مسعود ده نمکی

برنامه حذف و اضافه شبکه سوم / با حضور مسعود ده‌نمکی

حکایت نامه/1/ اگر خدا خری می داشت خوب بود!

حمد بن سليمان از پدرش روايت كرده که به امام صادق عليه السّلام عرض كردم:

فلانى در عبادت و دين و فضل خود چنين و چنان است. فرمود:

عقلش چگونه است؟ گفتم:

نمى‏دانم. فرمود:

قطعاً ثواب به اندازه عقل است.

 مردى از طایفه بنى اسرائيل در جزيره‏اى از جزایر دريا كه سبز و خرم و پر درخت خوش آب و هوا بود، خدا را عبادت مى‏كرد. يكى از فرشتگان به او گذشت و عرض كرد: خدايا! ثواب اين بنده ‏ات را به من نشان ده. خدا به وى نشان داده و او آن را كم شمرد. خدا به آن فرشته وحى كرد که با او همنشين باش. پس آن ملك به صورت انسان نزد او رفت.

 عابد گفت: تو كيستى؟ گفت: من مردى عابدم كه آوازه عبادت تو مرا به اينجا كشانده است. آمده‌ام تا همراه تو عبادت خدا كنم. و آن روز را با او گذراند. روز بعد فرشته به او گفت: جاى خرّمى دارى؟ عابد در جوابش گفت: كاش پروردگار ما را حيواناتى مى ‏بود. اگر او خرى مى‏داشت، در اينجا برايش مى‏چرانيدم. اين همه علف ضايع مى‏شود!

 فرشته گفت: پروردگار تو خر ندارد. عابد گفت: اگر داشت اين همه علف از بين نمى‏رفت. خدا به آن فرشته چنین خطاب كرد: قطعاً او را من به اندازه عقلش ثواب مى‏دهم.

[امالي صدوق: ص 341/ بحارالانوار. ج 1.کتاب عقل و جهل. باب اول]

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 13:8  توسط مسعود ده نمکی  | 

نقد واقعی آن است که در کارهای آقای ده نمکی دیده می شود

رسول صدرعاملی و لاله افتخاری در میزگرد مناظره برنامه «هفت» پیرامون سیاه‌نمایی و مرز سینمای اجتماعی سخن گفتند.

به گزارش خبرگزاری مهر، رسول صدرعاملی کارگردان سینمای ایران و لاله افتخاری نماینده مجلس شورای اسلامی و دبیر کمیسیون فرهنگی مجلس 2 مهمان حضوری بخش مناظره برنامه «هفت» این هفته بودند که به تشریح و تصریح مواضع و صحبت های خود درباره فیلم‌های اجتماعی پرداختند.

رسول صدرعاملی درباره سینمای اجتماعی بیان کرد: سینمای اجتماعی یک سینمای پرسشگر است که تلویزیون قادر به نمایش آن نیست. این نوع سینمای اجتماعی در صورتی که به آن اجازه دهند کار خود را انجام دهد تاثیر گذاری خود را خواهد داشت اما کار در سینمای اجتماعی در طول سال های گذشته آرام تر شده است و سینماگران برجسته کم کارتر شده اند.

گاهی پاها از مرزها فراتر رفته است

لاله افتخاری نیز در ادامه صحبت های صدرعاملی در بیان دیدگاه های خود یادآور شد: ما نیز قبول داریم که سینمای اجتماعی لازم داریم و باید وجود داشته باشد اما باید این را تعریف کنیم چون گاهی اوقات مرزها تعریف نشده و  پاها از مرزها فراتر گذاشته شده است. ما باید در نظر بگیریم که در جنگ نرم قرار داریم. جنگی که دشمن علیه ما در حال برنامه ریزی است و از دیگر سو در صدد یافتن بهانه های مختلفی است که نشان دهد این نظام موفق نیست.

وی ادامه داد: برای مثال اگر 2 نفر دچار یک نوع بیماری شده اند از آن تحت عنوان سونامی یاد می کنند در حالی که ممکن است سونامی نباشد و تنها تعدادی از افراد پیرامون ما به آن دچار شده باشند. بنابراین دلیلی ندارد که من آن را به جامعه تعمیم دهم و دلهره ایجاد کنم و یک حالت بحرانی ایجاد کنم، امنیت کشور خود را به خطر بیندازم و یا به بهانه های مختلف دشمن را علیه خود نیز تحریک کنم.

نقد واقعی آن است که در کارهای آقای ده نمکی دیده می شود 

این نماینده مجلس شورای اسلامی با اشاره به وجود فیلم هایی که به نقد جامعه می‌پردازند بیان کرد: بنده به نوبه خود استقبال می کنم که فیلمسازان نقد کنند. نقد واقعی آنچنان که در کارهای آقای ده نمکی دیده می شود، از سر دلسوزی است و یکسری واقعیت‌هایی را که وجود دارند نشان می‌دهد اما در عین حال بهانه ای نیز به دست دشمن نمی‌دهد.

صدرعاملی نیز در بخش دیگری از صحبت های خود و در پی صحبت های افتخاری تصریح کرد: ما در چارچوب قانون اساسی و قوانینی که در آنجا مدون شده است کار می کنیم و رعایت آن قوانین دیگر هیچ مرزی را نمی شناسد که این نه تنها مختص سینما است بلکه هنر را نیز در برمی گیرد و چه کسی است که بخواهد این مرز را تشخیص دهد غیر از آن چیزی که رسمی و قانونی است. وقتی وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی از نمایندگان مجلس رای اعتماد می گیرد باید اجازه دهید که کار خود را انجام دهد.

وقتی پروانه نمایش داریم چرا مجلس هشت فیلم را توقیف می کند 

وی افزود: همه عرصه ها به خصوص عرصه هنر، عرصه آزمون و خطا است، ما باید خطا کنیم. فیلم های متوسط و فیلم های بد بسازیم تا بعد بتوانیم فیلم های خوب بسازیم و اساسا چه کسی می خواهد این مرز را تعیین کند. غیر از آنچه که دولت و قانون اساسی تعیین کرده است. وقتی پروانه ساخت و پروانه نمایش داریم و مراحل قانونی را طی می کنیم چه معنایی دارد که کمیسیون فرهنگی مجلس در کاری غیر منصفانه 8 فیلم را توقیف می کند و آیا ما می دانیم که چگونه می شود که فردی کیانوش کیاری می شود و چه رنج هایی کشیده است تا بدین جا رسیده است.

این کارگردان بیان کرد: من در این جامعه بزرگ شده ام و 35 سال است که در حال فیلمسازی در این جامعه هستم. طبق بیانات شما قانون اساسی کافی نیست، ما شورای عالی انقلاب فرهنگی را داریم و مواضع روشن و شفاف رهبری نیز هست و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در این میان وجود دارد اما کمیسیون فرهنگی مجلس در این میان چه می گوید.

با حرف هایتان ناامنی را به فیلمساز منتقل می کنید

وی ادامه داد: شما نوعی حالت ناامنی را با حرف هایتان به فیلمساز منتقل می کنید اما باید ساز و کاری تعریف کرد که احساس امنیت به فیلمساز دست دهد و فیلمساز بداند که کاری که در حال انجامش است زمانی که فیلمنامه آن تصویب شود، می تواند با آرامش فیلم خود را بسازد و اکران کند و به نتیجه رسد و در این صورت است که می توان امیدوار بود هنر در این ممکلت بسط و گسترش پیدا کند.   

می خواهیم هنرمندنما از هنرمند واقعی تفکیک شود 

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس نیز در ادامه در بخش دیگری از صحبت های خود قانون اساسی را قانونی کلی دانست که مجلس شورای اسلامی باید این قوانین را برمصادیق پیدا کند و اظهار کرد: هنرمند فرزند این جامعه و متعلق به این نظام است و اگر هنرمند نمایی آمد و هنرش را در اختیار دیگران قرار داد می خواهیم که از هنرمند واقعی تفکیک شود و ما می خواهیم از هنرمند خود دفاع کنیم چرا که وظیفه این کار را داریم اما نماینده مجلس نیز از مردم است و جز مردم نیست. بنابراین باید از حقوق و مطالبات مردم دفاع کند چرا که سوگند یاد کرده و وظیفه او نیز همین است.

وی در پایان صحبت های خود گفت: در بحث قرآن نیز پیگیری کرده ایم و شورای توسعه فرهنگ قرآنی را تشکیل دادیم. در این شورا مسئولین و نمایندگان گروه های مختلف قرآنی نیز حضور دارند که کنار وزیر نیز آن نماینده هم رای دارد. در سینما هم باید به همین ترتیب باشد و دریک خرد جمعی به توافق برسند.  

در پایان این مناظره بهروز افخمی نیز در تماسی تلفنی روی خط آمد و پیرو اتفاقات سینمایی اخیر گفت متاسفانه جامعه صنفی و سینمایی ما با دخالت های سیاسی برخوردهایی منفعلانه داشته است که این سخن نیز مورد نقد افتخاری قرار گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 8:29  توسط مسعود ده نمکی  | 

شبه خاطرات 178/کارم در جبهه شبیه لورل و هاردی شده بود.

 

 

اولین عکسم در جبهه /مهران 1364

 

حالا خوب به خاطر می‌‌آورم اولین باری که به  جبهه اعزام شدم در گردان سلمان گروهان یک از لشکر حضرت رسول مأمور به‌خدمت  شدم. آن زمان طاهر مؤذن و بهروز پازوکی فرمانده و معاون گروهان یک بودند. بهروز پازوکی بعدها شهید شد و طاهر مؤذن هم فرمانده گردان حضرت مسلم شده بود. آن زمان مسعود حیدری وقار در گردان سلمان اولین مسئول دسته ما بود. حالا که جنگ در حال تمام شدن  بود او فرمانده  یکی از گروهان‌های گردان مالک اشتر شده. حیدری وقار  پشت پیراهنش مثل بچه‌ رزمنده‌های دیگر که شعارهای مذهبی می‌نوشتند شعاری متفاوت از دیگران نوشته بود."هر چه خدا خواست همان می‌شود " این جمله با خط نسخ و به وسیله ماژیک بر پشت کمرش حک شده بود. واقعاً خودش هم کاملاً به این شعار ایمان داشت. شب 27 بهمن ماه سال 64 بر روی جاده فاو‌ ا‌م‌القصر مثل شیر ایستاده و به سمت دشمن تیراندازی می‌کرد. تیرهای رسام تیربارها و دوشکاهای دشمن از اطراف و بالای سرش رد می‌شد. ناگهان فریاد مسعود حیدری‌وقار در جاده پیچید و چندمتر به عقب پرت شد. به نظرم یک تیر دوشک یا تیربار دو زمانه  به شکمش خورد و در شکمش منفجر شد. چند نفر سعی کردند او را از روی جاده به پایین بکشند تا بیشتر از این تیر نخورد و آبکش نشود. پیراهنی که می‌خواستم به خاطر شعار خاص روی کمرش بعد از عملیات از او یادگاری بگیرم پاره پاره و غرق خون شده بود. مسئول دسته‌های دیگر با داد و فریاد  نیروها ترغیب می‌کردند تا کپ نکنند و به پیش بروند. کار مسعود را تمام شده فرض کردم و چند لحظه‌ای هم برایش گریه کردم. فردای آن روز خودم هم زخمی شدم. بعدها در بیمارستان تهران که بستری بودم متوجه شدم که حیدری وقار آن شب شهید نشده و به علت داشتن بدن توپر و ورزشی‌اش انفجار گلوله در شکمش خیلی کار ساز نبوده و زنده مانده است.  

