تبليغاتX
مسعود ده نمکی

 

ما جمع پریشان که در شور و نواییم

جاروکش سلطان غریب الغرباییم

در حشر چو گویند ءاین الرضویون؟

صد شکر که ما ریزه خور خوان رضاییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:12  توسط مسعود ده نمکی | 

 

0 كمدي برتر سينماي ايران براي رقابت در جشنواره

«گل‌آقا» انتخاب شد

خبرگزاري فارس:

30 فيلم كمدي از بيست‌و‌هفت سال فعاليت سينماي

كمدي در ايران در جشنواره كمدي گل آقا انتخاب شد.

به گزارش خبرگزاري فارس،هيئت انتخاب اولين جشنواره فيلم «كمدي گل‌آقا» تاكنون 30 فيلم را از بين آثار كمدي توليد شده از سال 1358 تا 1385 جهت بررسي هيأت داوران اين جشنواره انتخاب كردند.
فيلم‌هاي شاخص كمدي ايران اتخاب شده عبارتند از:
خانه آقاي حق‌دوست (محمود سميعي) ـ مردي كه زيادي دانست (يدالله صمدي)ـ اتوبوس (يدالله صمدي)-كفش‌هاي ميرزانوروز (محمد متوسلاني) ـ اجاره‌نشين‌ها (داريوش مهرجويي) ـ تحفه‌ها (ابراهيم وحيدزاده) ـ خارج از محدوده (رخشان بني‌اعتماد) ـ‌ هي جو (منوچهر عسگري‌نسب) ـ روز باشكوه(كيانوش عياري) ـ آپارتمان شماره 13 (يدالله صمدي) ـ ديگه چه خبر (تهمينه ميلاني) ـ دو نفر و نصفي (يدالله صمدي) ـ جيب‌برها به بهشت نمي‌روند (ابوالحسن داودي) ـ ناصرالدين‌شاه اكتور سينما (محسن مخملباف) ـ من زمين را دوست دارم (ابوالحسن داودي) ـ ليلي با من است (كمال تبريزي) ـ آدم برفي (داود ميرباقري) ـ مرد عوضي (محمدرضا هنرمند) ـ نان و عشق و موتورهزار (ابوالحسن داودي) ـ دختر شيريني‌فروش (ايرج طهماسب) ـ‌ مارمولك(كمال تبريزي) ـ ميهمان مامان (داريوش مهرجويي) ـ چند مي‌گيري گريه كني(شاهد احمدلو) ـ‌ زير درخت هلو (ايرج طهماسب) ـ مكس (سامان مقدم) ـ اخراجي‌ها (مسعود ده‌نمكي) ـ‌ قاعده بازي (احمدرضا معتمدي) ـ‌ اي ايران (ناصر تقوايي) ـ‌ مرد آفتابي (همايون اسعديان) ـ ازدواج به سبك ايراني(حسن فتحي).
هيئت داوران اولين جشنواره فيلم كمدي گل‌آقا در هفته اول آذرماه سال جاري با بررسي فيلم‌هاي منتخب، برگزيدگان خود را در 4 رشته بازيگري، كارگرداني،فيلمنامه‌نويسي و تهيه‌كنندگي انتخاب خواهند كرد.
برگزيدگان اين جشنواره طي مراسمي كه در 16 آذرماه برگزار مي‌شود، جوايز خود را از مؤسسه گل‌آقا دريافت مي‌كنند.
انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:37  توسط مسعود ده نمکی | 

خبر-نمایش دوئل تصویری در کن

در جشنواره کن امسال سیف الله صمدیان مشغول ساخت مستند ده سال کن بود که با دوربین اش سراغ من آمد .من هم داشتم از حواشی جشنواره کن راش تهیه می کردم تا مستندی از حواشی کن داشته باشم که این کار به فیلم کردن دوتایمان انجامید  گویا بر اساس خبر خبرگزاری ها  صمدیان فیلم خود را فردا برای هنرمندان در خانه هنر مندان به نمایش می گذار..

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1037674&Lang=P

 

 

با نمايش مستند "ده‌نمكي در كن"، فرش و ...
جشنواره‌ي فيلم تصوير هنرمند به‌ روزهاي پاياني رسيد

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

طي دو روز آينده با نمايش مستندهاي "كامران شيردل"، دوئل تصويري مسعود ده‌نمكي و سيف‌الله صمديان و نمايش فيلم‌هاي با موضوع "فرش" از كارگاه فيلم‌سازي كيارستمي جشنواره فيلم تصوير هنرمند به پايان مي‌رسد. ‌

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فردا ـ 30 آبان ماه ـ در سالن بتهوون/ سانس اول/ ساعت 16 به ترتيب 1ـ "پيله" مهدي باقري با تايم 19 دقيقه،2 ـ "ميان دو ساحل" حامد صحيحي با تايم 26 دقيقه ،3ـ "يادمان باشد" پژمان تيموري با تايم 15 دقيقه، 4ـ "در اتاقي بسته" به کارگرداني: علي اعلايي – رويا مجدنيا با تايم 12 دقيقه و 5ـ "کاروان" به كارگرداني محسن اميريوسفي با تايم 17 دقيقه به روي پرده خانه هنرمندان ايران مي‌رود.

و در ادامه در سانس دوم كه از ساعت 17:30 آغاز مي‌شود؛ در برنامه‌ي تحت‌عنوان "ديروز و امروز کامران شيردل" پنج مستند اين مستندساز برجسته‌ي سينماي ايران به ترتيب: 1ـ "زندان زنان" با تايم10 دقيقه، "قلعه" با تايم 18 دقيقه، "تهران، پايتخت ايران است" با تايم 18 دقيقه، "اون شب که بارون اومد" با تايم 35 دقيقه و "تنهايي اول" با تايم 18 دقيقه به نمايش در خواهند آمد.

و سرانجام در سانس سوم ساعت 19؛ ابتدا "با مسعود ده‌نمکي درکن" ساخته‌ي سيف‌الله صمديان با تايم 16 دقيقه و سپس پشت‌صحنه فيلم "اخراجي‌ها" به نمايش درمي‌آيد.

گفتني است: سيف‌الله صمديان دبير جشن تصوير هنرمند در نشست خبري جشن تصوير سال از نمايش دوئل تصويري‌اش با مسعود ده‌نمكي در جشنواره كن خبر داده بود كه گويا نمايش مستند "با مسعود ده‌نمكي در كن" در راستاي همين وعده است.

و سرانجام نشست با کارگردان و عوامل فيلم "اخراجي‌ها پايان بخش برنامه‌هاي روز 30 آبان جشن تصوير هنرمند خواهد بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:53  توسط مسعود ده نمکی | 
۲۹/۸/مشهد-همایش دانشجویان منتخب منطقه ۵ کشوری دانشگاه آزاد اسلامی

۲/۹ تهران-هیئت ثامن الحجج بمناسبت هفته بسیج

۴/۹ تهران-دانشگاه علامه طباطبایی

۷/۹تهران-بسیج معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

۸/۹آمل-دانشگاه آیت الله آملی-همایش وحدت ملی انسجام اسلامی

۸/۹آمل -یادواره شهدای گمنام

۱۱/۹ زابل-دانشگاه زابل

۱۳/۹-اهواز دانشگاه پزشکی

۱۵/۹-ماهشهر-دانشگاه امیر کبیر

۱۸/۹-قم-دانشگاه مفید قم

۲۰/۹-اصفهان-دانشگاه اصفهان

۲۵/۹-کربلا-طلاب حوزه علمیه کربلا و نجف

۵/۱۰-کرج-دانشگاه تربیت معلم

۹/۱۰-کاشان-دانشگاه کاشان

 با عرض پوزش از کلیه تشکل های دانشجوئی و بسیج مناطق و محافل فرهنگی اعلام می گردد که امکان گنجاندن برنامه جدید در این جدول وجود ندارد و برنامه های بعدی نیز صرفا تا پایان بهمن تنظیم خواهد شد و با آغاز پروژه جدید سینمایی تا پایان شهریور ۸۷ امکان  قبول دعوت حضور مقدور نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:59  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۳)

بابا  ولم کنید من غش نکردم

شبهای ماه رمضون اونسالها تو مهدیه تهران اول حاج منصور روضه می خوند وبعد شیخ حسین انصاریان منبر می رفت.

