تبليغاتX
مسعود ده نمکی

انشا الله عرفه یاد شما هم خواهم بود.......

فکه رفتیم مکه هم برویم

دوکوهه رفتیم خیمه گاه هم برویم

سه راه مر گ رفتیم مقتل هم برویم...

لا یوم کیومک یا ابا عبدالله.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 23:40  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات (۵۰)

لشگرهای پیاده قاطریزه!!

چند وقتی تو گردان عمار موندم تا اگه عملیات بمو شروع شد نمونم.بمو از ارتفاعات غرب کشور که مثل یه سینه دیوار میمونه و باید مثل بز کوهی بتونی از صخره ها ش بالا بری.حکایت این عملیات خیلی باحال شده بود.کلی قاطر و الاغ و اسب آورده بودند تو منطقه تا رزمنده ها با اونا بتونن تدارکات و مهمات رو بالا ببرند.تازه کلی باید آموزش می دیدی که بتونی راهشون ببری.

(حالا خدا کنه کسی خودشو با این خاطره آتیش نزنه که اهانت به مقدسات شده  و مگه می شه تو خاک پاک جبهه ....)

اما به حر حال بچه ها می گفتند  باید لشگرهای پیاده مکانیزه اسمشونو عوض کنند و بگذارند پیاده قاطریزه!!

یکی از عجایب جنگ راهنما شدن یه قاچاقچی قدیمی بود که بچه ها رو برای شناسایی از سوراخ پوراخ های بمو  رد میکرده !!!

اما عملیات لو می ره و منطقه بمباران شیمیایی می شه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:57  توسط مسعود ده نمکی | 

 

دیشب به دعوت تشکل های اصول گرای استان مرکزی بعد از دانشگاه مفید قم به اراک رفتم.دوستان این استان با توافق به این نتیجه رسیده بودند که اینجانب را به عنوان نامزد انتخابات مجلس هشتم طرح کنند و اخباری جسته و گریخته در سایت ها و روزنامه ها مبنی بر حضور بنده در انتخابات طرح می شد.

بنده در جلسه دو ساعته ای که با این دوستان داشتم دلایل دعوت و نقطه  نظرا ت آنها را شنیدم. با وجودی که به این اتحاد و همدلی این تشکل ها احترام می گذارم رسما نظر خود را برای آنها نوشتم و ارسال کردم و تصویر این نامه و متن آن  جهت اطلاع دوستان و خبر نگارانی که پیگیر این خبر هستند در ج می گردد.

 

 

«من خودم را رد صلاحیت می کنم»

 

 

                مرا ببخشید اینقدر ساده ام و از سیاست چیزی نمی فهمم!!

 

 

برادران و خواهران گرامی تشکل های سیاسی اصول گرای استان مرکزی

سلام علیکم

از اینکه دوستان با حسن نظر به حقیر پیشنهاد نامزدی در انتخابات مجلس هشتم به عنوان وکیل و نماینده مردم  استان و تشکل های اصول گرا را نموده اند تشکر نموده و مرا شرمنده محبت خود کرده‌اید. اما حقیر سالهاست که خود را برای کسب قدرت و مسئولیت حکومتی و دولتی (حداقل تاکنون) ردصلاحیت نموده ام، چرا که :

اولاً: افراد واجد شرایط و اصلح را در استان و در جمع نیروهای اصول گرا زیاداند.

 ثانیاً: به دلیل دور بودن محل زندگی اینجانب از محیط استان با شرایط شهر و استان آشنایی عمیق ندارم.

ثالثاً: من جز حرف زدن و طرح دردهای مردم در رسانه ها و یا به فرض ورود در مجلس از تریبون مجلس کار دیگری نمی توانم انجام دهم، نه امکان حل مشکل مالی و شغلی و معیشتی مردم را دارم و نه نفوذی در بین متمولین و نه دستی در قدرت که سازمانها و نهادها را مجاب به همراهی کنم.

رابعاً: وقتی به تعبیر امیرالمومنین مسئولین در حکومت اسلامی باید در حد ضعیف ترین قشر مردم زندگی کنند و خود به آنچه که می گویند عمل کنند و سلامت نفس داشته باشند و به تعبیر امام «اگر فهمیدیم کسانی اصلح تر برای  تصدی مقامی هستند اشغال آن پست و مقام جفاست.» من به صراحت اعلام می‌کنم: من صلاحیت نمایندگی مردمی را که در روستاها و مناطق دور افتاده استان چشم به راه مدد وکلای خود هستند را ندارم ، سالها قلم افشاگر و دوربین رسواگر من زخم بر تن باند مافیای ثروت و قدرت زده و حیف است که با نماینده شدن من در استان مردم چوب خیانت و کینه ورزی رانت خواران هزار فامیل را بخورند.

 من سعی می کنم حنجره مردم کشورم در طرح مطالبات عدالت خواهانه و آرمانگرایانه باشم ولو با قلم شکسته و زبان الکن و نفس معیوب، دراین منصب من سربازم نه سردار!! و توقع زیادی از من نیست که قیاس با خوبان شوم!!

 

 مرا ببخشید اینقدر ساده ام و از سیاست چیزی نمی فهمم!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 16:37  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات (۴۹)

حالا بیایید با هم دعا کنیم

بعد ار کرمانشاه رفتیم کوزران اردوگاه پاییزی لشگر .هر موقع می خواست لشگر از غرب عملیات بکنه تو کوزران اردوگاه می زد.کوزران مثل یک برج ساختمانی طبقه طبقهبود و تو هر پیچ یه محوطه خاکی صاف شده بود که گردانها تو اون اردو زده بودند.طبق معمول بدترین جا مال گردان سلمان بود!!

