![]() |
|
چند روز پیش به دعوت اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان استان خراسان رضوی عازم مشهد بودم ..مقداری دیر رسیدم و کارت پرواز نتوانستم تهیه کنم.در گوشه ای از سالن ترانزیت هم غوغایی برپا بود و مردم از سر و کول یک روحانی بالا می رفتند با خودم گفتم خدایا شکر این روحانی چقدر بین مردم محبوبیت دارد..
جلوتر رفتم و.... حاج آقا نماینده مجلس تشریف داشتند و از قرار معلوم بخش اعظمی از بلیط های هواپیما را برای ولیمه دادن انتخاباتی پیش خرید کرده بودند و لی چون برخی از میهمانان نیامده بودند حاج آقا برای رضای خدا کارت پروازها را میان مسافران لیست انتظار خیرات کردند و بعد هم با افتخار تمام تا پای پرواز سعی کردند که کسی از خلق الله جا نماند... یکی از بچه های امنیت پرواز با کینه این بابا را نگاه می کرد کادر پرواز هم که مرا شناختند پیش خودشان نشاندند و گفتند چند روز پیش هم یکی دیگر از حضرات در استانهای غربی پرواز را برای میهمانان خود به صورت رفت و برگشت چارتر گرفته بود با هزینه اقامت ایت یکصد و خورده ای نفر محاسبه بفرمایید این احساس تکلیف کاندید شدن چه می کند در این کشور!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:24 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات 19
صفا مظفری دان که رزمی کاری داشت و برای جنگ تن به تن با لوله دو نیم آب برای خودش نانچیکو درست کرده بود به جان نگهبانان سنگر کمین عراقی ها افتاد و درگیری تن به تن شروع شد . سید محمود ابوالمعالی هی خودش را جلوی من می رساند که من تیر نخورم .رگبار دو شکا و تیربار از همه طرف می بارید .مسعود حیدری وقار با سعید داودی روی جاده فاو ام القصر رفتند و به سمت کانون تیراندازی تیربارها شلیک می کردند .. یک تیر دو زمانه به شکم مسعود خورد و او هم مثل فیلم ها روی هوا پرت شد و با کمر روی زمین آمد . سعید هم که با تیربار به مسعود پوشش می داد تیرخورد و شهید شد یاد لحظه ای افتادم که چند ساعت پیش با نگاه کردن به عکس دخترش چه حالی می کرد.. وقتی حال و روز مسعود حیدری وقار را دیدم گریه ام گرفت .روی یراهنش برخلاف دیگران نوشته بود هرچه خدا خواست همان می شود. او اولین فرمانده من در جبهه بود خیلی چیزها از او یاد گرفته بودم مثل برادر بزرگتر نصیحتم می کرد او ان شب زنده ماند وتا حالاکه بیست و دو سال از ان موقع می گذرد مثل یک استاد احترامش را دارم.. یک مقدار که جلوتر رفتیم دیدم محمد رضا تعقلی که به پایش تیری سابیده و روی زمین نشسته تا مرا دید بلند داد زد اینجا واینستا اگه منو دوست داری برو جلو کارو تموم کنید من خوبم.. با حضار زحمت از محمد رضا دل کندم و جلو رفتم. وای خدا ی من امشب چه خبر است قرار است هرکس را که ما دوست داریم و دلی به او بسته ایم درو کنی؟ امیر حجی بچه مظلوم دسته و گردان سلمان در حالی که دو تیر به شکمش خورده بود دمر روی زمین افتاده بود و داشت جان می داد ..