هرشب بیست سی تا از بچه های مسجد سوار جیپ یکی از بچه ها می شدیم و بقیه ام با موتور راه می افتادیم به سمت مهدیه بعد از منبر شیخ حسین هم می رفتیم مجمع الذاکرین و بعد هم همه با هم میرفتیم میدون سپاه شیر موز می خوردیم و یا فلکه چهارم تهران پارس بستنی دایی مهمون یکی از بچه ها می شدیم.

شبها که دیر می رسیدیم هیئت و در ها رو می بستن بچه ها منو رو دست می گرفتن و به بهونه اینکه جانباز داریم میرفتیم صف اول و خلاصه ازمون استفادده ابزاری می کردن..

یه شب کمرم درد گرفت و نمی تونستم بشنم سر جام سرم رو گذاشتم روی شونه یه بنده خدا به خیال اینکه از بچه های مسجده.اون بنده خدام به خیال اینکه من از خوف خدا غش کردم داد زد این جانباز حالش بد شده آی جماعت کمک کنید...

یه وقت به خودم اومدم دیدم رو دست مردم ام و به سمت اطاق غشی ها و اورژانس میبرندم..

محکم رو دوش مردم کفشم رو بغل کردم که نیافته تو اطاق هم هی رو صورتم آب می پاشیدند و منم برای اینکه سه نشه ورد می گفتم دیدم این جماعت ول کن نیستن با شلوغ بازی خودم به در گوش یکی از بچه های مسجد نزدیک کردم و گفتم بابا تورو خدا اینارو بیرون کن اونم ماجرا رو فهمید و غریبه ها رو بیرون کرد چشمام رو که باز کردم همه فهمیدن چه گندی زده شده و  زدن زیر خنده..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:33  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۲)

وای به حالت اگه موردی ازت ببینم

عراق استراتژی دفاع متحرک رو بعد از عملیات والفجر هشت شروع کرده بود .تو این مقطع از جنگ اتفاقات خیلی عجیبی می افته سقوط بندر فاو و ورود نیروهای ما به خاک عراق نوع تبلیغات جنگ توسط صدام رو عوض می کنه.

یه کتاب در مورد تبلیغات عراق تو جنگ نوشته شده که خیلی ها عصبانی شدن.یه جایی نوشته از قول صدام  به امام که تو هرچی گفتی به مسئولینت من گوش کردم برای من جنگ در راس تمام اومور بود..

عراق هم مثل ایران  سپاهیان محمد و غیره راه انداخت و تو آخرین مرحله از دفاع متحرک شهر مهران را به جای فاو اشغال کرد...

بعد از اشغال فاو کلی از بچه ها راهی جبهه شدن. حسن هم نامه نوشت که خودتو برسون که عملیات داره شروع می شه...

گچ پام رو باز کردن و لولا رو در آوردن  اما پام از زانو تا نمی شد و را رفتن سخت بود هنوز دو تا عصا داشتم .خیلی سخت بود که رفتن بچه ها رو به عملیات ببینی و خودتو نگذارن جلو بری....

رضا هنوزم می خواست منو دکتر کنه و هی برام جزوه می آورد .از نگاههای مادرم فهمیدم که نگران درس منه.قرار شد از طرف منطقه بیاند تو خونه از مجروحهایی که نمی تونن راه برن امتحان بگیرند .اما از چی ؟من که هنوز چیزی نخوندم و فکرمم تو منطقه و شب عملیات بود ..

معلم بنده خدا اومد تو خونه و پاکت مهرو موم شده سوالها رو باز کرد و برگه رو دست من داد .

یه ساعتی نشست و زیر چشمی دید من با خودکار بازی می کنم و چیزی نمی نویسم..

با زبون بی زبونی خواست یه جوری رام بندازه اما من نمی فهمیدم چی می گفت..

پا شد رفت نماز بخونه هرچی تعقیبات رو طول داد تا من دور از چشم اون لای کتاب رو باز کنم  من که هنوز جوگیر فضای جمعنوی جبهه بودم علی رغم وسوسه شیطون جلو خودم رو گرفتم..

بنده خدا رفت و برای امتحان بعدی چند روز بعد برگشت و دو باره همون ماجرا تکرار شد. دیگه داشت عصبانی می شد و با تندی گفت پسر من می خوام به تو کمک کنم!

من هم در جواب گفتم برادر این کار اشکال داره.

سری تکون داد و برگه سفید رو گرفت و رفت.چشمتون روز بد نبینه بعد از تموم شدم جنگ که خواستم درس بخونم رفتم تو مجتمع آموزشی رزمنده ها ثبت نام کنم دیدم همین بنده خدا مدیر مدرسه است.مدارک منو گرفت و با عصبانیت گفت تقلب اشکال شرعی داره! وای به حالت اگه چیزی ازت ببینم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:16  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۱)

چهار راه ماچ و بوسه رو گم کردم

قرار بود بچه های گردان رو تو چهار راه لشگر ببینم.جمعه سوار اتوبوس شرکت واحد شدم و رفتم میدان امام حسین و ا ز اونجا رفتم میدون انقلاب و پرسون پرسون چهار راه لشگر رو پایین تر از میدون پاستور پیدا کردم .اما هر چی دورو برم رو نیگاه کردم کسی رو آشنا ندیدم .یه ساعتی وایستادم و نا امید برگشتم خونه...

دو سه روز بعدش حسن احمدی و عباس صفری او مدند ملاقاتم . ازشون پرسیدم مگه همه رزمنده ها با هم برگشتن دو کوهه؟

حسن پرسید چطور مگه ؟

گفتم جمعه اومدم کسی چها راه لشگر نبود.حسن با تعجب گفت مگه می شه؟

 گفتم به خدا ! از مغازه دارا  پرسیدم گفتن ما اینجا کسی رو ندیدیم.

حسن با شنیدن اسم مغازه دارا  زد زیر خنده و گفت آخه برادر من تو نماز جمعه که مغازه نیست!

گفتم نماز جمعه ؟

گفت آره دیگه مگه تو کجا رفته بودی ؟

وقتی بهش آدرس  چها راه لشگر خیابون کارگر رو دادم دو تایی با عباس یه ساعت  می خندیدند..

اخمامو کشید تو هم و گفتم رو آب بخندی بگو چی شده منم بخندم!

حسن گفت بابا جون چهار راه لشگر تو دانشگاه تهرانه یه جایی دم مسجد دانشگاه که بچه های لشگر ۲۷ محمد رسول الله اونجا جمع می شند.

بعضی هام بهش می گن چها را ماچ و بوسه چون اونجا همه همسنگرایی که رفقاشونو گم می کنن پیدا می کنند و سلام احوال پرسی می کنند.

بچه های لشگر ۱۰ سید الشهدا هم دم مجسمه فردوسی دانشکده ادبیات جمع می شند یکی دیگه ام مثل تو اشتباهی رفته بود دم مجسمه فردو سی میدون فردوسی دنبال رفقاش می گشت.

