آثار و برکات صلوات(بخش 1)
فصل اول: فلسفه وجودی و شأن نزول صلوات بر رسولالله (ص)
ذکر صلوات، منشأ و شأن نزولی الهی دارد. براساس آنچه که از میان بیانات و روایات برمیآید، این ذکر در بدو خلقت جهان آفرینش و نور انبیا و اولیا، کرسی و عرش و لوح و قلم و پس از دستور حضرت حق به نگارش ذکر «لا اله الا الله محمد رسولالله» و پس از آنکه قلم از چرایی شأنیت ذکر نام رسولالله (ص) در کنار ذکر خداوند آگاه شد بر «رسولالله (ص)» صلوات فرستاد و خداوند، ملائک را آفرید و به آنها دستور داد تا روز قیامت بر رسولالله (ص) صلوات بفرستند و برای امت پیغمبر (ص) طلب آمرزش کنند.
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) میفرماید: «خدا بود و چيزى با او نبود و نخست چيزى كه آفريد نور حبيباش محمد (ص) بود، پيش از آفريدن آب، عرش، كرسى، آسمانها، زمين، لوح، قلم، بهشت، دوزخ، فرشتهها و آدم و حوا، به 424 هزار سال؛ و چون خدای تعالى نور پيغمبر ما را آفريد، هزار سال در برابر خداوند عزوجل ايستاد و تسبيح و حمد ميگفت و خدای تبارك و تعالى به او نظر میانداخت و ميفرمود: اى بنده من! توئى مراد و مريد، و توئى بهترين مخلوق من، به عزت و جلالم قسم، اگر تو نبودى افلاك را نمىآفريدم، هركه تو را دوست دارد دوستاش دارم و هركه تو را دشمن دارد دشمناش دارم.
پس نور او متجلی شد و درخشید و پرتو برآورد و خدا از آن دوازده حجاب آفريد. نخست حجاب قدرت و سپس حجاب عظمت، پس از آن حجاب عزت و سپس حجاب هيبت، سپس حجاب جبروت و پس از آن حجاب رحمت، سپس حجاب نبوت و سپس حجاب كبريا، پس از آن حجاب منزلت و سپس حجاب رفعت، پس از آن حجاب سعادت و سپس حجاب شفاعت. سپس خدا نور رسول (ص) را فرمود تا در حجاب قدرت درآيد، درآمد و ميگفت، (سبحان العلیّ الاعلی مرتبه)، و ماند تا دوازده هزار سال. سپس به او فرمود تا در حجاب عظمت درآيد، درآمد و یازده هزار سال ميگفت: (سبحان العالم السرّ و اخفى). سپس در حجاب عزت درآمد و ده هزار سال ميگفت: (سبحان الملك المنّان). سپس در حجاب هيبت درآمد و نه هزار سال ميگفت: (سبحان من هو الغنىّ لا يفتقر). سپس در حجاب جبروت درآمد و هشت هزار سال ميگفت: (سبحان الكريم الأكرم) سپس در حجاب رحمت درآمد و هفت هزار سال ميگفت: (سبحان رَبّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ). سپس در حجاب نبوت درآمد و شش هزار سال ميگفت: (سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ). سپس در حجاب كبريا درآمد و پنج هزار سال ميگفت: (سبحان العظيم الأعظم). سپس در حجاب منزلت درآمد و چهار هزار سال ميگفت: (سبحان العليم الكريم). سپس در حجاب رفعت درآمد و سه هزار سال ميگفت: (سبحان ذى الملك و الملكوت). سپس در حجاب سعادت درآمد و دو هزار سال ميگفت: (سبحان من يَزيل الاشياء و لا يزول). سپس در حجاب شفاعت درآمد و هزار سال ميگفت: (سبحان اللَّه و بحمده سبحان اللَّه العظيم)
امام على بن ابیطالب (ع) فرمود: سپس خدای تعالى از نور محمد (ص) بيست درياى نور آفريد كه در هر دريا علومى بود كه جز خدای تعالى آنها را نميداند، سپس به نور محمد (ص) فرمود: به درياى عزت داخل شو و داخل شد، سپس به درياى شكيبایى و سپس به درياى خشوع، سپس به درياى تواضع، و سپس به درياى رضا، سپس به درياى وفا، و سپس به درياى بردبارى، سپس به درياى پرهيزكارى، و سپس به درياى ترس، سپس به درياى انابت، و سپس به درياى عمل، سپس به درياى فزونى، و سپس به درياى هدايت، سپس به درياى صيانت، و سپس به درياى حيا، تا در بيست دريا چرخيد.
و چون از آخرين درياها برآمد، خدای تعالى فرمود: اى حبیبام! اى سید پيغمبرانام! اى نخستین آفريدههايم! و اى آخرین پيغمبرانام! توئى شفيع روز محشر، آن نور به سجده افتاده. سپس فرمود: از او 124 هزار قطره چكيد، و خدای تعالى از هر قطره نور او پيغمبرى آفريد، و چون انوار كامل شدند، همه گرد نور محمد (ص) گرديدند چنانچه حاجيان به گرد خانه كعبه ميگردند و همه خدا را تسبيح ميكردند و سپاس ميگفتند، و ميگفتند منزه است آنكه داناست و جهل ندارد، منزه است آنكه ميداند و شتاب ندارد، منزه است آنكه بىنياز است و نيازی ندارد.