اولین گردان سلمان و آخری عمار بود.با بچه ها رفتیم گردان عمار و چند روزی تو حال و هوای خاص گردان عمار گز کردم..

تو جنگ هر گردان یه حال و هوایی خاص خودشو داشت. یه گردان مثل انصار اکثرا بچه طلبه ها بودند و یه گردان مثل حمزه  بچه های شوخ و معنوی رو با هم داشت .گردان عماریا یه جور دیگه بودند و گردان میثمی ها داش مشدی و لوطی حتی زور خونه داشتن و...

گردان تخریبی ها اصلا فازشون با بقیه فرق می کرد نه اینکه کارشون خطری بود همش تو حال بودن ونور بالا می زدند..اما بعد از جنگ رضا ابراهیمی از قدیمی های گردان تخریب که اخراجی ها رو دیده بود می گفت همه ما حال کردیم و اصلا مصداق شخصیت محمود رو برام تو تخریب معرفی کرد...

تو گردان عمار بدون برگه اعزام چند روزی موندم .قرار بود عملیات از منطقه بمو باشه...یه عملیات سخت یعنی از دیوار راست بالا رفتن..

تو این مدت که تو گردان عمار بودم یکی از بچه های قدیم گردان سلمان رو دیدم که مداح بود ..

یه شب قرار بود دعای کمیل بخونه دفتر نوحه و شعرش رو برداشت  با هم رفتیم حسینیه.اما همین که شروع کرد بخونه دید به جای دفتر شعر دفتر خاطراتش رو آورده!!

هرچی بلد بود خوند و گفت حالا سرتون رو بگذارید رو سجده و الهی العفو بگید..

همه رفتن سجده و گریه ها به آسمون رفت. احمد وند  بلند شد و رفت سمت چادر ها اما چند نفر از سجده سرشون رو بالا آوردن و اون دوید  بلند گو رو برداشت و گفت :

مگه نگفتم تا احساس نکردی خدا نبخشیدت از سجده پا نشو!!

حال همکی صدبار!!!الهی العفو.....

بلند شد و دوید سمت چادر و از تو کوله پشتیش دفترچه رو پیدا کرد و به سمت حسینیه برگشت..تو مسیر چند بار زمین خورد خدا می دونه اما همه لباساش خاکی شده بود..

نشست سرجاش و نفسی تازه کرد و بلند گو رو برداشت و گفت حالا خدا همتونو بخشیده بیاید با هم دعا کنیم!!!

کربلا پنج احمد وند هم آسمونی شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 0:28  توسط مسعود ده نمکی | 

سه قطره خون تا سه تکه پول!

بیایید سیب زمینی نباشیم

نسبت جنبش دانشجویی امروز با صاحبان سه قطره خون در چیست؟

در داشتن کارت دانشجویی؟ و یا نشستن بر کرسی های آغشته به خون استکبار ستیزان دیروز؟

سر دمداران مدعی تئوریزه کردن  آرمانهای جنبش دانشجوئی که روزی از دیوار لانه جاسوسی اربابان دیکتاتور و قاتلان صاحبان سه قطره خون بالا رفته بودند و امروز جاده صاف کن لیبرال دموکراسی استکبار جهانی شده اند چه نسبتی با ۱۶ آذر دارند...

چرا دانشجو و جنبش دانشجو را جاده صاف کن و پیشمرگ منافع سیاسی معطوف به قدرت خود می خواهند؟

دانشجوئی که بله قربان گویی این ژنرالهای مخ تعطیل باشد وارث سه قطره خون ۱۶ آذر نیست.

دانشجوئی که گرسنگی مردم و شکم های باد کرده رانت خواران راببیند و داد نزند پا روی سه قطره خون گذاشته است.

دانشجوئی که هم کلاسی خود را در عدالت خواهی همراهی نکند خود را جزو کدام طبقه از بنی آدم می داند

دانشجوئی که قتل عام مظلومان را در عراق و فلسطین و افغانستان و ...ببیند و دم نزند سیب زمینی است  دانشجو نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 8:29  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(48)

نگی بی معرفت بودم

دیگه موندن تو تهران سخت شد برام .اما دوباره غصه خداحافظی از مادر و پدر  و اجازه گرفتن مثل یه کوه جلوم قد کشید.
هنوز مرخصی استعلاجیم تموم نشده بود .اما من رفتم تسویه حساب کردم .ساک و وسایل بیمارستانم رو گرفتم و بردم خونه تا دوباره ببندم. مادرم از لای در ساک بستن منو که دید اشک از چشماش جاری شد.چطوری می تونستم براش توضیح بدم با یه عصا و پایی که از زانو دیگه خم نمی شد تو جبهه چیکار می تونستم انجام بدم..گفتم دلم برا رفقام تنگ شده چند روز می رم و بر می گردم ....
رفتم سراغ امیر حجی اما اون خونه نبود بهم گفتن بیمارستان بستریه .رفتم امیر آباد بیمارستان امیر المومنین .بعد از عمل آورده بودنش تو بخش و خواب بود.دسته گل  و کمپوت رو گذاشتم بالا سرش و روی معصوم و قشنگش رو بوسیدم و تو یه تیکه کاغذ براش نوشتم "نگی بی معرفتم داره بوی عملیات میاد منم دیگه طاقت ندارم  خوب شدی بیا گردان .منم اعزام نگرفتم با همون پلاک قبلی و قاچاقی دارم می رم ..."