وقتی فهمیدم چه سوتی دادم کلی به کار خودم خنیدیدم..

اما چهار راه لشگر نماز جمعه حکایت خودش رو همیشه داشت و هنوزم داره .این چهار راه همیشه قبل از عملیاتها  خلوت می شد و زمزمه عملیات که می اومد اونجا کمتر کسی جز مجروحها و معلولها پیداش می شد .بعد از عملیات هم هفته های اول پرمی شد از اعلامیه بچه هایی که تا یکی دو هفته پیش همینجا نماز می خوندن و کلی پدر و مادر شهدا که هر کدوم یه عکس دستشون گرفتن و دنبال عزیزشون از این و اون پرسو جو می کنند.

یه هفته بعد هم زخمی ها از بیمارستان مرخص می شدند و چها راه وعدگاه عشاق می شد..

چهار راه لشگر هنوز ام برقراره و خیلی از قدیمی های جنگ به عشق دیدن هم هر هفته اونجا می نشینند.

حسن می خواست برگرده گردان و برا خداحافظی اومده بود.این سیاه دوست داشتنی داشت نور بالا می زد با لبخند گفت برادر خط شلوغه جای موندن نیست من می رم گچ پاتو که باز کردن خودتو برسون...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 0:5  توسط مسعود ده نمکی | 

یادداشت-محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

حضرت سی و یکم در تهران قطب عالم سیاست که  همیشه یک پای روحیه دادن به عوام بوده همینک وضعیت را قرمز اعلان نموده و معتقد است که غنی سازی با این سرعت باعث فقیر سازی ملت می شود.

این حضرت تحلیلگر معتقد است که برخی با روشن گذاشتن چراغ های مراکز غنی سازی دشمن را عصبانی می کنند و اگر حسن جان بود حتما تا حالا هیچ قطعناه ای مثل ۵۹۸ تصویب نشده بود و این جماعت تازه وارد از الفبای مذاکره چیزی نمی دانند..

یک محلل عالم رسانه معتقد است اگر ملت به پناهگاه بروند تا وضعیت سفید شود شاید جای آژیر چی هم از سی و یکم به اول برگردد و دل نوچگان خنک شود و دو باره دوران غنی سازی خود آنها شروع شود!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 0:45  توسط مسعود ده نمکی | 
با توجه به تماسها و مکاتبات تشکل های مختلف دانشجوئی برای برگزاری جلسات  حضوری برنامه زیر جهت اطلاع عزیزان درج می گردد.مستدعی است تا پایان آخرین برنامه در دی ماه برنامه جدید درخواست ننمایند و برنامه های خود را صرفا  برای روزهای یکشنبه تنظیم نمایند

یکشنبه ۲۷/۸ مشهد

یکشنبه۴/۹ دانشگاه علامه -تهران

یکشنبه۱۱/۹ دانشگاه زابل

پنج شنبه۱۵/۹ دانشگاه ماهشهر

یکشنبه۱۸/۹ داننشگاه مفید قم

سه شنبه۲۰/۹ دانشگاه اصفهان

چهارشنبه ۵/۱۰ دانشگاه تربیت معلم کرج

یکشنبه ۹/۱۰ دانشگاه دولتی کاشان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:47  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۰)

پای امیر تو منقل کباب شد

 

هر روز که بیشتر  تو رختخواب می موندم احساس می کردم  از بهشت زمینی ام دور موندم . بچه های گردان داشتن آماده می شدند که دو باره برگردند پادگان دوکوهه. شروع کردم به تمرین برای راه رفتن با دو تا عصا و یه خروار گچ و لولا که به پاهام بسته بودند. خودمو کشوندم دم چارچوب در و  تنم رو بالا کشیدم عصا رو زدم زیر بغل و بعد از یه ساعت تونستم یه دقیقه سرپا وایستم. آره خدا رو شکر من حالا سر پا بودم..قدم اول رو با ترس و لرز برداشتم اما چشمام سیاهی رفت و خوردم زمین...

اولین روزی که تونستم از پله ها پایین برم  با یکی از بچه های مسجد سوار تاکسی شدیم و رفتیم خونه امیر حجی. یه داداش امیر جانباز بود و پاش قطع شده بود تو همون کوچه متوجه شد ما از رفقای امیر هستیم.خوش و بش کردیم و رفتیم تو اما امیر همونطور که زیر کرسی خوابیده بود از جاش تکون نخورد !

سلام علیک کردیم و از شب عملیات و محمد رضا و شهادت اون براش گفتم حالش خیلی خوش نبود.  داداش امیر از اتفاقی که چند شب پیش برای امیر  افتاده بود گفت و تازه فهمیدم بنده خدا چی کشیده..

امیر اون شب عملیات  دو تا تیر تو  شکمش خورده بود و عصب سیاتیک پاش قطع شده بود پاش عصب حرکتی و حسی نداشت . چند شب پیش موقع خواب حواسش نبوده و پاش می افته تو منقل ذغال کرسی و تا بوی گوشت و استخون پا نمیشه کسی متوجه پای امیر نمی شه نی دونم بنده خدا خیلی حساب کرده بود که وقت من راه افتادم با هم برگردیم  منطقه اما با این اوضاع معلوم نبود چی میشه..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:33  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۹)

وقتی دل مادر م شکست

 

از بچه هایی که ملاقاتم می اومدند سراغ بقیه بچه ها ی گردان رو گرفتم بهم گفتند مرخص که شدی بیا چهار راه لشگر بچه ها ی لشگر جمعه ها اونجا جمع می شند.

خدا خدا می کردم تا زودتر مرخص شم.بالاخره پامو گچ گرفتنو قرار شد از تخت پایین بیام .بعد از دو ماه مثل بچه دو سه ساله ولو شدم رو زمین سرم گیج می رفت و ...

قرار شد فردا با آمبولانس به خونه ببرندم. سخت ترین شب بیمارستان همین شب بود انگار اصلا نمی خواست صبح بشه.

بابام دلش خوش بود که دیگه سرم به سنگ خورده و دیگه سرم به درس و مشق گرم می شه. بنده خدا خیلی خوشحال بود اما دل مادرم شکسته بود.

بعضی که میونه خوبی با انقلاب نداشتن دائم به مادرم زخم زبون می زدن که تو مقصری که بچه ات رفته جبهه و ناقص شده.

یه روز یکی از این جماعت جلو چشم خودم به جای دلداری گفت بازم شکر کنید که  پسر تون زنده مونده اما این پا ها دیگه پا بشو نیست..

بنده خدا مادرم روشو برگردوند و هق هق گریه کرد. بنده خدا بابام هم نصفه جون شد تا به بیمارستان اصفهان رسید اما می دونستم که این خوشی زیاد دووم نمی آره... 

تا یه هفته همه بچه هی مسجد می او مدند ملاقاتم .مادرم هم  مثل یه مستخدم تر و خشکم می کرد.

یه روز صدای زنگ خونه به صدا در اومد .مادرم  رفت دم پنجره با تعجی گفت دو نفر اومدند یکی شون می شله !!

از در که اومدن تو شوکه شدم امیر حجی با اون حالش از بیمارستان اومده بود ملاقات من وای خدای من یعنی یه سلام علیک سرپایی و نگاه محبت آمیز اینطوری می کنه ؟

اومد کنارم نشست معصومیت و مظلومیت و نورانیت یک ساعت فقط به هم نگاه می کردیم یاد بچه ها و شب حمله و محمد رضا .هر سمون گریه کردیم .

