تبليغاتX
مسعود ده نمکی

جماعت!یه دنیا حرفه بین  دیدن و شنیدن

بیرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن

 

شبه خاطرات (۷۳)

بالاخره اون خبر خوب رسید

بالاخره  اون خبر خوبی که همه منتظرش بودیم رسید و قرار شد یک تیپ شهرستانی خط پدافندی مهران رو از گردان حمزه  سید الشهدا تحویل بگیره و ما به پادگان دوکوهه برگردیم.
گردان که به پادگان دو کوهه برگشت سراغ هر کسی  از دوستان رو از گردانهای دیگه  می‌گرفتی یا خبر شهید شدن و یا زخمی شدنش رو  بهت می‌دادند
همه  بچه های زخمی‌ که از شلمچه برگشته بودند از آتیش وحشتناک سه راه مرگ و کانال ماهی می‌گفتند. یه جورایی  تو دل بچه ها داشت خالی می‌شد. بعضی هام که عشق شهادت داشتند با شنیدن اخبار یک جنگ همه جانبه برق خوشحالی  رو تو چشماشون می‌شد دید.
رسم بود که هر گردانی که از خط پدافندی برمی گشت یه ده پونزده روزی به مرخصی می‌رفت، احتمال  داشت ما رو هم به مرخصی بفرستند. اما قضیه طور دیگه‌ای شد. گردان 400 نفره حمزه 200 نفر دیگه نیرو گرفت و رو هم شدیم 600 نفر. باورکردنی نبود. گروهان های سه دسته‌ای تبدیل شدند به چهار دسته شدند  و همه  نیرو ها رو تو اردوگاه کرخه به خط کردند. «حاج امینی» از دور پیداش شد و با اون ابهت همیشگی‌اش شروع به سخنرانی کرد. تکیه کلام همیشگی‌اش «تکلیفه» بود.
 حاجی گفت: برادرا می‌دونم خسته‌اید و چهل روز تو خط پدافندی بودید. اما امروز روز تکلیفه. الان تو شلمچه تمام ماشین جنگی ایران با تمام توان دشمن  درگیره گردان هایی که به خط زده بودند بازسازی شده و دوباره جلو رفتند. الان تنها گردان کامل لشگر گردان حمزه است. حق شماست که به مرخصی برید ...
اما...
هیچکس از جاش تکون نخورد بعد هم حاجی به بچه ها امید و توکل رو روایت کرد که از آتیش دشمن نترسید.  روزی آیندگان به غیرت شما غبطه می‌خورند.
.
راست هم می‌گفت بعد از چهل روز خط پدافندی و دوری از خانواده همه تصمیم گرفته بودند که به زیر آتیشی سنگین برند که هیچ گردانی بیشتر از دو روز  اونجا نمونده بود. گردان‌ها بعد از چند روز با شهادت و زخمی شدن کلی از نیروها به گروهان تبدیل می‌شدند و با گروهان های دیگه ادغام می‌شدند و دوباره برمی گشتند به خط اوّل..
محسن روغنی‌گرها مسئول دسته دو شد و محسن شیرازی مسئول دسته یک . حمید بهرامی اونقدر شر بود که آدم باورش نمی شد معاون دسته بشه! گردان تجهیز شد و راهی اردوگاه کارون نزدیکی های اهواز شدیم. اونجا به منطقه نزدیکتر بود و اخبار دقیق‌تر می‌رسید. کارون که رسیدیم خبر شهادت بچه محل هامون «علیرضا حیدری‌نژاد» و «ابراهیم احمدی نژاد» رو شنیدیم. بنده خدا  علی رضا باباش همیشه سر کوچه‌مون می‌نشست و  هر وقت از مرخصی می‌اومدم با شوخی می‌گفت بادمجون بم!  تو دوباره برگشتی؟

گروهان آرپی‌جی تیپ ذوالفقار جلوتر از سه‌راهی شهادت پشت خاکریز مقطعی ها تو تله یه  گردان تانک افتاده بودند. خاکریز دو جداره ها رو که رد می‌کنند یهو کلی تانک نورافکن هاشون رو روشن می‌کنند و با توپ مستقیم و دوشکا بچه های گروهان آرپی‌جی رو قتل عام می‌کنند.


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:14  توسط مسعود ده نمکی | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:43  توسط مسعود ده نمکی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:38  توسط مسعود ده نمکی | 

شبه خاطرات (۷۲)

اون سه تا تو قیامت با هم قرار داشتند

هر وقت از جلوی سنگر مخروبه ای که مهدی پور و زندیه تو اون شهید شده بودند رد می شدم احساس می کردم یه صدایی یا شایدم یه نجوایی از تو سنگر  به گوشم می خوره شاید صدای سوره واقعه خوندن بچه های دسته یک بود اما....

تا اینکه شب چهلم رسید اصلا اون شب یادم رفته بود که با مهدی پور قرار دارم!تو خواب و بیداری دیدم وارد یه دشتی شدم که صف طولانی آدمها تا کیلومتر ها دراز بود .نا خوداگاه تو صف وایستادم هرچی صف جلو تر می رفت صدای داد و فریاد وحشتناکی تو فضا می پیچید یک هو کنارم مهدی پور رو دیدم با هم چاق سلامتی کردیم و از احوالش پرسیدم بعد هم پرسیدم برادر مهدی پور چی شده؟ اینجا کجاست؟ این صف تهش به کجا می رسه؟

مهدی پور گفت اینجا محشره و روز قیامت این صف هم صف اعماله و مجازات....

جلومو نگاه کردم دیدم داره نوبت به ما میرسه .اون ته صف چاله های آتیشی بود که آدما رو توش می سوزوندند و عذاب می دادند ...خیلی ترسناک بود اما فکر کردم آدم نباید خیلی سختی بکشه! تا تو این آتیش مواد مذاب بیاندازنش همون اول درجا می میره..

مهدی پور که انگار فهمیده بود من چی تو دلم گذشته گفت نه عزیزم نگاه کن!

از تو آتیش جزغاله آدمها رو تو برانکارد بیرون می آوردند روش آب می ریختند دوباره طرف زنده می شد و می کردندش تو آتیش!!

وحشت تموم وجودم رو گرفت .گفتم برادر مهدی پور ببخشید اگه یادت باشه تو دنیا من پام به خاطر جانبازی درد می کرد صبحگاه هم نمی اومدم حالا چه جوری تو این آتیش درد رو تحمل کنم؟

مهدی پور لبخدی زد و گفت بچه های جانباز او قسمتهایی  از بدنشون که ترکش خورده رو نمی سوزونند...

گفتم آخه این که سخته نمیشه یه  سفارشی چیزی بکنید؟

یه تاملی کرد و گفت شما ها یه جور دیگه عذاب دارید باید خودتون جورشو بکشید..

رفتیم دم یه قلعه مانندی که عجوزه ای از بالا مایع گداخته رو پایین می ریخت اما حتی یک قطره اش هم قابل تحمل نبود .با خودم گفتم این اطراف چرخی بزنم شاید فرجی بشه!

از خاکریز که گذشته به باغات و چمن زار رسیدم همه رفقای شهیدم اونجا بودند همه و همه حتی عباس نظری که ازش خبری نداشتم .محمرضا تعقلی و امیر حجی و...

محمد رضا به استقبالم اومد و از شرایط دنیا و اونور خاکریز پرسید گفتم به خدا خیلی سخته و تحملش ممکن نیست..

منو با خودش به حسینیه برد و گفت اینجا دو رکعت نماز بخونیم .نماز خوندیم ولی چه نمازی حسینیه ای که ته نداشت و قبله ای که..

بعد من رو تا دم خاکریز دنیا و برزخ بدرقه کرد گفتم محمد رضا چطور برگردم  تحمل اونجا خیلی سخته؟

لبخندی زد و گفت فعلا چاره ای نیست همه باید این مسیر رو برند   اما برو هوات رو داریم..

از خاکریز گذشتم و در کنار قلعه ی  عجوزه منتظر مواد عذاب بودم تا بر روی سرم بریزند اما انگار بعد از لبخند محمد رضا و راهنمایی مهدی پور آتیش سرد شده بود...

سردی آتیش از خواب پروندم دیگه از مهدی پور خبری نبود خوب که فکر کردم دیدم عباس نظری هم بین شهدا بود ..

پس وعده محمد رضا تو خواب به مادرش در مورد عباس درست از آب در اومد تازه فهمیدم امیر حجی چرا عکس شهید تعقلی رو از من می خواست اون سه تا ناقلا تو قیامت با هم قرار داشتند..

مهدی پور هم که دستمو گرفت و نادبیدنی ها را نشونم داد .وای خدای من این چهل روز چهل منزل سلوک بود که من بیدار بشم؟؟

حالا دیگه هر سه رفیقم پر کشیده بودند و دیگه تعلق خاصی نداشتم تنهای تنها شدم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:47  توسط مسعود ده نمکی | 
با عرض پوزش از کلیه دوستان و تشکل های دانشجوئی و فرهنگی به علت آغاز پروژه اخراجی های۲ دیگر فرصتی برای قبول دعوت و شرکت در جلسات شما را ندارم .این سه برنامه آخرین جلسات نقد و برسی و دیدار با شما در دانشگاهها و مراکز فرهنگی خواهد بود و برای آغاز دور جدید این جلسات باید منتظر مهرماه بمانید..

۱- دانشگاه شهید چمران اهواز -سینمای دینی

۲-دانشگاه شهید بهشتی- سینما و عدالت و پخش فقر و فحشا و کدام استقلال کدام پیروزی

۳-دانشگاه آزاد رشت-

۴-دانشگاه آزاد کرمانشاه-

۵- امارات با حضور عوامل فیلم سوم خرداد به دعوت کانون ایرانیان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:56  توسط مسعود ده نمکی | 
 

 

چندی پیش رضا رشید پور برای مجله اش که با عنوان رویش منتشر می شود درخواست مصاحبه نمود که متن زیر محصول یک گفتگو است که چند روز قبل از نوروز انجام شد.

رشید پور دنبال یک عکس متفاوت می گشت که در کنار پوستر فیلم فقر و فحشا قرار دهد و من با ذکر خاطره ای از یکی از مسئولین نظام که گفته بود تو با ساختن این فیلم خودزنی کردی این عکس به ذهنم رسد..

البته جور دیگری هم می شود به آن نگاه کرد .از نگاه تنگ نظران و عقده ای ها که نه می خواهند ما حرف بزنیم نه نشریه منتشر کنیم و نه فیلم بسازیم!!

ولی کور خوانده اند مگر ما به دعوت آنها آمده ایم که بااخم آنها برویم!!!

عبور از خط قرمز!

گفتگو با «مسعود ده‌نمكي»
برايش احترام زيادي قائلم... او با جسارت حرف مي‌زند و روي اعتقاداتش پافشاري مي‌كند.بياييد باور كنيم كه همه‌ي ما قدرت تغيير داريم... هم تغيير خودمان و هم تغيير ديگران. بياييد حرف‌هاي همديگر را بدون پيش زمينه بشنويم و آدم‌ها را با سنگ محك امروز بسنجيم. نمي‌گويم فراموشكار باشيم، مي‌گويم كينه‌ها را فراموش كنيم همين... فقط همين!
رضا رشيدپور