با علی حسین پور و حمید امامی سوار اتوبوس شدیم و رفتیم کرمانشاه .اونجا یه مسجد رو کرده بودن محل استراحت و پذیرایی از رزمنده ها.مسجد ترکها پر بود از یه عالم رزمنده.انگار وارد بهشت شده بودم ...تو مسجد سفره ای کم عرض و دراز پهن کرده بودند و منم نشستم سر سفره و پام که دراز نمی شد رو گذاشتم وسط سفره.! یکی از این پیر مردهای باحال خادم گفت اخوی گناه داره پاتو از تو سفره جمع کن.
منم گفتم حاجی پام ناقصه جانبازم ببین تا نمیشه پامو بالا آوردم و به زور سی چهل درجه خم کردم . خودم هم تعجب کرد این پا تا بشو نبود.پیر مرد گفت ببخشید و رفت چند قدم که رفت با خودش فکر کرد که اینکه گفت پام تا نمیشه برگشت و یه نگاه معنی داری کرد که خودتی پسر!
همه خندیدند و بعد از ناهار رفتیم که راهی اردوگاه بشیم اما..
اما کفشام نبود یه جفت کیکرز که داده بودم کف لنگه راستش رو دو سانت چرم کوبیده بودند که کوتاهی پام معلوم نشه  و تو عملیات اذیت نشم اما برده بودند..
دزد بیچاره به کاهدون زده بود چون هرکی اون کفش می پوشید باس می لنگید!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:33  توسط مسعود ده نمکی | 
 
یاد داشت میهمان- امام  با شما چه کرد؟
 
 
من دانشجوی فلسفه دانشگاه آزاد تهران مرکزم و لازم به یادآوری نیست که شما هفته پیش با آقای امیرفضلی تشریف آوردید و در مورد فیلم ، جامعه  ، عقده ایها ، و ... صحبت کردید که البته من از مطلبی که در مورد شهدا و اینکه هنر امام در انسان سازی و تربیت جوانان نسل طاغوت بود خیلی خوشم اومد .
راستش وقتی میبینم یک رزمنده آنهم حالا در لباس کارگردان و روزنامه نگار حرفهایی رو می زنه که با عقاید من حقیر می خونه خیلی خوشحال می شم
نمی دونم مطلبم رو می خونید یا نه (یعنی اصلا وقت می کنید)
ولی آقا مسعود در جامعه ما متاسفانه فقط رهبر و اندک افراد درد کشیده مثل شما یا بهتره بگم دلسوخته به فکر این نسل سوخته اند البته سوخته که چه عرض کنم دارن خاکستر می شن
حتما جمله معروف ژنرال کاستر(همونی که سرخپوستهای امریکا رو نسل کشی کرد ) شنیدید که میگه : سرخپوست خوب سرخپوست مرده است احتمالا اون نمی دونست که در جوامع مختلف میشه موضوع و محموله جمله اش رو با واژه های دیگیری هم بکار برد یعنی (بسیجی خوب بسیجی مرده است)
آقا مسعود این روزها یک هم درد یک هم عقیده  چطور بگم یک همدل پیدا کردن خیلی مشکل شده
یاده تئاتر اتاق شماره 6 چخوف می افتم که توش رئیس تیمارستان از مقامات مسئول هم طبقه خودش خسته شده و با پروفسور ظاهرا دیوانه در اتاق شماره 6 که در واقع از همه آگاه تره و اتفاقا جرمش هم همینه می افتم
انگار وضع جامعه ما هم داره همین میشه و شما که تمام تلاشت انتقال مفهوم شهادت برای نسل جوانه شما هم یه جورایی داری مثله میشی (شنیدم یک نویسنده مثلا دفاع مقدس ازت شکایت کرده)
آقا مسعود وقتت را نمی گیرم ولی فقط یک خواهش ازت دارم اونم اینه که مسئولیت خطیری به گردنته در زمانی که خیلی از بچه های جنگ مصداق حرف شهید باکری شدند ماندن و مبارزه کردن خیلی مشکله
پس امیدوارم در این مسیری که در جهت مخالف بی تفاوتی بعضی از هم سنگران قدیمته ثابت قدم بمانی  اینا رو همه بعنوان مقدمه ی سئوالم بدون که :می خوام بدونم امام با شما نسل انقلاب چه کرد یا بهتره بگم چه گفت که اینگونه شیدا و آشفته اش شدید و اتفاقا دشمن از همین شیدایی شما می ترسد .
ببخش که سرت رو درد آوردم
اما من از این مفصل جمله مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
برادر کوچک شما
سدید
یا حق
 
"petros persian"  
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 22:45  توسط مسعود ده نمکی | 

http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspxNewsItemID=?158896

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609130183

فردا برگزار مي‌شود

جلسه بررسي رابطه دانشجويان و عدالت‌خواهي با حضور ده‌نمكي

 

خبرگزاري فارس: در ادامه سلسله جلسات هفتگي جنبش عدالتخواه دانشجويي، مسعود ده‌نمكي، روزنامه نگار و فيلم ساز، پيرامون "دانشجويان و عدالتخواهي" به سخنراني خواهد پرداخت.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس، تجربيات فعاليت‌هاي انتقادي، بررسي عملكرد دستگاه‌هاي دولتي و قضائي در مبارزه با فساد و راهكارهاي فعال سازي مردم و بدنه دانشجويي در اين عرصه از مباحثي است كه در اين جلسه مورد بحث قرار خواهد گرفت.
اين گزارش حاكيست، جلسه مذكور ساعت 18 فردا چهارشنبه در دفتر مركزي جنبش عدالتخواه دانشجويي برگزار خواهد شد.
انتهاي پيام/ي

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 14:35  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۷)

وقتی آتیش گرفتم

 

مادر محمد رضا خواب دیده بود که محمد رضا گفته: به کسی که یه دست لباس رزمی هدیه دادم بگید اونم شهید میشه.وقتی این خواب رو برام تعریف کردن با وجودی که محمد رضا یه دست لباس خاکی کره ای درجه ۲ به من داده بود و یه دست به عباس نظریه فهمیدم که شهید بعدی از رفقا عباسه .

