تبليغاتX
مسعود ده نمکی - شبه خاطرات۱۲۶/وقتی عراقی ها ما را نجات دادند

مسعود ده نمکی

شبه خاطرات۱۲۶/وقتی عراقی ها ما را نجات دادند

 

عراقی ها با تصرف  منطقه کیوره شاخ شمیران را دور زده و ما را محاصره کرده بودند.بیشتر گردانهای لشکر برای  ایام نوروز به مرخصی رفته بودند و امیدی به نیروهای کمکی نبود.در طول جنگ هزاران تن از اسرای ارتش عراق با توبه از اردوگاههای اسارتی آزاد و لشکر ۹ بدر را بر علیه رژیم بعثی تشکیل داده بودند.رفتار آنها خیلی شباهت به رزمنده های مخلص ایرانی داشت.یک بار در گرمای بسیار شدید وقتی تویوتای تدارکات برای آنها یخ برده بود گفته بودند این ماشین ها حیف است به خاطر ما در خطر بیافتد ایران در محاصره اقتصادی است و ما راضی نیستیم این همه راه  و هزینه را متحمل شوید و دیگر از پذیرش یخ خوداری کردند. ۹ بدر پشت سر ما در عقبه- توپخانه ای میان برد تشکیل داده و امان عراقی ها را بریده بودند .وقتی ما در محاصره افتادیم با نیروهای پیاده ادغام شدند و برای نجات ما به بعثی ها یورش بردند.سوری فرمانده گردان ما هم به همراه دو دسته نیرو به کیوره حمله بردند و بعد از سه روز محاصره شکست.

چشمانم از عوارض  گازهای شیمیائی می سوخت چرا که ما در کف دشت بودیم و دود و گاز ناشی از انفجارها به جای اینکه به بچه های بالای شاخ و تپه مهدی صدمه بزند ته نشین شده و ما را می آزرد...

دو باره با بیسیم تماس گرفتم .اینبار حاج فرزانه خو پیر مرد شوخ و شنگ گردان پشت خط بود.اول از همه صدای خنده هایش را شناختم.انگار داشت به من می خندید .یاد اولین روزی افتادم که داشتیم وارد خط می شدیم و دسته ما به عنوان اولین دسته از گردان خط را تحویل گرفت.از همان روز منتظر بودند خبر مرگ مرا بشنوند.از دسته چهل نفره که خورد خورد به عقب رفته بودند حالا من مانده بودم تا خط را تحویل نیروهای جدید بدهیم .پشت بی سیم گفت :ما گفتیم یه شام افتادیم  اما انگار بادمجون بم آفت نداره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 9:40  توسط مسعود ده نمکی  |