قرار شد هم دیگه رو تو نماز ببینیم و آدرس خونشو برام نوشت خیابان پیروزی -نبرد - کوچه لاله ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:57  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۸)

وقتی دنبال جنازه ام می گشت

 

 

رفاقت های جبهه تکرار شدنی نیست.بچه ها جونشون واسه هم در می امد بدون اینکه از هم طلبکار باشن.

تو این دنیا هر کس عزیزی رو از دست بده  اگه خیلی مرام داشته باشه تا یکی دو ماه هر هفته سر خاکش می ره و بعد می شه سالی یه بار و چند سال بعد کلا از یادش می ره..

الان بیشتر از بیست سال از  اون روزا میگذره اما هنوز خیلی از اون رفقا همدیگرو یاد می کنند. تا سالها عکسهای این بچه ها تو اطاقها مون نصب بود.

 آره هر چی بیشتر تو جبهه می موندی از این محمد رضا ها بیشتر می دیدی تا جایی که تا آخر جنگ من چهل تا رفیق جون جونی رو از دست دادم اما حکایت این سه تا چیزه دیگه ای بود..

محمد رضا تعقلی- امیر حجی- عباس نظری

دیگه بعد از اینا دل بستن به آدما برام خیلی امید وار کننده نبود چون  باور کردم همه رفتنی اند ....

یادش به خیر اون شبهایی که تو سنگر محمد رضا اینا  اینقدر می موندم

تا شاید تعارف کنه که همینجا بمون. اما بی معرفت تازه متلک می انداخت که برادر محسن به نظرت امشب جامون تنگ نشده؟

منم دلم می شکست و سرمو پایین می ا نداختم و از سنگر بیرون می اومدم بعد هم خودش می اومد دنبالم که برادر مسعود به دل نگیر یه وقت شهید می شی ما مدیونت می شیم..

یه شب ازم پرسید دوست داری چه کاره باشی تو دسته ؟

گفتم پیک

گفت آخ اصلا یادم نبود برادر حیدری فرمانده دسته کارت داشت من یادم رفت بهت بگم.

منم باور کردم و زود از سنگر بیرون اومدم .هنوز چند قدم ار سنگر دور نشده بودم که سوت خمپاره ها پشت سر هم سکوت شب رو شکست.با هر چند قدم یه خمپاره به زمین می خورد .دلم خوش بود که دارم از دستور اطاعت می کنم و خودم رو به سنگر فرماندهی رسوندم..

تو سنگر سعید داوودی و جواد همتی و برادر حیدری وقار نشسته بودند و دسته جمعی سوره واقعه رو می خوندن آخه تو جبهه رسم بود قبل از خواب این سوره رو می خوندن...

 

با دیدن سر و وضع من همه شوکه شدن .وقتی جریان پیغام رو گفتم حیدری  از عصبانیت سرخ شد .صدایی از پشت سرم اومد از سنگر بیرون رو نگاه کردم دیدم محمد رضا با ترس و لرز دنبال جنازه من داره می گرده   .

هیچ کس باور نمی کرد از اون آتیش زنده در رفته باشم ولی عجب شبی بود برای اولین بار مرگ رو جلو چشمام دیدم. اونم به خاطر یه شوخی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23:13  توسط مسعود ده نمکی | 

 

امروز به دعوت تعدادی از خبرگزاری ها و روزنامه ها به نمایشگاه مطبوعات رفته بودم .یاد جشنواره های سالهای یش افتادم که حال و هوای خاصی داشت و در هر گوشه ای جنجالی بر پآ بود.

امروز هم نمایشگاه شلوغ بود و دیدار با همکاران قدیمی لذت بخش بود .

از همه عزیزانی که نتوانستم به غرفه های آنها سری بزنم عذر می خواهم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:54  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۷)

چاره ای نداری باید شفاعت کنی!

 

 

 

-شهید تعقلی-.....-حمید داودد آبادی -علی حسین پور

قبل از عملیات بدر -۱۳۶۳

با شهید شدن محمد رضا اولین رفیق جنگ ما پر کشید .دوست داشتنی عاشقانه که برای اولین بار اونو تجربه میکردم ..

محمدرضا علی رغم ظاهر معصومش خیلی شلوغ بود و سر به سر همه می گذاشت اما دلش با ظاهرش یکی بود و فقط تو خفا باید مناجات های شبونه اونو  می دیدی تا باور کنی این زاهد شب همون بچه شر روزه...

محمد رضا دو تا رفیق دیگه داشت که از من قدیمی تر بودند علی حسین پور و حمید داوود آبادی.

اونا از عملیات بدر با محمد رضا رفیق بودند و حتی صیغه برادر ی خونده بودن .

حرمت این رفاقت قدیمی  اونا نمی گذاشت که من زیاد خودمو به این سه نفر نزدیک کنم.

حکایت داداش صیغه ای شدن حمید و محمد رضا خیلی جالبه.یه جلسه محاکمه که ضبط  هم می شد و این دو تا محمد رضا رو بین منگنه گذاشته بودند. ای کاش می شد همه این نوارو گوش می دادند.آخرش محمد رضا قول می ده اگه شهید شد حمید رو شفاعت کنه و....

همه اونایی که با ظاهر آدما  قضاوت نمی کردن نورانیت باطن محمد رضا رو می دیدند و یه جوری دنبالش بودند...

حمید امامی-محمد رضا تعقلی-علی حسین پور

مهران-زمستان ۱۳۶۴

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 22:36  توسط مسعود ده نمکی | 

ایکه به قم قدر و بها داده ای

کشور ما را تو صفا داده ای

نام تو بر قلب صفا می دهد

روضه تو بوی رضا می دهد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:33  توسط مسعود ده نمکی | 

http://www.nytimes.com/2007/10/16/world/middleeast/16tehran.html?n=Top/News/World/Countries%20and%20Territories/Iran

To Compete, Iranian State TV Adapts

 

TEHRAN , Oct. 15 — Iran is bending its religious restrictions on television series in an effort to attract more of the country’s audience to state-run television.

State TV, which had a monopoly on viewership until satellite channels began to draw more viewers beginning in the early 1990s, has been trying to win back its audience for several years. One result: a spate of mini-series that depict love stories between characters who are not necessarily pious, and that allow women to show more of their hair — both of which have been considered un-Islamic.

Analysts say the new programs are part of the government’s bid to use television as a more effective instrument to shape public opinion. Most series still have clear political messages, though they are conveyed with much more subtlety than in the past.

They say the government appears to have realized that political programs, such as those showing confessions extracted from democracy advocates in prison, have not achieved its goal of building domestic unity at a time when the country is under intense international pressure for its nuclear program.

“They have learned that if they want their programs to be effective, they should send the message indirectly,” said Abol-Hassan Mokhtabad, a journalist and news media expert. He added that “it is very natural” that the government would “pursue its political goals through them, too.”

One popular mini-series, called “Zero Degree Turn,” depicts the Iranian Embassy in Paris during World War II, when employees forged Iranian passports for European Jews to flee to Iran . The series is built around a love story between an Iranian-Palestinian man and a Jewish Frenchwoman he helps escape to Iran .

Scenes of terrified Jewish men, women and children being loaded into trucks by Nazis are arousing feelings of sympathy for Jews at a time when President Mahmoud Ahmadinejad has denied the Holocaust.

But the series has a more subtle message: that there is a difference between Jews and Zionists. One Jewish character, the uncle of the Frenchwoman who escapes to Iran , is depicted as brutal and manipulative. He has ties to Israel .