رفتم چهاراه لشگر نماز جمعه و منتظر شدم تا عباس بیاد.عباس رو خیلی از نزدیک نمی شناختم فقط می دونستم که تو گروهان ما کمک بیسیم چی ناصر آبله کوبها تو والفجر هشت بود.

عباس وارد دانشگاه که شد بی اختیار رفتم جلو اون روز امیر حجی هم اومده بود .عباس انگار که خیلی وقته منو می شناسه احوالپرسی کرد روم نمی شد جریان رو براش   بگم آخه چی باید می گفتم ؟می گفتم قراره شهید بشی یکی خوابتو دیده چی بهم می گفت؟

تا آخر نماز از شوخی ها و بگو بخند هاش چیزی نفهمیدم. انگار امیر حال منو فهمیده بود اما چیزی نمی گفت.

آخر نماز به زحمت گفتم:

 برادر عباس می خوام چیزی بهت بگم.

گفت :بگو.

منو من کردم و گفتم:

 مامان محمد رضا خواب دیده... ماجرای لباس یعنی چیزه محمدرضا یه دست لباس به من داده یه دست به تو   ...زبونم باز نشد...

گفت:

 نمی خواد زحمت بکشی خودم می دونم  چیزی به کسی نگو وقتی اومدی گردان هم دیگه رو می بینیم..

دیگه هوایی شدم  حتی کاری که احمد پروین برام تو دانشکده ش .م .ر دانشگاه امام حسین ردیف کرده بود ارضام نمی کرد. پام انگار خوب شدنی نبود از زانو تا نمی شد و عصب حسی پای چپم قطع شده بود برای دلخوشی مامانم رفتم دادم ته کفش پای راستم یه سانت و نیم چرم کوبیدن تا بلند تر بشه و نلنگم .

یاد سال ۶۲ افتادم که می رفتم پایگاه شهید بهشتی واسه اعزام گرفتن اما می گفتن سنت کمه و قدت کوتاه!

انبارداران مسئول اعزام بعد از یکی دو ماه رفت و آمد  دلش سوخت و گفت: برو قدت پنج سانت که بلند تر شد بیا اعزامت می کنم.

رفتم یه میله بالفیکس خریدم و به آستانه در اطاق زدم و روزی چند صد تا بالفیکس می رفتم و هر روز قدمو متر می زدم.کفشامو دادم پاشنه بلند زدند  و از تو هم ابر گذاشتم و موهام رو هم بلند کردم و بعد از یک سال رفتم پایگاه .کلی صف وایستادم تا نوبتم رسید اما وقتی دم پنجره ثبت نام رسیدم آتیش گرفتم پوستر انبارداران رو که شهید شده بود دم اطاق زده بودند..

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:12  توسط مسعود ده نمکی | 
حسادت آدمی را بیچاره می کند.به تعبیر امیر المومنین خوب  منتقمی است چون  اول صاحبش را می کشد.

عالم و عامی هم نمی شناسد آدمی را کور می کند و تا بخود بیاید خودش را آتش زده!!!!!

خدایا بزرگ کن کسانی را که به خاطر  حسرت بزرگ شدن و  از بزرگی دیگران خود را می کشند...

خدایا ! تو به آنها که برای شهرت حتی حاضر اند در آب زمزم ....کنند شهرت عنایت کن تا عقده هایشان آنها را نکشته ...

تو مشهوری و تو بزرگی و به هرکه عاشق این دو است هرچه بدهی از تو چیزی کم نمی شود ای بزرگترین ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 23:34  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:19  توسط مسعود ده نمکی | 

اولین شماره از دوره جدید  

صبح

 

منتشر شد

فعلا به صورت ماهانه

و در قطع هفته نامه ای

 

در این شماره می خوانید:

یانگوم اصلاح طلب است یا اصول گرا؟

گفتاری از رحیم پور ازغدی:

من به دانشجویان هشدار می دهم

آیا باید منتظر جنگ جهانی سوم بود؟

تا کی از جنگ گفتن؟

گفتاری از یوسفعلی میرشکاک:

ای کاش در هر سرزمینی هزاران چگوارا وجود داشت

کشتن ما رو شاخشه

 

از فردا بر روی کیوسک مطبوعات خواهید دید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:22  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۶)

خوب بمیر چیکار کنم!!

در و دیوار چهاراه لشگر دوباره پر شد از پوستر های شهدا و رفقا . طاهر موذن هم به شدت زخمی شد و یه ترکش کفگیری توپ خورد تو پهلوش و شکمش رو لت و پاره کرد.