این خاطرات را با خودم  مرور می‌کردم که خودم را در مقابل ساختمان گردان مالک اشتر دیدم. به اتاق حیدری وقار رفتم. شاید به نظرش خنده‌دار می‌آمد که من همان نیروی کم سن و سالی که زمانی نیروی تک تیرانداز دستة او بودم حالا در همان گردان سلمان مسئول گروهان شده و بعد از انحلال گردان و بازگشت آنها به تهران، اسیر و سرگردان در دوکوهه به امید رد شدن از لای در دروازه شهادت در این روزهای پایان جنگ دست به دامن او شده است.

حیدری وقار با شنیدن درد و دل‌هایم مقداری دلداری‌ام داد و مثل همان روزهای اول آشنایی‌مان شروع به حرف زدن درباره تکلیف و مهمتر از آن شناخت تکلیف کرد. از او خواستم که اجازه بدهد با آنها به خط پدافندی شلمچه بیایم،‌اما او با جدیت ‌گفت: باور کن که در شلمچه هیچ خبر نیست و همه چیز تمام شده. اما اگر دوست داری چند روزی با ما بیا و خودت با چشم خودت ببین.

 

آخرین عکسم در جبهه/شلمچه 1367

 

فردای آن روز با اتوبوس‌های گردان مالک راهی شلمچه شدیم. در مسیر حرکت به سمت خرمشهر یاد خاطرة بامزه‌ا‌ی افتادم. در یکی از عملیات‌ها به جای اتوبوس نیروهای گردان ما را با کامیون  از پادگان دوکوهه به سمت شلمچه منتقل می‌کردند. تا با دیدن اتوبوس‌ها توسط جاسوس‌ها عملیات  لو نرود. روی قسمت بار کامیون‌ها را هم برزنت انداختند. مسئول دسته‌‌ها مدام تذکر می‌داد که کسی شعار ندهد و نوحه نخواند و سرهایتان را بالا نیاورید تا معلوم نشود توسط کامیون‌ها  نیرو در حال جابه‌جایی است. باید بیش از 200 کیلومتر مسیر را پشت کامیون ‌ها طی می‌کردیم. تکان‌های شدید و مسیر بی‌توقف خیلی آزار دهنده بود. به اهواز که رسیدیم بچه‌ها به شوخی شروع به بع‌بع کردن و به تقلید صدای گوسفند پرداختند. تا نفوذ‌ها اصلاً شک نکنند! همه از خنده روده بر شده بودیم. اما حالا یعنی سال 67 دوباره همان مسیر را که به سمت شلمچه می‌رفتیم با خودم می‌گفتم: آیا روزی می‌شود از این خاطرات برای مردم حرف زد و یا جنگ ندیده‌ها می‌گویند تقدس جبهه‌ها را با این خاطرات را نشکنید. با همین اما اگرها و تصورات به شلمچه رسیدیم. حیدری راست می‌گفت انگار نه انگار که یک روزی اینجا یعنی شلمچه با آتش پر حجم دشمن زمین و زمان به ‌هم دوخته شده بود.  لودرها در حال تخریب سنگرها و سوله‌های اجتماعی بودند. نیروهای سازمان ملل در خط رفت و آمد می‌کردند. برای اولین بار بود که  کلاه‌آبی‌های سازمان ملل را می‌دیدم.  آنها آمده بودند تا بر اجرای آتش‌بس نظارت کنند. بله! حیدری وقار راست می‌گفت. یعنی همه راست می‌گفتند و من نمی خواستم و یا نمی‌توانستم واقعیت را قبول کنم. این سرزمین روزی کربلای ایران بود. همه توان ما و دشمن در همین یک وجب جا خلاصه شده بود. زمین سوراخ سوراخ بود. زمین سوخته شلمچه دیگر داشت بوی باروتش را از دست می‌داد. به یاد فیلمی از لورل و هاردی افتادم که در آن فیلم، جنگ تمام شده بود وآن دو بی‌خبر از همه‌جا چند ماه در خط مانده بودند و به هواپیماهای عبوری شلیک ‌کردند.

بعد از چند روز دیگر امیدم نا امید شد. آخرین عکس یادگاری‌ام را با اولین مسئول دسته‌ام در جبهه‌ گرفتم، خداحافظی کرده عازم پادگان دوکوهه شوم. به دو کوهه که رسیدم مثل کسی که می‌خواهد اثاث‌کشی کند وسایل خودم را جمع و جور کردم. مقدار زیادی کتاب درسی در پادگان داشتم. به امید اینکه ته دل پدر و مادرم را آسوده کرده باشم که بله! در جبهه هم می‌شود درس خواند. کتاب‌ها را برای همین با خودم به جبهه آورده بودم. آنها را داخل کیسه انفرادی گذاشتم. مقدار زیادی جزوه درسی هم که دوستم رضا از تهران برایم فرستاده بود را  بار کردم. در دوران تحصیل در مدرسه راهنمایی با او قول قرار گذاشته بودیم که به هر شکل شده به هم در درس و تحصیل کمک کنیم تا در کنکور قبول شده و پزشک شویم. حتی بر سر اینکه در یک ساختمان مطب دایر کنیم حرف می‌زدیم و سراینکه مطب کداممان طبقه بالا باشد به شوخی دعوا می‌کردیم. او هم چند باری به جبهه آمد ولی درسش را در تهران ادامه ‌داد. برای اینکه من از غافله عقب نمانم از تهران برایم جزوه درسی می فرستاد. ته دلم می‌گفتم ما که قرار است به تعبیر امام اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد مقاومت کنیم این جزوه‌ها و درس خواندن به چه دردم می‌خورد. تازه بعد از تمام شدن کار صدام هم باید به سراغ اسرائیل برویم. کدام دیپلم؟ کدام کنکور؟! اما حالا مثل کسی که همه رشته‌هایش پنبه شده باید به دار دنیا برگردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 9:12  توسط مسعود ده نمکی  | 

گفتگوی مسعود ده‌نمکی در برنامه حذف و اضافه در خصوص نمادشناسی از جریانات دانشجویی در سریال معراجی‌ها

میدانچی( مجری):گفت‌وگوی ویژه داریم در مورد آثاری که در حوزۀ دانشگاه، در حوزۀ علم و دانش و به هر حال در سریال‌های تلویزیونی و در سینما ساخته شده، با ایشان گفت‌وگو می کنیم به امید این که برنامه را تماشا کنید.

 به نظر شما سریال معراجی‌ها تا چه اندازه توانسته فضای حقیقی دانشگاه را به تصویر بکشد؟

1.کم

2. متوسط

3.زیاد

لطفاً عدد گزینة مورد نظر خود را به 20000359 ارسال کنید.

میدانچی( مجری): امروز 5 شنبه 22 آبان سال ، 1393 حذف و اضافه را تماشا می‌کنید.

[قسمت‌هایی از سریال معراجی‌ها]

 در این قسمت از برنامه گفت‌وگو می‌کنیم با آقای ده‌نمکی که همه ایشان را می‌شناسید و نیازی به معرفی من نیست. سلام خیلی خوش آمدید...

ده‌نمکی:بسم‌الله الرحمن الرحیم، سلام خدمت شما و مردم خوبمان که بینندۀ برنامه هستند.

میدانچی( مجری):از آنجایی که سریال معراجی‌ها به هر حال در فضای دانشگاهی شکل گرفته بود و موضوعات آن نیز  به مسائل دانشگاه می‌پرداخت، با توجه به استقبالی هم که به هر حال مردم از این سریال داشتند و مدت‌ها بود که سریالی  در خبرگزاری‌های مختلف جریان‌ساز نشده بود، امروز شما را دعوت کردیم تا در مورد جریان‌شناسی فکری سینمایی و سریالی در فضای دانشگاه کمی با هم صحبت کنیم. اشکالی ندارد هر سؤالی بپرسم؟

ده نمکی: شما راحت باش. امیدوارم مثل بقیۀ برنامه ها نشود که بحث‌های حاشیه‌ای غلبه کند؟!

میدانچی( مجری):ان شاءالله ما به متن می‌پردازیم نه به حاشیه، اینکه در فضای دانشگاه کنش و واکنش وجود دارد طبیعی است و در مورد همۀ مسائل روز جامعه باید که دانشگاه اینطور باشد، ولی چه می‌شود که دغدغۀ یک فیلم‌ساز به سمت فضای دانشگاه که حساسیت ویژه‌ای دارد، کشیده  می‌شود و چه شد که تصمیم گرفتید به موضوع دانشگاه بپردازید؟

ده‌نمکی: دانشجوها به‌نوعی نسل جدید محسوب می‌شوند و مخاطب حرف فیلم هم نسل امروز است. گرچه من دانشگاه را به عنوان نماد در نظر گرفتم و روتین شکل و مضمون فیلم، دانشگاه را مخاطب و هدف قرار داده بود وگرنه به یک سیستم سیاسی تعمیم داده می‌شد . قبل از اینکه وارد بحث شویم، جای تشکر دارد این که دانشجویان و اساتید ما در زمانم پخش این سریال در سی به همۀ صنوف دادند چون کارهای دراماتیک و سریال و سینمایی  و هر فیلمی با یک قشری سر وکار دارد؛ یا با روحانیت با پزشک با قضات وکلا  و معمولاً دیدید که هر موقع سریالی ساخته شده پرداخته شده که یک سری عناصر مثبت و یا عناصر منفی یا خاکستری در آن هست که مخاطب را  برآیند‌گیری نمی‌کنند  و تا آخر سریال صبر نمی‌کنند، ولی این بار قشر دانشگاهی ما هیچ اعتراضی نکرد و به هر حال نشان داد که وقتی اصطلاح فکری شروع می‌شود، این قشر از همۀ صنوف در جامعۀ ما بیشتر بوده و علی‌رغم اینکه حرف‌های طنزی گفته شد و به همۀ سطوح دانشگاه از اساتید تا مدیریت تا دانشجوها پرداخته و حتی باآنها شوخی شد، ولی هیچ  واکنش منفی از خودشان نشان ندادند و نشان دادند که به هر حال باید آستانۀ تحمل سیاسیون و صنوف اجتماعی بالا برود تا در سریال‌ها نیز به آنها بپردازند، کاری که همۀ دنیا دارند می‌کنند، حتی با رییس‌جمهورشان و قضاتشان. اصل این است که برای حفظ منافع ملی‌شان حاکمیت را تبرعه می‌کنند و به  وزیر یا  پلیس و ... می‌پردازند و به‌خوبی‌ همة اینها را هم نشان می‌دهند تا قصه شکل بگیرد. شاید یکی از دلایل افول مخاطب آثار ما، ترس هنرمندهای ما از پرداختن به مضامینی است که تبعات اجتماعی دارد، ولی به هر حال ماهیت خطوط قرمزی و حریم‌ها حتی با زبان طنز به این مضامین پرداخت.