State-run television hired a prominent director, Hassan Fatthi, who shot the scenes, many in Paris and Budapest , in lavish settings. Women appear without Iran ’s obligatory head scarf and the ankle-length Islamic coat, in a nod to life in Europe in the 1940s.

Another series, “The Forbidden Fruit,” is about the platonic love between a religious married man in his 70s and a beautiful woman in her 20s. Although the series has angered many women in Iran for the way the man treats his wife, the love story has attracted a large audience.

Movies, too, have been permitted to cross political red lines. Several recent films produced by people with links to the government have mocked revolutionary and religious values.

A popular war comedy that came out this year called “Those Expelled” shows how people from different segments of society defended Iran during the 1980-1988 war with Iraq .

In the past, almost all war movies showed those who fought as chaste and religious.

The main character, Majid Suzuki, is a criminal who volunteers to fight in the war to prove to the woman he loves that he is a changed man.

Majid is rejected as an unworthy soldier by ardent revolutionaries who accuse him and his friends of being corrupt. In the end, Majid and his best friend are killed in a bloody scene where they fight Iraqi soldiers. A religious character, Hajji Saleh, survives by hiding behind him.

“I loved it because it made fun of the people who are in power and showed their true face, like Hajji Saleh,” said Reza Mohammad -panah, 25, a driver in Tehran . Hajji is a title for those who make the annual pilgrimage to Mecca .

At one point, Majid’s friend yells at the commander: “What are you proud of? Your bushy beard?” referring to the beard that has been a symbol of being an Islamic revolutionary. “It is not the beard, it is your roots that counts,” he adds.

Some Iranians say they believe that the movie received government backing because it could stir sentiment for war at a time when tensions over a possible conflict with the United States are rising. It was one of the rare films that was endorsed by the minister of culture and Islamic guidance, Hossein Saffar Harandi.

Despite criticism by hard-liners who said the movie made fun of revolutionary values, state-run television has promised to broadcast it.

It is difficult to gauge how effective the government’s new strategy is, though the television mini-series have large audiences, and “Those Expelled” took in more than $270 million.

“People usually have their own understanding of movies,” said Ali Moalem, a director and film critic. “‘Those Expelled’ wanted to show that war is cool and everyone can fight. But people watched it as a comedy and ignored that message.”

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 19:0  توسط مسعود ده نمکی | 

یاد داشت:

دعوت به همکاری

از آنجا که نگارش مجموعه فرهنگ نامه اسارت و آزدادگان در جنگ سال پایانی پژوهش خود را می گذارد از عزیزانی که در شهرستانها تمایل به مشارکت در امر تحقیق برای تدوین این مجموعه دارند دعوت به عمل می آید تا با اعلام توانمندی های خود در زمینه انجام مصاحبه حضوری با آزادگان  تلفن تماس و سوابق کاری خود را اعلام نمایند.

این مجموعه از ده سال پیش در دست تحقیق بوده و  با مصاحبه با ۲۰۰۰ تن از آزادگان تدوین شده .از این مجموعه ۵۰ جلدی عناوین زیر منتشر شده و یادر مرحله فنی چاپ است.  انشا الله از این مجموعه هر سال ده عنوان منتشر خواهد شد

۱-کتابشناسی اسارت و آزادگان

۲-اسارت و آزادگان در جراید

۳-فیلم نگار اسارت

۴-اسارت وآزادگان به روایت تصویر۱

۵-اسارت وآزادگان به روایت تصویر۲

۶-اسلام و اسارت۱(فهرست موضوعی)

۷-اسلام و اسارت۲(متون منابع قرآن و تفسیر)

۸-اسلام و اسارت ۳(متون منابع روایی)

۹-اسلام و اسارت ۴(متون منابع فقهی)

۱۰-برسی تطور تاریخی و حقوقی اسارت و روند اسارت در دفاع مقدس

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:45  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۶)

خاکش کردیم بر نمی گرده!

 

فردای عملیات با شهید و زخمی شدن خیلی ها گردان تبدیل به یه گروهان شده بود و با یه گروهان از گردان حمزه که اونام شب قبل از ما به خط زده بودند ادغام می شند و دو باره به خط می زنن.

دوباره زنده مونده های اونا رو ادغام می کنند و یه گروهان می شند و  خط پدافندی رو تحویل می گیرن...

محمد رضا تعقلی با این گروهان تو خط مونده بود دلم حسابی شور می زد .خودش گفته بود این عملیات رفتنیه..

منو که تو آمبولانس گذاشت آخرین نیگاش هنوز یادمه با چشمای بیرون زده با هم خداحافظی کردیم رفاقتی که یه ماه بیشتر با هم نبودیم اما ...

تو همین فیلم اخراجی ها اسم اون مدرسه که بچه های روستا شیمیایی  و شهید شده بودند تابلوشو به اسم محمدرضا زده بودم..

خیلی از مقالاتم هم به اسم اون چاپ شده...

روز ملاقاتی بود و مسعود حیدری وقار و حسن احمدی   وعباس صفری اومده بودند ملاقاتی...

سراغ بچه های گردان رو گرفتم از قیافشون معلوم بود خبرهایی شده ..عباس صفری گفت رفیقت پرید...

انگار آب سرد ریختن رو سرم دیگه حوصله ملاقاتی نداشتم تا شب گریه می کردم اونم جوری که باس مراعات حال بقیه رو کرد....

هیچ یادم نمیره وقتی خودش رو جای من معرفی کرد اون روزی که تیر از اسلحه ام در رفته بود همین برادر حیدری بهش گفت کفشاتو در بیار و پا برهنه این مسیر رو بدو...

پاهاش زخمی شده بود ..تنبیه اونم تو خط مقدم!!

شبش لباسای منو برده بود و شسته بود .هم سن بودیم اما چون یه عملیات بیشتر تو جبهه بوده به من می گفت بچه!

بچه نازی آباد بود اما اینقدر خوش تیپ  بود و به موهاش و سرو وضعش میرسید که همه فکر می کردن بچه بالا شهره.باباش خیلی روش حساس بود که با آدم نا اهلی رفت و آمد نکنه.یه بار محسن شیرازی بعد از عملیات بدر رفته بود در خونشون بابای محمد رضا با دیدن محسن جا خورده بود ..خداییش حق ام داشت منم دفعه اول که دیدمش ترسیدم ..بچه  کشاورز زحمتکش  ورامینی که همش رو زمین کار کرده بود آفتاب هم  قیافشو سوزونده بود و خدا هم تو بی ریختی هیچی براش کم نگذاشته بود اما علی رغم هیکل گوریلی اش که بچه های گردان بهش می گفتن محسن خوفناک قلبی مهربون و صاف داشت.

اما بابای محمد رضا کلی اونو دعوا کرده بود که حق نداری با این بابا بگردی!

تو خط پدافندی مهران معلوم نشد که چی پای  محسن رو نیش زده بود که مجبور شد به بیمارستان بره و از عملیات جا موند.محسن خبر از شهید شدن محمد رضا نداشت و زنگ زده بود خونه محمد رضا و باباش گوشی رو برداشته بود.

محسن گفته بود حاج آقا محمدرضا هست؟

باباش می گه نه نیس؟

محسن میپرسه جبهه است؟

باباش می گه نه بهشت زهراست؟

محسن می گه حاج آقا کی برمی گرده؟

بابای محمد رضا هم با اون لهجه غلیظ ترکی می گه برنمی گرده ؟

محسن می گه آخه برا چی ؟

باباش می گه چون خاکش کردیم! شهید شده؟

محسن بیچاره وامیره و هنوز که هنوزه هر بار می رم خونه محمد  رضا باباش این خاطره رو برام تعریف می کنه و کلی میخندیم..