پس خدا آنها را ندا داد و گفت: ميدانيد من که هستم؟ نور محمد (ص) به همه انوار پيشى گرفت و گفت: توئى خدایى كه معبودى جز تو نيست يگانهاى که شريك ندارى، رب الارباب و ملك و صاحب همه مُلکهایی، به ناگاه ندایی از جانب خدا رسيد که: تو برگزيده منى، تو حبیب منى، تو بهترين خلق منى، امتات بهترين امتاند كه براى مردم قرار داده شدند. سپس از نور محمد (ص) گوهرى آفريد و آن را دو نیمه كرد و با هيبت به نیمه اول نگريست و آبى خوشگوار شد و به مهر و شفقت به نیمه دوم نگريست و از آن عرش را آفريد و بر روى آب استوار شد. سپس كرسى را از نور عرش آفريد و لوح را از نور كرسى و قلم را از نور لوح و به او فرمود: توحید و يگانگى مرا بنگار، و قلم هزار سال از گفته خدا بيهوش شد و چون به هوش آمد فرمود: بنويس، عرض كرد بار خدايا چه بنويسم؟ فرمود: بنويس: (لا اله الا اللَّه محمد رسولالله)، و چون قلم نام محمد (ص) را شنيد به سجده افتاد و گفت: (سبحان الواحد القهار، سبحان العظيم الاعظم)، سپس سر از سجده برداشت و نوشت: (لا اله الا اللَّه محمد رسولالله)
سپس گفت پروردگارا! محمد (ص) كيست كه نام او را با نام خود قرين ساختی، و ذكر او را با ذكر نام خود آوردى؟ خدای تعالى به او گفت: اى قلم، اگر او نبود تو را نمیآفريدم و نیافریدم خلق خود را جز بهخاطر او. او بشير و نذير است، سراج منير است، شفيع و حبيب است. در اينجا قلم از شيرينى نام محمد (ص) شكاف برداشت، سپس قلم گفت: درود بر تو اى رسول خدا! خدا فرمود: بر تو از من درود و رحمت و بركات. از اين رو سلام سنّت شد و جواب سلام واجب. سپس خدا فرمود: قضا و قدر و هرچه تا روز قيامت میآفرينم بنويس.
سپس خدا ملائکه را آفريد تا بر محمد (ص) و آل محمد (ص) صلوات فرستند، و براى امت او تا روز قيامت طلب آمرزش کنند. سپس خدا از نور محمد (ص) بهشت را آفريد و به چهار چيز آن را آراست، تعظيم، جلالت، سخاوت و امانت، و آن را براى دوستان و فرمانبران خود قرار داد.
سپس به باقى آن گوهر با نگاه هيبت نگريست و آب شد، و از دود آن آسمانها را آفريد و از كف آن زمينها را. و چون خداى تبارك و تعالى زمين را آفريد، مانند كشتى اهل آن را ميلرزانيد و خدا كوهها را آفريد و آنها را لنگر آن ساخت، سپس فرشتهاى با بزرگترين نيرو آفريد و زير زمين داخل شد و برای گامهای آن محل قراری نبود و خدا صخره بزرگی آفريد و زير دو گام آن فرشته نهاد سپس آن صخره را قرارگاهى نبود، و گاو بزرگى كه هيچکسی تاب ديدن آن را از بزرگى آن و از برق چشمان آن نداشت آفريد و تا آنجا بزرگ بود كه اگر همه درياها را در يك سوراخ بينى او قرار دهند، مانند خردلى بود كه در بيابانى بیندازند و آن گاو زير آن صخره قرار گرفت.
براى آن گاو قرارگاهى نبود، و خدا يك ماهى بزرگ به نام بهموت آفريد و زير دو پاى گاو رفت و گاو بر پشت آن ماهى قرار گرفت. پس همه زمين بر دوش فرشته است و فرشته بر صخره، و صخره بر گاو، و گاو بر ماهى، و ماهى بر آب، آب بر هوا، و هوا بر ظلمت، و كسی نمیداند كه زير ظلمت چه قرار دارد.
سپس خدا عرش را از دو پرتو آفريد: يكى فضل و دیگری عدل. سپس فرمود: آن دو هركدام دمى و نفَسی كشيدند، و از آن دو چهار چيز آفريد، عقل، حلم، علم و سخاوت. سپس از عقل خوف را آفريد، و از علم رضا و از حلم دوستى و از سخاوت محبت و همه اينها را در سرشت محمد (ص) عجین كرد، سپس پس از آنها ارواح مؤمنان امت محمد (ص) را آفريد؛ سپس خورشيد، ماه، ستارگان، شب، روز، نور و ظلمت و فرشتههاى ديگر را از نور محمد (ص) آفريد و چون همه انوار كامل شدند، نور محمد (ص) 73 هزار سال زير عرش آرام گرفت، سپس نور او به بهشت برده شد. تا هفتاد هزار سال آنجا ماند. سپس به سدرۀالمنتهى رفت و تا هفتاد هزار سال در آنجا بود؛ سپس به آسمان ششم، و به آسمان پنجم آمد، سپس به آسمانهای پائین آمد تا به آسمان دنيا رسيد و در آن ماند تا وقتی که خدا خواست آدم را بيافريند...»
[بحارالانوار. ج 54. کتاب آسمان و جهان 1. باب اول. ح 145]
ادامه دارد...