میدانچی (مجری): خطوط قرمز برای همه یک جور است؛ یعنی همۀ آدم‌ها می‌توانند به آن نزدیک شوند؟

ده نمکی: باید بلد باشند و به آن اعتقاد داشته باشند؛ مثلاً پرداختن به مضامین اجتماعی مثل فساد اجتماعی. بعضی‌ها از زاویه‌ای وارد می‌شوند که کشور خودشان را زیر سؤال می‌برند و بعد آن را به جشنوارۀ خارجی ارسال می‌کنند و نگاه آنها و راهنمایی که آنها دارند یا نگاه آسیب‌شناسانة آنها برایشان مهم است و به این دلیل  به آن می‌پردازند، ولی یکی دنبال این است که راهکار ارائه دهد، حتی اگر راهکار هم ارائه ندهد ، به راهنمایی بپردازد، نه به طرفداری از یک جناح یا یک دولت به‌نوعی ضعف‌ها را مخفی‌کند که این اعتقاد  خیلی مهم است. معمولاً هم سفارشی‌سازی در خصوص چنین آثاری وجود دارد که خوب در نخواهد آمد چون اگر کسانی‌که به نظام و به انقلاب و به کشورشان و منافع ملی‌شان اعتقاد نداشته باشند  و کاری هم که می‌خواهند بکنند برای خوشایند دیگران باشد،  بیشتر ما آسیب‌پذیر می‌شویم،  به خاطر این که سیاست‌مدارها اعتماد خودشان را به مستندسازها و فیلم‌سازها از دست داده‌اند چون وقتی‌می‌بینند عموم این آثار مثلاً سریال 24 را آمریکایی‌ها می‌سازند از سینما به سمت سریال‌سازی آمده و امروز سریال‌سازی اینها دنیا را گرفته، نه از شبکه‌ها، آنجا به رییس‌ جمهورشان به دستگاه قضایی‌شان به همه چیز می‌پردازند. قبل از حادثۀ 11 سپتامبر چنین حوادثی را پیش‌بینی می‌کنند که قرار است اتفاق بیافتد. رییس‌جمهور سیاه پوست را قبل از انتخاب شدندش به نمایش در‌می‌آورند. در این سریال با دیدنش همزادپنداری می‌کنید با سازمان سیا کاراکتر جک هاورز را وقتی مردم می‌بینند، حق می‌دهند که شکنجه کند، می‌گوید چرا به خاطر مردم  تروریست‌ها را شکنجه نمی‌کند این ذات سینما هست، این ذات هنر است که می‌تواند چنین پیامی را داشته باشد. ما از این پتانسیل‌ها استفاده نکردیم و خیلی از آدم‌ها دوست دارند به مضامین بی‌خطر نزدیک شوند. خیلی درام‌هایی است که در دانشگاه روابط عاشقانة دختر وپسر و ازدواج دانشجویی را نشان می‌دهد که می شود از کنارش رد شد و اعتراض نکرد یا حتی در خصوص مضامین دینی به سمت بی‌خطری رفت  که بخشی از مضامین است که پیام ملتهبی دارد و به‌نوعی می‌تواند انتقاد داشته باشد که کسی برای آدم کف نمی زند، نه برای پخش نه برای بعد از آن. همین اثر گفتمان انقلاب را بیان می‌کند. کسانی‌دیگر زور می‌زنند برای اینکه طرح بزنند و به بهترین شکل حرف می‌زند که بالای 40 یا 50 میلیون مخاطب دارد. این سریال جریانات منتسب به قدرت و جناح‌ها و جریان‌های مرتبط با آنها را نشان می‌دهد چون خودشان را در معرض نقد قرار می‌دهند. چطور مردم اثری را می‌پسندند، ولی سیاسیت‌مدار و جریانات سیاسی و رسانه‌های منتسب به آنها بدشان می‌آید.

میدانچی( مجری): برای من جالب بود، خبرگزاری ها را که می خواندم، بعضی‌ها یک طیف را حمایت می‌کنند و بعضی‌ها طیف دیگر را. مسئولین روزنامه‌ها همه منتقد بودند و از هیچ‌کس حمایت نکردند. نه  از معراجی‌ها نه از خود شما.

ده نمکی: بله می‌دیدم، این طبیعت کارهای من است. این سؤالات را از خودشان باید بکنند که چطور می‌شود مردم از اثر دفاع مقدس حمایت می‌کنند،  ولی این اثر در نگاه ارزشمداری جایگاهی ندارد. امروز نباید این سؤال را از خودشان کنند. یک زمانی از جریانات حزب‌اللهی و رسانة اصولگرا انتقاد می‌کردند که طیف‌های روشنفکری چرا منتخبشان، منتخب مردم نیست، پس نشان می‌دهد زاویة نگاه روشنفکرها با مردم فاصله دارد. امروز همین سؤال را از همین بچه‌ها باید پرسید. چرا زاویۀ نگاه شما به زاویۀ روشنفکری نزدیک شده و فیلم‌های منتخب شما، منتخب آنها است، شما خودتان نیستید  شما ادای روشنفکری در می‌آورید و ورودتان به این حوزه، نشان می‌دهد به‌نوعی جبهه‌گیری می‌کنید و به‌نوعی‌ مسیر را طی می‌کنید که از مردم دور می‌شوید. چطور مثلاً اخراجی‌ها در تمام نظرسنجی‌ها فیلم منتخب مردم می‌شود، ولی فیلم چه جریان ارزشی و چه در فیلم‌های دیگر است من فیلم های دیگر را زیر سؤال نمی‌برم منظورم فاصله گرفتن از مردم است . ..

میدانچی (مجری) : شما هم به نکتة درستی اشاره کردید. خیلی از اصناف وقتی در موردشان فیلم ساخته می‌شود، جبهه می‌گیرند چون یک قسمت منفی آن صنف هم طبیعتاً نشان داده می شود منتها جامعة دانشجویی یک تحمل خیلی خوبی را از خود نشان داد و متن دانشگاه، تشکل‌های دانشجویی و افرادی که بالاخره از جنس دانشگاه بودند، نقد چندانی نداشتند و این اثر را خیلی به خود نزدیک دیده بودند...

ده نمکی: پیام فیلم همین است. کسی که محیط دانشگاه را دیده و شناخته [این پیام را می‌فهمد، چون در] زبان طنز و هنر، اغراق هم هست و اینگونه نیست که ما به ازای خارجی آن، هم را بازی می‌کنند، نه اینجا مخاطب عام است، خاکستری 60 یا 70 میلیون نفری هستند که جزء این دسته و آن دسته نیستند و قرار هست حرف بزنند. من جایی در بحث دانشگاه گفتم که شما برای راهیان نور مردم را می‌برید چه‌کار می‌کنید؟ گفتند: ما مردم را که می‌بریم، راویانی هستند که در مورد جنگ با آنها حرف می‌زنند و فقط خاطره تعریف می کنند، خاکریزها و آثار شهدا را می‌بینند. گفتم: سالی چند نفر را می‌برید؟گفتند: 1 یا 2 میلیون نفر را. گفتم: من 50 میلیون نفر را شب‌ها به راهیان نور بردم و با شهدا، عملیات‌ها، رزمنده‌ها و با عملیات ایذایی آشنا شدند وبرگشتند و این خروجی فیلم است.‌ یکی از بازیگرهای فیلم که نقش آن طرفی‌ها را بازی می‌کرد، می‌گفت: من خیلی جاها رفتم، هم‌تیپ‌های خودمان را دیدم و می‌گفت خیلی‌ها به من اعتراض می‌کنند و می‌گویند چرا به خاطر شهید، دانشگاه را به هم می‌زنند، لااقل به خاطر غذا یا چیز دیگر به هم می‌زدید. یک سریال یا یک فیلم بالا برآیند و خروجی آن این باشد. حالا اگر در کاری توسط گنجی‌ها هم تحریک ایجاد شود و در روزنامه‌ها و مقالات بیاید که چرا بعد از خرمشهر جنگ، را ادامه دادند و این حرف‌ها را بزنند، امروز این نسل‌ برای آن جواب دارد و مردم دیگر صف‌آرایی نمی‌کنند؛ یعنی ابزار واقع نمی‌شوند. به هر حال من نگاه انتقادی به هر دو جناح سیاسی عمدة کشور داشتم. اینها جنبش دانشجویی و تشکل دانشجویی ما را در خدمت خودشان می خواهند. ما می‌گوییم دانشگاه باید سیاسی باشد و این با آن چیزی که دعوای سیاسی است، فرق می‌کند و دانشگاه نباید در خدمت جناح‌ها باشد. انتقادی است که به هر دو جناح می‌کند. چطور در مورد فلان موضوع فرهنگی دانشجوها تجمع می‌کنند، ولی در مورد رانت‌خواری تجمع تشکیل ندهند؛ یعنی احساس وظیفه نکنند! چطور این جناح یا آن جناح در مورد فساد 3000 میلیاردی تجمع به راه نیندازند! ولی در مورد بسته‌شدن فلان روزنامه و مسئلة سیاسی دانشجو را به خیابان می‌کشانند و وقتی هم کارشان با این دانشجو تمام شد[او را رها می‌کنند.] داستان به قصة سال 78 ، قصة کوی دانشگاه با زبان طنز اشاره می‌کند و می‌گوید این نمی‌شود که دانشجو را به خیابان بیاورید، هزینة فیزیکی بدهید تا درگیری شود، دانشگاه تعطیل شود، دانشجو به زندان برود و محاکمه شود. همان دانشجوهایی که تحت تأثیر فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا در خیابان ریختند و بعد فلش رفت به سمت نقد رییس‌جمهور وقت و آقای حجاریان گفت که دانشجو باید برود کلاس و کار تئوریک کند. بله امروز که به نقد خودشان پرداخته می‌شود، دیگر می‌گویند که به خیابان نیا، موقعی که علیه ما باشد، باید به خیابان‌ها بریزید تا زمانی‌ که جریان اصلاحات و تریبون داری می‌کنند، احتیاج دارند که بچه‌ها الله‌اکبر و تکبیر بگویند و جلوی آنها بایستند، ولی وقتی بحث آقازاده‌ها و اشرافی‌گری وارد کار می‌شود، همین بچه حزب‌اللهی تظاهرات می‌کند و باید هزینه دهد و باید دهانش را بست و جلویش را گرفت و ستاره‌دارش کرد. جنبش دانشجویی باید باشد، ولی نه در خدمت جناح‌ها؛ بلکه در نقد جناح باید باشد. اگر جنبش دانشجویی را در خدمت جناح‌ها قرار دادیم، دانشگاه است که ضرر می‌کند، نظام است که ضرر می‌کند. اگر جنبش دانشجویی را به حال خود رها کنیم، ممکن است ائتلاف‌ها اشتباه کنند و این ایراد را به خود رهبری بگیریم که تشخیص این جریان اشتباه یا انحراف بوده برای سیاست‌گزاری کلان. مجلس به اشتباه رفت، صدا وسیما به اشتباه رفت، یا رییس جمهور به اشتباه رفت و جریان دانشجویی آمد تظاهرات کرد، ولی ما طیف‌های متفاوتی داریم. طیف‌های دانشجویی قرار نیست یک رنگ باشد. ما پای یکسری مطالبات مشترک چپ و راست بسیج و انجمن اسلامی و... کدام تشکل دانشجویی با اشرافی‌گری موافق است، کدام دانشجو هست که با بحث آقازاده‌ها و فساد اقتصادی موافق باشد. این هنر این طرفی‌ها نبوده که آن‌طرفی‌ها را نتوانستند به پای حرف‌های خودشان وسط بکشند. یکسری حرف‌های مشترک همة ماست. خطوط قرمز منافع ملی ماست و کسی حق ندارد از منافع ملی مایه بگذارد. اگر در مورد انحراف فرهنگی، انجمن‌ها و بسیج کنار هم قرار بگیرند [هر چند که] اختلاف نظر خودشان را در سایر موارد داشته باشند، ولی یکسری مطالبات مشترک هست که اینها اگر کنار هم باشند، دیگر کسی جرا ت نمی‌کند از چهارچوب منافع ملی در هر[موقعیت؛ در] مجلس یا رییس جمهور باشد، [فرقی ندارد] ما باید دنبال این باشیم که جامعه به بی‌تفاوتی کشیده نشود. شهید بهشتی می‌فرماید که مردم اگر به بی‌تفاوتی کشیده شوند، هلاک می‌شوند. بحث حوزه و دانشگاه و بحث فساد اقتصادی، پیام هشت ماده آقا، کی با این مخالف است. دغدغة همة ما عدالت است. ممکن است عده‌ای بگویند که چپی‌ها می‌آیند سر کار و عدالت برقرار می‌کنند و عده‌ای بگویند نه راستی‌ها، اما یک موقع مصداق عینی پیدا می کند و در آن مصداق‌ها طلاب و دانشجوها باید با هم یکی شوند و در مورد معضل اقتصادی یا فرهنگی تجمع کرده یا بیانیه بدهند یا گارد بگیرند که اگر این اتفاق بیافتد، مسئولین از کارت قرمز مجلس و از رأی استیضاح مجلس نمی‌ترسند؛ بلکه از پرسش‌گری دانشجویان ما می ترسند، ولی اگر نه، یک بخش از جریانات دانشجویی در خدمت راست باشد و یک بخش در خدمت چپ باشد ..[خلاف این است]