الان فقر كمتر شده است يا فحشا؟
هيچ‌كدام
يعني الان به ميزان همان موقعي‌ست كه «فقر و فحشا» را ساختيد؟
اندازه نگرفته‌ام. ولي چيزي كه مشخص است اين معضلي‌ست كه هنوز هم به چشم مي‌خورد و من هنوز دغدغه‌اش را دارم.
حالا كه پليس خيلي مبارزه كرده و ظاهر خيابان‌ها نشان نمي‌دهد كه فحشا وجود داشته باشد؟
براي مبارزه با فقر و فحشايي كه مدنظر من است پليس نياز نيست. طرف حساب ما مردم نيستند، مسئولين هستند.
مسئولين بايد چه كار كنند كه فحشا كمتر شود؟
وقتي فقر از دري وارد مي‌شود،‌ ايمان از در ديگر بيرون مي‌رود. اگر مسئولين بتوانند فاصله‌ي طبقاتي را در جامعه كم كنند، بسياري از اين معضلات كم مي‌شود. شايد قديم اگر اين حرف را مي‌زدم خيلي‌ها جلويم مي‌ايستادند و مقاومت مي‌كردند ولي بعد از آن خيلي از آمارها گوياي اين بود كه من درست گفتم. شعارهاي خيلي از مسئولين كشور هم رفت به سمت عدالت و عدالت‌خواهي.
منظورتان آقاي رئيس جمهور است؟
منظورم گفتمان غالب است. «فقر و فحشا» كاري كرد كه مسئولان دست از كلي‌گويي بردارند. يعني ما خيلي از خطبه‌هاي «عدالت خوب است» را مي‌خوانديم ولي نگفته بوديم كه اين بي‌عدالتي مي‌تواند چه عوارضي داشته باشد.
من فيلم را ديده‌ام و معتقدم كه آن چيزي كه شما ساختيد فيلم نيست. بلكه يك مستند روايي‌ست و بهتر است اسمش را فيلم نگذاريد؟
خب اين هم نظر شماست و براي خودتان محترم است. اسمش را هرچيزي كه مي‌گذاريد، چيزي بود كه جلوي دوربين ثبت شده بود. نمي‌دانم شما به دوربين مي‌گوييد آفتابه يا چيز ديگر.
اصلا چرا اين حرف‌ها را در قالب تصوير زديد؟
خيلي از حرف‌هايي را كه در «فقر و فحشا» زدم قبلا در نشرياتم نوشته بودم و نشرياتم هم كم مخاطب نداشتند. ولي وقتي آمد و در قالب تصوير قرار گرفت. زمزمه ايجاد كرد. اسمش را هر چيزي كه مي‌‌خواهيد بگذاريد. اما خيلي از كارشناس‌هاي سينما كه مي‌گويند بعد از مستند «خانه‌ي خدا» در زمان طاغوت، هيچ مستندي اين قدر در خانه‌هاي مردم و مغازه‌ها پخش نشده است.
به نظر شما خود اين مستند جذاب بوده يا سوژ‌ه‌اش؟
به نظرم نوع نگاهش جذاب بوده، چون قبل از اين خانم مهناز افضلي فيلم ساخته و جايزه هم گرفته،‌ فيلم سينمايي «رستگاري در هشت و بيست دقيقه» هم ساخته شده و خيلي‌هاي ديگر.
«فقر و فحشا» توانست يك علامت سوال در جامعه ايجاد كند و مسئله‌ي ديگر اين است كه هيچ‌كس نمي‌توانست فيلم را متهم به ساخته شدن براي ضدانقلاب‌ها يا جشنواره‌هاي خارجي كند. چون آدمي كه خودش براي اين مملكت جنگيده و خون داده و از انقلاب و حكومت دفاع كرده، يكدفعه مي‌آيد و اين فيلم را مي‌سازد. شايد شوكه شدن مسئولين به اين دليل بود كه من اين كار را كردم.
آخه خيلي‌ها مي‌گويند اصلا پاي مسعود ده‌نمكي به جبهه نرسيده است چون نه به سن و سالش مي‌خورد و نه مي‌تواند سندي بياورد كه در جبهه بوده؟
آن موقع توي جبهه مي‌گفتن ريا نشه، بچه‌ها هم مي‌گفتند «مسواك بزن سيا نشه»، حالا من هم مجبورم هم ريا كنم و هم مسواك بزنم كه سياه نشود. فكر مي‌كنم با ساختن فيلم بعدي‌ام،‌ مجبور شوم جواب بدهم اصلا مسلمان هستم يا نه.
خب شما الان يك سند براي ما بياوريد كه جبهه بوده‌ايد؟
چه فرقي مي‌كند كه شما باور كنيد يا نكنيد؟
شما همه‌جا مي‌گوييد من بچه‌ي جنگم. ما مي‌خواهيم بدانيم راست مي‌گوييد يا نه؟
من هيچ جا پز جبهه رفتنم را نداده‌ام اما اگر دوست داريد من يك مجموعه عكس خدمت‌تان مي‌دهم. چيز ديگر نمي‌خواهيد براي اثباتش؟
نه همان عكس كافي است؟
16 سالم بود كه رفتم جبهه و سه سال هم آنجا بودم. قبل از اين سن هم چون بچه بودم راهم نمي‌دادند. دفعه‌ي اول كه رفتم، در گردان سلمان لشكر 27 حضرت رسول بودم، دفعه‌ي آخر هم كه برگشتم در همان گردان مسئول گروهان شدم. يعني آن قدر ماندم كه همه را به كشتن دادم و رئيس شدم (مي‌خندد).
خيلي خوب است، برگرديم سر بحث اول‌مان، فحشا را فقط خودفروشي مي‌دانيد يا تعابير ديگري از آن داريد؟
من در فيلمم به مظاهر بدپوششي كاري نداشتم. كساني مدنظرم بودند كه از سر نداري و فقر دست به تن فروشي مي‌زنند. بعضي‌ها مي‌گويند اين يكي از قديمي‌ترين تجارت‌هاي دنيا است، همين حالا هم ممكن است يكي از بزرگ‌ترين مافياها را براي خودش داشته باشد. اما حرف اين بود كه در كشور ما، بحث عمومي پديده‌ي فحشا مطرح است نه تجارت. فقر را هم در فيلم تعريف كرده‌ام.
سينمايي‌ها چه واكنشي به فقر و فحشا نشان دادند؟
يكي از دوستان سينمايي ما كه خيلي هم عليه السلام است به من گفت: مشكل تو اين است كه نتوانسته‌اي حرفت را برساني، گفتم: چه طور؟  گفت: تو در فيلمت از فاحشه‌ها دفاع كردي. گفتم: اگر اين طور درآمده كه خدا را شكر! گفت: چرا اين حرف را مي‌زني؟ گفتم: حضرت علي مي‌گويد: در حكومت اسلامي اگر خلخال از پاي پيرزن يهودي كنده شود جا دارد كه مرد مسلمان دق كند. پس مايي كه جنگيده‌ايم و نگذاشته‌ايم بيگانه با ناموس‌مان هر كاري كه دلش مي‌خواهد بكند، امروز نمي‌توانيم ببينيم كه همان بيگانه در دبي اين بلا را سر ناموس‌مان مي‌آورد.
بحث ديگر اين است كه وقتي سن ازدواج شما مي‌رود بالاي 30 سال بالاخره جوان بين 14 تا 30 ساله غريزه‌ي جنسي اش را چه مي‌كند؟ نمي‌توانند كه خودشان را خفه كنند. اين فيلم يك مسئله‌ي ديگر را هم مطرح مي‌كرد. حكومتي كه در اقتصاد و دموكراسي و فرهنگ و ... اسلام را مدنظر قرار مي‌دهد بايد بيايد و درباره‌ي روابط جنسي و روابط بين آدم‌ها هم نظر بدهد. واقعا حرف براي زدن ندارد يا با خودش رودربايستي مي‌كند؟ مثل قضيه‌ي مواد مخدر كه يك زمان هركس مي‌گفت در زندان مواد مخدر توزيع مي شود 10 تا سازمان ازش شكايت مي‌كردند اما الان در زندان سرنگ توزيع‌ مي‌شود يا مي‌خواهند در مكان‌هايي خودپرداز سرنگ و... هم نصب بكنند. يعني براي بعضي از آقايان خودش را بياور و اسمش را نياور شده است. براساس آمارهاي رسمي، سن فروپاشي اخلاقيات در جامعه‌ي ما به 10 سال رسيده است. آمار تجربه‌ي رابطه‌ي جنسي قبل از ازدواج، وحشتناك است. خب اين‌ها به خاطر چيست؟ براي ازدواج امكانات مناسب وجود ندارد يا چيزهاي ديگر؟ بايد مسئولان رسيدگي كنند.
شما با ازدواج موقت موافقيد؟
اين خودش يك ويژه نامه مي‌خواهد.
يك حكم فقهي‌ست مي‌دانم. اما مي‌خواهم بدانم در شرايط حاضر خودتان موافقيد يا نه؟
درباره‌اش نظر نمي‌دهم. (مي‌خندد) آخر زن دارم، مي‌ترسم.
به نظر شما كار پليس در پايين آمدن فحشا موثر بوده؟
آمار نگرفته‌ام و تغيير محسوسي نمي‌بينم. اين قدر سرم توي كتاب و نوشتن است كه نمي‌دانم چه تغييري به وجود آمده، شايد يك سري مراكز و پاتوق‌ها محدوده شده باشد ولي بسياري از آسيب‌ها از محافل عام به محافل خصوصي منتقل شده است.
بعضي‌ها مي‌گفتند ده‌نمكي مي‌خواهد كانديداي مجلس بشود كه نشد. فكر مي كنيد اگر كانديدا مي‌شديد راي مي‌آورديد؟
اگر قبلا هم كانديدا مي‌شدم راي مي‌آوردم.
در اين دوره شما به اصلاح‌طلب‌ها راي مي‌دهيد يا اصول گراها؟
(مي خندد) من اين مرزبندي‌ها را قبول ندارم.
يعني اشخاص برايتان مهم هستند؟
بله، من به دسته‌بندي‌ها نگاه نمي‌كنم، آدم‌ها برايم مهم هستند.
بيشتر اشخاصي كه مدنظر شما هستند در ليست اصلاح طلب‌ها هستند يا اصول‌گراها؟
هنوز ليستي بيرون نيامده.
اگر ثبت‌نام مي‌كرديد، تاييد صلاحيت مي‌شديد؟
نمي‌دانم، ممكن بود رد بشوم.
به چه دليلي؟
نمي‌دانم،‌ولي خب من موي دماغ خيلي‌ها هستم.
يعني به دليل موي دماغ بودن ردتان مي‌كردند؟
بله،‌ چون از قبل برنامه‌هاي‌شان را چيده بودند كه اگر من آمدم چه كاري بكنند.
پس به كانديدا شدن فكر كرده بوديد؟
من دعوت شده بودم.
از كدام جناح؟
اصول‌گراها.
كدام گروه از اصول‌گراها؟
در استان مركزي، اصول‌گراها شورايي دارند كه اسمش را نمي‌دانم... شش به علاوه‌ي پنج يا چنين چيزي...
فكر مي‌كنيد در تهران هم راي مي‌آورديد؟
اصلا برايم مهم نيست و درباره‌اش فكر نمي‌كنم.
خب حالا درباره‌اش فكر كنيد؟
شك ندارم كه راي مي‌آوردم.
راستي مدرك تحصيلي شما چيست؟
ليسانس علوم سياسي.
از كدام دانشگاه؟
دانشگاه آزاد تهران.
چه كساني از ده‌نمكي مي‌ترسند؟
خيلي‌ها.
مثلا چه كساني‌؟
همه‌ي آن‌هايي كه من، خودشان و آقازاده‌هاي‌شان را رسوا كرده‌ام و جلوي رانت‌خواري‌هاي‌شان ايستاده‌ام.
شما پشتت به كجا گرم است كه از آن‌ها نمي‌ترسي؟
من هم از آن‌ها مي‌ترسم اما به روي خودم نمي‌آورم. يعني هر موقع مي‌ترسم به بالاي سرم نگاه مي‌كنم كه يك چيز بزرگ‌تر ‌آن جا هست.
آخرين باري كه تهديدتان كردند كي بود؟
همين امروز كه دادگاه بودم.
اين كه تهديد نيست، دادگاه است؟
خب، دادگاه خودش تهديد است، اين كه وثيقه بگذاري، نگذاري و خيلي چيزهاي ديگر.
دادگاه‌تان درباره‌ي چه چيزي بود؟
همين موضوع «اخراجي‌ها» و اين كه يكي مي‌خواست خودش را آتش بزند.
آخرين بار شما چه كسي را تهديد كرديد؟
تا حالا كسي را تهديد نكرده‌ام.
هنوز هم در سينما با شما برخورد مي‌شود يا وضع بهتر شده؟
آدم‌هاي كوچك اين طور هستند، اما آدم‌هاي بزرگ فكر نمي‌كنند با آمدن ده‌نمكي جاي‌شان تنگ شده يا موقعيت‌شان به خطر افتاده است، احساس مي‌كنند كه يكي ديگر اضافه شده و گفتمان ديگري هم شكل گرفته. اما آدم‌هايي هستند كه كوچكند و احساس مي‌كنند با آمدن من جاي‌شان تنگ شده يا نان‌شان آجر مي‌شود.
آخر واقعا جاي بعضي‌ها تنگ مي‌شود، مثلا همان سالي كه «اخراجي ها» ساخته شد، انجمن مستند و تجربي كه يكي از تهيه‌كنندگان شما بود، در پرداخت هزينه‌ي فيلم‌هاي مستند و كوتاه كه كار اصلي‌اش بود دچار مشكل شد؟
انجمن مستند و تجربي، آن سال هجده فيلم سينمايي اول را حمايت كرد كه «اخراجي‌ها» هم يكي از آن‌ها بود. تازه در «اخراجي‌ها» سي درصد سرمايه‌گذاري كرده بود، در صورتي كه بقيه‌ي فيلم‌ها را تا هشتاد درصد حمايت مي‌كرد. وانگهي انجمن با سودي كه از «اخراجي‌ها» دريافت كرد شصت، هفتاد فيلم كوتاه ديگر را هم سرمايه‌گذاري كرد.
چيزي از سود «اخراجي‌ها» هم به شما رسيد؟
من فقط دستمزد كارگرداني‌ام را گرفتم.
فقط؟
بله، راستي چه شد كه به اين جا رسيديم؟
بحث برخورد سينماگران با شما بود؟
خيلي از كارگردان‌هاي بزرگ سينما نقطه نظرهاي مثبتي در خصوص كار داشتند مثلا شايد كسي باور نكند كه مهرجويي از ديدن فيلم لذت برده بود و گفته بود تعجب مي‌كنم كه چرا هيات داوران به عنوان يك فيلم اول اين طور برخورد كرده است.
شما «سنتوري» را ديديد؟
بله، در جشنواره ديدم.
چطور فيلمي‌ست؟
به نظرم از نظر ساختاري بسيار كار خوبي بود. از لحاظ مضموني هم به هر حال بيان كننده‌ي نقطه نظرات كارگردان فيلم است، اما اگر من بودم يك سري چيزها را تغيير مي‌دادم كه باعث سوءتفاهم نشود.
ديگر چه كساني از فيلم‌تان تعريف كردند؟
داوود ميرباقري، مسعود جعفر جوزاني، منيژه حكمت و...
شما با اتفاقاتي كه در جشنواره‌‌ي امسال صورت گرفت مخالف بوديد يا موافق؟
من هيچ‌كدام شان را نديدم و نمي‌دانم ملاك سانسورشان چه چيزي بوده، اين تيغ سانسور در همه‌ي كشورها هست و در مورد فيلم خودم هم صورت گرفت. من فكر مي‌كنم در سينماي ما عده‌اي احساس  پدرخواندگي دارند و خودشان را صاحب سينما مي‌دانند. نه روشنفكر مهرجويي‌وار هستند و نه حزب‌اللهي هيات اسلامي هنرمندان. هر دولتي هم كه سركار بيايد قدرت دست اين‌هاست. به عقيده‌ي من اين‌ها دارند به كليت سينما لطمه مي‌زنند. اين طوري بسياري از استعدادهاي نسل جوان و زحمات نسل‌ قديم از بين مي‌رود تا فقط اين‌ها بمانند.
نظرتان درباره‌ي سياست‌هاي فرهنگي دولت چيست؟
يك چندگانگي در سياست‌هاي‌شان وجود دارد كه همه از آن خبر دارند. بحث‌هايي هست كه ارشاد يك طرف است،‌ مشاور هنري يك طرف، معاونت‌هاي هنري يك طرف و... هر كدام هم نگاه خودشان را دارند. آيا مجموعه‌ي اين نگاه‌ها هم راستا با نگاه دولت است؟ من وارد اين بحث‌ها نمي‌شوم چون بايد كاملا از بحث فرهنگي خارج شويم.
درباره‌ي مسائل جشنواره‌ي امسال نظر روشني نداديد؟
بگذاريد يك چيزي به شما بگويم،‌خيلي از آدم‌هايي كه الان معترض هستند خيلي جاهاي ديگر همين برخورد را با ديگران مي‌كنند. نمي‌خواهم اسم ببرم اما خيلي از همين آدم‌هايي كه پز روشنفكري دارند، بازيگري كه براي من بازي كرده است را محاكمه مي‌كنند.
كه اين بازيگر هم امسال سيمرغ گرفت؟
بله من آقاي امين حيايي و خيلي‌هاي ديگر كه با من كار دارند بايد مي‌رفتند و جواب پس مي‌دادند كه چرا در فيلم فلاني بازي كردند، اين خط‌كشي در سياست كمرنگ‌تر از سينماست.