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 22:38  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۵)

این کجا و آن کجا؟

حالا دیگه خط پ فاو پدافندی شده بود و بچه های گران  به مرخصی اومده بودند .بچه ها تک تک برای ملاقات  همرزما به بیمارستانها می رفتند.

مسعود حیدری وقار که یه تیر دو زمانه به شکمش خورده بود زنده مونده بود  و به عنوان مسئول دسته به ملاقات تک تک بچه ها می اومد با دیدنش انگار دنیارو بهم داده بودند ..

بچه های مسجد پیش بچه های گردان کم رنگ تر به نظر می رسیدند حقیقتش  بچه جبهه  ای ها  یه بوی دیگه ای داشتن..

برادر حیدر ی وقار از بچه های دسته گفت و دونه دونه خبر از شهادت بچه ها داد .سراغ محمد رضا تعقلی رو ازش گرفتم خبر نداشت .سراغ امیر حجی رو گرفتم گفت دوتا تیر به شکمش خورده و بهش کیسه کلوستومی وصل کردند...

حسن سیاه از در اطاق تو اومد و با اومدنش باب شوخی ها باز شد.یکی از بچه ها بهش می گفت برادر احمدی! تو اینقدر رنگت سیاهه اگه یه عمر م نماز شب بخونی نورانی نمی شی...

 

نفر اول از راست مسعود حیدری وقار-طاهر موذن-...-حاجی لیائی

حسن وقتی میخندید سفیدی دندوناش تو صورت سیاهش بیرون می زد و خیلی قشنگ می شد یه سیاه دوست داشتنی!

گفتم برادر حسن وای میستی منم خوب بشم با هم برگردیم؟

 گفت :آره جونم جبهه فقط توی چلاق رو کم داره..

قرار شد ببرنم اطاق عمل توی اطاق عمل دکتر بدون بی حسی شروع به بخیه زدن کرد دادم هوا رفت .

خندید و گفت امثال تو بچه ننه ها می خواین بجنگین ؟ببینم خوب شی بازم میری؟

منم محض ریا گفتم اگه خدا توفیق بده !

سوزن  رو دوباره کرد تو پوستم. تازه فهمیدم منظورش چیه و گفتم غلط می کنم نه بابا می خوام درس بخونم دکتر بشم...

نمی دونم از کجا عقده داشت اما حسابی اذیتم کرد میله های تخت رو گرفته بودم که داد نزنم یکی از متخصصا دستم رو گرفت .احساس کردم یکی دلش به حالم سوخته به جای میله دستش رو محکم گرفتم. بخیه ها که تموم شد خیالم راحت شد تا چشمامو باز کردم که ازش تشکر کنم خدا بدور استغفروالله دیدم اون بنده خدا متخصص بیهوشی از جنس دکتر بردیاست ! دستشو زود رها کردم و سرخ شدم اما اتاق عمل از خنده دکتر ها و پرستارا رو هوا رفت...

وقتی آوردنم توی بخش انگار همه بیمارستان میدونستن چی شده و همه مجروحها سراغ حوری رو می گرفتن!

توی اتاق یه چهره آشنا منتظرم بود آره خودشه همون دکتری که تو بیمارستان فاو بالای سرم ازم آدرس می خواست چی جوری منو پیدا کرده بود؟

این دکتر کجا و اون دکتر کجا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:44  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات (۳۴)

رفیق بی کلک مادر

 

تحمل بیمارستان و فضای آن خیلی سخته درست مثل زندان تا آدم گرفتارش نشه قدر عافیت و آزادی رو نمی دونه .

تو زندون انفرادی بودن اعمال شاقه است تو بیمارستان رو تخت بودن و نتونستن پایین اومدن.

دو ماه گرفتار تخت بودم  بیچاره اونهایی که الان بیست ساله رو تخت بیمارستانن و کسی حالشونو نمی فهمه. اولش همه داغن ولی...

یکی از گرفتاری های  بچه های روتختی آفتابه لگنه!

شاید خنده دار بیاد اما تو بیمارستانهای ما خیلی پرستارا زورشون می آد برا مریضا از این کارا بکنن..

آدم وقتی سریال پرستاران رو نیگاه میکنه میگه واقعا پرستار یعنی همین...

(حالا خدا کنه فردا کسی خودشو جلو بیمارستانا آتیش نزنه به عنوان اعتراض) اما باز این بچه رزمنده های هم اطاقی بودن که برای هم کم نمی گذاشتن و لگن برای هم جابجا می کردن .

راستی رفقای این دوره زمونه چقدر باسه هم از اینکارا می کنن و بعد طلبکار نمی شن؟..

شاید به خاطر همین مادر رو هم جزو رفقای بی کلک آوردن !!

آدم یه بار دیگه بچه می شه و کمک می خواد .دلش می خواد هر موقع وقت ملاقات می رسه مادرش رو بالا سرش ببینه..

خدا نصیب کسی نکنه اما این یه ذره رو نوشتم تا شاید حال و روز زخمی های قطع نخاعی و رو تختی رو یه ذره یاد کرده باشم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:3  توسط مسعود ده نمکی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:7  توسط مسعود ده نمکی | 

یاد داشت-

سیزده آبان هالیوودی در راه است

 

دانشجویان پیرو خط امام و چند روایت از یک داستان

امروز ۱۳ آبان ماه سالروز تسخیر لانه و روز دانش آموز بود .کافی است کسی نگاهی  به مصاحبه های جهت دار طیف های مختلف از این دانشجویان در روزنامه های این دو سه روز داشته باشد تا شک کند شاید  اصلا  اشغال لانه ۱۳ آبان و  شاید ۱۴ آبان بوده و شاید  هم ۱۵ آبان آدم های مختلف و اهداف ضد و نقیض!!

نسل امروز و تاریخ چه برداشتی از این چند گانگی خواهد کرد و چگونه آن را باور کند و از چه کسی باور کند؟

 و دریغ از یک مستند قوی و تاثیر گذار از  این انقلاب دوم که دست خوش بچه بازی های سیاسی شده است.

بر اساس آخرین اخبار و شواهد بزودی هالیوود ساخت فیلمی سینمائی با محوریت گروگانها را آغاز خواهد نمود و پس از آن حتما  سیل بیانه هاست که در محکومیت فیلم به مانند آنچه که در مورد سیصد گذشت به را ه بیافتد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:40  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۳۳)

تو باید دکتر بشی !

بیمارستان تهران حال و هوای دیگه ای داشت.اینجا دیگه غریب نبودم وقت و بی وقت بچه های مسجد می اومدند ملاقات و با زور انتظامات بیرون می رفتند..

کاش می شد از دل زندگی و شادابی بچه رزمنده ها و بسیجی بیشتر نوشت  و گفت .

جماعتی که هیچکس تو جمع اونها احساس غریبی نمیکرد انگار سالهاست که همدیگر رو میشناختند...

کار به جایی می کشید که حتی بعضی وقتها ادم خونواده خودش  رو از یادش می برد .مادرم گوشه ی  اتاق وای میستاد  و از دور خنده ها و خوش و بش های بچه های مسجد و یا گردان رو نگاه می کرد  اونوقت  تازه یادم می اومد که بابا اونام حقی دارند..

رضا  هر روز برام جزوه های مدرسه رو می آورد تا از درس عقب نمونم آخه از بچگی با هم قول و قرار گذاشته بودیم تو دانشگاه باهم پزشکی بخونیم اما دیگه پشت من باد خورده بود و دیگه با اون بهشتی که من دیده بودم آینده و درس برام چیز جذابی به نظر نمی رسید..

