مسعود ده نمکی

شبه خاطرات 176/ نوحه‌خونی اومد مسافر

 

بعد از چند روز آموزش و تمرینات فشرده نظامی گروهان را برای راهپیمایی و آشنایی با منطقه به اطراف اردوگاه کورزان بردیم. مسیری طولانی را پیاده‌روی کردیم. گردان هنوز تجهیزات دریافت نکرده بود و فقط من یک سلاح با خودم حمل می‌کردم. در مسیر برگشت به اردوگاه ناگهان با صدای انفجار یک نارنجک در اطرافمان ستون را متوقف کردم. بعد از شکست منافقین در عملیات مرصاد عده‌ای از آنها با لباس‌های مبدل در منطقه دیده شده بودند. شناسایی آنها از خودی‌ها خیلی سخت بود. چندنارنجک دیگر در اطراف‌مان منفجر شد. با خودم گفتم شاید آنها از نیروهای خودی باشند و ما را با ستون منافقین اشتباه گرفته باشند و شاید هم آنها جز منافقین باشند و ما در کمین افتاده باشیم چند تیر هوایی شلیک کردم. آنها هم چند تیر به سمت من شلیک کردند. تیرها بعد از برخورد به صخره‌ها کمانه می‌کردند. در این مدت فرصتی پیش آمد و نیروهای گروهان در پشت صخره‌ها سنگرگرفتند. با صدای بلند از هویتشان پرسیدم و آنها هم با زبان فارسی از هویت‌ ما پرسیدند. منبع و جهت صدا را که شناسایی کردم چند تا از بچه‌های قدیمی گروهان را با ایما و اشاره  از چند جهت به سمت منبع صدا فرستادم تا در صورت درگیری به آنها نزدیک شده باشیم. موقیت آنها بهتر از ما بود. آنها بر بالای ارتفاعات بودند و ما در دره و سینه‌کش کوه بودیم.

تا بچه‌های ما خودشان را زیر سخره‌ها و سنگرهای نیروهای مهاجم برسانند با چند سؤال فنی از آنها و پاسخ‌های آنها متوجه شدم که احتمالاً آنها نیروهای دژبان‌ و نگبان مقرهای  لشکرهای هم‌جوار هستند. به آنها گفتم اگر شلیک‌ نکنند خودم به تنهایی نزد آنها می‌روم آنها هم قبول کردند. اولش فکر کردم وقتی این حرف را بزنم حتما برخی از نیروها مانع از این کار من می‌شوند و مثلاً می‌گویند تو فرمانده گروهان ما هستی و  اگر تو را اسیر بگیرند آنوقت ما چه بکنیم؟  اما اینطور نشد و کسی به من اعتراضی نکرد! نه اینکه ترسیده باشم ناخودآگاه یاد بچه‌های قدیم‌تر جنگ افتادم که در این جور مواقع برای فداکاری با هم رقابت می‌کردند.

قبل از اینکه به سمت نیروهای ناشناس بروم اسلحه را به دست پیک گروهان دادم و گفتم هر اتفاقی برای من افتاد و وقتی من شروع به داد و فریاد کردم تو آتش تهیه به سمت ما و به سمت صخره‌ها بریز تا نیروهای گروهان عقب بکشند و پراکنده بشوند. دست‌هایم را بالا بردم و آهسته آهسته خودم را به نیروهای ناشناس رساندم.

دروغ چرا با خودم توقع داشتم برخی از نیروهای جدید به عنوان تعارف هم که شده مانع از این بشوند که من خودم را  تسلیم کنم چون بدون حضور فرمانده همیشه شیرازه نیروها زود از هم می‌پاشد.  به یاد از خودگذشتگی بچه‌های قدیمی گردان افتادم. ایام عمیات والفجر 8 در فاو سید محمد ابوالمعالی از طلبه‌های باصفای محله‌مان بود که با هم در گردان و در یک گروهان و در یک دسته بودیم. در حال پیشروی در جاده فاو ام‌القصر بودیم. خط شکسته شده بود و درگیری به شدت ادامه داشت. با شلیک دوشکاها و تیربارها نیم‌خیز می‌شدیم و گاهی می‌نشستیم و گاهی ستون به هم می‌خورد ولی هر بار که به خودم می‌آمدم می‌دیدم سید در جلوی من حرکت می‌کند وقتی دلیلش را پرسیدم گفت چون تو بچه‌تر هستی و پدرت مخالف جبهه آمدن تو بوده بگذار اگر به کمین عراقی‌ها برخوریم من نفر جلویی باشم تا درگیر بشوم و تو در امان بمانی!

اما از این جور شجاعت‌ها در بین بچه‌های روزهای آخر جنگ خیلی خبری نبود و اگر هم بود همان نسل قبلی و به قول خودمان آدم‌های ثابت پای کار جنگ و  بازماندهای نسل کربلای 5 بودند. یک قول و نظر در جبهه وجود داشت که اخلاص و نورانیت بچه‌های اوایل جنگ بیشتر بود این را همه می‌گفتند، می‌گفتند خدا در هر عملیات خوب‌ترها  و گل‌های سرسبد سپاه‌اش را گلچین می‌کند و هر بار عده‌ای از صافی خدا رد می‌شوند. خوبترها در عملیات‌های قبل از رمضان رفتند. واقعا اخلاص بچه‌های شهید عملیات خیبر مثال‌زدنی بود. بعد هم در ‌عملیات بدر خیلی‌ها که خاص بودند شهید شدند و بعد در والفجر 8 دیگر کف‌گیر به ته دیگ خورد و در کربلای 5 و 8 هم ته‌مانه‌های آن نسل نورانی رفتند و حالا دیگر در عملیات مرصاد تک گلهای این  باغ هم  پرپرشده بودند و جنگ به آخر راه رسیده بود.