يعني در سينما غيردموكرات‌تر از سياست هستيم؟
بله. وقتي «اخراجي‌ها» در اريكه‌ي ايرانيان به نمايش درآمد، همه‌ي چهره‌هاي سياسي چپ و راست آمدند كه فيلم ر ا ببينند و نقدي كه آفتاب يزد روي فيلم نوشت بسيار نزديك به نقد روزنامه‌ي رسالت بود. اما در سينما قدرت تحمل خيلي پايين است. شما مي‌تواني بيايي و كاريكاتور يك سياستمدار را بكشي ولي يك هنرمند را نه. شما درباره‌ي يك سياستمدار مي‌تواني طنز بنويسي در مورد هنرمندان نه. اين حرفي كه مي‌زنم چيزي ست كه خودم بهش رسيده‌ام. يا مثلا بورقاني كه فوت كرد، من در تشييع جنازه‌اش حاضر شدم ولي وقتي مجيدي در جشنواره سيمرغ گرفت يك آدم نمي‌رود به او تبريك بگويد.
ماهواره نگاه مي‌كنيد؟
در منزل ندارم.
در دفتر كارتان چي؟
قبلا كه نشريه‌ي سياسي داشتم چرا، برنامه‌ي همه‌ي شبكه‌هاي خبري را ضبط مي‌كرديم.
چرا در منزل ماهواره نداريد؟
چون ممنوع است.
فقط به خاطر ممنوع بودنش است؟
يكي از دلايلش اين است.
يعني اگر ممنوع نباشد، روي پشت‌بامتان آنتن ماهواره نصب مي‌كنيد؟
نمي‌دانم. زياد برايم مهم نيست و اين قدر كار هست كه فرصت نگاه كردن ماهواره را ندارم.
خانواده علاقه‌اي به ديدن ماهواره ندارند؟
نه آن‌ها چيزي نمي‌گويند.
تفريح خانواده‌ي شما چيست؟
(فكر مي‌كند) فكر مي‌كنم همان فيلم نگاه كردن باشد.
باهم رستوران نمي‌رويد؟
دو ماه يك بار، اگر پيش بيايد، مي رويم.
چه جور رستوراني مي‌رويد؟
قهوه‌خانه‌ي سنتي (مي‌خندد)
اخيرا حرف‌هايي درباره‌ي سيدحسن خميني منتشر شده، نظر صريح شما در اين مورد چيست؟
فكر مي‌كنم اولين نفري كه موضع گرفت من بودم. هم در وبلاگم و هم در مصاحبه‌ام با يكي از روزنامه ها. من فكر مي‌كنم ما هر چقدر هم نسبت به هم منتقد باشيم بايد ادب داشته باشيم و قواعد نقد را رعايت كنيم. اخلاق سياسي در جامعه‌ي ما به شدت متزلزل است.
جالب است شما مي‌گوييد ادبيات نقد را رعايت كنيم، در حالي كه در نشريه‌ي خودتان هيچ‌وقت اين كار را نمي‌كرديد؟
چرا! من رعايت مي‌كردم و در هيچ دادگاهي هم درست محكوم نشدم. هر وقت هم محكوم شدم مصلحتي بوده است.
يعني شما نبوديد كه تيتر زده بوديد «آژانس شيشه‌اي يا آژانس گيشه‌اي»؟
خب اين نظرم بوده است.
يا «آقاي خاتمي ما را از ليست شهدا خط بزنيد»؟
اين‌ها حرف‌هاي بدي‌ست؟
نه، حرف‌هاي بدي نيست ولي نقد نيست،‌كنايه است؟
قلم يعني همين. يعني با قدرتمند بايد قدرتمند حرف زد وگرنه حرفت را گوش نمي‌دهد. من در آن عرصه كه بودم درباره‌ي هيچ كس دروغ نمي‌نوشتم. حرفم را صريح مي‌زدم. برايم چپ و راست فرقي نداشت. دورانديشي و مصلحت‌جويي نمي‌كردم كه اين ناطق يا رفيق دوست است يا هاشمي. به خاطر همين هم بود كه هيچ كس همراهم نبود.
در فضاي امروز، مهم‌ترين نقد شما به رئيس جمهور چيست؟
(مكث مي‌كند) مهم‌ترين نقد من به حوزه‌ي فرهنگ و حوزه‌ي مديران برمي‌گردد. به نظر من احمدي نژاد آدم سالمي‌ست. يعني من يكي از آرزوهايم اين بود كه كسي مدير بشود كه پرستيژ مديران و مسئولان را بشكند.
اگر يك بار ديگر كانديدا بشوند، باز هم به ايشان راي مي‌دهيد؟
بستگي دارد چه كسي مقابلش باشد.
نظرتان درباره‌ي اين موضوع چيست كه يكي از مداحان اهل بيت، يك سردار جنگ را عمربن سعد معرفي مي‌كند. آن موقع چرا موضع نگرفتيد؟
بي‌خيال شويد لطفا. چون درباره‌ي خودم هم همين حرف‌ها را زده است.
يك كارگردان معروف مي‌گفت اگر من هم امكانات و اختيارات ده‌نمكي را داشتم، عقده‌اي نمي‌شدم و آقاي ده‌نمكي هم مجبور نمي‌شد فيلم عقده‌اي‌ها را بسازد؟
ببينيد، اين‌ها قبلا حرف هاي‌شان را زدند. خانم تهمينه ميلاني «آتش بس» را ساخته و فيلم هم يك ميليارد فروخته. يعني همه‌شان هر چيزي كه دوست دارند مي‌سازند. اتفاقا در مملكت ما مسئولين اپوزيسيون‌نواز هستند. تهمينه ميلاني مي‌رود پيش رهبر مملكت مي‌نشيند و تمام حرف‌هايش را مي‌زند اما هيچ‌وقت اين طور نشده كه من بروم و در يك جلسه‌ي سياسي حرف‌هايم را به آقا بزنم.
اگر شما چند لحظه روبه‌روي ايشان بنشينيد و حرف بزنيد، چه چيزي مي‌گوييد؟
قبلا نشسته‌ام و گفته‌ام.
خب الان گفتيد كه فرصت نشده؟
نه، منظورم چيز ديگري‌ست. كشور ما مخالف نواز است. هركس كه مي‌خواهد پز روشنفكري و انتقادي بدهد، آقايان لي لي به لالايش مي‌گذارند و امكانات در اختيارش قرار مي‌دهند. براي ما چي؟ در مورد خود «اخراجي‌ها» تعداد حلقه نگاتيوي كه در فيلم استفاده شده را با آقايان ديگر مقايسه كنيد. بودجه‌اي كه آن‌ها مي‌گيرند را با ما مقايسه كنيد. در كل منظورم اين است كه آن‌ها حرف‌هاي‌شان را راحت مي‌زنند و ما محدود هستيم.
آخر شما مي‌گويي مخالف‌ها جاي كار بيش‌تري دارند. اما الان فيلم‌‌هاي مهرجويي و حكمت و... توقيف است و فيلم‌هاي انتقادي ديگر هم در جشنواره دچار مشكل شدند؟
ببينيد اين‌ها كار خودشان را مي‌كنند. اين نشد، بعدي! همه‌شان دارند كار مي‌كنند الان عمده‌ي برنامه‌ي تلويزيون مال چه كساني است؟ سريال‌ها و...
نكند مي‌خواهيد بگوييد مال مخالف‌هاست؟
دست ماها هم نيست.
به نظر شما صدا و سيما در زمان آقاي لاريجاني بهتر بود يا مهندس ضرغامي؟
به نظر من صدا و سيما الان شجاعت بيشتري دارد. همان برنامه‌ي شب شيشه‌اي شما نشان از جسارت و شجاعت مديران داشت يعني اين كه تريبون زنده را بدهي دست يك جوان (آن هم در يك برنامه‌ي انتقادي)، براي اولين بار بود كه در نظام اتفاق مي‌افتاد. بعد هم كارهاي ديگري انجام شد، مثل ساخت سريال «ساعت شني» كه من «فقر و فحشا»ي رشد يافته را در آن مي‌ديدم.
با احضار مهندس ضرغامي به مجلس موافق بوديد؟
نه اصلا، من نقطه‌نظرم را همان موقع نوشتم. نه، اين كه فيلم ايراد نداشته باشد اما اين رفتارها، اشتباه است. مثلا آمدند به عاشق شدن حاج يونس فتوحي كه ما داستانش را بارها شنيده بوديم ايراد مي‌گرفتند.
‌راستي موسيقي گوش مي‌دهيد؟
خيلي فرصت گوش‌دادن ندارم.
اگر فرصت‌كنيد صداي چه كسي را گوش مي‌دهيد؟
شجريان
فقط شجريان؟
نه، خيلي فرق ندارد.
رپ گوش نمي‌دهيد؟
به گوشم خورده است، خودم گوش نداده‌ام.
موسيقي خارجي چطور؟
بعضي وقت‌ها موسيقي لايت گوش مي‌دهم. الان به خاطر كارم دارم براي آشنا شدن با موسيقي يك مجموعه جمع مي‌كنم، اما اين طور نيست كه موسيقي دغدغه‌ام باشد.
بچه‌هاي شما بيشتر چه نوع موسيقي‌اي گوش مي‌دهند؟
سنتي
مگر مي‌شود؟
بله، چرا نمي‌شود. من پدر خانمم تعميركار سازهاي سنتي است يعني پير اين كار است.
پس پدرخانم شما اهل موسيقي است؟
نمي‌نوازد ولي كارش مرتبط است.
اسمش را مي‌گوييد؟
آقاي ترابي.
نتيجه‌ي انتخابات مجلس را چطور مي‌بينيد؟ اصلاح طلب‌ها يا اصول گراها؟
نمي‌دانم، فكر كنم همين نسبت حفظ مي‌شود.
الان سيمرغ‌تان كجاست؟
منزل است.
شنيديم شكسته است؟
آره، از طاقچه افتاد و شكست.
«اخراجي‌هاي 2» را كي كليد مي‌زنيد؟
شايد 2 و3 را با هم كليد بزنم. فكر كنم اگر پروانه‌ي ساخت را امسال بگيرم، آخر ارديبهشت كليد بزنم.
اگر رئيس جمهور بشويد اولين وزيري كه عزل مي‌كنيد چه كسي است؟
همه‌شان را حذف مي‌كنم.
اگر رئيس صدا و سيما بشويد چه كسي را اخراج مي‌كنيد؟
رشيدپور را.
اگر وزير ارشاد بشويد چه كسي را در سينما ممنوع الفعاليت مي‌كنيد؟
هيچ‌كس را، همه كار مي‌كنند ولي يك ضوابط روشن براي‌شان مشخص مي‌كنم كه در همان چهارچوب كار كنند.
اگر قرار باشد وزير شويد، كدام وزارتخانه را انتخاب مي‌كنيد؟
وزارت خارجه كه همه‌اش برويم سفر.
كدام روزنامه را مي‌بنديد؟
اول نشريه‌ي خودم را چون مي‌دانم اولين جايي است كه من را مي‌كوبد.
آن كاپشن كه آن‌جا آويزان است چيست؟
از هر كاري يك يادگاري نگه مي‌دارم مثلا دوربيني كه فقر و فحشا را با آن ساختم و... اين هم كاپشن مجيد سوزوكي در فيلم است.
آن كلاه مال كيست؟
افغاني‌ها بهش مي‌گويند كلاه احمدشاه مسعودي، چون خيلي دوستش داشتم وقتي رفته بودم افغانستان يك دانه از اين كلاه‌ها خريدم.
جشنواره‌ي كن كه رفته بوديد خانم نيكي‌كريمي را ديديد؟
نه، توفيق زيارتش را نداشتم، چون ‌آن‌ها يك هتل ديگر بودند، نمي‌دانم اسمش در مايه‌هاي كارلتون بود ما هم كه خودمان در هتل كارتون‌ بوديم (مي‌خندد).
مصاحبه‌ي ما تمام شد، اما دوست داشتيم خيلي از اتهاماتي كه به شما وارد مي‌كنند را جواب بدهيد؟
مثل چي؟
مي‌گويند وقت اكران «آدم برفي» سينما قدس را ده‌نمكي با همراهانش به هم ريخت و يك نفر هم آنجا سقط جنين كرد؟
من يك سوال دارم! اين خانمي كه من هرجا مي‌روم سقط جنين مي‌كند چه كسي است كه هميشه هم آماده به سقط كردن است؟ اين حرف را چندين جا گفته‌اند. يك نفر بيايد و اين آدم را به من نشان بدهد. در مورد «آدم برفي» من هيچ موضعي‌ نگرفتم. يعني مطلب طنز نوشته بودم اما ته قصه را مي‌دانستم كه آقاي زم از بزرگان نظام تاييد گرفته كه اين فيلم اشكال ندارد. به آن‌هايي كه اين كار را كردند هم قصه را گفتم اما گوش نمي‌دادند و در بازي سياسي افتادند و با اين كارشان فروش فيلم را بالا بردند. بعد كه اين اتفاقات افتاد نظرات بزرگان چاپ شد كه اين فيلم ايرادي نداشته است. خدايي آن كسي كه اعتراض مي‌كرد مقصر بوده يا آن كسي كه كاغذ را در جيبش قايم كرده بود؟ درباره‌ي خيلي از مسائل اين شكلي، حرف‌هايي دارم كه الان جاي گفتنش نيست. وقتي خاطراتم را گفتم شما متوجه مي‌شويد كه خيلي از كساني كه اين حرف‌ها را مي‌زنند، خودشان متهم هستند.
شما در كوي دانشگاه در گروه فشار بوديد يا نه؟
اين تقسيم بندي غلط است و معني‌هاي خوبي ندارد. يكي از دلايلي كه مي‌گويم آن شب نبودم اين است كه من كلا زودتر از 10 صبح از خانه بيرون نمي‌روم. بايد به كساني كه از خواب‌شان زدند و آن‌جا بودند جايزه داد! هيچ مدركي وجود ندارد كه شب اول من در كوي بودم. شب‌هاي بعد هم به عنوان خبرنگار آنجا حضور داشتم.
من چند تا اسم مي‌گويم شما نظرتان را صريح بگوييد؟
 تهمينه ميلاني
«آتش بس‌»اش قشنگ بود.
 مهناز افشار
به تكرار افتاده است و بايد نقش‌هاي متفاوت بازي كند.
 محسن چاووشي
خيلي نمي‌شناسم
 بنيامين
باز خيلي نمي‌شناسم
 داريوش مهرجويي
اجاره‌نشين‌ها، هامون
خيلي‌ها مي‌گويند «اجاره‌نشين‌ها»يش يك فيلم اپوزسيوني بوده، شما قبول داريد؟
وقتي خودش مي‌گويد نه، بايد همان را پذيرفت. ولي مطمئن هستم كه فيلم‌هايش لايه لايه است. بحث ضدانقلاب و انقلاب نيست، بحث مضمون‌هاي فلسفي است كه با يك روايت ساده طرح مي‌كند. والا يكي از كساني كه آن موقع همين نقدها را مي‌كرد الان خودش يكي از آن ضدانقلاب‌هاي تير است. پس نمي‌شود روي اين حرف‌ها حساب كرد.
 محمدرضا گلزار
ياد «آتش بس» مي‌افتم.
 محمدرضا شريفي نيا
آچار فرانسه
 فرزاد حسني
ناشي
 سردار رادان
كاشي!
 سيدمحمد خاتمي
(مكث بسيار طولاني) گفت‌وگوي تمدن‌ها
 اكبر هاشمي رفسنجاني
خيلي بزرگ است
 احمدي نژاد
ساده‌زيستي
 عطااله مهاجراني
زبان‌باز
 صفار هرندي
ژورناليست
 حسين شريعتمداري
كيهان
 مسعود بهنود
عليرضا نوري‌زاده
 عليرضا نوري زاده
(مي‌خندد) هنوز نمي‌دانم آدم كجاست!
 محسن مخملباف
در مورد شخصيتش حرفي نمي‌زنم چون از مخملباف بدتر در مملكت خودمان خيلي داريم كه مشغول كار كردن هستند. به نظرم مخملباف نفاق ندارد و رو رفتار مي‌كند اما افرادي هستند كه نان همين نظام را مي‌خورند و به آن فحش مي‌دهند.
ممكن است ما يك روز ده‌نمكي را با پاپيون و ريش سه تيغه و كنار يك دختر بي‌حجاب در جشنواره‌ي كن ببينيم؟
(مي‌خندد) در مورد آينده‌ي هيچ‌كس نمي‌شود مطمئن بود.
يعني امكانش هست؟
نه، امكان ندارد الان از من بپرسي مي‌گويم امكان ندارد.
بعداً چي؟
دست خداست. اميدوارم چيزي كه هستم بمانم.
در مورد شما كه تا حالا اين طور نبوده و تغيير و تحول‌تان زياد بوده است؟
مباني من هيچ فرقي نكرده.
اگر كسي پاپيون بزند به معناي اين است كه مباني‌اش عوض شده؟
براي بعضي‌ها آره، شما آن ‌آدم‌ها را نمي‌شناسي كه اينطور مي‌گويي. اگر بيست سال پيش اين‌ها را مي‌ديدي اين طور نمي‌گفتي بعضي از آن‌ها در ماهيت تغيير كردند.
مثلاً؟
نمي خواهم اسم ببرم
از لطف شما سپاسگزاريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:31  توسط مسعود ده نمکی | 
بالاخره یکی از هنرمندان کشور جسارت به خرج داد و حاضر شد برخی ناگفته ها را در مورد شهید آوینی مطرح نماید.نمی دانم از فردا کسی خودش را آتش می زند یا نه؟ و یا قرار است در مورد آوینی و القای چهره ای من در آوردی ازاو هم  مستندی  ساخته شودیا نه ؟ ویا با  احساس به خطر افتادن دفاع مقدس رگ غیرت برخی  بالا بیاید یا نه؟