طاهر رو بردن بیمارستان امام حسین(ع) و اونجا بستریش کردن .حالش اینقدر وخیم بود که دیگه همه می گفتن کارش تمومه.می گفتن والفجر مقدماتی یه ترکش نخودی تو کمرش خورده و دکترا نتونستن درش بیارن و هر لحضه امکان داره که قطع نخاع بشه. اما طاهر با اون حالش دو باره می اومد جبهه.

همه با نا امیدی به بدن درب و داغون طاهر نگاه می کردن .چشماشوکه باز کرد رفتم جلو و گفتم :

یادته والفجر هشت که من زخمی شدم اومدی بالای سرم؟

با اشاره چشماش گفت آره؟

گفتم: یادته وقتی کمک می خواستم و می گفتم مردم! همه چی رو به شوخی زدیو گفتی خوب بمیر؟

یه خورده فکر کردو گفت: آره.

گفتم حالا به تلافی اون موقع اومدم بهت بگم برادر طاهر بمیر لطفا!

همه خندیدند جز مادرش که بنده خدا گیج بود از دست ماها که اینا دیگه چه جور آدم هایی هستن؟ تو بدترین شرایط هم شوخی می کنن! اولین بار این شعر و از زبون طاهر شنیدم که می گفت:

آنکه در این بزم مقربتر است

جام بلا بیشترش می دهند

همینو براش خوندم و لبخندی زورکی زد و از حال رفت.

تا چند وقت هر روز می اومدم بالای سرش وبا نگرانی منتظر بودم که شهید بشه.خبر زخمی شدن طاهر که به گوش مهندس میر حسین موسوی و بچه های نخست وزیری میرسه سریع همه دست به کار میشن و طاهر رو می برن کلینیک تهران و از و اونجا می برندش آلمان..

 تو آلمان دکترا از بدن طاهر عکس گرفته بودن و وحشت کرده بودن از این همه ترکش که تو تن اونه .طاهرم ترکشهای قدیمی رو نشون می داده و می گفته دیس  ایز لست!! این مال قبله ولش کنید..

طاهر زبون چینی هم خونده بود و کلی تجربه داشت و نیروی ارزنده ای برای نظام بود اما دیگه زمین گیر شد و رفت تو پارکینگ...

این تکلیف اولین فرمانده گروهان ما تو جنگ. مسعود حیدری وقارم که چهار ماه پیش یه تیر دو زمانه تو شیکمش خورده بود تو کربلای یک یه تیر کلاش تو پاش خورد. اونم زمین گیر شده بود. منم با  و تا عصا از این بیمارستان به اون بیمارستان شده بودم مهمون تکراری اونا..

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 22:51  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۵)

وقتی دیوونه ها اعتصاب کردند

با فرمان امام که مهران باید آزاد شود عملیات کربلای یک شروع شد و تو همین عملیات حسن احمدی اون سیاه دوست داشتنی که را به براه برام نامه می نوشت و می خواست تو غربت شهر احساس خفگی نکنم و دلداریم می داد شهید شد.

 

ایستاد از چپ نفر اول خودم-نفر دوم شهید حسن احمدی-شهید اکبری-....-حمید بهرامی-

نشسته از چپ-عباس صفری-شهید امیر همتیان

عراقی ها تیربارها و  دوشکاها شونو جوری کاشته بودند که خیلی از بچه از زانو به پایین زخمی شدند واینقدر زخمی زیاد شده بود که همه بیمارستانا پر شده بود..

حمید داود آبادی و احمد پروین و سعید دولتخوانی از بچه های تهران نو  هم زخمی شده بودند و به خاطر پر بودن بیمارستانا اونا رو با یه چند نفر دیگه برده بودند بخش روانی یکی از بیمارستانها بستری کرده بودند.خیلی خنده دار شده بود کارهای دیونه ها و بچه رزمنده ها!

اگه کسی خودشو نمی کشه باید بگم این ملاقات رفتن های بچه رزمنده ها خودش کلی قصه داره.همیشه وقتی مردم ملاقات مریضها می رند کلی مراعات میکنند اما بچه رزمنده ها با شوخی و بگو بخند بیمارستانو رو سر خودشون میگذاشتن..تو این بیمارستان حمید اینا یه کاری کرده بودند که یه روز دیونه ها همه دم اطاق رئیس بیمارستان جمع شدن و اعتصاب کردند که آقای رئیس این دیونه ها رو از بخش ما ببرید ما رو  دیونه کردند 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:22  توسط مسعود ده نمکی | 

دانشجو رو باید کشت!

تنش بین تشکل های دانشجویی دانشگاه شیراز با مسئولین دستگاه قضایی استان بر سر پروژه برج های ساختمانی یک پروژه خاص،  وارد مرحله جدیدی شده است. احضار و صدور قرار برای برخی مسئولین تشکل های دانشجویی آن هم در سالگرد صدور پیام مقام معظم رهبری برای جنبش عدالت خواه دانشجویی تبعات بسیار حادی را در برخواهد داشت.

از این تبعات ایجاد سوءظن و بدبینی نزد جوانان و دانشجویان نسبت به مسئولین و نظام می باشد که به جای تقدیر از حساسیت های آرمانگرایانه آنها ولو با روش های قابل نقد پای آنها را به محاکم قضایی و یا کمیته های انضباطی کشیده می شود. شاید اگر این دانشجویان به جای طرح مطالبات عدالت خواهانه، پیاده نظام و جاده صاف کن جریانات سیاسی بودند و به خاطر بسته شدن فلان روزنامه به میدان آمده بودند می بایست مورد تشویق همه واقع شوند و همه تریبون های موجود از روزنامه ها و ماهواره ها برای پوشش خبری دستگیری و یا جلب آنها وارد صحنه می شدند اما عدالت خواهی از جوانان دانشجو برنتابیده شده و حتی تریبون داران نمازهای جماعت و جمعه در جهاد بزرگ مبارزه با فساد سکوت در پیش می گیرند؟!