 میدانچی (مجری): دانشجویانی که در تشکل هستند، باید پست بگیرند ؟

ده‌نمکی: بدترین اتفاق ممکن افتاد. من به صراحت نوشتم که بعد از قصة سال 78 و کوی دانشگاه و مجلس ششم که شکل گرفت و اساس قصه از روی فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا فیلتر باز شد. سران دفتر تحکیم خودشان را نمایندة مجلس می‌کنند، اشکالی ندارد، ولی وقتی با اسم دانشجویی هستی، دیگر جزء قدرت شدی نه پرسشگر و با این قدرت باید پاسخگوی بقیة دانشجوها باشید که نقش برای بچه حزب‌اللهی‌ها عوض می‌شود و همین است که من اختلافاتی با بعضی از این بچه‌ها پیدا می‌کنم  و  می‌بینید که جلوتر از ما حرکت می‌کنند که اسم این حرف‌ها افراطی‌گری است، مثل آنها که در سال 83 زیر دستم گرفتم فقر و فحشا را ساختم.  خیلی از این حرف‌های قرتی‌بازی از قبل در نشریه هم بود که سیلی راه می‌افتد که باعث می‌شود در این جریان عده‌ای دوربین دستشان بگیرند و فیلم بسازند، ولی بدترین شکلش این است که گذشته را نفی می‌کند. تحکیم بزرگترین ضربه را به ساختار دانشجویی زد و بعد خودش وارد ساختار قدرت شد کسانی که می‌گفتند آنان که در خانة شاهانه‌اند و از درد ملت بیگانه‌اند در خیابان جلوی لانة جاسوسی آمریکا شعار می‌دادند و 13 آبان را شکل دادند، حالا که سیاست‌مدار شدند به  دنبال رابطه با آمریکا  و به دنبال عذرخواهی از باری روزن افتادند. کاری ندارم که آقای عبدی یا بقیه نمی‌توانند بیرون از این حوزه  برای خودشان موقعیتی ی داشته باشند و وقتی جنبش دانشجویی را هزینة این کار می‌کنند به دانشگاه لطمه می‌زنند یا تشکل مؤمن انتخاباتی که وقتی دنبال لیست دادن انتخاباتی هستند، اینقدر حزب و جناح هست که بخواهند جریان انتخاباتی تشکیل بدهند که نوبت به شماها نمی‌رسد. من معتقدم که جمعیت مؤمن انقلابی باید بیرون از ساختار قدرت قرار بگیرند، نه جزئی از ساختار قدرت و لیست انتخاباتی دادن، کار اینها نیست که 5 نفر هم شما در جناحتان داشته باشید شما منتقد نیستید، شما جزئی از این جریان هستید و آن طرفی‌ها باید که شما را نقد کنند و این حرف‌های چالش‌برانگیزی است که اینجا به سریال تبدیل شده و همان کسانی که در نشریه‌ها وقتی حرفی گفته می‌شد به خودشان می‌گرفتند، در اینجا هم به خودشان می‌گرفتند ...

میدانچی (مجری): نمی گویم ازکدام دانشگاه، می‌گفتند، ولی شما یک دانشکدة مدیریت را برای ساخت مبنا قرار دادید حتی رؤسای وقت و معاونین را یک به یک متناظرکردند، برای اینکه شما در این سریال شخصیت داده‌اید، این طوری بوده؟

ده‌نمکی:جالب است، تحلیل‌هایی که بعضی از سایتها می‌کنند، چقدر غیر واقعی است من مقاله‌ای مشابه را در سایت‌های مختلف دیدم. در دانشگاه اصفهان، هنر و غیره ظاهراً این عمل در خیلی از دانشگاه‌ها هست که مدیریت عمل جناح‌بندی نوع قربانی کردن تشکل‌های دانشجویی به خاطر سوء مدیریت‌ها و حرف‌هایی که زده می‌شود که دانشجو شرایط بحرانی دارد و نباید بهانه به دستشان بدهیم، چرا ما هر بها‌نه‌ای که داریم به گردن دانشجو می‌اندازیم و این به مدیریت ما برمی‌گردد که نتوانستیم دانشگاه را مدیریت کنیم. در تیتراژ آمده است که دانشگاه، فرضی است،  شخصیت‌ها فرضی هستند که این کوچک کردن مضمون فیلم هست.  من غیر از دانشگاه، جامعه‌ای را نمادسازی کردم. من از مخالفان خودم توقعی ندارم چون خیلی‌هایشان از روز اول جوّسازی کردند که چرا کسی نمی‌بیند، ولی یکی از پر بیننده‌ترین سریال‌ها دهة اخیر بود. از سینمایی‌اش هم خیلی استقبال شده کامنت گذاشته بودند و بعد یکی پایین کامنت‌ها نوشته بود: جالب است که کسی نمی‌بیند و این همه کامنت دارد؟ اصلاً مخاطب من اینها نبودند، اینها نبینند، برای من مهم نیست. اصلاً درحالی‌که می‌دانم می‌بینند، مهم مردم هستند، همان بخش خاکستری جامعه که 40 یا 50 میلیون آمدند راهیان نور و بچه حزب‌اللهی‌ها با خانواده‌هایشان که می‌روند. یک بخشی تصمیم دارند نروند و آنها بخش کوچکی از جامعه هستند و عمومیت جامعه نیستند که گارد داشته باشند که باید با اینها حرف زد و دیالوگ برقرار کرد. این نماد شناسی و نشانه‌شناسی و مطمئناً این آدم‌ها چون نشانه‌شناسی کردند و خودشان را در اثر دیده‌اند  ناراحتند. یکی خودش را بالازاده دیده، بچه‌هایش در انگلیس درس می خوانند، خودش مدیریت مصلحت‌گرانه دارد و آرمانگرا هم هست. به مدیریت که می‌رسد، مصلحت‌گرا می‌شود. فلاشر به چپ می‌زند، به راست می‌رود یا برعکس. ما از این آدم‌ها زیاد داریم. در مدیریت کلان همین را تطبیق بده.در میان آدم های بی‌سواد اینقدر بی‌سواد، از کنارش رد نمی‌شدند. در کلاس آن کنفرانس دانشجویی عین همان در جامعه هست یکی هست حرف‌های پرو پلانیستی سروش و دیگران را جزء کنفرانسش کرده و استاد هم متوجه می‌شود. من این ترجمه را جایی خواندم، یا مقاله‌ای که می‌خواند حر‌ف‌های شهید آوینی است. بحث تهاجم فرهنگی دهکدة جهانی و نوعی دیکتاتوری که بعضی از اساتید ما هم دارند که اجازۀ حرف زدن به منتقد را سرکلاس نمی‌دهند. با این که دم از روشنفکری می‌زنند، بارها شده با تهدید و نمره ندادن و بیرون کردن دانشجو از کلاس اجازۀ نقد کردن را نمی‌دهند.                  