 اما  بنده  یقین دارم این باز ی برخی  دوستان ریشه در نا کجا آباد دارد وگرنه  همه دیدیم  علی رغم اینکه با اکران  فیلم فتنه که در آن به پیامبر اسلام اهانت شد و حتی یک ایرانی هم انیمیشن اهانت امیز تری علیه رسوالله ساخت نه از نهضت وبلاگ نویسی خبری شد و  نه از خود سوزی   ..... چون دستور نداشتند!!

این مصاحبه چیزی جز همان گفته سید مرتضی نیست که من از یک راه طی شده با شما سخن می گویم!!

پس اگر از گذشته آوینی وبزرگتر از آوینی ها  مانند حر شهید سخن بگوئیم اهانتی به شهدا نکرده ایم بلکه سیر و سلوک آنها  را روایت کرده ایم  وگرنه چرا  هرساله بر بالای منبر از حر  و ندامتش می گوئیم ولی از حر های زمانه.....

البته بشارت که امسال دیگر از آن سالها نیست. امسال در مناطق جنگی پای صحبت هر راوی جبهه دیده واقعی می نشستی کلی خاطره از اخراجیها یی که می شناخت  برایت ردیف می کرد و این همان وعده الهی است که و من نصر الا من عند الله.

این مصاحبه را بخوانید و برای هرکس می توانید بفرستید و ببینید همانها که با آوینی این رفتار را داشتند الان چه کاره اند و چه موضعی دارند؟

روزنامه جمهوری و  برخی پاچه ورمالیدهای  وبلاگ نویس به اسم دفاع از ارزشها  چگونه هوچیگری میکنند و ارزشها را آنچه که دوست دارند تعریف می کنند ؟

روزی را که شهید اوینی به همراه موسسه میثاق می خواست در رابطه با بحران بوسنی راهپیمایی راه بیاندازد فراموش نمی کنم .چها راه لشکر نماز جمعه تهران و سخنان در گوشی و بعد هم  باران سیل آسایی  که در زیر آن تا سفارت  صربستان رفتیم..

سید مرتضی" از زبان نزدیک ترین همراهان؛

شعارشان خانه نشین کردن آوینی بود!

مرجع : سوره - شماره 24

 

مهدي همايون‌فر از اعضاي اصلي گروه جهاد تلويزيون در زمان جنگ بود و در بيشتر ساخته‌هاي تصويري سيدمرتضي آويني، از همكاران وي به شمار مي‌رفت. اگر چه كار اصلي و هدايت مجموعه هنگام شكل‌گيري گروه روايت فتح بر عهده آويني بود، اما مسئوليت اجرايي گروه را، در سال هاي جنگ و پس از آن همايون‌فر بر عهده داشت. پس از شهادت سيد مرتضي آويني و ايجاد تغييرات در مؤسسه روايت فتح، همايون‌فر از مجموعه جدا شد. او در حال حاضر به طور خصوصي به ساخت فيلم هاي مستند و داستاني ادامه مي‌دهد. او مدتی هم مدیر کل تولید شبکه العالم بوده است. از او می‌خواهیم از آوینی بگوید؛ می‌گوید:

اگر بخواهيد مرتضي آويني را آن گونه كه بوده مطرح كنيد بايد مصلحت‌انديشي و محافظه‌كاري كنيد. اگر بخواهيد خلاف آنچه را مي‌گويند منتشر كنيد، بايد بگوييد مرتضي خيلي عوض شده بود. مهم‌ترين ويژگي مرتضي همين بود. از همه آنچه در گذشته بود، توبه كرده بود. مصاديقي داشت. مي‌گفت: «هر چه دست‌نوشته، شعر و كتاب داشتم همه را سوزاندم و اصلاً نمي‌خواهم به گذشته بازگردم.» 