خودش بعد از زخمی شدن من  رفت تیپ ذوالفقار و تو دیدبانی مشغول شد بعد هم دیپلم گرفت اما من تهران بیا نبودم بعد هم پزشکی قبول شد و حالا فوق متخصص اطفال شده  و استاد دانشگاه پزشکی مشهده..

روزگار همین دو سه سال پیش مارو به هم رسوند و تو یه روزنامه هم زمان با هم  من در مورد سیاست و اون در مورد بچه دوسر مشهدی مصاحبه کرده بود..

رضا از شاگردهای خصوصی یکی از عرفای معاصر بود و تا حالا هم که  یه  پزشک معروف و استاد شده  زندگی خیلی ساده ای داره.اصلا خونواده عجیبی اند یکی از داداشاش که تو رشته ریاضی فیزیک معدلش بیست شده بود بجای دانشگاه رفت حوزه علمیه و خیلی سریع سطوح مختلف حوزه رو گذروند و الان استاد حوزه است..

رضا همیشه منو نصیحت میکرد و کلی حدیث برام می نوشت که کمتر شوخی کن .اما هیچ وقت زهد فروشی نمی کرد..یه روز تصمیم گرفت منو با استاد اخلاقش آشنا کنه و بریم سر درس اخلاق.

همه از این تیپ های الهی قلبی بودند و حاج اقا هر چی می گفت می نوشتند رضا هم تو ددلش خوشحال بود که منو آدم کرده آخرای درس شد گفتم برادر رضا آقا مشقاتون خط می زنه؟

رضا انگار توپ در کرده باشند خنده اش گرفت و جمع خندیدند اما عجب کلاسی بود و درسی از این روز به بعد خط روحی من رفت سمت .....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:13  توسط مسعود ده نمکی | 
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

مسعود ده‌نمكي ظهر امروز(سه‌شنبه) در يك ميزگرد دانشجويي با عنوان "بررسي جنبش دانشجويي و عدالت‌خواهي در ميان دانشجويان" كه از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف برگزار شد، به سوالات حاضران پاسخ گفت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ، ده نمكي، در ابتداي سخنان خود از جريان دانشجويي خواست كه عدالت را از يك بحث انتزاعي به بحثي فراگير در كشور تبديل كنند و گفت:‌ جريان دانشجويي وقتي موفق است كه عدالت را به عنوان يك مطالبه عمومي درآورد.

وي همچنين خطاب به دانشجويان گفت:‌ شما دانشجويان بايد خود را مكلف به دفاع از حقوق مردم بدانيد.

ده نمكي در ادامه با تاكيد بر آرمان عدالت گفت: عدالت بر آزادي مقدم است؛ چرا كه وقتي عدالت برقرار شود همه به حق خود مي‌رسند و آزادي هم ايجاد مي‌شود.

وي از دانشجويان و جريان‌هاي دانشجويي خواست كه با همكاري هم آرمان عدالت را دنبال كنند و در مطالبات خود گزينشي و سطحي رفتار نكنند.

ده نمكي در ادامه در پاسخ به سوالي درباره‌ي عملكردش در دوران خاتمي گفت: اعتراض‌ها و درخواست‌هاي ما منحصر به هيچ دولتي نيست ما در اين مطالبات خود منفعت و مصلحت شخصي را در نظر نداريم.

كارگردان فيلم اخراجي‌ها گفت: كساني كه عدالت را به بعد اقتصادي مي‌برند سطحي نگاه مي‌كنند. عدالت در ابعاد مختلف مانند بعد سياسي نيز مهم است. كارهايي مانند فاميل‌بازي، گروه‌گرايي، رفيق‌بازي باعث مي‌شود عدالت سياسي زير سوال برود.

وي با انتفاد از آن‌چه آن را نبود عدالت در دنياي سينما خواند، گفت: رانت‌بازي و جناح‌بندي در عالم سياست به مراتب كمتر از دنياي سينما است.

ده نمكي درباره عملكرد دولت فعلي گفت:‌ بايد كلي صحبت كرد و مجال بحث در اين باره نيست اما يكي از محورهايي كه دولت خوب عمل كرده است كم كردن فاصله حكمرانان با مردم است و پز مديريتي حكمرانان در اين دولت شكسته شده است.

وي در پاسخ به اين سوال كه كدام دولت عدالت محورتر بوده است، گفت:‌ قرار نيست كه مدافع مطلق يك دولت باشيم. جريان دانشجويي بايد مطالبات حداكثري را طرح كند. قرار نيست جريان دانشجويي به وضع موجود راضي باشد.

مدير مسوول روزنامه‌ي جبهه با تاكيد بر عدالت خواهي در كنار اميدواري به آينده گفت:‌ عدالت خواهي و آرمان‌گرايي اگر به سمت نتيجه‌گرايي صرف برود و تنها به نتيجه فكر كند به نهيليسم و خودكشي يا تصوف مي‌رسد.

وي با اشاره به هزينه داشتن عدالتخواهي گفت:‌ وقتي آرمان عدالت را پيگيري كنيد، مغضوب مي‌شويد و هر جا عكس آن را مطالبه كنيد عزيز خواهيد شد.

كارگردان فيلم اخراجي‌ها درباره‌ي تحليلش نسبت به پخش شدن سي دي فيلم اخراجي‌ها و لطمه به فروش آن گفت:‌ عده‌اي نمي‌خواستند كه اخراجي‌ها يك ركورد تاريخي ثبت كند.

وي همچنين درباره‌ي موانع عدالت در كشور ما گفت:‌ ما در قوانين و تفسير از قوانين در بحث عدالت با مشكل مواجه هستيم شما بايد با برگزاري نشست‌ها و ميزگردها اين موانع را بررسي كنيد. جريان دانشجويي بايد بر آرمان‌هاي مشترك تمام تشكل‌هاي دانشجويي تكيه كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 22:36  توسط مسعود ده نمکی | 
سلام دوستان امروز به اندازه تمام ناخوشی های عالم ناخوشم آری شاید بگویید همه برای رفتن امده اند اما از دیشب حال عجیبی داشتم شاید همان موقع که قیصر عزیزمان با دلی سربلند وسری سر به زیر در بیمارستان دی با دوستدارانش وداع گفت.نا خوشیم ریشه دواندگر چه این نوشتار بی ربط به موضوع است اما شاعر اندیشمند امین پور با ارمانها ی شما بیگانه نبود .

 



ای غم تو که هستی از کجا میایی

هر دم به هوای دل ما می ایی
باز ای وقدم به روی چشمم بگذار

چون اشک به چشمم اشنا میایی

مثل همیشه که ساده وبی پیرایه میامداینک نیز ساده وخسته وبی پیرایه پر کشید ورفت تفاوت در اینست که اینبار دیگر از خستگی در چشمان او خبری نیستکه این چشمان تا ابد ارمیده انداینبار خستگی در چشمان کسانیست که چشم به راه آثارش بودندو اینک بر صفحه تسلیت جراید می خوانند
عاقبت پرونده ام را با غبار ارزوها
خاک خواهد بست روزی بادخواهد برد باری
روی میز خالی من صفحه باز خوادث
در ستون تسلیتها نامی از من یادگاری
باز هم با تاسی از شعر خودش خواهم گفت دریغا ما که دریغا گو نبودیم اما از او وروزگار اموختم بگویم دریغا

ما که این همه برای عشق
اه وناله دروغ میکنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
که بیدریغ
خون خویش را نثار عشق میکنند
از نثار یک دریغ هم دریغ میکنیم
تو چرا همچو برگی زرد ونارنجی در خزان ،خزان شدی زرد ونارنجی تهمت ناروایی ست که به خود زدی و اینگونه از درخت شاعران متعهد افتادی مگر نگفته بودی
سراپا اگر زرد وپژمردهام
ولی دل به پاییز نسپرده ام
ولی تو از دلدادگی گذشتی وجان به پاییز روزگار سپردی
اه قیصر عزیز این بود بهارانه ات که وعده مان داده بودی سکوت؟ به همین سادگی؟؟

پس روز مبادایت چه شد نکند امروز باشد اری گفته بودی
در تقویم هیچ روزی روز مبادا نیست
اما شاید همین امروزروز مبادای ماست
به قول اقای فیاض تازه داشتیم طعم موشکی شعر تو را می چشیدیم
اما این موشک با موشکی که بر سر همشهریانت فرود میامد فرق داشت ان موشک بهر تخریب بود واین بهر ساختن.