ده‌نمکی: به خودشان نمی دهند. ما همان فضا را در اینجا ترسیم کردیم. همین اتفاق را شما می توانی بسط بدهی و در کشور ببینی؛ یعنی تا موقعی برایت کف می زنند که حرف‌هایی شبیه خودشان بزنی. وقتی حرف‌هایت منتقدانه می شود، به‌نوعی واکنش ایجاد می‌کند. نه، من هیچ دانشگاه یا هیچ دانشکدة خاصی مد نظرم نبود. یک فضای کوچک شده‌ای از جامعة امروزمان در ایران و در حوزة سیاست دسته‌بندی جناح‌ها بود و نوع تنش‌هایی که با همدیگر دارند را بیان می‌کرد.  نقد حتی نسل دیروز به نسل امروز بود. آنجایی که سیدجواد هاشمی در مسجد دارد حرف می‌زند، دارد نقد وارد می‌کند. می‌گوید حتی به بچه حزب اللهی‌ها نقد وارد می‌کند. به جامعة آن روز نقد وارد می کند. می‌گوید امام گفته: مملکتی که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون هم تفنگ‌دار داشته باشد. چه‌طور می‌شود سه ملیون یا دو میلیون نفر نقش مستقیم را فقط در جنگ دارند؟ یعنی  اقلیتی می جنگند تا  اکثریتی زندگی کنند. بعد نقد وارد می کند و می‌گویند صف‌های کنکور ما طولانی‌تر از صف‌های اعزام به جبهه است. کجای دنیا وقتی جنگ به این عظمت در می‌گیرد، این حالت وجود دارد؟ این نشان می دهد که کار فرهنگی نشده تا نسل همین بچه‌ها ترغیب شوند و به جبهه بروند، بعد از جنگ هم کار فرهنگی نکردیم که بعضی از آنها می‌آیند جلویشان و زنجیر انسانی تشکیل می‌دهند. اینجا نقد را به مدیران فرهنگی کشور ما وارد می کند. و جالب این است که همان کسانی که به جای بودن در صف اعزام به جبهه، آن موقع در صف کنکور بودند، بعدها شدند همین اساتید و ده سال گذشت و آنها شدند اساتید دکترا و مدیرهای بعد از جنگ. بعد که جنگ تمام شد، گفتند حالا به کی باید مسئولیت بدهیم؟ می‌گفتند شما به درد میدان مین رفتن می‌خورید. شما به درد روی سیم خاردار خوابیدن می‌خورید. به درد مدیریت که نمی‌خورید. مدیریت تخصص و تعهد می‌خواهد. برای تخصص که حالا شما باید بروید دانشگاه و درس بخوانید، اگر قبول شوید  بعد باید مثلا به رتبه‌هایی برسید که آن‌وقت شما بیایید مدیریت کنید. خیلی از کسانی که نیامدند بجنگند، حالا شده‌اند تصمیم‌گیر، تصمیم‌ساز و منتقد و همان بچه‌هایی که جنگیدند، امروز درمقابل آنها نشسته‌اند و باید درس بخوانند یا مثلاً آرمان‌های خودشان را مطالعه کنند. نه، این یک نگاه نقادانه بود. من جسارت رو شهامت تلویزیون را [تقدیم می‌کنم] و ازآقای فرجی، آقای دارابی، آقای ضرغامی و مسئولین تلویزیون [سپاسگذارم که] پای این سریال ایستادند من خودم که این اثر را می ساختم، بعید می دانستم پخش شود، ولی اینها پای این اثر ایستادند و پخش شد و برای اولین بار با صراحت و شفافیت [حرف‌ها گفته شد]

میدانچی (مجری): دیالوگ‌ها را خودتان نوشتید؟

ده نمکی: عمومش بله. به‌خصوص دیالوگ‌های لب تیغش. گرچه ما  تیم نویسندگی داشتیم. یک  بار 12 قسمت، یک  بار 16 قسمت یه بار 17 قسمت نوشته شد و بعد به 26 تا به 39  قسمت، تبدیل شد. در تیم نویسندگی؛ آقای پدرام کریمی، آقای بابک کایدان و یکی دیگر از دوستان که اسمش در خاطرم نیست، بودند که به هر حال خود بازیگران هم زحمت کشیدند.

میدانچی (مجری): از اول قرار بود اول سینمایی و بعد سریال باشد یا اول سریال باشد و بعد سینمایی؟

ده نمکی: ببینید بحث سینمایی اثر دو تا ایده داشت  من که قبلاً داشتم که برای کار سینمایی رفت و بعد با تلویزیون که صحبت شد، قرار شد سریال بشود این دو ایده؛ یعنی یکی سینمایی بود که من و جنگ و بابام که اون بخش‌های فلاش‌بک شهدای ما هست که خیلی بخش مهمی است. و یک بخش هم که می شود گفت راهیان زور بود که من این دو داستان را با هم تلفیق کردم که یک مجموعه ای به نام معراجی ها شد؛ یعنی قهرمانان ما اگر کمی سواد سینمایی در این بچه‌هایی که این حرف‌ها را می‌زنند، وجود داشت، نمی‌گفتند که  ما در سینما فیزیک جنگ را کنیم، بچه‌های ما ادبیاتشان را هم  تغییر می‌دهند. تا نماز را نشان می دهی می‌گویند: شعاری شده؛ اینها از آن طرف افتادند. تا شعائر انقلاب را نشان می‌دهیم، شعار شده، شعارزدگی در فیلم داد میزند، دوتا کلمه هم از مجلة فیلم و این‌ طرف و آن طرف یاد گرفته‌اند و عین همان‌ها را در رسانه‌های خودشان می‌نویسند در سینمایی که شما بیایید حاجی بخشی را در سریال نشان بدهید، نمی‌دانم ماشالله حزب الله‌اش را نشان بدهی و بعد از جنگ تصویرسازی بکنی با همان شعائر مذهبی، عکس امام، شعارهای شب‌های عملیات‌ و قهرمانی را نشان بدهی که از صف کنکور، از رتبه اول خودش می‌زدند، اینکه آرنولد نیست. قرار است ما  قهرمان‌سازی بکنیم. بعد می‌گویند که این فیلم قهرمان ندارد قهرمان این است. اشجع الناس من غلبها، کسی که از رتبة اول کنکورش می‌گذرد و به  خط مقدم جبهه می‌رود و شهید می‌شود، این قهرمان است. اگر این قهرمان را نشان دادی، آن‌وقت آن دانشجو می‌فهمد که من دارم برای چه کسی تظاهرات می‌کنم؟ من جلوی تابوت چه کسی را گرفتم؟ بعضی‌ها شاید نقد کنند و بگویند حالا گیریم در یک دانشگاهی حرفی شده باشد، آیا ما باید بیاییم آن را  تعمیم بدهیم مثلاً سریالش کنیم؟ بله که باید بکنیم. اگر هم نشده ما باید بسازیم. آمریکایی ‌ها یه یازده سپتامبر را که خودشان درست می کنند، یا اگرهم خودشان نکرده باشند اجازه می دهند اتفاق بیفتد که بیایند حرف بزرگ‌تری را بزنند و عراق  و  افغانستان را بگیرند. ما برای اینکه این شبهات در مورد جنگ را پاسخ بدهیم اول باید شبهه را طرح کنیم و بگوییم که آقا، گروهی معترضند و می‌گویند چرا شهید باید در دانشگاه دفن شود؟ اگر هم اتفاق نمی‌افتاد که افتاده، نمی‌شود با زور دهان را بست . نمی‌شود گفت که مثلاً حالا چون ما اقتدار داریم با اقتدار شهید را می‌آوریم و در دانشگاه دفن می‌کنیم. در صد دانشگاه دیگر هم دفن کردیم. ما باید این شبهه را از ذهن اینها پاک کنیم تا اینها نسبت به گذشته و نسبت به آن شهید احساس غرور کنند. که همین اتفاق هم می‌افتد و می‌گویند: اصلاً ما اگر می‌دانستیم وضعیت این است،  این کارها را نمی کردیم. به آنها می‌گویند که اگر به این مملکت تجاوز شود و قرار باشد شما بروید بجنگید آیا خوشتان می‌آید وقتی بعد از جنگ شما برگشتید، با پیکرهای شما و با خانواده های شما همین برخورد شود؟ اگر ما این را دراماتیزه نکنیم و در قالب داستان نیاوریم، اگر ما این حرف‌ها را نزنیم، چه کسی بزند، هر چند زدن این حرف‌ها هزینه دارد. من خودم می‌فهمم حتی نظام ما برای کسی حرف میزند که حرف‌های بی‌خطر بزند. مثلاً  وقتی بگویم در مورد ربا  فیلم بسازم، تقدیر هم می‌کنند که  اه دیدی با درام رفت سمت چیز، ولی وقتی سمت گفتمان  انقلاب می‌رویم، سمت شعارهای انقلاب می‌رویم، سمت نقد فتنه می‌رویم، سمت نقد انقلاب می‌رویم، همه می‌ترسند حتی از اثر دفاع بکنند و می‌ترسند اسمشان را پای نقدایی که از اثر دفاع می‌کنند، بنویسند وگرنه همة این دیالوگ‌هایی که اینجا پخش می‌شود را آقایان دارند زور میزنند در تریبون مجلس بگویند در رسانه‌هایشان بگویند. الان چند دفعه وزیر می‌برند در مجلس که مثلاً رأی بیاورید که نم‌آورید. همه می‌گویند می‌خواستند دانشگاه را سیاست زده و جناحی کنند و درگیری ایجاد کنند. خب این حرف وقتی تبدیل به درام می‌شود، همین قصه می‌شود، یعنی همان حرف‌هایی که در دانشگاه زده می‌شود. آقا مگر شما نمی‌گویید دانشگاه باید سیاسی باشه؟ استاد این را به دانشجو می‌گوید،‌ولی می‌گوید کاری که شما دارید می‌کنید، سیاسی‌کاری است. کار سیاسی نیست. کار سیاسی با سیاسی‌کاری فرق می‌کند. شما دانشجو، دانشگاه و کلاس درس و همه چیز را داری قربانی حرف‌های خودت می‌کنی. تازه حرف‌ها که خودت هم به آنها اعتقاد نداری. و این همین جریان روشنفکری ضد جنگ را نقد می‌کند. شما نمی‌توانی بیایی مثلا حرف‌های روشنفکری در مورد آزادی بیان و غیره بزنی‏، بعد دهان بچه حزب‌اللهی را در دانشگاه ببندی به خاطر اینکه تو را نقد می کند. تو چطور می‌توانی مقالات ترجمه‌های روزنامه‌های خارجی را و ادای احترامی که آنها برای شهدایشان در آلمان و حتی در خود آمریکا و غیر می‌کنند را ندیده بگیری و آن‌وقت بگویی دانشگاه، جای دفن شهید نیست. ما کدام بخش روشنفکری تو را باید قبول بکنیم؟ فقط موبلند کردن و سیگار کشیدن و پیپ کشیدن را؟ شما از روشنفکری فقط اینها را بلدی؟ این حرف‌های بچه حزب‌اللهی‌های ماست کهع در دلشان مانده. و حتی شاید خیلی‌ها ای حرف‌ها را داشته باشند. ولی وقتی اینها تبدیل به درام می‌شود، تبدیل به داستان می‌شود، تبدیل به دیالوگ می‌شود، چنین مجموعه‌ای پدید می‌آید. من متأسفم واقعا برای کسانی که میدیدن این مضامین  را دیدند و با سکوت از کنارش گذشتند. با سکوت از کنار اتفاقی که اتفاقاً خود رسانه خلق کرد، یعنی خود رسانه شجاعت به خرج داد و به سمت چنینی مضمونی رفت. اصلاً برای خود بازیران هم چنینی اتفاقی افتاد. بازیگرانی را که در این کار بازی کردند، شما در سریال‌هیا دیگر و در طنزهای روتین می‌بینید. با میمیک صورت و غیره و با طنزهای روتین مردم را می‌خندانند. آنها در این مجموعه در خدمت یک مفهوم ایدئولوژیک قرار گرفتند و انحصار طنز شکسته شد، شما در یک سریال که در آن برای اولین بار در مورد شهدای تفحص حرف زده می‌شود. سعید ش...هادی و غیره و شهید آوینی، محمد زمانی غیره و غیره، اینها را در دارم قصه می‌بینید. نه فقط شما، بلکه پنجاه ملیون نفر دیگر هم می‌بینند. اِه، ما برای درآوردن استخون شهدا این همه شهید دادیم! تازه شهیدها را که همینجوری نمی‌آورند و کلی در موردش حرف زده می‌شود. در مورد دی ان ای آنها، در مورد چگونگی شناسایی آنها. شما فکر می‌کنید کسانی که مثلاً این کارها را می‌کنند، از من تشکر کردند به خاطر اینکه مثلاً این بخش از مظلومیت کار اینها را من در این درام نشان دادم؟ که توقع داشته باشم بخش سینما و غیره قدر کار را بدانند؟ شما برای اولین بار دربارۀ راهیان نور مجموعه‌ای را می‌بینید. شما برای اولین بار  دربارۀ دانشگاه و مناسبات آن مجموعه‌ای می‌بینید. شما برای اولین بار نقد نسل امروز به نسل دیروز و نسل دیروز به نسل امروز را می‌بینید. حتی نسل پیشین شما آنجا که سیدجواد هاشمی نقشۀ ایران را برمی‌دارد و نقد می‌کند و گذشتگان خود مارا نقد می‌کند که در جنگتون کم گذاشتید. چرا مرزهای ما این‌قدر کوچک‌تر شد؟ از نصف دنیا هی دارید می‌گویید  و به خاطر ستون‌های نمی‌دانم هخامنشی در سایت‌ها روضه می‌گیرید. چطور می‌شود برای این خاکی که این‌همه آن از دست رفته و برای اجداد ما روضه نمی‌گیرید، آن وقت زحمات این نسلی که امرزو از این خاک دفاع کرده، را ندیدی می‌گیرید؟