شايد 50-40 سال بعد بتوان درباره او به عنوان شخصيتي تاريخي چنين اظهارنظر كرد كه وي مثل حر توبه كرد و به اسلام گرويد. آويني دوره روشنفكري خودش را با لوازمي هم كه داشت دوست نداشت يا ترجيح مي داد درباره آنها حرفي نزند. به هر جهت اين حرف در مورد آويني صحت دارد كه توبه كرد، توبه‌اي تمام عيار، طوري كه به هر چه گذشته بود پشت پا زد يا همان اصطلاحي كه مي‌گويند هر گوشتي در آن سال‌ها درآورده بود، زايل كرد! خيلي روزه مي‌گرفت، روزه‌هايش خيلي طولاني بود بالاخره در همين سلوك ساخته شد و پس از آن تبديل شد به آن كسي كه ما الان به عنوان سيدمرتضي آويني مي‌شناسيم. 

زماني پيش مي‌آيد كه حاصل كار آويني را مي‌بينيم مثل روايت فتح و از آن لذت مي‌بريم و تحت تاثير قرار مي‌گيريم و بقيه شخصيت‌هايي كه مي‌شناسيم مثل آقاي مطهري، چمران و ... ولي واقعيت اين است كه جنبه الگويي اين افراد بيشتر از لحاظ فرآيند است كه مي‌تواند بيشتر الگودهنده باشد تا اين كه صرفاً با آثار اين افراد آشنا بشويم. در اين مورد افراد بايد بيشتر بحث كنند، به‌خصوص شما كه نسبت به سايرين رابطه بيشتري با آويني داشتيد اما خيلي كمتر درباره او صحبت كرديد.

اين طور ترجيح مي‌دهم. يعني صحبت درباره بخش‌هايي از زندگي او واقعاً برايم دشوار است. براي همين آنها را نخواهم گفت. خود او هم راضي نخواهد بود. رابطه ما طي سال‌هاي طولاني برقرار بود و ما خيلي به هم نزديك بوديم، يعني آنقدر زمان مراوده‌هاي ما طولاني بود كه نمي‌شود حساب كرد، شايد روزي 18 ساعت ظرف 10 سال دايماً با هم بوديم

من در دوره‌اي در مورد چمران كار مي‌كردم. به خاطر مخالفت بعضاً بخش‌هاي زيادي را سانسور كرديم اما معتقدم كه الان بايد آن مطالب گفته شود. چمران طي سال‌هايي كه در آمريكا بود، عاشق دختري مي‌شود كه بعداً هم اسمش را عوض مي‌كند و پروانه مي‌گذارد. با او ازدواج مي‌كند و سال‌هاي بعد صاحب سه فرزند مي‌شود. چمران همسرش را راضي مي‌كند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آنها مدتي هم در لبنان با هم زندگي مي‌كنند اما بعد از مدتي كاسه صبر همسرش لبريز مي‌شود. خانم ربابه صدر كه اين سكانس را تعريف مي‌كرد، مي‌گفت كه خيلي سكانس درامي بود. شايد تصور شود كه چمران هم مثل هر مرد ديگري كه در شرايط سخت مبارزاتي قرار گرفته، همسر و فرزندانش حاضر نبودند با او زندگي كنند و او ترجيح مي‌دهد به مبارزات خود ادامه دهد و از زندگي شخصي‌اش بگذرد اما خانم صدر مي‌گفت «روزي كه چمران خانواده‌اش را به فرودگاه مي‌برد من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير گريه مي‌كرد يعني در نهايت عشقي كه به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترك كرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برايش مهم بود كه راضي به اين جدايي شد. پس از مدتي همسر چمران تلاش كرد تا وي را وادار كند تا هرازگاهي به ديدن آنها برود اما چمران گفت ديگر تمام شد، واقعاً دنيا را با تمام ويژگي‌هايش طلاق داد و ديگر هم سراغ آنها نرفت. اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا كرد. او به همسرش گفت: «يا با من بمان و به اين زندگي با همه ويژگي‌هايش ادامه بده يا برو. بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريكا غرق شد.» هم‌اكنون دو دختر و همسرش در قيد حيات هستند. هرگز هيچكس نخواست چمران را از اين منظر ببيند. گرچه به نظر ما كه با فيلم و سينما آشنا هستيم اين منظر خيلي خوبي است، چون به لحاظ درام قوي است و خلاف شرعي هم در آن نيست يعني چمران عاشق يك خانم بوده، با او ازدواج كرده، صاحب فرزند مي‌شود اما به جايي مي‌رسند كه ديگر نمي‌توانند با هم ادامه بدهند البته زندگی مرتضی چنین نیست؛ اما به هرصورت، دوستانش مایل به انتشار آن نیستند.


مشكل در مورد شهيد آويني فقط آن مقطع قبل از انقلابش نيست، يك مقطع ديگر هم هست كه راجع به آن هم هيچكس حاضر به حرف زدن نيست. مقطع قبل از شهادتش، دوره آخر، راجع به آن هم خيلي‌ها از صحبت پرهيز مي‌كنند. البته من هم تمايل ندارم درباره اين موارد صحبت كنم و فقط بعضئ مواردي را كه شاهدش بودم عرض مي‌كنم.




شما اولين بار آويني را در چه فضايي ملاقات كرديد؟ ‌صرف‌نظر از آويني، فضاي فرهنگي اول انقلاب يعني سال‌هاي 59 - 58، چه شرايطي داشت؟ اوضاع و شرايط در آن زمان كه جوان‌هايي مثل شما وارد جهاد، سپاه، نهضت و ... مي‌شدند چگونه بود؟

سال 57، در كمال ناباوري، با سرعتي غيرقابل پيش‌بيني انقلاب پيروز شد و يك حكومت اسلامي تشكيل داد. در آن دوره نسلي كه پيش از اين خود را آماده كرده باشند تا حكومت كشور را در دست بگيرند وجود نداشت. در مقطعي كه درباره آن صحبت مي‌كنيم، صدا و سيمايي با ويژگي‌هاي صدا و سيماي شاه در كشور وجود داشت. طيفي از توده‌ای ها , روشنفكران و از ما بهتران آنجا حاكم بودند. البته بخش فني قابل تحمل بود، ولي بخش هنري نه. 

متوليان اصلي پيروزي انقلاب هم كه غالباً از روحانيون بودند، اصلاً با هنر آشنا نبودند يا حداقل زمينه كار هنري نداشتند و كار و تخصص‌شان از مقوله هنر جدا بود. طيف‌هاي سازماندهي شده‌اي مثل سازمان مجاهدین خلق هم تكليفشان معلوم بود. از سال 58 گرچه آنها در ظاهر همراه انقلاب بودند اما همه متوليان سياسي كشور مي‌دانستند كه اينان شمشيرهاي كشيد‌ه‌ عليه انقلاب‌اند. حادثه خرداد 1360 نيز نشان داد كه آنها عملاً رو در روي انقلاب ايستاده‌اند. در ميان پيكاري‌ها و فداييان خلق هم افراد هنرمندي بودند كه بعضي از آنها نيز مسئوليت‌هايي داشتند. آنها از زمان شاه در تلويزيون فعاليت مي‌كردند. طيفي از روشنفكران متمايل به بني‌صدر نيز اوايل انقلاب بيش از سايرين بر صدا و سيما تاثيرگذار بودند. اما خيلي زود از انقلاب جدا شدند. 

در آن زمان دانشجوي دانشكده صدا و سيما بودم. قبل از انقلاب هم عضو انجمن اسلامي دانشگاه تهران بودم. بعد از انقلاب فرهنگي يعني ارديبهشت 59 كه دانشگاه‌ها تعطيل شد برنامه‌اي ترتيب داده شد تا به بچه‌هاي انجمن اسلامي علاقه‌مند آموزش داده شود تا وارد عرصه‌هاي هنري شوند. 120 نفر ثبت‌نام كردند. از ارديبهشت 59 قرار بر اين شد كه دوره‌اي در «تله فيلم» که موسسه ای وابسته به تلویزیون بود آغاز شود. براي طي كردن دوره بايد به لوكيشن سيما فيلم كنوني مي‌رفتيم تا طي شش ماه و حداكثر نه ماه، يعني تا پايان سال 59، بتوانيم صدا و سيما را اداره كنيم. اداره نه به مفهوم مديريت بلكه به معناي انجام كارهاي فرهنگي و هنري و اين كه پي ببريم فيلم و دوربين و مونتاژ و ... چيست؟ اين دوره‌ها را گذرانديم. تقريباً از شهريور 59 با آن كه خودم دانشجوي دانشكده بودم و به صدا و سيما رفت و آمد داشتم اما دنبال كار بودم. چون صدا و سيما اصلاً قابل تحمل نبود. صدا و سيمايي كه در آن تعداد زيادي از خانم‌هاي بي‌حجاب و هنرمنداني از طيف‌هاي مختلف كه ربطي به انقلاب نداشتند كار مي‌كردند.

ايده برگزاري اين دوره 120 نفره را چه كسي مطرح كرد؟

دفتر تحكيم وحدت. مركز انجمن‌هاي اسلامي دانشگاه‌ها به اين نتيجه رسيده بودند.

همين طيف باغ فردوس بودند مثل سعيد حاجي ميري و ...

نه تله‌فیلم. جلوتر بود. یک سری از این بچه ها بعدا به باغ فردوس رفتند

چه كساني آموزش مي دادند. محتواي آموزش‌ها چه بود؟

اغلب آقاي اكبر عالمي بحث‌هاي لابراتواري را آموزش مي داد. آقاي كلهر كه در حال حاضر نماينده رئيس جمهور در هيأت نظارت بر صدا و سيما است، آقاي دكتر مكي، آموزش موسيقي را بر عهده داشت و همچنان در اين زمينه فعاليت مي‌كند. عده‌اي از هنرمندان اين دوره را تحريم كردند و دليلشان اين بود كه اگر اينها كار ياد بگيرند، بعداً چوب لاي چرخ هنرمندان قديمي مي‌گذارند. 

البته از روشنفكراني كه در حال حاضر در سينما فعاليت مي‌كنند نام نمي‌برم اما همين بزرگان سينماي كنوني مي‌گفتند كه اينها نبايد وارد كار شوند و اگر بيايند ما هيچ نوع همكاري با آنها نمي‌كنيم. البته هيچ كار و كمكي نيز نكردند.

اسامي آن 120 نفر را به خاطر داريد؟

بله. آقاي مسعود شاهي، مشيري، اثني عشري، خاكبازان، علي مرداني، شمقدري، درمنش، حاجي ميري و ... بسياري از اين افراد سال‌ها در ارشاد داراي مسئوليت بودند. عده‌اي از اينها خيلي سريع جذب مديريت شدند مانند آقاي دكتر شهاب‌الدين صدر كه در حال حاضر رئيس سازمان نظام پزشكي است و سال‌ها معاونت فرهنگي را بر عهده داشت يا آقاي مرادخاني كه سال‌هاي بسياري مسئول مركز موسيقي بود.

اين دوره در ارشاد برگزار شد يا كاملاً مستقل بود؟

نه. اين دوره زير نظر انجمن‌هاي اسلامي بود اما صدا و سيما و ارشاد هم كمك كردند.

چرا از «تله فيلم» جدا شديد؟

خيلي از بچه‌ها جدا شدند. رضا مقدم، خدا رحمتش كند، يكي از همان بچه‌ها بود، جنگ كه شروع شد گفت «من اصلاً نمي‌مانم.» گفتيم كه حداقل با فيلمسازي به جنگ برو. اما قبول نكرد، رفت و بالاخره هم شهيد شد.

چند ماه از «تله فيلم» گذشته بود كه جنگ شروع شد؟

ارديبهشت شروع دوره بود و شهريور هم جنگ شروع شد. با آغاز جنگ عده‌اي از بچه‌ها يكباره راهشان را جدا كردند، عده‌اي هم ماندند و عده ديگري هم جنگ و كارهاي هنري را با هم تلفيق كردند. آذر 59 من، مصطفي دالايي و حاج محمد باقر به اين عرصه وارد شديم، خاكبازان و حيدريان هم مي‌گفتند «اگر مي‌خواهيد كار كنيد يك آدم دانه درشتي در جمع 15 - 10 نفره ما به نام آويني هست كه همه كاره است. اگر چه مسئوليتي ندارد ولي خوب است كه با او صحبت كنيد. ما هم رفتيم و طرحي را كه در سر داشتیم با او در ميان گذاشتيم. مرتضي خيلي استقبال كرد و سريع وارد كار شديم، چون آن موقع بحث حقوق و پول و ... نبود. اصلاً كسي به اين چيزها فكر نمي‌كرد. دوربين و امكانات به ما دادند ما هم دست به كار شديم و فيلمسازي را شروع كرديم.

آن برجستگي‌ها كه امثال خاكبازان و حيدريان در آويني ديده بودند چه بود؟

تا آنجا كه من مي‌دانم، اين افراد با انگيزه‌هاي ارتباط با آويني، جذب آنجا نشده بودند. سال 58 كه جهاد تشكيل شد، اولين مركزي بود كه در تلويزيون شكل گرفت تا كار تلويزيوني انجام بدهد. در همان مقطع جهاد، فقط جهادسازندگي نبود، جهاد وزارت نيرو بود، جهاد وزارت كار بود و ...