وقتی خودم را تسلیم می‌کردم با اینکه تقریباً مطمئن بودم آنها جزو منافقین نیستند ولی به هر حال باید احتیاط می‌کردم تا خدای نکرده این شک دو طرفه به فاجعه تبدیل نشود. با مقداری مذاکره مسئله حل شد دژبان‌ها که رفتند  نیروها را روی صخره‌ ای ‌نشاندم و از آنها خواستم روی تکه کاغذهایی که بینشان تقسیم کردم  نقطه نظراتشان را درباره این گردان و گروه‌ها و سبک کار من و مشکلات احتمالی بنویسند. نمی‌دانم اسمش را می‌شود تقلید گذاشت یا نه؟ ولی این همان کاری بود که وقتی دفعه اول به جبهه آمدم مسئول دسته ما انجام داد. عجب شبی بود یک شب سرد در زمستان سال 64  و در پادگان دوکوهه، رزم شبانه مفصلی داشتیم حسابی تکانمان دادند. شلیک‌ها و انفجارهای بی‌امان و راه‌پیمایی طولانی نفس همه را بریده بود.

 وقتی کار تمام شد نزدیک اذان صبح همه ما را کنار خاکریزی نشاندند. خورشیدی اسم مسئول دسته ما بود. بعد از موعظه‌های اخلاقی مفصل با توجه به نزدیک شدن ایام اعزام به خط پدافندی مهران و احتمال شهادت برخی از بچه‌ها همه را قسم به حضرت زهرا داد که هیچ کس  در قبال کاری که او می‌خواهد انجام دهد از جای خودش بلند نشود و بعد برای اینکه ثابت کند  علی‌رغم فرماندهی دسته، خود را کوچکتر از همه می‌داند شروع کرد به بوسیدن و پاک کردن  گرد و خاک پوتین‌های تک‌تک بچه‌ها با این کار او، صدای گریه و شیون بچه‌ها بلند شد. هر کسی با خدای  خودش نجوا می‌کرد عجب کلاس اخلاقی بود. او می‌خواست تا حلالش کنیم عملیات نزدیک بود و می‌ترسید در دوران مسئولیتش حق کسی ضایع شده باشد و یا ناخواسته بی‌احترامی نسبت به کسی شده باشد (و یا در همین رزم‌های شبانه با داد و فریاد و شلیک باعث ترس کسی شده باشد.) با خودم ‌گفتم خدای من اینها دیگر کی هستند اینها همان نمونه انسان‌های کاملی هستند که در کتب عرفانی  خوانده بودم فکر می‌کردم دیگر امثال آنها را باید در افسانه‌ها جستجوکرد، اینجا همان مدینه فاضله‌ای است که وعده‌اش را داده بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 14:26  توسط مسعود ده نمکی  | 

مرغ سحر ـ مستدعی است ناله سر کن!!!

http://sokhand.blogspot.com/2014/08/blog-post_30.html

داریوش سجادی

 

نبه ۸ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مرغ سحر ـ مستدعی است ناله سر کن!!!

 

به گزارش سایت انتخاب در هشتمین جشن منتقدان سینمائی ایران در مرداد ماه گذشته در اقدامی غیر اخلاقی علی رغم تشویق و کف زدن در لحظه اعلام اسامی و اعطای تندیس جمیع برندگان، در لحظه اعلام نام «ابراهیم حاتمی کیا» کارگردان سرشناس فیلم «چ» حضار تعمداً از تشویق و دست زدن به افتخار ایشان (هر چند غایب هم بودند) استنکاف ورزیدند! (اینجا)
هر چند سایت انتخاب این رویکرد را غیر اخلاقی تلقی کرده اما واقع آنست ایران بیش از یک سده است که بر روی گسل مسمی به سنتی ـ مدرن یا مذهبی ـ مزدکی یا روشنفکر ـ عوام نشسته و طی این مدت هیچ زمانی نبوده تا طرفین یکدیگر را برسمیت بشناسند و شانیت و حیثیت و احترامی برای یکدیگر قائل باشند.