شهید چیذری-سید محمود ابوالمعالی-شهید ابوالحنسنی- شهید حسن احمدی
حجت روزبهانی خودش را به من رساند انگار نگران من بود با هم راه افتادیم به سمت پل که ناگهان محمود ابوالمعالی هم نقش بر زمین شد ...بالای سرش رسیدم چقدر سپر بلای من شده بود اما کاری ازدستم برنمی آمد باید می رفتم او هم توقعی نداشت که بلندش کنم یادش به خیر رفاقتهای بی منت!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:36 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
محمد حسین جعفریان از چهره های توانمند و بی ادعای عرصه فرهنگ و هنر به علت تصادف شدید بعد از بازگشت از ماموریت در افغانستان که رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی در کابل را به عهده داشت در بیمارستان بستری شد. جعفریان از چهره ها فرهنگی خراسان و از خبرنگاران و عکاسان شجاعی می باشد که در بیشتر زمینه های فرهنگی مانند مستند سازی و شعر و شاعری توانمندی های خود را به اثبات رسانده است. برای سلامتی ایشان دعا کنید و دوستانی که دستی به قلم و رسانه ها دارند یادی از ایشان بکنند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:42 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:58 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
سه شنبه نقد و برسی اخراجی ها در شبکه دو سیما برنامه سینمای امروز توسط آقای سجاده چی(فیلم نامه نویس) بعد از خبر سراسری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:29 توسط مسعود ده نمکی |
|
انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق او برای تکمیل اخلاق بشری برانگیخته شد... امروز ه اخلاق گمشده بشریت است به امید روزی که مهدی امت اخلاق را به زمین هدیه کند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:51 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شاید قدما چنین می گفتند و احتمال زیاد همین هم بود که نان بزرگان و جناحهای سیاسی در دعوای مردم است همان اصل فشار از پایین و چانه زنی از بالا....
گویا مردم در این سالها متوجه جدی نبودن خیلی از این دعوا ها شده اند و نمی خواهند گوشت قربانی جناحها و مرغ عزا و عروسی باشند به همین جهت در چند مورد اساسی خرج خود را از برج جناحها سوا کردند.. که البته خوشایند چپ و راست مرسوم نیست و تلاش مضاعفی را برای یک جنگ زرگری دیگر و به جان هم انداختن مردم شروع خواهند کرد... اما امروزه برعکس نان مردم در دعوای بزرگان است البته نه نان سفره بلکه نان اسرار تاریخی و زوایای نا گفته تاریخ معاصر که اگر ادامه یابد و به صورتی عقلانی به مناظرات حضوری و قلمی شفاف بیانجامد آنوقت نان خیلی ها آجر خواهد شد...از این دعوا ها عبارتند از... ۱- بگو مگوی آقای اردشیر لاریجانی و دکتر ولایتی. در پس این دعوا معلوم می شد در لاری گیت چه گذشته و افشا کنندگان لاری گیت نیز نانشان در انتخابات ۷۶در افشای مذاکرات بوده وگرنه دلشان .... ۲-مناظرات مکتوب محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی در افشای ماهیت و نیت و هویت نویسندگان نامه به امام و مسئله قطعنامه ۵۹۸ ۳-دعوای عبدالکریم سروش با زیبا کلام و طیف دیگر برسر ماجرای انقلاب فرهنگی ۴- چاپ نامه محسن مخملباف به بهشتی در باره فیلم اجاره نشینن های وی و ارزوی مرگ و عملیات انتحاری محسن مخبلباف برای کشتن مهرجویی که اگر این اندیشه ها و اعمال مخملباف و همدستان او در به هم زدن مراسم سینما ازادی و فراری دادن مرحوم حاتمی بیان شود نسل امروزی که سینه چاک روشنفکر بازی همین جماعت شده عربده های دیروز انها را هم خواهد شنید.. ۵-مصاحبه محسن رضایی با روزنامه تهران امروز و پاسخ به این سوال که ورود او و امثال او به سیاست باعث شائبه نظامی گری در عرصه سیاست می شود..و جواب او که .. مگر اکبر گنجی و عماالدین باقی از همین نهاد نظامی وارد سیاست نشدند و مگر همین سعید حجاریان از چهره های مطرح امنیتی نبود... وشاید دهها اسم وسابقه که امروز با نقاب های دیگر به صحنه سیاست و فرهنگ وارد و خارج می شوند و مردم و دانشجویان هم انها را باور می کنند.. به نظر شما زیباتر صداقت و یکرنگی نیست که همه بی نقاب وارد عرصه های سیاسی و فرهنگی شوند ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:54 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
شبه خاطرات (۱۸)
سعید داوودی گوشه ای از سنگر نشسته بود و به کاغذی خیره شده بود نزدیک اش که شدم اشکهایش را به سرعت پاک کرد .اولش من هم به روی ام نیاوردم کنارش نشستم ...چشمانش سرخ بود تکه کاغذ را به من هم نشان داد دیدم عکس دختر سه ساله اش بود ...من هم غصه ام گرفت ... خواستم دلداری اش بده گفتم آدم باید شب عملیات از دنیا دل بکند و....داشتم او را نصیحت می کردم با همان چشمان سرخ لبخند تلخی زد و گفت وقتی پدر شدی و بچه ات سه سالش شد می فهمی من چه می کشم...
