته بود؛ اما با این حال، این کارگردان سینما بر خلاف گذشته، کمتر واکنش نشان داد و ترجیح داد با سکوت، پیش برود و به نوعی پاسخ منتقدانش را با فروش فیلم در گیشه بدهد. 

ده نمکی به این سکوت ادامه داد تا اینکه میهمان نخستین برنامه رادیو من رادیو جوان در سال ۱۳۹۳ شد. او در این برنامه ضمن پاسخ به برخی انتقاد‌ها گفت: برخی نوشتند من لکسوس سوار هستم، در صورتی که اینجوری نیست و یک ماشین تویوتای معمولی دارم. بعضی همه دنیایشان در چهارچوب خانه و ماشین می‌گذرد، در صورتی که این طور نیست. در فیلم رسوایی یک دیالوگی را نوشته بودم که می‌گفت: «ببینید سیگار شما را می‌کشد یا شما سیگار را». برخی سوار ماشین می‌شوند اما در اصل این ماشین است که سوار آن‌ها شده است. من سعی کرده‌ام که همیشه من باشم که سوار ماشین باشم. 

وی درباره اینکه درآمد چند میلیارد از تولید آثارش را در کدام بخش صرف کرده، گفت: من یک کاری را در حوزه کتاب انجام دادم و یک فرهنگ‌نامه ۸۰ جلدی را که در مجموع حدود ۱۰۰۰۰۰ صفحه دارد و بیست سال روی آن کار کردیم و زحمت برد... من هر چه پول از سر سه گانه‌های اخراجی‌ها درآوردم، سر این پروژه هزینه کردم که به نظرم بزرگ‌ترین مرجع ما برای جنگ و دفاع مقدس است. من برای امرار معاشم خیلی از پول‌هایی که سر فیلم‌سازی به دست آورده‌ام هزینه نمی‌کنم. من چون خانه‌ام رهنی است و از اجاره و اجاره دادن همیشه می‌ترسم به سمت اجاره کردن خانه هرگز نرفته‌ام و هر خانه‌ای که در آن باشم را حتماً رهن می‌کنم. به جز این مورد، خورد و خوراکم در ماه حدود یک میلیون تومان است... . 

اما حساس‌ترین بخش سخنان ده‌نمکی درباره احوالات این روزهایش است. او در این باره تصریح کرده است: من همین الان هم خسته‌ام و دیگر رغبتی برای فیلم‌سازی ندارم. به هر حال فیلم‌ها و به ویژه فیلم‌هایی که من ساختم همه فروشش را روی هم بگذاریم، حدود ۳۰ میلیارد می‌شود و این ۳۰ میلیارد برابر با بودجه ساخت صد فیلم سینمایی در کشورمان می‌شود. ولی این بی‌مهری‌هایی که به من می‌شود و این کنایه‌هایی که به من می‌زنند، مرا دلسرد کرده است. 

او جای چه کسی را تنگ کرده است؟!

ده‌نمکی ادامه داد: آدم از کسانی حرف‌هایی را می‌شنود که اصلاً توقع ندارد. من از اینکه مورد قضاوت قرار بگیرم، ناراحت نیستم، ولی قضاوت باید با انصاف همراه باشد. همه می‌دانند درآمد‌هایی که من از پنج فیلمی که ساخته‌ام، متعلق به خود بدنه اصلی جامعه سینمایی کشور است. همین فیلم معراجی‌ها با وجود اینکه الان مدت زیادی است که روی پرده‌های سینماست، توانست سینما قدس تهران را در میدان ولیعصر از بسته شدن نجات دهد. این سینما، پول دستمزد کارگران و آب و برقش را نداشت بدهد و فیلم معراجی‌ها به سینما قدس تهران کمک کرد تا تعطیل نشود. 

وی تأکید کرد:... فیلم‌های مستند فقر و فحشا را ساختم و پس از آن هم کدام استقلال و کدام پرسپولیس را و مردم در آن زمان نشان دادند، وقتی حرفی دارای ارزش باشد آن را هر طور که باشد، می‌بینند و می‌شنوند. خیلی‌ها می‌گفتند که مستندهای فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پرسپولیس مخاطب خاص دارند، اما همه مردم به هر نحوی آن را دیدند و از آن استقبال کردند و خوششان آمد. بعد از این دو مستند به سمت سه‌گانه اخراجی‌ها رفتم و بعدش هم رسوایی و معراجی‌ها اما واقعاً کم آورده‌ام و دیگر نمی‌خواهم فیلم بسازم. 

هرچند نقدهایی نسبت به رویه فیلم‌سازی مسعود ده‌نمکی هست و هیچ کس منکر آن نیست که فیلم آخر ده نمکی دارای اشکالات فراوانی بود، واقعیت این است که بخشی از فروش سینمای ایران را همین فیلم تأمین می‌کند و خوشمان بیاید یا نیاید، او یکی از محورهای اصلی تأمین اقتصاد سینماست و به همین دلیل به درخواست سینماداران، فیلم ده‌نمکی بلافاصله پس از جشنواره سی و دوم اکران شد. از این حیث منصفانه نیست که به ‌این کارگردان‌ ‌چنین نقدهای سنگینی ‌وارد‌ دانست.

ده‌نمکی با همه نکات مثبت و منفی که درباره شخص او و سینمایش می‌توان برشمرد، جای کسی را در سینمای ایران تنگ نکرده و حقیقتاً نمی‌توان گفت، اگر به جای «معراجی‌ها» فیلمی اکران نمی‌شد و سینماهای این فیلم میان دیگر آثار روی پرده تقسیم می‌شد، فروش پنج میلیاردی این اثر میان دیگر آثار تقسیم می‌شد و از این حیث شاید بهتر باشد اجازه داد هر شخصی در سینمای ایران آنچه دوست دارد به تصویر بکشد و از فرصت‌هایی که‌ دارد برای برجسته‌سازی و فروش اثرش بهره ببرد. 

اگر برای فیلم‌های محدودی بلیت نیم بها توسط برخی ارگان‌ها خریده می‌شود، اگر تبلیغات ویژه‌ای در تلویزیون برای فیلم ده نمکی اختصاص یافته و اگر سینماهای بیشتری نسبت به برخی فیلم‌ها به اثر آخر ده نمکی اختصاص می‌یابد، این گناه کارگردان فیلم نیست، بلکه نقد وارده به مسئولان فرهنگی است که چرا این فرصت را برای همه فراهم نمی‌کنند و نمی‌توان گفت، باید این فرصت را از کارگردانی که توانسته آن را به دست آورد نیز دریغ کرد. 

ده‌نمکی و سینمایش را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم، سینماداران مشتاق نمایش فیلم‌هایش هستند و دست‌کم آثارش تا اینجای کار در گیشه مشتری داشته است و از این منظر چندان درست نیست که او یا هر شخص دیگری را منکوب کرد. درهای سینما باید برای پیشکسوتان سینما تا سینماگران نسبتاً تازه وارد به این عرصه، گشوده باشد و به تماشاچی حق انتخاب داد و البته عدالت را نیز در فصل اکران جویا شد؛ اما نه از فیلمساز که از کارگزار فرهنگی! آیا امروز وداع ناغافل ده نمکی و خاموش شدن بلندگوی کارگردانی‌اش، سودی برای سینمای ایران خواهد داشت؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 12:42  توسط مسعود ده نمکی  | 

مطالب قدیمی‌تر