میدانچی (مجری): خب خیلی خوب. گذاشتم تا حرف‌های شما کامل و تمام شود. به همکاران محترم در پخش شبکه سه سیما خسته نباشید می‌گویم. و برویم آگهی ها را ببینیم یک قسمت‌هایی از فیلم و سریال معراجی‌ها را می‌بینیم. در مورد فضای کلاس درس که آقای ده‌نمکی اشاره داشتند و بعد دوباره داخل استدیو می آییم.

سئوال نظرسنجی: به نظر شما سریال معراجی‌ها تا چه اندازه توانسته فضای حقیقی دانشگاه را به تصویر بکشد؟

1.کم 2. متوسط 3.زیاد

میدانچی (مجری): گفت‌و گو می‌کنم با مسعود ده‌نمکی در مورد بحث نمادشناسی در مجموعه‌ای که در مورد دانشگاه ساخته شده. شخصیت پرداز این فیلم برای بعضی‌ها ایجاد شائبه کرده بود و بعضی ها هم خوششان آمده بود. یک مثال بزنم در مورد شخصیت فرید که شما آن را ساخته و پرداخته بودید درآ” خیلی‌ها که خط شاید خط فکریشان هم به خودشما نزدیک باشد گله‌مند بودند که چرا این‌طوری نمایش داده شده فرید؟

ده‌نمکی: این هم همان بخشی است که اینها باید بیشتر گوش باشند تا زبان. ببینید چطور می‌شود مردم را پای مضامین انقلاب نشاند؟ ما اگر قراراست یک جوالدوز بزنیم به دیگران، اول باید یک سوزن به خودمان بزنیم. می‌گویندذ یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم. نمی‌شود شما در بالانس شخصیت‌ها چهار نفر را آن طرف داشته باشی، پنج نفر را آن طرف داشته باشی، یکی ترسو، یکی محافظه‌‌کار، یکی مثل آقای صادقی، یکی مثل فلانی مثلاً همه اتوکشیده و علیه السلام باشند. اصلاً در شخصیت پردازی درست این است، یعنی باید بتوانیم بالانس را ایجاد بکنیم. آن طف یک گنجی باید داشت هباشیم. و این طرف هم یک مهدوی. آن طرف یک بالازاده داشته باشیم و این طرف یک کریمی. این‌طور نیست که شما مثلاً نمادی از این طرف دیدی، احساس کنی که همه این‌طوری هستند و این همان صال تعمیم است که اگر یک پلیس را بد نشان بدهی، همه بگویند اِ همۀ پلیس‌ها بد هستند؟ این طور نیست. یا مثلاً چهار تا لات را نشان دادیم که رفتند در یک گردان در جبهه که اخراجی‌ها بودند، آیا الزاماً همۀ آنها مثلاً لات بودند؟ نه این نیتس شما عدۀ محدودی را می‌بینید، متنها زاویۀ ورود شما به قصه همنی آدم‌ها هستند.

میدانچی (مجری): خب مثل اینکه مسابقۀ وزنه‌برداری هم همزمان در حال پخش است. خبر جالبی بود. همین الان در گوشی به من گفتند. برویم مسابقۀ وزنه‌برداری را ببینیم. و بعد دوباره برمی‌گردیم داخل استدیو.

ده‌نمکی:دارند خودشان قربانی می‌کنند به خاطر اینکه سوء تفاهم شما برطرف شود، این حرفِ به این عظمت زده شده و متأسفم کسی بیاید خودش را در حوزه، یا وکیل مدافع شود یا مثلاً خودش را جای فرید چهاردانگه قرار بدهد ، اصلاً نقد وارد می‌کند که من آمدم همین حرف را بزنم ،چطور می‌شود اصغر نقی‌زاده در آژانس شیشه‌ای ، به قول امیر خودش،خودش مردم را می‌کند در گونی، امروز که در حوزه مدیریت قرار گرفته، می‌گوید آقایان بنشینید با  گفتمان مسائل را حل کنیم ، همانجا به طنز برمی‌گردد می‌گوید: تا دیروز در آژانس مردم را می‌کرد در گونی ، حالا که خودش مدیر شده، مثلاً به ما حق نمی‌دهد اعتراض کنیم ، حق نمی‌دهد تظاهر کنیم ، نمی‌گویم تظاهرات آن  دانشجوها درست است یا نه ، تشکّل بچه‌مذهبی‌ها  که می‌خواهند تظاهر کنن در برابر آن طرفی‌ها ، خوب حق بده ، وقتی مدیریت دانشگاه برمی‌گردد می‌گوید: حرف آن طرفی‌ها را گوش کنید، می‌گوید چرا؟! چون می‌ریزند خیابان تظاهرات می‌کنند، می‌گوید این‌طرفی‌ها چی؟ می‌گوید: می‌زنیم توی سرشان می‌گوییم خودی‌اند، تکلیفِ است، انقلاب نیاز دارد که شما ساکت باشید، اصلاً شما بیایید مسئولیت را به عهده بگیرید. من یک زمانی می‌نوشتم آقا سوراخ شدن لایۀ اوزون را هم بیندازید گردن ما دیگر! ما قبول می‌کنیم که هر جا مدیریت‌ها کم آوردند مسئولیتش را بیندازند گردن بچه مسلمان‌ها و بچه حزب‌اللهی‌ها. مثلاً... چه دلیلی دارد مثلاً جمعیت حزب‌اللهی ما هزینۀ سوء مدیریت‌ها را بدهند؟! مگر ما چک سفید امضاء به جناح راست یا این‌طرف دادیم که مثلاً حالا اگر قرار شد آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور شد، اینها سکوت کنند، آقای فلانی شد ، اینها داد بزنند!! چه کسی چنین ضمانتی را داده؟! قرار است کحه نقد بکنند. اگر قرار شد دوره‌ای سکوت کنند و دوره‌ای داد بزنند، آن وقت موقعی که داد می‌زنند، مردم دیگر این نقدها را باور نخواهند کرد. ما اگر این رنگ‌آمیزی شخصیت‌ها را نشان ندهیم ، آن وقت همۀ تشکل‌های مذهبی مجبورند هزینۀ امثال فرید چهاردانگه را هم بپردازند؛ یعنی او هم با شماست. د رحالی که در فیلم دیده می‌شود که این آدم چه طرز تفکری دارد و در جاهایی هم بهلول وار عمل می‌کند. فکر می‌کنم در یک قسمت در کلاس بود.

میدانچی(مجری): یک قسمت در کلاس بود؟!دوستانمان آماده کردند برویم آن قسمت از سریال معراجی‌ها را که داخل کلاس است، ببینیم و بعد برمی‌گردیم داخل استدیو تا به دقایق پایانی برنامه بپردازیم.

]پخش قسمتی از سریال معراجی‌ها[

میدانچی(مجری):خوب آقای ده‌نمکی  اعتقاد دارید که با زبان و بیان طنز خیلی از موضوعات جدی را می‌شود مطرح کرد، نه؟ بعضی از جاهایش خط قرمز است هان!!