مثل بسيج و ...

بله. يعني مركزي از انقلاب كه همان كار را مي‌خواست انجام بدهد با اين تفاوت كه بسيج در عرصه نظامي فعال بود.

متوليان جهاد به عنوان مركزي كه بتواند كار تلويزيوني انجام بدهدچه كساني بودند؟

در يك دوره، سيدمحمد بهشتي، يك دوره كوتاهي هم آقاي سميع آذر و رضا بهزاديان.

آويني در چه دوره‌اي به اينها ملحق شد؟

نمي‌دانم، فكر مي كنم آن موقع رضا بهزاديان مسئول گروه جهاد بود اما چون قرار بود برود مي‌خواست حميد خاكبازان را به جاي خود بگذارد. آويني طبق گفته خودش، تابستان 58 براي ساختن فيلمي در مورد فعاليت‌هاي جهاد در شهرستان «دورود» به تلويزيون آمده بود تا از آنها امكانات بگيرد كه آنها هم امكانات داده بودند و آويني هم كارش را مونتاژ كرد. از آن به بعد ديگر آويني ماندگار شد.

فعاليت آويني در «دورود» چه بود؟

جمع آنها كه از فارغ‌التحصيلان دانشكده هنرهاي زيباي معماري و آرشيتكت بودند قصد داشتند روستايي را براي مستضعفين آن منطقه بسازند. آنها با افرادي مثل آقاي مهندس تبريزي، مهندس مخبر، دوست بودند و با هم كار مي‌كردند.

پيش از اين شغل رسمي آويني چه بود؟

من بر اساس آنچه كه در زندگي‌نامه‌اش آورده مي‌گويم. می گفت: «به من پيشنهاد مي‌كردند كه برو فلان جا كار كن، من هم مي‌رفتم و كار مي‌كردم. آنها انتظار آرشيتكتي داشتند من هم روحيه لطيف هنري داشتم. سه ماه كار مي‌كردم اما وقتي بدبختي كارگرها را مي‌ديدم ديگر نمي‌توانستم ادامه بدهم، براي همين كار را رها مي‌كردم و مي‌رفتم.»

چرا دوام نياورد؟

روحيه هنرمندانه‌اي داشت، نمي‌توانست نسبت به آنچه در اطرافش مي‌گذرد بي‌تفاوت باشد. اما از سوي ديگر، خيلي تندمزاج و چكشي بود و دوست داشت فضاي كاري برايش فراهم باشد كه البته فراهم هم بود. او مي‌خواست كار جنگ انجام دهد. بچه‌هايي مثل آقاي خاكبازان موضوع را خيلي مديريتي مي‌ديدند.

فيملسازي را از كجا ياد گرفته بود؟

آكادميك ياد نگرفته بود. مي‌توان گفت به طور تجربي.

همين مونتاژ و ...

قبل از انقلاب خيلي به فيلمسازي علاقه داشت اما فيلمسازي و مونتاژ نكرده بود. فيلم زياد ديده بود. آثار سينمايي بسياري را خوانده و ديده بود ولي در اين زمينه كار نكرده بود. تا اين كه تابستان 58 فيلمسازي را آغاز كرد و طي مدت كوتاهي توانست فيلم‌هاي خوبي هم بسازد. از اولين آثاري كه ساخت مي‌توان «سيل خوزستان»، «شش روز در تركمن صحرا» را نام برد مشهورترين اثرش هم «خان گزيده‌ها» بود. با ساخت «خان گزيده‌ها» آن مجموعه و كار خود مرتضي شهرت يافت. اين فيلم اثر بي‌نظيري بود كه نگاه جديدي داشت و در جايگاه سياست وقت، خيلي اثرگذار بود چون مقطعي بود كه بني‌صدر حاكم بود و حزب‌اللهي‌ها و نيروهاي انقلاب با او مخالف بودند ولي تلويزيون دست بني‌صدر بود. اين اثر كه

آنها درست يا غلط مرتضي را كسي مي‌دانستند كه آمده تا نگاه تازه‌اي به سينما، داشته باشد و اين موضوع اصلاً براي آنها قابل قبول نبود. حتي مسئولين وقت مؤسسه فارابي مثل سيدمحمد بهشتي و ... به اين نگرش با ترديد يا با شك نگاه مي‌كردند يا اگر معتقد بودند ترديد مي‌كردند كه مبادا عليه آنها حرف و حديثي درست شود، لذا خيلي با احتياط برخورد مي‌كردند

پخش شد، گفتند اين حزب‌اللهي‌ها بالاخره راهي پيدا كردند كه به بني‌صدر ضربه بزنند. بني صدر و مسئولين وقت تلويزيون شكايت كردند چون آن اثر نگاهي كاملاً مغاير با نگاه بني صدر به جريانات داشت. بدين ترتيب آويني پس از ساخت «خان گزيده‌ها» با نگاه جديدي در مستندسازي آشنا شد و آن را آموخت. بلافاصله پس از آغاز جنگ، همين كار را در جنگ ادامه داد و در پي آن توانست اثر گرانبهاي «حقيقت» را بسازد.

در آن مقطع، آويني چقدر دغدغه‌هاي سياسي داشت، دغدغه‌اي داشت؟ يعني با توجه به اين كه در آن زمان، غوغاي گروه‌ها، گروهك‌ها و انواع و اقسام نحله‌ها و احزاب به راه افتاده بود آويني جريانات سياسي را دنبال مي‌كرد؟

از اين جهت پشت امام بود و به هر قيمتي با امام همراه بود . فقط كاري را كه با نگاه امام سازگاري داشت، انجام مي‌داد. با بني صدر اصلاً خوب نبود اما وارد درگيري‌هاي سياسي هم نمي‌شد. ناخواسته با ساختن «خان گزيده‌ها» ضربه‌اي به بني صدر زد كه گرچه مخالف اين ضربه نبود اما از سوي ديگر وارد بازي‌هاي سياسي نمی‌شد. در حقيقت، قصد او از ساخت اين فيلم، برخورد با بني‌صدر نبود اما فيلم كه ساخته شد به ضرر بني صدر تمام شد.

يك جنبه بسيار مهم در حيات شهيد آويني اين است كه در عين سياسي بودن آرمان‌‌گرا بود. برخلاف بسياري ديگر كه نام آنها ذكر شد و در حال حاضر همه عنوان چپ يا راست دارند. يعني این طور نشده‌است كه هم در صحنه باشند، هم موضع‌گيري كنند و هم وجهه فرهنگي‌شان كماكان حفظ بشود و صبغه فرهنگي بر وجهه سياسي‌شان غلبه داشته باشد.اما در مورد آويني به نظر مي‌رسد كه او يك سري ظرافت‌هايي را رعايت مي‌كرد.

فرمايش شما كاملاً صحيح و متين است. آويني در مقاطع پاياني حياتش كاملاً در برابر بعضي مسايل، موضع بسيار تندي داشت اما اين موضع باعث نمي‌شد كه عليه اين جريان‌ها فيلم بسازد. او آن فيلمي را مي‌ساخت كه فكر مي‌كرد درست است. اما گاه اين فيلم‌ها مخالف با بعضي جريانات درمي‌آمد. شما نمي‌توانيد بگوييد «روايت فتح» عليه چه كسي بود، چون عليه كسي نبود يا فيلم «نسيم حيات» با ويژگي‌هاي خاصي كه داشت نمي‌توان گفت از حزب‌ا... حمايت مي‌كند. مثلاً اگر چه در دوران طولاني حاكميت بني‌صدر با او ميانه خوبي نداشت اما در اوج حوادثي كه براي بني‌صدر اتفاق افتاد مثل جريان 14 اسفند - هيچ وقت عليه او فيلم نساخت با آنكه مي‌توانست به عنوان يك هنرمند به موضوع 14 اسفند بپردازد، 14 اسفندي كه قبل و بعد هم داشت اما او چنين نكرد. 

در یکی از مقاطع آقاي هاشمي رئيس وقت مجلس چندين بار توپ و تشر آمد كه پس اين هنرمندان تلويزيون چه كاري انجام مي‌دهند؟ سينما كه محلي نداشت و تلويزيون به عنوان يك رسانه جدي فراگير مطرح بود. ايشان مي‌گفت « در جهت اين انقلاب چه كاري مي‌كنيد؟ به نفع اين انقلاب چه كاري مي‌كنيد؟ فقط بدبختي، فقر و فلاكت را مي‌گوييد!» اين حرف‌ها حاصل چند اثر ساخته شده مرتضي در سال 61 بود مانند «هفت قصه از بلوچستان و «بشاگرد». بشاگرد توانست جامعه را تكان دهد.

مگر اينها متعلق به سال 58 و پيش از جنگ نیست ؟

نه، «بشاگرد» و «هفت قصه» محصول سال 61 است. در اين مقطع، به نظر مرتضي در جنگ اتفاقاتي نمي‌افتاد كه لازم باشد از آن فيلم ساخته شود. مرتضي كاري نداشت انجام بدهد ، براي همين دو، سه اثر گرانبها مثل «بشاگرد» ساخت كه آن موقع جامعه را تكان داد. در حال حاضر تصور اين موضوع هم محال است كه «بشاگرد» مردم ايران را ديوانه كرد! اكنون شايد موضوع عجيب و غريبي نباشد اما آن زمان جامعه را بسيار تكان داد. مرتضي با انگيزه و ارادتي كه به امام داشت اين كار را كرد. پس از مدت كوتاهي نيز «هفت قصه از بلوچستان» را ساخت. من نيز در آن دوره به عنوان عضوي از گروه به سفر رفتيم. زمان فيلمبرداري ارديبهشت 61 بود. يكي دو ماه پس از آن نيز فيلم ماندگار «هفت قصه از بلوچستان» با متن شعرگونه مرتضي ساخته شد. فكر مي‌كنم «بشاگرد» چند ماه قبل يا تقريباً همزمان ساخته شد. اگر طبق زمانبندي پيش برويم، آذر 60 هنگام عمليات «طريق القدس» مرتضي مجموعه «حقيقت‌ها» را ساخت و پس از آن «اين است فتح‌الفتوح» مربوط به عمليات طريق‌القدس را ساخت كه مصادف شد با شهادت علي طالبي. اواخر 60 و اوايل 61 اين كارها پخش شد، سال 61 تقريباً بيكار بوديم. مرتضي مانده بود و اكيپش. سهیل نصیری جزو اعضاي ثابت اكيپ بود و پس از مدتي نيز با خواهر مرتضي ازدواج كرد. اوايل 60، سهيل از گروه جدا شد و مرتضي درگير اين قضيه بود كه چه اكيپي را تشكيل دهد كه كار جنگ را انجام دهند. آن زمان جهاد تلويزيون، درگير اين قضيه بود. 10، 15 عضو داشت.مرتضی كسي جز علي طالبي را پيدا نكرد. علي طالبي مي‌گفت «من مردانه پاي جنگ هستم» و با او همه جا آمد. سهيل نصيري رفت اما حميد خاكبازان و حيدريان مانده بودند. حيدريان كارهايي انجام مي‌داد . افرادي چون من، مصطفي دالایي و حاج محمدباقر ،هم جوان‌تر بوديم و هم تازه كار و چون به لحاظ هنري به اندازه كافي با كار آشنا نبوديم فيلم‌هايي كه مي‌ساختيم قابل دفاع نبود. تيم مرتضي به فردي چون علي طالبي نياز داشت. با شهادت علي طالبي در آذرماه 60 مرتضي خلع سلاح شد. 

از اين مرحله به بعد «فتح‌المبين» پيش آمد و گروهي را به منطقه فرستاديم براي اين كه اين بچه‌ها آموزش ببينند و نه براي اين كه مرتضي تيم تشكيل داده باشد. براي همين «فتح‌المبين» اصلاً يك كار جدي نيست. از «بيت‌المقدس» هم يكي، دو كار معمولي داريم كه اصلاً قابل دفاع نيستند . مقطع «حقيقت» و «والفجر» كه تمام شد روايت فتح در سال 65 آغاز شد. به نظر مي‌رسد مرتضي در يك دوره طولاني فيلمي نساخته است اما مي‌توان به عنوان مشهورترين آثار سال‌هاي 61 تا 65 همين «بشاگرد» و «هفت قصه از بلوچستان» و چند اثر ديگر را نام برد. مرتضي با تيم‌‌هايي كار مي‌كرد كه انگيزه یا توان ساخت فيلم درباره جنگ را نداشتند و فقط مي‌توانستند فيلم‌هاي غيرجنگي بسازند. با اين تيم‌ها كارش را ادامه داد كه حاصل آن «بشاگرد» بود. يعني توانست اثر و تيم خوبي درست كند. از اين آثار «حقيقت» درنيامد اما اين تيم‌ها توانستند بعدها «روايت فتح» را بسازند.