نوشیدن نور کاریست شگفت

این پرسش را جوابیست شگفت

تو گونه یک شهید را بوسیدی؟

بوسیدن افتاب کاریست شگفت

تمام اشعار از مرحوم دکتر قیصر امین پور شاعر همولایتی ام می باشد



نقطه ته خط

 

اتاق ریاضی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:38  توسط مسعود ده نمکی | 

 همه دانشجویان عدالتخواهی  را محور اشتراک تشکها قرار دهند

مسعود ده نمكي گفت: مطالبه عدالت به عنوان يك آرمان مشترك وظيفه‌اي است كه جنبش دانشجويي بايد با پرورش نخبگان سياسي آن را دنبال كند.

 

به گزارش خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» از بندرعباس، مسعود ده نمكي كه شب گذشته در همايشي با عنوان «از آرمان تا واقعيت» در دانشگاه هرمزگان سخن مي‌گفت، اظهار داشت: اگر آرماني نباشد و مبارزه‌اي براي اين آرمان صورت نگيرد، يكنواختي زندگي بشر كشنده خواهد بود.

وي دانشجويان را يك لشكر عدالت و پرسشگر خواند و افزود: بايد فارغ از مرزبندي‌هاي بومي و اجتماعي بر روي اشتراكات توافق كرد.

كارگردان فيلم اخراجي‌ها بي عدالتي جامعه امروز را نگرفتن ثروت از كساني كه رانت خواري مي‌كنند، ذكر كرد و گفت: نداشتن صداقت، قرار ندادن آرمان‌ها به عنوان يك مطالبه مشترك و عدم اولويت بندي در اين آرمان خواهي از مشكلاتي است كه هنوز در جامعه وجود دارد.

اين كارگردان سينماي كشور در ادامه در خصوص ويژگي‌ها و بررسي فيلم اخراجي‌ها، بيان داشت: فيلم اخراجي‌ها با فيلم فقر و فحشا تفاوت چنداني نداشت چرا كه در اخراجي‌ها به انسان‌هايي پرداخته شد كه براي اين مملكت جنگيدند و حالا در حال فراموشي هستند.

مسعود ده نمكي با بيان اينکه با ساخت اخراجي‌ها يك گام به عدالت نزديك شده است، تصريح كرد: توازن جاذبه‌ها و دافعه‌ها مطلبي بود كه در اخراجي‌ها به آن پرداخته شد.

وي همچنين عدم پيشرفت سينماي ايران را عدم توليد و مضامين جديد دانست.

اين كارگردان سينماي كشور در خاتمه احترام گذاشتن به شهدا و ايثارگران و جنگيدن به خاطر آرمان‌هايي كه شهدا در آن راه قدم گذاشتند را از وظايف جوانان نسبت به شهدا و ايثارگران برشمرد.

لازم به ذكر است در اين همايش كه به همت بسيج دانشجويي دانشگاه هرمزگان در سالن گفت‌وگوي تمدن‌ها در بندرعباس برگزار شد، حدود 800 نفر دانشجو شركت كردند./انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:37  توسط مسعود ده نمکی | 

بحث آزاد-

مشکل مبارزه با بی عدالتی کجاست؟

امروز سالگرد صدور پیام رهبری در خصوص عدالتخواهی و مبارزه با مفاسد اقتصادی است ....

به راستی دولتمردان ما اعم از چپ و راست چقدر مورد اعتماد مردم برای مبارزه با فساد اقتصادی هستند؟

دانشجویان ما برای طرح دیدگاههای عدالت محور چقدر پرسشگر بوده اند؟

برای نیروهای مومن به انقلاب عدالتخواهی اولویت چندم را دارد؟

آیا تشکل ها عدالت خواه در ایجاد یک جبهه فراگیر برای طرح مطالبات عدالت خواهانه موفق بوده اند؟

مشکل مبارزه با بی عدالتی در کجاست ؟

 

با مشارکت در بحث چاره جوئی کنیم.

کامنت هایی تائید می شود که متضمن توهین وبی احترامی نباشد و حتی المقدور دارای هویت وبلاگی باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:17  توسط مسعود ده نمکی | 

یاد داشت:

گاهی به اوین نگاه کن

چند روز پیش میهمان زندانیا ن ندامتگاه اوین بودیم که ما را برای هم صحبتی و تماشا ی فیلم در کنارشان به زندان دعوت کرده بودند.

من سالهاست که با مقوله اسارت و زندانیان جنگ و مشقت های آنها آشنا هستم و صحبت را از همینجا شروع کردم که من معنی غربت و حس در چهار دیواری بودن را می فهمم...

ساعتی با انها سخن گفتم و نوبت به آنها رسید. کافی است بدانی که نیمی از زندانیان را محکومین مطالبات مهریه های کلان تشکیل می دادند که همه التماس می کردند به نوعی به گوش مسئولان برسانید که در قوانین تجدید نظر کنند...

بین انها همه جور ادم بود از رزمنده بدهکار تا زندانی سیاسی.در آن شلوغی یک نفر جلو آمد و خودش را معرفی کرد و برگه محکومیت اعدام  خود را به عنوان محارب نشانم داد و از اینکه با کلی نارنجک و مهمات همراه به قصد ترور  و انفجار در قم و تهران دستگیر شده می گفت و ادامه داد که  هیچ  وقت فکر نمی کردم منی که قرار بود روزی در مسجد هدایت تهران که سخنرانی می کردی برای  آنجا  بمب تدارک ببینم و امروز تماشاچی فیلم ات باشم..

خیلی دوست داشت این آخری ها از زندگی اش  یک فیلم یا رمان نوشته شود..

زندانی ها گروه تئائر داشتند و با هندی کم فیلم داستانی ساخته بودند گفتم شاید یک روزی قسمت شد با هم همکار شدیم !!!

اما بودند زندانیان غیر عمدی که گیر یک میلیون یا بیشتر دیه بودند عجب روز سختی بود... 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:36  توسط مسعود ده نمکی | 

http://www.mohredel2.blogfa.com/post-50.aspx

 

  

اخر جنگ بنا به دلایلی * جبهه نیروی کافی ( عٍده و عُده ) برای جلوگیری از تک های دشمن که تحت عنوان دفاع متحرک انجام می شد نداشت بعد از عملیات والفجر هشت و تصرف فاو عمده نیروی ما صرف نگهداری از آن منطقه شده بود و عراق برای خالی کردن فاو از نیرو و باز پس گیری آن به خطوطی که دارای نیروی کمتری بود حمله می کرد و به راحتی آنجا را متصرف می شد و با مواجه شدن نیروی تازه نفس برای باز پس گیری آن منط