ده‌نمکی:این ویژگی هنر است. خوب  همین بحث‌هایی را که الان در همین کلاس مطرح شد، اگر می‌خواستیم به صورت جدی مطرح کنیم، اصلاً کسی گوش نمی‌کرد؟ آیا می‌توانستیم با مردم بحث دهکدۀ جهانی مطرح کنیم، بحث تهاجم فرهنگی، چقدر مخاطب داشتیم؟ می‌بینید که در برنامه‌های جدی گفت‌وگو محوری این حرف‌ها را می‌زنند، صدتا از این برنامه‌ها هم داریم ، آیا توانستیم 40ـ50 میلیون نفر را بنشانیم پای این حرف‌ها و بعدهم برآیند برنامه این شد که مردم با اینها  همزادپنداری کنند، نه در مقابلش قرار بگیرند. من توقع ندارم کسانی که سواد درک چنین مفاهیمی را ندارند، بیایند دفاع کنند، ولی کسانی که مدّعی قلم به‌دستی هستند، مگر می‌شود حرف‌هایی را که اینها در کلاس می‌زدند را متوجه نشوند، مگر می‌شود متوجه نشوند حرف‌هایی را که مثلاً آن دانشجو دارد می‌زند، حرف‌های گفتمان جریان منتقد به بحث وجود تهاجم فرهنگی ، آن‌طرفی‌ها معتقدند که، حرف‌های چالشی‌ است. کی ما می‌توانیم این حرف‌ها را ساده‌سازی کنیم؟ آیا ساده‌سازی اینها، تبدیل شدنشان به فیلم فارسی ‌است که مثلاً  آن طرفی‌ها فحشش را می‌دهند؟! تا دیروز فحش می‌دادند فرم ضعیف است، یا نمی‌دانم ساختار ضعیف است. امروز در ساختار و فرم، خودشان اگر توانستند با این مدل، ساخت این سریال که رکورد سریال‌سازی را در تلویزیون شکست ، روزی 20ـ25 دقیقه کار گرفته شد ، آن هم کار جنگی با این پروداکشن و عظمت، نه کار آپارتمانی. در فرم استفاده از نماهای متعددی که میزانسن یا دکوپاژهایی که دارد. من نباید این حرف‌ها را بزنم، ولی آن کسانی که مثلاً  معتقد به این باورها هستند، حتی اگر این فرم را و ساختار را متوجه نمی‌شوند و برایشان اهمیتی ندارد و نگاه محتوامحور دارند، چطور در برابر این مضامین سکوت می‌کنند، و من به آن طرفی‌ها حق می‌دهم که فحش بدهند، ناراحت شوند. شما نگاه کنید اینجا شخصیتی مثل فرید را قرار می‌دهیم که، حرف آخر را این آدم زد که خیلی مهم استو دارد نقد مدرنیته را می‌کند، نقد نوع نگاه آدم‌ها به غرب مثلاً مجسمۀ آزادی که در غرب وجود دارد، می‌گوید بالاخره اگر شما با این نگاه قرار بگیرید ، شما حتی ایرانیت را هم قبول ندارید، شما اگر بحث تهاجم فرهنگی را قبول ندارید اگر دهکدۀ جهانی را قبول دارید که کدخدایش آمریکاست ، خوب به جای این مجسمۀ هخامنشی یا ساسانی که دارید  شعارش را می‌دهی، بردار یک مجسمۀ آمریکایی را بیاور اینجا بکار، چرا پس می‌گویی ایرانیت؟ این نشان می‌دهد که ملی‌گرایی و نگاه ایرانیت دروغ است! مگر می‌شود کسی دم از ایرانیت بزند و هشت سال در این مملکت جنگ باشد و بچه‌هایشان اینجا نیایند و همه بروند خارج و تازه بیانیه‌های ضد جنگ هم بدهند؟! این حرف‌ها، حرف‌های مهمی است که در یک سریال طنز زده می‌شود. اگر این سریال یک سریال طنز معمولی بود، روابط دوستی بین این دانشجوها بود ، کسی اصلاً به آن کاری نداشت. این ناراحت شدن‌ها ، این برخوردن‌ها بعضی وقت‌ها این بای کت‌ها ، نشان می‌دهد که هنر این قابلیت را دارد، حالا در این عرصه هنر‌های نمایشی ما باید وارد این حوزه شویم و نمی‌شود فقط از دور ایستاد و گفت لنگش کن ، بعضی از کسانی که مثل من فکر می‌کنند، اتفاقاً حرف‌های خوبی می‌زنند. در حوزۀ عمل وارد شدن خیلی سخت‌تر از این است. رسانه اقتضایش مخاطب است، شما باید بتوانی این حرف‌ها را با زبانی بزنی که مردم متوجه شوند، ما با فطرت مشترک آدم‌ها سر و کار داریم، فطرت مشترک مردم این حرف‌ها را و این مفاهیم رو می‌فهمند و نوع نگاه جانب‌دارانشان در نظرسنجی‌های مشابهی که ده‌ها بار صورت گرفته نشان می‌دهد که این فیلم و این مفاهیم با فطرت مشترک آدم‌ها ارتباط برقرار کرده، وگرنه در حوزۀ این دوره زمانه که مردم می‌توانند از روی این کانال بزنند یک کانال دیگر و آن را ببینند و، کسی نمی‌توانست اینجا بگوید با زور و با اتوبوس مردم را بردند و آوردند، مرده‌ها را از قبرستان  به خط کردند که بروید مثلاً فیلم ده‌نمکی را در سینما ببینید.

میدانچی(مجری): این را واقعاً می‌گویند؟

ده‌نمکی:آره، در همین سایت‌ها این حرف‌ها را دارند می‌زنند و اینها حاشیه‌هایشان است. وقتی نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند. وقتی در برابر این سریال در این حوزه قرار گرفتند، و تلویزیون کاری ساخته از خطوط قرمز رد نشده، ولی  با خطوط قرمز بازی کرده و از منافع ملی دفاع کرده، آن‌ وقت همۀ اقشار را همراه کرده، خود اینها در کوچه و بازار می‌دیدند که همۀ مردم درگیر سریال هستند. آن سریالی که بحثش، بحث‌های نقادانۀ جدی است. البته به هرحال هر کاری هم نقص‌های خودش را دارد و این طور نیست که ما بگوییم این کار با همۀ حرف‌هایی که ما زدیم، نقد و نقص ندارئ. نقص‌ها باید در کنار محاسنش دیده شود . من خوشحالم و در  همین جا تشکر می‌کنم. هم از مردم که اثر را دیدند و هم از مسئولین که هزینه کردند که کار به هرحال نمایش داده شود، می‌دانم حرف، زیاد شنیدند که چرا این را پخش کردید، یا از آن طرف از کسانی که مخاطب نقدهای ما بودند، حرف شنیدید، وگرنه مردم که راضی بودند و هدف ما هم رضایت مردم بود که توانسته باشیم حرف‌های مردم را بزنیم و همچنین کسانی که در ساخت اثر ما را همراهی‌ کردند و از همۀ هنرمندان و بازیگرهایی که در شرایط سخت با ما بودند، به خصوص یاد کنم از کسانی که در ساخت صحنه‌های جنگی جان خودشان را از دست دادند و سالشان دارد نزدیک می‌شود، طلب آمرزش می‌کنم برایشان و روحشان شاد باشد، از شما هم ممنونم.

میدانچی(مجری):انشاالله، خیلی ممنون گفت‌وگوی خوبی بود، آقای ده‌نمکی از شما تشکر می‌کنم ، فکر می‌کنم کم‌کم داریم به خبر نزدیک می‌شویم ، از شما ممنونم که امروز این برنامه را پیگیری کردید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 18:17  توسط مسعود ده نمکی  | 

دفاع سعید راد از اخراجی ها در برابر هجمه ها

 

 

 عده ای می گویند چون جنگ تمام شده دیگر دوره این حرفها گذشته است.

من از سینما صحبت می کنم . وقتی شما سوژه ای دارید که شما را دچار شعف می کند بهتر سراغ این سوژه بروی ،اتفاق مقوله دفاع مقدس را می توان از ابعاد مختلفی بررسی کرد ، اتفاقا تابو شکنی مجموعه اخراجی ها به این دلیل بود که پیامش را عرضه می کرد و از ذکر مصیب پرهیز کرد . *عده ای به همین دلایل با قسمت اول اخراجی ها مخالف بودند چون باعث خندیدن مخاطب می شود. تابحال در این خصوص صحبت نکرده بودم. الان صرفا به شما می گویم .آقای ده نمکی را که دو سه مرتبه ملاقات کرده ام متوجه شدم که بسیار فرد باهوشی است . فیلمش را هم با هوش ساخته است. چرا؟ به این دلیل که توانسته اینهمه تماشاچی برای تماشای فیلم بیاورد.حتما یک چیزی در فیلم هایش بوده. حتما نکاتی را دیده که دیگران ندیده اند. فیلمهایش هم دفاع مقدسی هستند، *به جای تشویق، سنگبارانش می کنند. اصلا فضای نقد در کشور متشنج شده است ،مخصوصا در حوزه نقد مکتوب ،آنچه می نویسند را عمدتا عوامل سازنده فیلم می خوانند نه مردم . اصلا این منتقدها به فیلم کاری ندارند بلکه فقط به هم پز می دهند که تو موافقی و من مخالفم. جالب این است که همه مدعی اند سینمای دنیا را دنبال کرده اند .کجای سینمای دنیا چنین روشهای نقدی وجود داشته است؟ اصلا نقد نوشتاری است نه گفتاری .به هر حال دوست عزیز من صحبت من با شما پایانی ندارد چون تو از هم آن جنس منتقدانی هستی که مخالف سینمایی آپارتمانی هستی.پس حرف من شما پایانی ندارد .اما بگذار نکته ای را در پایان گفتگو بگویم هنرمندان سینمای ایرانی را نباید مرز بندی کرد ، هنرمند سینمای ایران ،هنرمند سینمای ایران است . چون قواعد بازی بهم ریخته هنرمندان خوب سینمای ایران کنار گذاشته شده اند .یا آنقدر خسته شان کرده اند که اعطای سینمای را به لقایش بخشیده اند .من پر از یاد گرفته هایی از سینمای ایران هستم، پر از حس و فراگیری .حالا کجا باید مصرف شوم این سئوال بزرگی است در مورد آدمهای حرفه ای مثل من . همیشه از یک چیز دفاع کرده ام سینمای ما قهرمان می خواهد و این قهرمان را فقط می توان در بستر سینمای دفاع مقدس پیدا کرد .این مهم را باور کنید .

منبع : سینما پرس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 16:55  توسط مسعود ده نمکی  | 

حضور مسعود ده نمکی در برنامه «حذف و اضافه»

 حضور مسعود ده نمکی در برنامه «حذف و اضافه»

 مسعود ده نمکی، کارگردان سینما و تلویزیون، میهمان بیست و یکمین قسمت از برنامه تلویزیونی «حذف و اضافه» خواهد شد.
 

به گزارش خبرنگار ---- ، مسعود ده نمکی، کارگردان سینما و تلویزیون، میهمان بیست و یکمین قسمت از برنامه تلویزیونی «حذف و اضافه» خواهد شد.

 

این برنامه که بعد از ظهر پنج‌شنبه 22 آبان ماه به طور زنده از شبکه سه سیما به روی آنتن می‌رود، با حضور کارگردان سریال «معراجی ها» به بحث نمادشناسی از جریان‌های دانشگاهی در این فیلم ورود می‌کند.

 

«حذف و اضافه» با بررسی تیپ های مختلف دانشگاهی به تصویرکشیده شده در سریال «معراجی ها» از جمله تشکل های دانشجویی، جریانات انقلابی و دگراندیش، مسئولین دانشگاهی و وزارت علوم، به واکاوی اندیشه فکری ایشان و وضعیت کنونی این جریانات در فضای دانشگاهی خواهد پرداخت.

 

برنامه تلویزیونی «حذف و اضافه» کاری از گروه دانش و اقتصاد شبکه سه سیما است که به مؤلفه‌های دانشگاه طراز انقلاب اسلامی و بررسی مسائل و مشکلات دانشجویان و دانشگاه‌ها می‌پردازد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 8:53  توسط مسعود ده نمکی  | 

تجلیل دوکارگردان از ضرغامی/حاتمی کیا:لوطی بود/ده نمکی: پای اخراجی ها ایستاد

فرهنگ > تلویزیون - ابراهیم حاتمی کیا در آخرین روز تصدی ضرغامی در سمت ریاست سازمان صداوسیما نوشت:
 

من بچه پامنارم و مهندس ضرغامی بچه نازی آباد. هر دو محله های قدیمی و لوطی پرور که به وقت جنگ نامشان به محله های شهید پرور تغییر یافت.این روزها بازار بدرقه‌های نا لوطی زیاد شده. خصلتِ خوش استقبالی و بد بدرقه بودن ، رسم جوانمردی نیست. من هم به نوبه خودم حرفها دارم که جایش در این روزهای بدرقه نیست ؛ اما اگر دفعتأ از من بپرسید چه خصلتی از مهندس ضرغامی در روح و ذهن‌تان ته نشین شده ، یک صفت بسرعت ظاهر می شود؛ لوطی‌صفتی. مهندس ضرغامی را لوطی دیدم . با مرام دیدم. در این ده سال مدیریت ایشان را ده بارهم ندیدم ، ده ساعت هم مراوده نداشتم ، اما هر بار دیدم یا نامه ای نوشتم از پاسخش بوی لوطی صفتی می تراوید. خدا نگهدارتان آقا مهندس. هر جا رفتی دعای خیر ما بدرقه راهت."