پیش تر مشابه همین برای «قیصر امین پور» شاعر پر آوازه و صاحب سبک و منسوب به انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد که با رحلتش، انجمن نویسندگان ایران که غالباً کانون شعرا و نویسندگان و هنرمندان با رویکرد دین گریز یا دین ستیز و سکولار ایرانند ارزنی برای ایشان وزنی قائل نشدند تا علی رغم همه اختلاف نظرات شان با هم قطاران و هم قلمان مذهبی، به حرمت وزن و شان و اعتبار وزین قیصر در میانه شعرای ایران، لااقل بمناسبت درگذشت اش نیم خط تسلیت به خانواده یا دوستدارانش مرقوم کنند!
این معامله ای است که مشابه آن از جانب اهالی سینمای سکولار ایران که تقریبا تمامیت فضای سینمائی ایران را در قبضه قدرت انحصاری و رفیق سالارانه خود گرفته اند با «مسعود ده نمکی» و سه گانه اخراجی ها و دیگر تولیدات سینمائی وی روا داشتند.
تولیداتی که برخلاف تصور و توقع ایشان و علی رغم چنبره و سلطه و انحصار سکولارها بر سینمای ایران، خوش درخشید و رکورد بالاترین فروش را در تاریخ سینمای ایران بنام خود ثبت کرد.
علی ایحال کلوب سکولارهای سینمای ایران با دهان کجی هائی مصنوع و قابل فهم و لجبازانه به ده نمکی و آثار ده نمکی، ایشان و آثار ایشان را هرگز برنتافتند و با هزار و یک ادله مفهوم و نامفهوم کوشیدند سینمای ده نمکی را فاقد ارزش های سینمائی و تنها متکی بر رانت حکومت معرفی و تحقیر کنند.
این در حالی است که ده نمکی توانسته بود ظفرمندانه و بدون برخورداری از الم و کوتل و حشمت و شوکت و دفتر و دستک و یال و کوپال و ادا و اطوارهای فضل فروشانه سینماسالاران سکولار ایران، وارد خصوصی ترین حریمی شود که بصورت سنتی جامعه سینمائی سکولار ایران آن حریم را ملک طلق و انحصاری و اختصاصی خود می دانست و ده نمکی اینک بدون هیچ استقبال و کارت دعوتی توانسته بود انحصار و چنبره سنتی این جماعت بر اتمسفر سینمای ایران را بنام یکی از فرزندان انقلاب اسلامی، شکسته و بدین ترتیب با تولیدات خوش ساخت و خوش اقبالش نزد مخاطب، سترونی و نازائی و در خود ماندگی و ابتلای به تکرار و فریز شدگی سینمای اصحاب «خانه سینما» را چهره نمائی کند و از این طریق امضای خود را پای سینمای ایران و با غلظت و دوزی بالا به ثبت برساند.
ده نمکی با این کار نشان داد می توان بدون ادا و اطوارهای روشنفکرنمایانه دورن تهی و بدون برخورداری از عقبه و رانت سینمائی با اتکای بر محوریت پیام و ذوق هنری سینمای عقیم روشنفکری را به چالش کشید و بسیار جلوتر از ایشان رکورد سینمائی کشور را بر هم ریخت.
بعد از آن دیگر ماندن یا نماندن ده نمکی در سینمای ایران موضوعیتی نداشت و ندارد و مهم آن بود که ده نمکی با درخشش خود و سینمای خود غیر مستقیم به فضل فروشی ها و فخر فروشی های سینمای روشنفکری ایران، دهان کجی کرد و از این طریق نشان داد در هنر (حال هر هنری) ابتدا باید حرفی برای گفتن داشت و بعد از آن خود را به اداهای جانبی آن اعم از گیسوان دمب اسبی و عینک های پنسی و پیپ و کوله پشتی و کلاه شاپو و کج نشستن و اسپرسو سفارش دادن و به اقتضا نیچه خوانی و عندالاقتضا با «کارد و چنگال» کله پاچه خواری و هزار ادا و اطوار دیگر دلبسته و وابسته کرد!
واقعیت غیر قابل کتمان در ایران آن است که ترشروئی و دهان کجی نسبت به سرآمدانی چون حاتمی کیا و امین پور و ده نمکی و امثال ایشان از جانب سرآمدان قطب مقابل ایشان در حوزه سکولاریسم، محصول طبیعی از یک ذات آنتاگونیستی در یک «جامعه ناهمگن» است.
آذر ماه سال 85 که «سعید حجاریان» در مقام آسیب شناسی جنبش اصلاحات نسخه ای پیچید که امهات آن ناظر بر موارد شاذ زیر بود:
ـ آنتروپورموفيسم مجددين در کنار هايروکراسی نهاد دين عامل ترويج اسلام آئينی و مناسکی است که لازم الاصلاح است.
ـ عقل نقاد و خود بنياد مابعد کانتی ابزار متجددين در اصلاح دين است. نقدی که اسير هيچ جزميتی نيست و فارغ از تأويل و اتنومتدلوژی است.
ـ رفرم دينی در دوران اصلاحات در سطوح انتولوژيک و متدولوژيک گسترش نيافت و منحصر در قالب اپيستمولوژيک ماند.
ـ اصلاح طلبان از توجه به تثبيت معانی و تطابق دال ها و مدلول ها مغفول ماندند.
ـ در حاکميت پاتريمونيال ايران که به برکت رانت نفت منفک از طبقات است، نهاد دين ادامه بوروکراسی دولتی می شود.
ـ خونرگ های نظام پاتريمونال در ايران، پاتروناژی است که متکی بر رانت آب يا زمين و يا نفت بوده.
در همان تاریخ و در مقام نقد طی مقاله «حصار در حصار» خطاب به حجاریان نوشتم:
اهتمام شما (حجاريان) بمثابه آن است که برای کيفيت مناسب يک آکواريوم همه ادوات لازم اعم از دستگاه تصفيه، کلر بمقدار مناسب، نور مخصوص، سنگ و خزه تزئينی ، دما سنج و حرارت مقبول را پیش بینی و لحاظ کرده اما مهم ترین چيز را فراموش کرده اید و آن این که بهترين آکواريوم های جهان قبل از هر چيز محتاج آب مناسب برای شنای موثر ماهيان است.
دمکراسی بمثابه یک آکواریوم است که نمی تواند از ماهیان آب شور و آب شیرین هم زمان میزبانی کند.
ناسازگاری و عدم تجانس ساختاری بدنه اجتماعی شبه مدرن ايران با ديگر بخش های جامعه اثبات کرده شرط اوليه برای بسط و تعميق دمکراسی وجود «همگنی» است.