خاطره خاصی از ان مقطع دارید؟

به خاطر دارم که پس از ساخت «بشاگرد» که بسیار نیز موثر واقع شد اقای رفسنجانی گفت که چرا از بدبختی و مصیبت حرف می‌زنید؟ پس از مدت کوتاهی از ساخت «بشاگرد» ، «هفت قصه» و «بشاگرد 2» پخش شدند که کار همین تیم بود. اعتقاد مرتضی بر این بود که گفته های آقای هاشمی درست است و باید به نحوی استمالت جست البته از انقلاب نه از آقای هاشمی.فکر می کرد شاید در این مورد کوتاهی شده که درباره فعالیت های مثبتی که برای مستضعفان انجام شده، فیلمی ساخته نشده‌است. از این رو یک تک قسمتی به نام «بشاگرد دیگر دیار فراموشی نیست» ساخت که توانست تا حدی اثرات منفی آن فیلم تکان دهنده «بشاگرد دیار فراموشی» را جبران کند اما دیگر آن اثر، اثر هنری نشد چرا که واقعاً از دل مرتضی برنیامده بود و صرفاً نوعی انجام وظیفه بود. از آن دوره یک اثر دیگر هم باقی است که تنها برای انجام وظیفه ساخته شده و یک اثر هنری محسوب نمی شود. 
ساخت این اثر با نام «قیام لله» زمان بسیاری را صرف کرد یعنی شش ماه از سال 63 برای 69 دقیقه ، گر چه مستند زیبایی است اما درباره

طيفي از بچه‌هاي ظاهراً متدين سينما به‌شدت در مقابل مرتضي آويني موضع بگيرند. اين طيف همان كساني بودند كه بعداً در روزنامه‌ها و مجلات وقت مقالات تندي نوشتند و به‌شدت به مرتضي حمله كردند تا جايي كه يكي دو ماه پيش از شهادتش، كاملاً گذشته مرتضي را زير سؤال بردند، حتي گذشته پس از انقلاب او را! آنها آويني را يك «روشنفكر» مي‌ناميدند و مي‌گفتند كه تاكنون در اشتباه بودند و مرتضي را نشناخته بودند. اين وقايع مربوط به 3 - 2 ماه قبل از شهادت اوست.

فعالیت های جهاد در کشور و برگرفته از آیه «انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادا» است؛ آیه ای که در آرم جهاد نیز گنجانده شده . در شرایطی که از یک سو جهاد از او انتظار داشت فعالیت های مثبت جهاد را منعکس کند و از سوی دیگر تیمی نداشت تا درباره جنگ بسازد در این ایام، مرتضی به مرتضایی تبدیل شد که برای «قیام لله» شش ماه زمان صرف کرد. این امر برای مرتضایی که کارها را به سرعت انجام می داد بعید بود.

از بعد جنگ بگویید.

پس از تمام شدن جنگ افرادي که زندگي‌شان با جنگ تعريف مي‌شد، حالا بايد از زندگي‌شان تعريف جديدي مي‌كردند. آنها نمي‌دانستند حالا بايد چه كار كنند. اصلاً ما تصويري براي خودمان نداشتيم، فكر مي‌كرديم جنگي شروع شده و قطعاً در آن كشته مي‌شويم و پايان جنگ را نخواهيم ديد. طبيعتاً درباره اين كه بعد از جنگ چطور زندگي و كار كنيم تصويري نداشتيم، دست كم ما نداشتيم. حالا جنگ تمام شده بود و ما در واقع با يك زندگي جديد بدون تصوير روبه‌رو بوديم.

به اين فكر افتاديم كه از اين پتانسيل فيلمسازي كه در اختيار داريم چگونه استفاده كنيم. خيلي صحبت كرديم اما آنچه به ذهنمان نمي‌رسيد اين بود كه درباره جنگ هم بتوان كار كرد. فكر كردم مي‌توانيم در زمينه صدور انقلاب كار كنيم يا در زمينه نقاط مثبت و منفي انقلاب. البته مجموعه‌هايي در آن دوره نيز ساخته شد. مثلاً مجموعه‌اي تحت عنوان «نسيم حيات» درباره حزب‌ا... لبنان ساخته شد. اما بالاخره مرتضي اين قبيل كارها را تعطيل كرد و به حوزه هنري پيوست.

آويني در «نسيم حيات» نقش جدي داشت؟ خودش هم به لبنان رفت؟

بله، كارگردان جدي آن بود اما خودش به منطقه نرفت، اساساً نوع ساخت مستند مرتضي از اين گونه نبود. روايت فتح اين همه زيبا ساخته شد و هيچ‌كس هم نمي‌تواند منكر شود كه روايت فتح را مرتضي آويني كارگرداني كرده، اما دوراني كه خود وي در خطوط مقدم حضور داشت خيلي كم بود.

در عمليات هم شركت می کرد؟

بله. مهم‌ترين مقطعي كه حضور بسيار جدي داشت، دوران شروع جنگ بود كه «حقيقت‌ها» را ساخت. تقريباً در پنجاه درصد از سفرها خودش حضور داشت. پس از حضور در عمليات «طريق‌القدس» فيلم «اين است فتح‌الفتوح» را ساخت و ماجراي شهادت طالبي در دامن مرتضي اتفاق افتاد. تا سال 65 در عمليات‌ها نبود تا آن كه دوباره در كربلاي پنج حضور جدي داشت و مجدداً حضور نداشت تا آن كه جنگ پايان يافت.

مجموعه سراب چطور شکل گرفت؟

دوست عزيزي داشتيم به نام حاج محمد باقر كه پيشنهاد كرد به كمك بعضي از بچه‌هاي وزارت و بعضي از مراكز ديگر، درباره ايرانياني كه مي‌خواهند به كشورهاي ديگر پناهنده بشوند و مشكلاتي كه برايشان پيش مي‌آيد اطلاعاتي را جمع‌آوري كنيم مقدمات اين كار را خود حاج محمد باقر فراهم كرد البته حضور آويني در اين كار كمرنگ‌تر از كارهاي ديگرش بود. يعني مرتضي كه مثلاً در «نسيم حيات» به عنوان كارگردان حضور جدي‌تر داشت، سهمش در سراب از 40 - 30 درصد هم كمتر بود. در حقيقت، حاج محمد باقر، آقاي مقدم و دوست عزيز ديگري كه از لحاظ محتوايي بسيار به حاج محمد باقر كمك مي‌كرد، در شكل گرفتن «سراب» نقش مهمي داشتند. مرتضي از جايي وارد كار شد كه كمي عقب‌تر از جايي بود كه هميشه وارد مي‌شد. اما همان زمان هم سعي بسياري كرد تا شكل قابل قبولي به اين مجموعه بدهد.

«سراب» هم در گروه جهاد ساخته شد؟

بله، اين هم در گروه جهاد ساخته شد و محصول 69 - 68 بود.

مهم‌ترين خطي كه آويني در سراب دنبال مي كرد، يا جدي‌ترين‌ترين ايده‌اي كه درباره اين سوژه داشت چه بود؟

در حقيقت، مرتضي بيشتر به جنبه دراماتيك قضيه كمك كرد. همچنين از قسمت دهم به بعد از لحاظ محتوايي نيز تاثيرگذار بود. اما آنچه پخش شد، عمدتاً قبل از ورود مرتضي از لحاظ محتوا شكل گرفته بود. از جمله مستندهايي كه به نحوي به مرتضي منتسب هستند، «سراب» يكي از ضعيف‌ترين‌ كارهاي منتسب به او است. در ساير كارها نقش مرتضي بسيار برجسته‌تر و پررنگ‌تر بود.

بر اين اساس بود كه اواخر سال 69، من، مرتضي آويني و چند نفر ديگر به اين نتيجه رسيديم كه نمي‌توانيم به كار با جهاد تلويزيون كه هم به جهاد و هم به تلويزيون وابسته بود، ادامه دهيم. ما نتوانستيم با غلامرضا فروزش كه آقاي هاشمي او را به عنوان وزير جهاد معرفي كرده بود، به تفاهم برسيم. فروزشي كه وزير جهاد شد، همان كسي نبود كه ما زمان جنگ مي شناختيم. 

جهاد تلويزيون و مديران جهاد مي گفتند «ما ديگر نمي‌خواهيم شما درباره ارزش‌هاي انقلاب اسلامي به مفهومي كه به جنگ و صدور انقلاب پرداختيد، كار كنيد. شما يك واحد وابسته به جهاد سازندگي هستيد و ما مي‌خواهيم الان درباره مرغ و خروس و گاو و گوسفند و كود دامي كار كنيد!» 

فكر مي‌كرديم وقتي آقاي فروزش - كه قبلاً از مسئولان جنگ بود - وزير جهاد بشود، اتفاق‌هاي مثبتي مي افتد اما قضيه كاملاً برعكس شد. هر كس حاضر بود گاو و گوسفندي كار كند، ماند و هر كس دوست نداشت، رفت! 

نگاه آويني را نمي‌پسنديدند و ديگر برايشان قابل قبول نبود. بعد از بحث مفصلي كه با آقاي كلانتري معاونت وقت جهاد كرديم و به نتيجه‌اي نرسيديم، قرار شد در جلسه‌اي با فروزش كه وزير بود، حرف‌هايمان را بزنيم و اتمام حجت كنيم. با آويني پيش فروزش رفتيم موقع بازگشت، تصميم گرفتيم از جهاد برويم. آقاي فروزش حرف‌هايي را زد كه ما اصلاً انتظار نداشتيم. «يا كار جديد جهاد را انجام بدهيد و يا جايي برويد كه فكر مي‌كنيد مي‌توانيد آنجا كار كنيد

مرتضي زود خودش را پيدا كرد. به نظرش رسيد كه بايد در عرصه نگارش و به تعبيري مطبوعات و در كنارش در زمينه سينما فعاليت كند. البته هدف وي كارگرداني، يا داشتن شغلي از مشاغل سينما نبود بلكه هدفش مديريت، نقد سينما و نظريه‌پردازي براي سينما بود اما به نظر مي‌آمد كه سينماي ما نظريه‌اي ندارد. اين دوره با استعفاي سيدمحمد از سوره مصادف بود. اين عمل استعفا نبود، در واقع تحت فشار قرار دادن آقاي زم براي اين بود كه شرايط بچه‌ها را بپذيرد. بچه‌ها تصميم دسته جمعي گرفته بودند كه سوره را بخوابانند براي اين كه امتيازهايي بگيرند. منظورم امتيازهاي معنوي براي اداره سوره در سال 69 است.

آقاي زم اجازه چه كاري را نمي‌داد؟

نمي دانم، شايد ديدگاه خاصي را دنبال مي‌كرد. من هيچ وقت از او يا سيدمحمد در اين باره سؤال نكردم. در اين دوره، مرتضي يكي از نويسندگان سوره بود. مرتضي از اين لجبازي‌ها زياد داشت و در بعضي از كارهايش بسيار لجوج و يكدنده بود. او تصميم گرفت سردبيري را بعد از سيدمحمد قبول كند و بيايد يك تنه سوره را بچرخاند، ولو بلغ مابلغ، ولو همه دوستان و همه خودي‌ها با او بد شوند و همه او را بگذارند و بروند و همه بگويند تو با اين كارت عملاً به جامعه‌اي از بچه‌هاي خودي سوره پشت كردي. چون جمع خودي در آن مقطع خيلي كم بود، اين طور نبود كه مثل الان طيف نويسندگان اينقدر زياد باشد. اما او تصميمش را گرفته بود، اصرار بقيه هم فايده‌اي نداشت. در جواب بچه‌ها مي‌گفت: «من مسئوليتش را مي‌پذيرم، هر كسي هم مي‌خواهد برود، برود. من به هر قيمتي شده سوره را نگه مي‌دارم.» 

فكر مي‌كنم آذرماه سال 69 بود كه مرتضي سردبیر سوره شد. در آن زمان من نسبتي با سوره نداشتم بعداً هم با سوره نسبتي پيدا نكردم. بعد از مدتي متوجه شدم درگير كار سوره شده و خيلي هم در اين كارش مصمم و جدي است. به ما علت جديتش را نمي‌گفت اما تصميمش را گرفته بود. تقريباً 2 - 3 ماه بعد آقاي زم به او پيشنهاد كرد در بخش‌هاي سينمايي حوزه هنري هم مسئوليت بپذيرد، سينمايي، تلويزيوني، فيلمنامه، آن موقع حوزه واحدهاي مختلفي داشت. نمي دانم الان هم هست يا نه. من هم كه دوست داشتم در

من خود از نزديك شاهد اين جريانات بودم. آنها كاملاً او را بايكوت كردند. در جلسات راهش نمي‌دادند، به خاطر حضور او در جلسات شركت نمي‌كردند. اصلاً جواب سلامش را هم نمي‌دادند. مرتضي مي‌گفت: «فلاني و فلاني امروز من را در خيابان ديدند اما حتي جواب سلام مرا ندادند!»