 

همچنین مسعود ده نمکی نوشت:

یادم می‌آید ساعت 6 صبح فردایی که «اخراجی‌ها» در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده بود، ایشان به من زنگ زد و از فیلم تعریف و تمجید کرد. ایشان در زمان مدیریت خودش حداقل پشت فیلم‌های من ایستاد؛ آن هم در شرایطی که دیگران یک جو منفی نسبت به کارهای من به وجود آورده بودند. البته این باعث نمی‌شد نظر شخصی‌اش را درباره یک فیلم نگوید. آقای ضرغامی همان‌طور که پای «اخراجی‌ها» ایستاد و گفت استقبال مردم از فیلم‌ها به قبل و بعد از «اخراجی‌ها» تقسیم می‌شود، اما این حمایت را از «رسوایی» انجام نداد، ولی بعد از دیدن فیلم بشدت متاثر شده بود و گفت این بهترین فیلمی است که درخصوص روحانیت ساخته شده است.

درواقع یکی از محاسن او این بود که نظر شخصی‌اش را در موضع مدیریتی‌اش دخالت نمی‌داد و اعمال نمی‌کرد. هر چند به هر دلیل موقع اکران «رسوایی» حمایت ویژه‌ای از این فیلم نکرد، اما نظر شخصی خودش برای من بسیار مفید و ارزشمند بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 9:5  توسط مسعود ده نمکی  | 

گفتگو باشگاه خبرنگاران با "ده نمکی" در ارتباط با "رسوایی 2"

گفتگو باشگاه خبرنگاران با "ده نمکی" در ارتباط با "رسوایی 2"
مسعود ده نمکی کارگردان مطرح سینما و تلویزیون کشورمان در ارتباط با فیلم سینمایی "رسوایی 2" صحبت‌هایی شنیدنی را با خبرنگار باشگاه خبرنگاران داشته است.
به گزارش گروه چند رسانه‌ای باشگاه خبرنگاران، سریال "معراجی‌ها" نیز همچون دیگر آثار مسعود ده نمکی کارگردان خوش ذوق سینمای کشورمان با استقبالی خوبی مواجه شد. 
اما عده‌ای سعی دارند انتقاداتی تخصصی را به کارهای این کارگردان وارد کنند ولی بازیگرانی که با "ده نمکی" تجربه همکاری داشته‌اند نظری متفاوت دارند. 
مسعود ده نمکی کارگردان مطرح سینما و تلویزیون کشورمان در ارتباط با فیلم سینمایی "رسوایی 2" صحبت‌هایی شنیدنی را با خبرنگار باشگاه خبرنگاران داشته است.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 9:5  توسط مسعود ده نمکی  | 

نقطه نظرات موافقان و منتقدان سریال معراجی ها

 برخی معتقد بودند سریال بخوبی توانسته دو سویه افراط و تفریط و میانه این دو یعنی اعتدال را به تصویر بکشد.

به گزارش پایگاه خبری فرجام، سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب سال "اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی" نامگذاری شد و تکلیفی را بر دوش همگان نهاد تا در رفع معضلات فرهنگی و تقویت فرهنگ های مثبت بکوشند.

در همین راستا کارگروه فرهنگی جام نیوز تصمیم گرفت با طرح موضوعات محوری و ایجاد فضایی برای تضارب آرا، به سهم خود تأثیرگذار باشد.

یکی از عرصه های مهم فرهنگی که طی سال های اخیر بسیار مورد هجمه و تردید قرار گرفته و با بی مهری فراوانی مواجه شده، فرهنگ دفاع مقدس است، دفاعی که به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب گنجینه ای تمام نشدنی است. امسال اما صداوسیما با نظر به اهمیت مساله فرهنگ، سریال مناسبتی معراجی ها ساخته مسعود ده نمکی را همزمان با هفته دفاع مقدس روی آنتن فرستاد و همانطور که پیش بینی می شد مانند کتاب های مربوط به این موضوع با استقبال مخاطبان مواجه شد.

همین مساله جام‌نیوز را بر آن داشت تا کارکرد این سریال را به بحث و نظر بگذارد و در پاسخ به درخواست سرویس فرهنگی جام، مخاطبان فرهیخته هم نظرات فراوانی در این باره ابراز نمودند.

از آنجا که با گستره ای از دیدگاه ها روبرو بودیم، بر آن شدیم نقطه نظرات مطرح شده از جانب همراهان علاقمند را در قالب گزارشی با سایر مخاطبان به اشتراک بگذاریم.


* (تذکر: بدیهی است که از بازنشر معدود پیام های حاوی توهین یا مغایر با عرف و قانون معذوریم.)

 

* عمده نقطه نظرهای ارسالی در موارد زیر تجمیع می شود:

بخش قابل توجهی از نظرات، حاوی پیام تشکر از مسعود ده نمکی کارگردان معراجی ها بود که خود شامل سه بخش زیر است:

* تشکر از ساخت سریالی که حاوی و راوی نکات دقیق و ظریفی درباره شهدا و دفاع مقدس است.

* تحسین به خاطر تابوشکنی، بیان مسایل و ناگفته های روز کشور.

* و تقدیر از اثری متفاوت و واقعی تر از آنچه طی سال های گذشته از چهره دفاع مقدس در فیلم ها و سریال ها رایج شده.

 

اما موافقان سریال جز مورد تشکر، نظرات متعدد دیگری هم داشتند:

برخی معتقد بودند سریال بخوبی توانسته دو سویه افراط و تفریط و میانه این دو یعنی اعتدال را به تصویر بکشد. به اعتقاد این عده نماد سازی های سریال معراجی ها در قامت بالازاده (سوء مدیریت) استاد گنجی (نفوذی دشمن و عامل تفرقه) و حامد گونی (چهره یک متعصب ) و .... ادامه همان راهی است که ده نمکی در سه گانه معراجی ها از مجید سوزوکی و حاجی گیرینوف به مخاطب ارائه کرده است. در واقع این سریال آینه حقایق جامعه عنوان شده بود.

گروهی از موافقان معتقد بودند که ده نمکی درک جدیدی از انقلاب به جوانانی که آن روزگاران را درک نکرده اند، داده است اما با اشاره به ضعف ساختاری فیلم از تکرار صحنه ها و صحنه های تکراری آن در کنار این موفقیت به عنوان نقطه ضعف یاد کرده بودند.

عده معدودی هم به مقایسه آن با سریال های ماهواره ای بویژه سریال های بی محتوای ترکیه پرداخته بودند و آن را اثری کاملا بهتر ارزیابی کرده بودند.

 

اما دسته منتقدان هم مشتمل بر طیف وسیعی از دیدگاه ها بود:

معدودی از مخاطبان جام انتقاد کرده بودند که نشان دادن جلوه های ایثار و شهادت مساله ای مهم است و تصویرگری این موضوع تنها از عهده انسان هایی بر می آید که ظریف، نکته سنج و در عین حال نگاهی وسیع دارند و ده نمکی فاقد این استاندارهاست.

برخی دیگر از دسته منتقدان، معراجی ها را کاری تکراری و مملو از صحنه های کلیشه ای خواندند که باید آن را به کارنامه ضعیف صداوسیما افزود. به زعم این عده نمایش چنین برنامه هایی توهین به شعور مخاطبان بوده است.

در باور عده ای دیگر از این طیف پذیرش اینکه برخی دانشجویان مانع تدفین شهدای گمنام در دانشگاه شده باشند کمی سخت است به همین دلیل لب به گلایه و اعتراض گشوده بودند که ده نمکی وارد مباحث غیرواقعی شده و رو به تخریب دانشجویان آورده است. در پاسخ این عزیزان دسته موافقان عنوان کرده بودند که می توان صحت این مساله را با یک سرچ ساده بدست آورد و نام چند دانشگاه را نیز برده بودند که اتفاقات مشابه در سریال در آنجا افتاده بود.

بخشی از کاربران هم آن را اثری نازل نسبت به سه گانه اخراجی ها دانستند که موجب می شد سریال ارزش نگاه کردن را از دست بدهد.

اما در میان دعوای موافق و مخالف برخی نظردهندگان دیدگاهی کاملا متفاوت ارائه کردند:

این گروه سازندگان ژانرهای دفاع مقدس را دو دسته برشمردند: عده ای که از روی آگاهی سعی در تخریب چهره شهدا و رزمندگان دارند و کار خود را در قالب فیلم ها و سریال هایی به نمایش می گذارند که یکسر نمایش لودگی و لمپنی است و دسته ای دیگر نیز کسانی هستند که بدون آگاهی این کار را می کنند اما آدم های دلسوزی هستند. نکته جالب درباره اظهارنظر این افراد سردرگمی آنها بود که نمی توانستند ده نمکی را در کدام دسته قرار دهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آبان 1393ساعت 13:19  توسط مسعود ده نمکی  | 

قدردانی مهندس ضرغامی از رامبد جوان و ده نمکی؛

 
رئیس رسانه ملی طی دیدارهای جداگانه از "مسعود ده نمکی" کارگردان سریال معراجی ها و "رامبد جوان" کارگردان برنامه خنداونه تقدیر و تشکر کرد.
به گزارش سرویس فرهنگی باشگاه خبرنگاران؛مهندس عزت الله ضرغامی با اشاره به موفقیت سریال "معراجی ها" در جذب و رضایت مخاطب گفت: آقای ده نمکی به خوبی توانست مظلومیت و ایثار رزمندگان دفاع مقدس را در قالب یک طنز سیاسی ارائه کرده و با بیانی ساده، ارزش تلاش های گروههای تفحص شهدا و اهمیت حفظ میراث جنگ را در جامعه به ویژه در فضاهای نخبگانی مطرح نماید. 
 در این جلسه"ده نمکی" و "فرجی" رئیس شبکه اول سیما گزارشی از مراحل تولید این سریال ارائه کردند. 
 
                                                               
                   

همچنین "رامبد جوان" کارگردان مجموعه"خنداونه" به همراه "کرمی" رئیس شبکه نسیم ضمن ملاقات با رئیس رسانه ملی گزارشی از روند تولید و برنامه های آینده این برنامه شاد اجتماعی ارائه کردند. 
                 
                   
                   
                   

رئیس رسانه ملی با اشاره به موفقیت های شبکه نسیم در ایجاد فضای نشاط و سرگرمی در خانواده ها،برنامه"خندوانه "را یکی از پدیده های رسانه ای دانست که توانست گستره وسیعی از مخاطبان با طیف های مختلف را زیر یک چتر جمع کند. 
                 
                   
                   
مهندس ضرغامی هوشمندی در طرح موضوعات مناسب،انتخاب میهمان و اجرای حرفه ای،مفرح و مودبانه ی" رامبد جوان" را از جمله دلایل موفقیت این برنامه دانست.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 8:38  توسط مسعود ده نمکی  | 

مطالب قدیمی‌تر