آیا تشکل های دانشجویی دیگر دانشگاه ها و استان ها تصور کرده اند با سکوت و بی تفاوتی در برابر تنهایی و غربت این طیف منافع تشکیلاتی و صنفی آنها تامین می شود؟!

به یقین لشگر عدالت خواهی نیز در صورت عدم اتخاذ استراتژی مشخص و عقبة لازم و همراهی همه جانبه تشکل های همسو و نه هم خط سیاسی! محکوم به شکست است،دراین راستا نکات را به نظر می رسد.

1- نخبگان سیاسی و رهبران فکری جریان عدالت خواهی می بایست با یک همگرایی، کانون فکر و اندیشه را جهت تبیین راهکارها و سازکارها سامان دهی این حرکت خطیر را تشکیل دهند و اجازه ندهند بدنه پر پتانسیل جنبش دانشجویی در برخی موارد با روزمرگی و سرگرم شدن به مسائل سطحی و ظاهری و دست چندم هزینه شود.

2- دولت عدالت محور می بایست با همراهی جنبش عدالت خواهی صف بندی منسجمی را در برابر مافیای قدرت و ثروت تشکیل دهد و بدون ارتباط رهبری و مدیریت اجرائی عدالت خواه با توده های مردم در مسیر مطالبه عدالت این شعار فقط جنبه ویترینی خواهد داشت و به یقین مافیای قدرت و ثروت است که برندة این فاصله خواهد بود.

3- جنبش دانشجویی فارغ از گرایشات جناحی، می بایست عدالت را به عنوان مطالبه مشترک خود قرار داده و از سیاسی و جناحی شدن آن پرهیز نماید. سکوت طیف های مختلف دانشجویی در برابر قربانی شدن ابوذرهای عدالت خواه دانشجو آیندة حقیر و تاریکی  را برای آنها ترسیم می کند.

طیف های عدالت محور نیز باید توجه داشته باشند که مطالبه عدالت خود نیازمند رعایت عدالت است. واقعی کردن مطالبات و پرهیز از اغراق و بزرگ نمایی مشکلات و مستند بودن مدعیات و اولویت بندی آنها از الزامات مبارزه است. اگر برای طرح این مطالبات رفتار عقلانی و علمی و مبنایی حاکم نباشد مانند تب تندی است که فروکش خواهد کرد و چه بسا با پرداخت هزینه هایی نیز به یأس و انزوا و حتی ریزش و رویگردانی از آرمانها منجر شود که در بسیاری از نیروها قبلا اینگونه شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 21:40  توسط مسعود ده نمکی | 

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609020100

 

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1038662&Lang=P

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:35  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات(۴۴)

وقتی من پناهنده شدم

در همین مهدیه تهران وشبهای ماه رمضان بود که حمید امامی و علی حسین پور از بچه های گردان و رفقای شهید  تعقلی را پیدا کردم .تلفنی رد و بدل شد و قرار شد که من رو   هم بعدا به خانه محمد رضا ببرند..

از این شب رفت و آمد من با بچه های تهران نو که حمید داوود آبادی هم جزو اونها بود بیشتر شد . اکثر بچه های مسجدشون گردان عماری بودند .

آخه رضا یزدی  فرمانده دوست داشتنی گردان عمار از بچه های همین محل بود...

یه روز بچهها  گفتند بیاید بریم خونه محسن رضایی.من گفتم نمی آم .اونام اصرار که نه بیا با هم بریم آشنا می شید.

گفتم بابا من یه رزمنده ساده ام با برادر محسن رضایی چیکار دارم؟ خلاصه تا چند روز این تعارف و انکار ادامه داشت تا اینکه یه روز سر زده منو بردند در خونه  محسن رضایی.

دو تا نو جوون اومدن دم در. علی گفت اینا داداشای محسنن.با خودم گفتم چقدر اینا خودمونی اند با فرمانده سپاه! گفتم اگر منم باهاش آشنا شم دیگه واسه اعزام دردسر نداریم حتما با این عصا هام می شه رفت جبهه!

وقتی بنده خدا اومد دم در و همه سلام علیک کردن تازه فهمیدم که موزی ها منو سرکار گذاشتن و این رفیقمون اسمش محسن رضائیه نه این که خود محسن رضایی باشه..

روز پر شر و شوری رو با بچه های تهران نو داشتیم و اینقدر تو رانندگی دیونه بازی در آوردن که بیا و نگو..

کربلای یک داشت شروع می شد و همه رفقا  رفتن جبهه .صدای مارشو که از رادیو شنیدم دیوونه شدم...

تا حالا تو زندگی ام اینقدر بی قرار نبودم مثل این بود که دست و پات رو بسته باشند و بخوان قربونی ات کنند  و تو نتونی کاری کنی...

تنها راهش این بود .رفتم بهشت زهرا و به رفقای قطعه ۵۳ پناهنده شدم...

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:15  توسط مسعود ده نمکی | 
 

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=1996

روز نا مه جمهوری اسلامی به قلم مسیح مهاجری در دفاع از دانشگاه آزاد و موسویان خواستار محاکمه احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران شد.