جوارش باشم وقتي به من پيشنهاد همكاري كرد ، پذيرفتم. طي صحبت با آقاي زم پي برديم كه ايشان مي‌خواهد يك واحد تلويزيوني تازه راه بيندازد كه با بخش‌هاي سينمايي و قسمت هاي ديگر رابطه جدي داشته باشد. شايد سوره هم با اين قسمت‌هاي تلويزيوني و سينمايي حوزه بي‌ارتباط نبود، چون بخشي از نگاه او را به سينما در سوره منعكس مي‌كرد و لازم بود كه سياست واحدي بر آن حاكم شود. گر چه من به سوره آمدم، اما كاري با آن نداشتم. رفت و آمدهاي زيادي به سوره داشتم اما ديگر نسبتي با سوره نداشتم. وارد بخش تلويزيوني شدم و در بخش فيلمنامه در كنار مرتضي مشغول شدم . در واقع ما كمك كرديم تا آن بخش‌ها شكل بگيرد، طي مدت كوتاهي، مرتضي به عنوان نظريه‌پردازي علاقه‌مند سايه‌اش بر همه بخش‌هاي فيلمي حوزه افتاد. يعني كار به جايي رسيد كه غير از سوره، عملاً مسئول بخش فيلمنامه هم شد و در پي آن مسئوليت تاثيرگذاري بر ساخت آنها نيز به عهده او قرار گرفت. در توليد هم وارد شوراها شد و بدين ترتيب به‌تدريج سايه مرتضي بر همه بخش‌هاي فيلم حوزه گسترده شد و در سوره هم حرف‌هايش را زد. 

با حضور مرتضي در عرصه سينماي حوزه، سياست‌گذاري جديدي از سال 69 شكل گرفت. حوزه دوره مخملباف و دوره مستقل از مخملباف را هم طي كرده بود و به يك مقطع جنجالي رسيده بود. به نظر من نوعي بلاتكليفي در سياست‌هاي جديد حوزه در عرصه سينما وجود داشت كه دليل آن نيز از يك سو جذب طيفي از بچه‌هاي قديمي حوزه در عرصه سينما و از سوي ديگر بايكوت حوزه از سوي عده‌اي بود. طيفي از بچه مسلمان‌ها، حوزه را بايكوت كرده و آن را ترك كردند. طيف كمي هم كه مانده بود حرف و حديث و درگيري داشتند. شايد اگر بخواهيم سوءتفاهم ايجاد كنيم بايد بگوييم كه آقاي زم مي‌خواست پشت آويني سنگر بگيرد، كسي نتواند به او حمله كند كه شما ضدانقلاب شده‌ايد و روشنفكر شده‌ايد و ...! و ديگر اين كه مرتضي بتواند آن نگاه درستي را كه به سينما دارد در حوزه اعمال كند. حساس‌ترين مقطع اين دوره ساخت فيلم «عروس» است، «عروس» در حوزه ساخته نشد، اما حمايت جنجالي كه سوره به راه انداخت همه اذهان را به اين سمت كشاند كه «عروس» بر اساس تفكر حوزه سال 70 - 69 ساخته شده‌است، حمايت مرتضي آويني كه مسئول ارشد سياست‌گذاري سينماي حوزه بود از «عروس» افخمي باعث شد تا همه نگاه‌ها دوباره به سمت حوزه بازگردد و همه بپرسند كه چي شد؟!
 
شما آن موقع كه توبه نصوح را منكر شديد و كنار گذاشتيد، دنبال عروس بوديد؟! آن دوره خيلي متشنجي بود. الان حرف‌ها را به‌راحتي مي‌توانم بگويم كه زياد با ساخت «عروس» موافق نبودم، بهروز را از قديم مي‌شناختم و خيلي هم به وي ارادت داشتم. آن زمان، بهروز يكي از اعضاي شوراي تصميم‌گيري سينماي حوزه بود كه مرتضي او را آورده بود. يعني مرتضي آن موقع كه مسئوليت پذيرفت، از جمله كساني را كه دعوت به همكاري كرد بهروز افخمي و مرحوم مهرزاد مينويي بود.

آن موقع افخمي در تلويزيون بود؟

نه، بايد سوابقش را مرور كنيد، افخمي تازه ميرزا كوچك خان را ساخته بود، به خاطر مسئوليتي كه در تلويزيون داشت توانسته بود اين امتياز را از تلويزيون بگيرد و حالا با تلويزيون قهر كرده بود و مي‌خواست به سينما بيايد و هيچ‌كس حمايتش نمي‌كرد. 

اينها طيف بچه مسلمان‌هاي تلويزيون بودند مثل مهرزاد مينويي، افخمي . با افخمي الان مقايسه نكنيد. افخمي سال 69 كه هنوز فيلم نساخته و در تلويزيون بوده، حالا مي‌خواهد وارد سينما بشود و براي سينما حرف‌هايي دارد كه بزند، ولي نه كسي قبولش دارد و نه ... اما آويني از او حمايت كرد و اين اتفاق افتاد.. آمدن طيف جديدي از بچه‌ها براي طيف قبلي حوزه خيلي گران تمام شد. آنها مرتضي را هم جزئي از اين دسته مي‌دانستند . آنها درست يا غلط مرتضي را كسي مي‌دانستند كه آمده تا نگاه تازه‌اي به سينما، داشته باشد و اين موضوع اصلاً براي آنها قابل قبول نبود. حتي مسئولين وقت مؤسسه فارابي مثل سيدمحمد بهشتي و ... به اين نگرش با ترديد يا با شك نگاه مي‌كردند يا اگر معتقد بودند ترديد مي‌كردند كه مبادا عليه آنها حرف و حديثي درست شود، لذا خيلي با احتياط برخورد مي‌كردند اما مرتضي آدم رك و صريح‌اللهجه‌اي بود. در آن مقطع وارد بازي سياست سينماي وقت كشور شده بود و طبيعتاً شمشيرهاي زيادي عليه او از غلاف‌ها درآمده و آماده شد تا به هر قيمتي مرتضي و نگاه او را منكوب كنند. با همه اين فشارها نظرش عوض نشد. 

طي اين مدت در مورد سينما، مقاله و مطلب مي‌نوشت اما رويكردش عوض نشد. گرچه مي‌دانست صراحت، آن هم از طريق مجله‌اي متعلق به ارگان خاصي مانند حوزه هنري، كار دشواري است اما اين امر باعث نشد كه نگاه او تغیير كند. از اين‌رو در رويكردهاي بعدي از پوراحمد و سينماي او و فيلم «نياز» داودنژاد بسيار حمايت كرد. ديدگاه او همان ديدگاه بود، از همان ديدگاه‌هايي كه سال 70 - 69 مطرح بود. استوار ماند و حرفش را عوض نكرد. آن ديدگاه باعث شد طيفي از بچه‌هاي ظاهراً متدين سينما به‌شدت در مقابل مرتضي آويني موضع بگيرند. اين طيف همان كساني بودند كه بعداً در روزنامه‌ها و مجلات وقت مقالات تندي نوشتند و به‌شدت به مرتضي حمله كردند تا جايي كه يكي دو ماه پيش از شهادتش، كاملاً گذشته مرتضي را زير سؤال بردند، حتي گذشته پس از انقلاب او را! آنها آويني را يك «روشنفكر» مي‌ناميدند و مي‌گفتند كه تاكنون در اشتباه بودند و مرتضي را نشناخته بودند. اين وقايع مربوط به 3 - 2 ماه قبل از شهادت اوست. من خود از نزديك شاهد اين جريانات بودم. آنها كاملاً او را بايكوت كردند. در جلسات راهش نمي‌دادند، به خاطر حضور او در جلسات شركت نمي‌كردند. اصلاً جواب سلامش را هم نمي‌دادند. مرتضي مي‌گفت: «فلاني و فلاني امروز من را در خيابان ديدند اما حتي جواب سلام مرا ندادند!» در حقيقت آنها هرگز قايل به مرتضي آويني و ويژگي‌هاي او به عنوان يك هنرمند و نويسنده انقلابي نبودند و مقالات شديداللحن دو - سه ماه آخر بر همين امر دلالت دارد. جمعي از بچه‌هاي متدين هنر جمعي را راه انداختند تحت عنوان «مجمع هنرمندان مسلمان» يا هنر هم داشت. هي‍أت هم داشت! ماجرا هم از همين جا شروع شد كه بعد از ولايت مقام معظم رهبري، آقا در عرصه هنر حرف‌هاي زيادي داشت و صاحب نظر بود. جامعه روشنفكري كه هيچ چيز را نمي‌پذيرفت و در مقابل مقام معظم رهبري هم ايستاده بود! بايد يادآوري كنيم آقا در شرايطي مسئوليت پذيرفته بود كه مراكز مختلف از جمله صدا و سيما با نگاه ايشان اداره نمي‌شد. چند سال طول كشيد تا رئيس وقت صدا و سيما، با نظر آقا عوض شد. ايشان هر قدر تلاش كردند تا تغييراتي در صدا و سيما صورت بگيرد ميسر نشد اين شرايط ادامه داشت تا آن كه ايشان رئيس سازمان را عوض كردند. این مجمع شکل گرفته بود که به نوعی پایگاه هنرمندان ونویسندگان مسلمان باشد و مرتضی هم در ان حضور داشت. 

مرتضي در هيچ كاري دمدمي مزاج نبود، او اهل فكر، انديشه و مطالعه بود. در همان زمان بود كه كتاب «آينه جادو» را نوشت. بايد سازنده، فيلمساز و صاحب اثر هنري، هنرمند بوده و ذوق هنري داشته باشد. او معتقد بود كه طيف قابل توجهي از اهالي سينما كه متأسفانه بعضي از بچه‌هاي متدين پس از انقلاب نيز در ميان آنها هستند هنرمند نيستند. او معتقد نبود كه آنها

اين دو جريان موازي هم بودند و يك كار انجام مي‌دادند ولي ظاهراً ارتباطي با هم نداشتند. جرياني كه شكل گرفته بود و جريان مطبوعاتي كه عليه آويني فعاليت مي‌كرد، كارشان حذف سيدمرتضي آويني از فضاي فرهنگي و هنري كشور بود. شعارشان هم اين بود: «خانه نشين كردن مرتضي آويني».

آدم‌هاي خوبي نيستند. او مي‌گفت: فلاني كه الان با من قهر است، پشت سرش نماز مي‌خوانم، اما فيملساز نيست.» و مي گفت: متأسفانه سال‌ها از آن زمان گذشته و بسياري از همان افراد فيلم ساختند و هم‌اكنون نيز فيلم مي‌سازند.

نظر آويني درست بود؟ آنها هنوز هم فيلمساز نشده‌اند؟ مشكل آنها چيست؟

آويني معتقد بود كه اينها هنرمند نيستند چون سينما را نشناخته‌اند بهتر است فيلم نسازند و به فعاليت‌هاي ديگري بپردازند. آن زمان، آقاي مهدي نصيري سردبير كيهان بود و با مرتضي هم در این موضوع خيلي مشكل داشت. به ياد دارم كه در همان جلسات هيأت هنرمندان مسلمان نيز اين مشكل بروز كرد. 

آقاي نصيري يكي از علمدارهاي جدي مخالفان با ديدگاه سينمايي مرتضي بود و آن مقالات تند عليه آويني ولو به قلم اشخاص ديگر، در روزنامه ايشان منتشر مي شد. مرتضي حقيقتاً يك هنرمند بود. هيچ دليلي وجود نداشت كه او از پوراحمد يا از فيلمش حمايت كند. براي او مهم نبود كه اين نماز مي‌خواند يا نه، خانمش حجاب دارد يا نه، اصلاً كاري به اين حرف‌ها نداشت. به اعتقاد مرتضي، او اين سينما را شناخته بود و مي‌توانست براي سينماي ملي كار كند. از سوي ديگر، وقتي موضوع به مسايل اسلام مي‌رسيد، محكم مي‌ايستاد. يعني اگر كسي مي‌خواست حريم اسلام را نقض يا با حقيقت آن مخالفت كند، مرتضي محكم و استوار در مقابل او مي‌ايستاد. اين ديدگاه‌ها و نظرات هرگز عوض نشد و رويكردش هميشه همين بود. 

كسي كه كاملاً وقف جنگ بود، يك باره به منتقد تمام عيار سينما تبديل شده بود. معلوم است كه چه اتفاقي افتاده بود و تا اين حد موضوع برايش اهميت يافته بود. اگر اكنون چنين مي شد، اين همه جاي تعجب نداشت. 15 سال پيش كه جامعه متد