دمکراسی بمثابه آکواريومی است که نمی توان هم زمان ماهی استروژن آب شيرين را در کنار ماهی سالمون آب های آزاد در آن به سلامت نگهداری کرد.
سال 84 با بالا گرفتن بحث مجوز قانونی دادن به ازدواج هم جنس گرايان در آمريکا مجادله ای در شبکه تلويزيونی ABC بين مجری و ميهمان آن برنامه که از مدافعين هم جنس گرايان بود در گرفت که تا حدود زيادی ترسيم گر وضعيت فعلی جامعه شبه مدرن ايرانی است.
در آن مجادله فرد هم جنس گرا در توجيه حقانيت و مشروعيت مطالبات قانونی هم جنس گرايان مدعی بود که جنبش حق شهروندی هم جنس گرايان همانند جنبش سياه پوستان بوده و دولت مانند سياه پوستان ملزم و موظف به اعطای حقوق مشروع به ايشان است و مجری مزبور در مقابل، پاسخی بغايت حاذقانه به وی داد مبنی بر آنکه:
پرسش اساسی در جنبش سياه پوستان ناظر بر اين مطلب بود که What he is ـ  او چی هست؟
در حالی که سوال اساسی جنبش هم جنس گرايان ناظر بر آن است که What he does ـ  او چه کار می کند؟
در جنبش سياهان دغدغه اصلی اثبات موجوديت بود. سياهان همه حرف شان آن بود که «ما هستيم» وجود داريم و بايد از حقوق مشروع موجوديت مان برخوردار شويم. در حالی که همه حرف هم جنس گرايان آن است که «ما اين هستيم» يعنی فرای مشروعيت داشتن يا نداشتن نوع بودن و هويت نامتعارف شان، خواستار حقوق مساوی مانند ديگر طبقات مشروع جامعه اند ولو آنکه جامعه اساساً ایشان و مناسبات و حاجات و احتجاجات ناشی از «کـُنش ایشان» را برنمی تابد و برسمیت نمی شناسد!
فروردین ماه سال 90 ذیل مقاله «بچه های آسمان» با اشاره به چنین نقار و شکاف موجود و مسبوقی در میانه جامعه ایرانی نوشتم:
در منتهی الیه چنین گسلی «صمد آقاهائی» هستند که ضمن پذیرش و برسمیت شناختن اصل روستائی بودن، شرمنده هویت و شخصیت فردی و اجتماعی شان نیستند و منتهی الیه سوی دیگرش متشکل از روستائیان بزک شده و «عین الله های خود باقرزاده بینانی» است که با شرمندگی از پیشینه خود و تعمد در پاک کردن حافظه تاریخی شان از اصل و نسب و خاستگاه و هویت سنتی شان، اصرار زائد الوصفی در گریم خود و معرفی خود بعنوان شهروندان متمدن عصر جدید دارند و تنها وجه مشترک این دو طبقه «موجودیت نظام جمهوری اسلامی» است با این تفاوت که نسل و طبقه «صمد ها» می دانند که چه «می خواهند» و آن جمهوری اسلامی است و نسل و طبقه «عین الله ها» نیز می دانند چه « نمی خواهند» و آن هم جمهوری اسلامی است!
گریزی از این واقعیت نمی توان داشت که بخش اعظمی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی قبل از آنکه با حکومت مستقر مشکل داشته باشند بیشتر دچار خود درگیری اند و با خود مشکل دارند.
قبلاً و در جائی دیگر نیز بر این نکته انگشت گذاشته بودم که:
جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته عامل و اسباب بیرون ریختن و عریان کردن ماهیت «ایمان ویترینی» و «دین مخنث» مردمانی شد که تا قبل از این با تعریف مدالیومی و مینی مال و کاریکاتوری از دین «فکر می کردند» مسلمانند. دینی که در مسامحه آمیز ترین قرائت ممکن «بود و نبودش» علی السویه است و کمترین بروز و نمودی در رفتارهای فردی و اجتماعی مومنانش ندارد. انقلاب اسلامی ایران اگر در این زمینه متهم است اتهام اش آن است که یک دروغ تاریخی را عریان کرد. یک خود فریبی و تخیل را افشا نمود و یک هویت موهوم را فرو ریخت. متعاقب چنان «برهنگی» این بخش از جامعه مبتلا به اختلال شخصیت شده اند. از سوئی کماکان خود را مسلمان می دانند اما از سوئی دیگر، توان زیست مومنانه هم تراز با استاندارهای دین را نیز ندارند ... مشکل ایشان ناراستی و ناسازگاری و بدقوارگی خلعتی است که از دین بر تن کرده اند. هر چند توان و میل و کششی به زیست مومنانه ندارند اما کماکان مصرند بدون ضمانت اجرا خود را مسلمان بدانند! مومنانی که به صفت ظاهر مسلمان اند و شیعه اند و اثنی عشری اند! اما معلوم نیست به احتساب اسلام شان و دین شان و تشیع شان چه کاری می کنند که یک نامسلمان، بی دین و ناشیعه آن کار را نمی کند؟ و به احتساب اسلام شان و دین شان و تشیع شان چه کاری نمی کنند که آن نامسلمان بی دین و ناشیعه آن کار را می کند!؟
با چنین مختصاتی کمال ساده اندیشی است چنانچه از سپهسالاران جماعت سکولار توقع آن برود تا فرضاً در جشن منتقدان سینما برای «حاتمی کیا» دست بزنند و در جشنواره فجر برای «ده نمکی» تره خرد کنند و بمناسبت درگذشت «قیصر امین پور» شعاع درد شان را ضربدر عذاب کنند ـ تا مگر مساحت رنج قیصر را حساب کنند (*)
هم چنان که همین معامله را بصورتی طبیعی می توان از جانب سپهسالاران جبهه مقابل در مناسبت هائی مانند درگذشت شاملو و فردین و سیمین بهبهانی و دیگر نامآوران ایشان متوقع بود!
مشکل آنست که طرفین اساساً یکدیگر را برسمیت نمی شناسند و به همین دلیل است که در تجمع سوگواری بمناسبت درگذشت سیمین بهبهانی «آن طرفی ها» بوتیماروش و با نگاه نفرت به «این طرفی ها» با یکدیگر دست به فراخوان «مرغ سحر» می زنند و شورمندانه از محضرش استغاثه می کنند:
لطفاً شام تاریک ما را سحر کن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 16:21  توسط مسعود ده نمکی  | 