گفتنی است علی رغم انتساب این روزنامه به مسئولان عالی رتبه نظام این  روزنامه در اتخاذ مواضع راه و مشی دیگری دارد از نمونه  نوع برخورد روزنامه جمهوری با شهید آوینی و چاپ مقالات بسیار تند بود که با مواضع رهبری هیچ سنخیتی نداشت .

گرچه یک روزنامه به خودی خود می تواند مبین افکار گردانندگان آن باشد و کسی نباید مانع این گونه سخنان باشد اما وقت آن رسیده که با یک شفاف سازی مشخص گردد این روزنامه  سخنگوی چه جریان سیاسی است و انتساب و یاشایعه انتساب آن به مسئولین عالی رتبه چقدر صحیح می باشد ..

وآیا با توجه به  عنوان کلی روزنامه می توان مواضع  آن را به عنوان مواضع رسمی نظام دانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:24  توسط مسعود ده نمکی | 

ده‌نمكي در گفت‌وگو با ايسنا:


ـ مردم بايد تاثيرگذاري راي خود در سرنوشت‌شان را احساس كنند
ـ براي ايجاد پويايي در جامعه از تريبون‌هاي جديد با مردم سخن بگوييم

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1031888&Lang=P

 

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=222824&t=pol

يك فعال سياسي گفت: بسترسازي براي مشاركت گسترده‌تر مردم به عهده‌ مكانيزم تبليغاتي جهت نهادينه كردن مشاركت در سرنوشت خود است.

مسعود ده‌نمكي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) با بيان اين‌كه " مردم نسبت به تعيين سرنوشت خود حساسيت لازم را نشان داده‌اند" خاطرنشان كرد: روي ديگر سكه به منتخبين برمي‌گردد. آن‌ها بايد به گونه‌اي رفتار كنند كه مردم تاثيرگذاري راي خود در سرنوشت‌شان را احساس كنند.

وي افزود: جناح‌هاي سياسي نبايد دامنه رقابت را تا حدي گسترش دهند كه مردم از منازعات سياسي به ستوه بيايند.

ده‌نمكي اظهار كرد: نبايد به صورت احساسي عمل شود و فقط در آستانه انتخابات با زور تبليغات مردم را تحريك كرد. اگرچه اين امر نيز تا حدي مورد قبول است اما بايد فرهنگ مشاركت را در بين مردم با روش‌هاي صحيح نهادينه كرد.

اين فعال مطبوعاتي درباره روش‌هاي صحيح نهادينه كردن فرهنگ مشاركت در بين مردم گفت: فرهنگ انتخاب كردن، راي دادن، حتي فرهنگ شنيدن ديدگاه‌هاي مختلف و انتخاب گزينه‌هاي صحيح جزو مواردي است كه بايد از دبيرستان شروع كرد تا مكلف وقتي به سن راي دادن رسيد، «با آگاهي» راي دهد و دست به انتخاب بزند.

وي تصريح كرد: بايد اين حس به مردم القا شود كه حق راي دادن، حقي نيست كه كسي به آن‌ها بدهد، به عنوان تكليف و وظيفه‌ ملي به عهده آن‌هاست و چنين حقي در اختيار خود مردم است.

ده‌نمكي گفت: برخي اغلب با مكانيزم سنتي، نزديك ايام انتخابات با برشمردن تهديدها و تلطيف روحيه اسلامي مردم، آن‌ها را پاي صندوق‌هاي راي مي‌آورند و اين روند اگر تكرار شود، جواب نخواهد داد. بايد در اين زمينه به روش‌هاي جديدتر روي بياوريم. روش‌هاي احداثي نمي‌تواند در اين باره مثمرثمر باشد بايد به سمت فرهنگ‌سازي رفت.

وي همچنين درباره رويكرد مردم نسبت به احزاب و جريان‌هاي سياسي و با تاكيد بر اين‌كه " انتخابات رياست جمهوري دوره نهم نشان داد كه جريانات سياسي موجود، به نوزايي و تغيير ساختار و چهره‌ها احتياج دارند" افزود: اين مقدار، كفايت مشاركت حداكثري را نمي‌كند و در اين راستا وجود و ظهور جريانات جديد در نيروهاي انقلاب و البته در چارچوب قانون اساسي ضروري است.

ده‌نمكي گفت: با تغيير اسامي به چپ و راست نمي‌توان مردم را اقناع كرد. بايد جريانات جديدي خلق شود. مديريت سياسي كشور هم اگر امروز به اين نتيجه نرسند بعدها به چنين نتيجه‌اي خواهد رسيد.

وي معتقد است: گفتماني چون گفتمان عدالت از تريبون جناح‌هاي سنتي جواب نداده است و مردم نسبت به آن‌ها اقبال نشان نداده‌اند. اگر ما مي‌خواهيم در جامعه، پويايي ايجاد كنيم حتما بايد با يك جريانات جديد و با تريبون‌هاي جديد چنين گفتمان‌هايي را فرياد كنيم تا مردم به آن‌ها اقبال نشان دهند.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 7:48  توسط مسعود ده نمکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


@من سخنگوی هیچ گروه و دسته ای نیستم و این وبلاگ شخصی است.