شهید سعید داوودی مسعود حیدری وقار مسئول دسته یک گروهان یک بود بار اول که جبهه امد پزشکیار بود اما حالا او فرمانده بود به شدت شیفته اخلاق او بودم جلو امد و فرمان حرکت داد..ستون در سیاهی به پیش می رفت طاهر و بیسیم چی اش ناصر ابله کبها هم مدان از سر ستون به ته ستون رفت و امد داشتند ..گروهان سه سر ستون گردان و گروهان دو میان ستون و گروهان یک ته ستون بود..سر ستون گردان هم صفا مظفری بود حالا دیگر ستون به چند قدمی سنگر های کمین عراقی ها رسیده بود ... سید محمود ابو المعالی از بچه های ده نارمک و از طلبه های گردان خودش را جلو کشید و به من گفت تو پشت سر من راه بیا تو هنوز کوچکی و امانت ! اگر درگیری شد تیر به تو نخورد... ستون روی زمین نشست و سنگر کمین عراقی ها قابل رویت بود.. یکی از عراقی ها آفتابه در دست دنبال چاله ای برای مستراح می گشت یک هو منوری شلیک شد و او در زیر نور منور در کمال حیرت ستون چهارصد نفره گردان را دید که همه چمباتمه زده بودند .شروع کرد به فرار و دادو بیداد که ایرانین جماعت ایرانیین و آتش تیر بار و دوشکا بود که روی ستون رگبار می بست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:30 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
چندی پیش میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ در سخنانی مهم مشکل امروز جامعه ساسی ما را فقدان اخلاق سیاسی عنوان کرده بود و دیدگاه های انتقادی خود را در نیز خصوص سیاستهای اقتصادی دولت دکتر احمدی نژاد بیان کرد اما روزنامه هم میهن با بی ادبی تما میرحسین را به خیانت به گروههای خط امام و اصلاح طلبان تهم کرد و اخیرا هم آقای هادی غفاری میرحسین را جزو اموات اعلام کرده اند..
راستی کوتوله های نان به نرخ روز خور از جان این مرد چه می خواهند اینکه میرحسین به فرمان حضرات کاندید نشد ایا ابتدائی ترین حق وی در عرصه سیاست نیست.... چقدر کسانی که برای آمدن میرحسین به عرصه انتخابات گریبان چاک می کنند از منش و اخلاق او بهره برده اند که او را نماینده خود تصور می کنند؟ من گمان می کنم اگر میر حسین کاندید هم می شد و پیروز هم می شد اولین کسانی که رودر رویش می ایستادند همین حضرات بودند..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 1:27 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
آسمان خشک و بی روح دلم با علی بارانی و پر ناز شد معجزه یعنی همین یعنی علی او که از اسمش جهان اعجاز شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 17:10 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
گفتگویی در برنامه یک شب مهتاب امشب ساعت ۲۳ از شبکه ۳
موضوع جوانان و چالشهای فرهنگی و عملکرد مدیران |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 12:36 توسط مسعود ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را @من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است. @صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد. @با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم. @اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس تهران صندوق پستی 3699- 16765 مکاتبه نمائید |
| اکران اينترنتي |
|
|