سریال "معراجی‌ها"در 30 قسمت بعد از سریال" انقلاب زیبا " به صورت شبانه به روی آنتن شبکه 1خواهد رفت

 

IMG_9490.jpg (5616×3744)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 9:7  توسط مسعود ده نمکی  | 

"معراجی‌ها" بعد از اتمام "انقلاب زیبا" روی آنتن شبکه یک/ فیلمبرداری در روزهای سخت زمستان

بازگشت دوباره "مسعود ده‌نمکی" به تلویزیون با "معراجی‌ها"؛

"مسعود ده نمکی" کارگردان سریال معراجی ها گفت: ما برای انتقال مفاهیم جنگ به نسل امروز باید با زبان خودشان با آنها صحبت کنیم.

مسعود ده نمکی کارگردان سینما در گفتگو با خبرنگار سینما باشگاه خبرنگاران گفت: در حال حاضر مراحل پایانی تدوین سریال معراجی‌ها را سپری می‌کنیم. مراحل فنی آن در شهریور ماه به اتمام می‌رسد و از اواخر شهریور ماه این سریال 30 قسمتی به روی آنتن خواهد رفت.

وی افزود: این سریال با نسخه‌ی سینمایی آن تفاوت‌هایی دارد، نسخه‌ی سینمایی آن در رابطه با شخصیت‌های دوران جنگ و آن نسل است اما نسخه‌ی تلویزیونی آن به نسل امروز می‌پردازد و در واقع به نوعی آشتی بین دو نسل است.

 
 

وی ادامه داد: در این سریال قصد داریم برخی از اختلاف سلیقه‌‌ای که در بعضی از جریان‌های فکری ایجاد می‌شود را ارائه دهیم و بگوییم که این دو نسل با وجود این اختلاف سلیقه‌ها، هر دو عاشق این کشور هستند اما باید یک سری اختلاف سلیقه‌ها و کم کاری‌ها را رفع کنیم.

ما به دنبال این هستیم که شخصیت‌هایی که در نسخه‌ سینمایی این اثر بودند که شهید شدند را به نسل امروز معرفی کنیم و با زبان طنز به نوعی به مسائل اجتماعی و کنایه‌های سیاسی بپردازیم. به هر حال نسخه‌ تلویزیونی معراجی‌ها با نسخه‌ سینمایی آن تفاوت‌های اساسی دارد.

ده نمکی عنوان کرد: به نظر من نیاز هست که به مخاطب امروز که به هر حال شاید با آن نگاه پروپاگاندا گونه به جنگ نتوانسته ارتباط برقرار کند،‌ این مفاهیم را به وسیله‌ طیفی از مردم که به سفر‌های راهیان نور می‌روند را در این سریال انتقال دهیم.

این کارگردان بیان کرد: این قهرمانان باید به نسل امروز معرفی شوند و به یک سری شبهات جوانان امروز درباره‌ی آن‌ها پاسخ داده شود. 

این سریال درباره‌ی شهدای گمنامی است که در دانشگاه‌ها تدفین می‌شوند اما یک سری حواشی برای آن‌ها ایجاد شده بود که در واقع "معراجی‌ها" پاسخ به یک سری سوالات طرح شده درباره‌ این مسائل است و ما سعی داریم که به این سوالات پاسخ دهیم.

ده نمکی بیان کرد: تمام تلاش من در "اخراجی‌ها" و "معراجی‌ها" این بود که کسانی را به تماشای حرف‌های ارزشی دفاع مقدس و افراد آن دوران بنشانم که نتوانستند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند.

کارگردان اخراجی‌ها عنوان کرد: من معتقدم اگر با این نسل با زبان خودشان صحبت کنیم، می‌توانند ارتباط برقرار کنند. ما باید با توده‌های مردم و نسل جوان که در معرض آماج تهاجمات فکری و فرهنگی هستند حرف بزنیم و دلیل انتخاب من برای این طیف گسترده از مخاطبان همین است و برخی از دوستان در آثار دفاع مقدسی خود این مخاطبان خاکستری را نادیده گرفته بودند.

ده نمکی اظهار داشت: زبان طنز این سریال نسبت به نسخه‌ی سینمایی آن بیشتر است و من مطمئنم که اگر نسخه‌ی سینمایی آن نیز تا به این حد طنز داشت، استقبال بسیار بیشتری از آن می‌شد ولی به هر حال من دو هدف متفاوت داشتم.