@صرفا کامنت هایی در این وبلاگ تایید می شود که دارای هویت و فاقد اهانت به هرکسی باشد.
@با توجه به این که دوستان زیادی از سر محبت و بزرگواری به این وبلاگ لینک داده اند امکان لینک متقابل و جبران محبت برای همه این دوستان میسر نیست قبلا عذر می خواهم.
@اگر نظر مفصل تری دارید با آدرس
تهران صندوق پستی
3699- 16765
مکاتبه نمائید

نوشته هاي پيشين
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پيوندها
عشاق الحسین
دکتر عباسی
انديشکده
استاد احمد فردید
مهر محبوب
شهید احمد کاظمی
دفتر چه یاداشت
یا امام رضا
شماطیل
مسلمان ایرانی
وادی خاموشی
ققنوس
تقی دزکام
جویبار
مفتی
سهدا
حزب الله نو
کلاشینکف دیجیتال
تبعیدی
شلمچه
قلندر
حامد طالبی
مطالبه
علی رضا آستانه
الحديد
کومه
شیوا آبا
نویدک
حمید داوودآبادی
ترکش بلاگ
نسل سوم انقلاب
دستنوشته های شخصی
عباس سلیمی نمین
شب تنهاییم
بیداری
خبرگزاری وبلاگ نویسان ایران
محمد اقا زاده
ربذه
میهمان دل
آزانس
بابک رشیدی
رحیل
ققنوس
الپر
وادی خاموشی
محمد تورنگ
خروش
گاهی به آسمان نگاه کن
سینا شعبانی
هرجا نوشت
زهرخند
کوچه پشتی
مشق شب
سولدوز
نسیم
حیات خلوت
روزگارمان
میثم رشیدی
عماد افروغ
سوشیانس
مقداد
امین صبحی
اردشیر
خبرنگار فلسطین
از روزگار رفته حکایت
جان فدا
ایستگاه
روزنامه نگارنو
غیرت
پلخمون
اشک سرخ
آسید تقی
یاد مانا
محمد شیخ الخلیل
خاک سرخ
حاشیه خاکستری
میقات
روزنامه دانشجویی
میرزا میثم
مجادله
تورنگ
رضاپاک سیما
امیر حسین ثابتی
حدیث نفس
آینه جادو
یک عاشق سینما
ستاره قطبی
میهمان دل
هیئت امام حسن
مرد سفر
پرشیا فیلم
اقلیم ادب
زینت دین
تلنگریسم
بی نشان
راز خون
کربلایی110
مریم راد
یک فنجان زندگی
محمود صارمی
جبهه عدالت
ذیغار
مستضعفین
با خبرنگاران
آشنای غریب
چشم انتظار
ویرانه
خبرستان
آیات بینات
خادمان ولایت
پاسخگویی
وروجک20 رادیو
میلانی
گل باران زده
سوخته
جزیره مجنون
عاشورا
مجاهدین
یاس.عشق.خدا
سرباز خمینی
رقص گلها
ترنم بهار
گفت و شنود
ادبستان
سنگ صبور
نشریه راه
شهر آوا
حیدریم
صدرا
راهه های باریک عمر
وبلاگی برای همه
لوائ زینب
شب نگاری ها
عشق
درد نوشته هاي دانشجوي مسلمان
پژواك
اجتماعیات
عاشقان حضور
بچه های قلم
بیا تا گل بر افشانیم
جزیره ادب
بریا
پیام نور ساوه
عاشق المهدی
سجاد رحیمی
سفر بر مدار عشق
حرفهایی از سر خمیازه
بیا که تنهای تنهاییم
دو راهی
بهار
کهف
عبید شاکی
خرابه شام
طنز سياه
خیال ابی
ایرانیان
بارانی
آدم
جلال ماب
رها
لوگوی اسلامی
موج مرده
آخرین دوران رنج
شیرین لبان عاشق
حاج رضوان
وبلاگ جوانان
عدالتخواهی غرب اصفهان
ندای کویر2
محبان المهدی
افلاکیان
بزم عشاق
دولت عشق
سنتی
دل بارونی من
روبه آسمان
زمزمه های من
محبین
بزم عشاق
بیتاب
کوچه بی انتهای تنهایی
خادم الزهرا
هنر جنگ
آبی مثل دریا
كوچه بي انتهاي تنهايي
دو سال خدمت
زنداني سكوت
پياده نظام
مجاهديان
فاطر
با خبر نگاران
ضعيفه
كنايه
بارون با طعم توت فرنگي
ترانه
سرگيجه
صدايم كن
منجي مهر
انتظاري سبز
آذر.م
شاه راه عدالت
یوسفعلی میر شکاک
رنج خیال
گلچين
صلح دوست
منجي مهر
سوز عشق
پيوندهاي روزانه
صنایع نیوز
بازنویس
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
درج لینک ها به معنی تایید همه اخبار آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد و نویسنده وبلاگ هیچ ارتباطی با سایتهای خبری زیر ندارد
لوح
سایت عصر ایران
با یک کلیک به نجف برویم
تابناک
شبکه های سیما
با یک کلیک به کربلا برویم
وبلاگ های دفاع مقدس
وب سایت های دفاع مقدس
ساجد
صدرا نیوز
رجا نیوز
بازنگار
آفتاب
واحد مرکزی خبر
ایرنا
ایسنا
مهر نیوز
فارس نیوز
فردا نیوز
الف
بولتن نیوز
جهان نیوز
عدالتخانه
انصار نیوز
موعود
حوزه نیوز
شیعه نیوز
روزنامه های ایران
اکران اينترنتي


مشاهده فيلم مستند فقر و فحشا

مشاهده فيلم مستند داستاني کدام استقلال کدام پيروزي
MODEM / 150 KB
ASDL / 350 / KB
CABLE / 520 / KB

 


كاربران حاضر: نفر


 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

DESIGNED BY

mirzameysam