در نسخه‌ی سینمایی باید قهرمانانی که در جبهه‌های جنگ فداکارانه شهید شدند را نشان می‌دادیم و در نسخه‌ی تلویزیونی آن به مسائل بعد از جنگ پرداختیم و حالا با این روند مردم قهرمانان را می‌شناسند که در عصر جدید زندگی می‌کنند و مردم به این ترتیب با شهدا و خانواده‌های آنها بیشتر ارتباط برقرار خواهند کرد.

کارگردان معراجی‌ها بیان کرد: حجم عظیمی از بازیگران در نسخه‌ی تلویزیونی وجود دارد که به نوعی مردم غافلگیر می‌شوند زیرا بعضی از شخصیت‌هایی که مردم فکر می‌کردند در نسخه‌ی سینمایی آن شهید شده‌اند را در این سریال می‌بینیم که به زندگی ادامه می‌دهند، مثل شخصیت روحانی و کریم. بازیگرانی همچون "محمد رضا شریفی‌نیا" ، "علی صادقی"، "امیر نوری"، "نیما شاهرخ شاهی"، "افسانه پاکدل" و ... نیز در این سریال حضور دارند.

این کارگردان اظهار داشت: من فکر می‌کنم اوج این سریال حساسیت‌ها و جذابیت‌های آن مربوط به قسمت‌های پایانی است و در قسمت‌های اول به شخصیت پردازی پرداخته‌ایم. 

ده‌نمکی خاطر نشان کرد: این سریال در روزهای سخت زمستان فیلمبرداری شد و با توجه به اتفاق تلخی که هنگام فیلمبرداری در صحنه  برای برخی از دوستانمان مانند "شهید جواد شریفی" و "شهید رنجبر" رخ داد ، امیدوارم این سریال تقدیری از آنها باشد و تقدیم به همه‌ی کسانی شود که جان خود را برای این کشور و انقلاب فدا کردند. 

نسخه تلویزیونی "معراجی‌ها"با نسخه سینمایی آن متفاوت است

محمود رضوی تهیه کننده " معراجی‌ها" نیز عنوان کرد: سریال " معراجی‌ها"در 30 قسمت بعد از  سریال" انقلاب زیبا " به صورت شبانه  به روی آنتن شبکه 1 خواهد رفت و با نسخه سینمایی آن متفاوت است.

وی افزود: نسخه سینمایی آن به اتفاقات زمان جنگ و نسخه تلویزیونی آن به اتفاقات بعد از جنگ و زمان حال می پردازد، البته  نسخه تلویزیونی آن فلش بک‌هایی به زمان جنگ دارد اما حداقل 70 درصد از فیلم مربوط به زمان جنگ است.

رضوی ادامه داد: این سریال از اواسط شهریور ماه آغاز و تا هفته دفاع مقدس ادامه پیدا خواهد کرد.

وی خاطر نشان کرد: این سریال هر شب به جز روزهای جمعه به روی آنتن خواهد رفت.

" معراجی‌ها" بعد از اتمام " انقلاب زیبا " روی آنتن شبکه یک

مهدی فرجی مدیر شبکه یک در خصوص این سریال گفت: آنچه مردم در سریال " معراجی‌ها" خواهند دید فیلمی متفاوت و مستقل از نسخه سینمایی آن است.

وی افزود: این سریال به عنوان آخرین ساخته " مسعود ده نمکی" در 30 قسمت هر شب ساعت 10:15 از 20 شهریور ماه به روی آنتن شبکه یک خواهد رفت و دلیل انتخاب این ساعت برای پخش، استقبال از آثار موفقی همچون " مدینه " و" انقلاب زیبا"  و انتظار مردم برای پخش یک سریال موفق همچون " معراجی‌ها" است.

فرجی عنوان کرد: " معراجی‌ها" همچون دیگر کارهای " مسعود ده نمکی " نقد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور است و جامعه در یک فضای کوچکی همچون دانشگاه مدل سازی شده و بسیاری از موضوعات جامعه هم در این  دانشگاه نقد می‌شوند.

وی ادامه داد: " معراجی ها" با یک زبان طنز بسیار شیرین و جذاب ساخته شده و به گمانم قادر به برقراری ارتباط با مخاطبان خواهد بود و گفتمان اصلی سریال دفاع مقدس و برنامه‌های فرهنگی راهیان نور و تاثیر آن در تغییر و تحول مردم است.

وی خاطر نشان کرد:در رابطه با جنگ دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد اما هنگام وقوع یک حادثه، همه مردم ضمن اتحاد با یکدیگر به دفاع از ارزش‌ها  و آرمان‌های خود بر می‌خیزند و به نظر من حرف اساسی این فیلم، این موضوع از دیدگاه " مسعود ده نمکی" است.

انتهای پیام/

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 17:1  توسط مسعود ده نمکی  | 

۷۵ درصد مونتاژ سریال «معراجی ها» انجام شد

۷۵ درصد از مراحل مونتاژ و صداگذاری سریال «معراجی‌ها» در حالی صورت گرفته است که صداگذاری آن را علیرضا علویان انجام می‌دهد و امیر سلی ۵ قسمت این سریال را آهنگسازی کرده است.

سریال «معراجی‌ها» به کارگردانی مسعود ده نمکی در مجموع 30 قسمت، 45 دقیقه ای برای پخش از شبکه یک سیما در هفته دفاع مقدس آماده پخش می ‌شود.

75 درصد از مراحل مونتاژ و صداگذاری و آهنگسازی 5 قسمت از این سریال نیز انجام شده است. موسیقی این سریال توسط امیر توسلی ساخته می شود و صداگذاری آن را علیرضا علویان انجام می‌دهد.

پروژه «معراجی‌ها» به کارگردانی مسعود ده‌نمکی و تهیه کنندگی سیدمحمود رضوی بیش از 40 بازیگر دارد. نوروز 93 «معراجیها» در فرمت یک فیلم سینمایی اکران شد و با 7.5 میلیارد تومان، فروش خوبی در گیشه داشت. نسخه سینمایی «معراجی‌ها» به طور کامل با نسخه سریالی آن، متفاوت است و داستان این دو اثر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند.

در خلاصه داستان سریال «معراجی‌ها» آمده است: قراراست تعدادی ازشهدای گمنام تفحص شده در یکی از دانشگاهها دفن شوند. اما گروهی از دانشجویان با تحریک استاد گنجی اقدام به آشوب وجنجال در دانشگاه می‌کنند که آغاز قصه‌ای می‌شود و گروه دانشجویان مجبور به سفری ناخواسته می‌شوند..

مهران رجبی، سید جواد هاشمی، برزو ارجمند، پندار اکبری، نیما شاهرخ شاهی، علی صادقی، حدیثه تهرانی، حسین مهری، سمانه پاکدل و اصغر نقی‌زاده، رضا رویگری، سیدمهرداد ضیایی، امیر نوری، کاوه خداشناس، اسماعیل سلطانیان و... از جمله بازیگران این فیلم سینمایی هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 8:51  توسط مسعود ده نمکی  | 

دانلود آدرس سریال معراجی ها

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 17:33  توسط مسعود ده نمکی  | 

سریال معراجی ها از اواسط شهریور از شبکه اول سیما

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 17:2  توسط مسعود ده نمکی  | 

سریال معراجی‌ها به زودی از شبکه اول سیما

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 16:31  توسط مسعود ده نمکی  | 

نمایش فیلم‌های ده‌نمکی، میری، تبریزی و مهرجویی برای داوران جشن خانه سینما

فیلم‌هایی از مسعود‌ ده‌نمکی، مازیار میزی، کمال تبریزی و داریوش مهرجویی در هفته پایانی اولین مرحله داوری فیلم‌های بلند شانزدهمین جشن سینمای ایران به نمایش درآمد.

 خبرگزاری فارس: نمایش فیلم‌های ده‌نمکی، میری، تبریزی و مهرجویی برای داوران جشن خانه سینما

به گزارش خبرگزاری فارس، در هفته پایانی اولین مرحله داوری فیلم های بلند سینمایی ، از میان 109 فیلم ویژه هیات داروان 16 فیلم را به نمایش در آورده است که اسامی آن به شرح زیر است:

اختاپوش به کارگردانی سید جواد هاشمی –سربه مهر  به کارگردانی  هادی مقدم دوست – حوض نقاشی به کارگردانی مازیار میری – رهاتر از دریا  به کارگردانی حمید طالقانی– معراجی ها   به کارگردانی  مسعود ده نمکی – زندگی مشترک آقای محمودی و بانو  به کارگردانی روح اله حجازی–  ابرهای ارغوانی  به کارگردانی سیامک شایقی – یک جیب پر پول  به کارگردانی قدرت اله صلح میرزایی – او خوب سنگ می زند به کارگردانی سید هادی محقق – اکباتان  به کارگردانی  مهرشاد کارخانی – طبقه حساس به کارگردانی کمال تبریزی–  آزاد راه به کارگردانی عباس رافعی – بی تا بی بیتا  به کارگردانی مهرداد فرید- تجریش ناتمام  به کارگردانی پوریا آذربایجانی – بی خود بی جهت  به کارگردانی عبدالرضا کاهانی- اشباح  به کارگردانی داریوش مهرجوئی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 16:59  توسط مسعود ده نمکی  | 

شبه خاطرات 175/ کارد که به استخوان رسید غیرت‌ها به جوش آمد

بعد از صدور  پیام قطعنامه امام دیگر خیلی‌ها کار جنگ را تمام شده می‌دانستند. همه فکر می‌کردند که دیگر با اعلان  قبول قطعنامه حمله‌های دشمن در خطوط نبرد متوقف می‌شود اما اینگونه نشد. هر روز اخبار بدتری از جبهه‌ها به گوش می‌رسید دشمن قصد تصرف دوباره خرمشهر را داشت و با تک‌های متعدد، خود را به جاده اهواز خرمشهر درست همان نقطه آغاز جنگ رساند.

در خطوط میانی نبرد هم دشمن با پیشروی، تعداد زیادی از سربازان ارتش را اسیر کرده بود. آماری که شگفت‌انگیز بود چرا که ما در طول 8 سال جنگ چیزی حدود 15000 اسیر داده بودیم اما در این یک ماه تعداد اسرای ما از 30000 نفر گذشت. در حرف‌های ناگفته جنگ عقب‌نشینی بعضی‌ها! تا خود اندیمشک و دزفول و فروش اسلحه و تجهیزات برای خرید آب و غذا و بلیط برگشت تا تهران بود.

یک هفته بعد از قبول قطعنامه 598 منافقین برای زدن تیر خلاص به انقلاب، حملة خود را با نام «فروغ جاویدان» آغاز کردند. منافقین از غرب تا نزدیکی‌های اسلام آباد و کرمانشاه رسیدند. اینجا دیگر جای درنگ نبود و کارد که به استخوان رسید رگ غیرت خیلی‌ها به جوش آمد. هزاران نفر راهی جبهه‌ها شدند. اما چه سود! قبول قطعنامه از سوی امام کاری تاکتیکی نبود و امام با وجود این همه داوطلب دیگر زیر حرف‌اش نزد. اینقدر نیرو به پادگان دوکوهه آمد که حتی جا برای اسکانشان نبود و به ناچار در زمین صبحگاه  برای گردان‌های جدید چادر زدند.

بعدها خودم از برخی از مسئولین شنیدم که امام بعد از هجوم دهها هزار نفری مردم  به جبهه‌ها گفتند اگر می‌دانستم مردم اینطور به جبهه‌ها می‌روند قطعنامه را نمی‌پذیرفتم. اما برخی از مسئولین کشور که امام را مجاب به قبول قطعنامه کرده بودند چنین جا انداخته بودند که مردم شوق رفتن به جبهه را ندارند و به ‌قول رزمنده‌ها امام سرباز داشت اما سردار واقعی معتقد به شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» نداشت.

سیاسیون ما دنبال یک پیروزی برای فشار به صدام  برای آتش‌بس بودند نه تحقق شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه و نابودی دشمن. خیلی از جامانده‌های غافله شهادت در عملیات مرصاد شهید شدند. کسانی که آخرین روزنه پرواز را همین عملیات می‌دانستند خودشان را حتی با تن‌های زخمی و خسته به جبهه‌ها رساندند.

همه گردان‌ها  کلی نیروی جدید گرفتند و مجدداً سازماندهی شدند. حالا دیگر من هم  بهانه‌ای برای عدم قبول مسئولیت درحد خود در گردان را هم نداشتم. گرچه می‌دانستم من برای مسئولیت ساخته نشده‌ام اما تکلیف به تشخیص خودم ارجحیت داشت.گردان در پادگان آناهیتا و بعد در اردوگاه کورزان نزدیک منطقه عملیات مرصاد مستقر شد.  من هم مسئول گروهان یک شدم. مسئولیتی که ای‌کاش هیچ وقت آن را قبول نمی‌کردم. چرا که ذهنیت من از آدم‌های جنگ که مقام برایشان ارزش نداشت شکست. 19 سال داشتم اما فرمانده گردان به من اعتماد داشت و من هم هربار که مسئولیت قبول می‌کردم بعد از اتمام مأموریت چند معاون ومسئول دسته از بین نیروهای دستة ما بیرون ساخته می‌شد آن هم به این خاطر بود که به کادر سازی فکر می‌کردم و این  همان چیزی بود که از فرماندهان پیشین خودم یاد گرفته بودم.

در این روزها اکثر نیروهای جدید الورود برای اولین بار بود که به جبهه اعزام می‌شدند. بیشتر آنها کارمند و یا کارگر کارخانه‌هایی بودند که طبق قانون جدید می‌بایست چند ماه بد جبهه بیایند. بعضی‌ها هم بعد از حمله همه جانبه عراق که منجر به قبول قطعنامه 597 شد و پس از پیام امام وجدان و غیرتشان تکانی خورد بود و به جبهه آمده بودند.

درگیری هنوز در منطقه غرب با ته‌مانده‌ها‌ی منافقین ادامه داشت و ما هم به صورت فشرده نیروها را آموزش داده آماده نبرد احتمالی می‌کردیم. رزم شبانه پشت رزم شبانه و بعد هم کلاس‌های فشرده عقیدتی که نیروها از لحاظ معنوی کم نیاورند.

هر شب موقع رزم شبانه آنقدر داد  و فریاد می‌‌کردم که دیگر صدا از حنجره‌ام خارج نمی‌شد. پیرمردها برایم نشاسته درست می‌‌کردند.  فکر می‌کردم باید فاصله بین خودم و نیروها را کم کنم و نشان بدهم مسئولیت تازه هیچ تأثیری در روحیه من نداشته و غرور هم  ندارم. یک جوان نوزده ساله مسئول 100 نفر نیرو بود از پیرمرد 60 ساله تا جوان 17 ساله میان آنها بود. از کسانی که مدرک دکتری یا بی‌سواد یا کم سواد میزان تحصیلات آنها بود. خود من هم که تا اوّل دبیرستان بیشتر نخوانده بودم. شب‌ها سعی می‌کردم نوبتی در چادر و دسته «یک» و «دو» و یا «سه» بخوابم نه در چادر فرماندهی گروهان .  با خودم می‌گفتم هر آنچه در روایات خوانده‌ای حالا وقتش رسیده که خودت به آن عمل کنی آفت‌های مسئولیت نباید به سراغ تو بیاید.

با خودم فکر می‌کردم آخر مسئولیت گرفتن در جبهه و جنگ چه خیر دنیایی دارد که آدم به آن بنازد؟ در خط مقدم هم که باید جلوتر از همه باشی و شرایط برای آدم از همه سخت‌تر است. منافع مادی هم ندارد نه حقوق نه حق مسئولیت و نه ... پس نباید سخت باشد اما اتفاقاتی که برایم افتاد باور کردم حب جاه حتی در جبهه حتی برای جلوی توپ رفتن هم از دل آدم‌ها بیرون نمی‌رود. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 16:29  توسط مسعود ده نمکی  | 

مطالب قدیمی‌تر