مسعود ده نمکی

آثار و برکات صلوات (بخش 2)

مسعود ده‌نمکی

فصل اول: فلسفه وجودی و شأن نزول صلوات بر رسول‌الله (ص)

همچنین امام صادق (ع) در بیانی طولانی درباره شأن نزول ذکر صلوات و وجوب و چگونگی صلوات بر رسول‌الله (ص) با توضیح دفعات معراج پیامبر (ص) و همچنین داشتن ریشه و فرمان الهی ذکر صلوات با ردّ ادعای کشف ذکر صلوات براساس خواب و رؤیا می‌فرماید:

«ای عمر بن اذینه! نظر تو در مورد اذانی که این ناصبی‌ها می‌گویند و شیوه نماز آن‌ها چیست؟ عرض کردم: فدای شما گردم! آن‌ها می‌گویند: اُبَیّ بن کعب انصاری آن را در خواب دید. فرمود: دروغ می‌گویند، به خدا سوگند، دین خداوند تبارک و تعالی گرامی‌تر از آن است که در خواب دیده شود. پس امام صادق (ع) فرمود: خداوند عزیز جبار پیامبر (ص) خویش را هفت‌بار به آسمان عروج داد؛ اما در مرتبه اول، به حضرت برکت داد. دومین‌بار فرایض خویش را به او آموخت. بار سوم، خداوند عزیز جبار محملی از نور را بر او نازل فرمود که در آن چهل نوع از انواع نور بود که در اطراف عرش، عرش خدای تبارک و تعالی می‌گردیدند و دیدگان ناظرین را از روشنایی پر می­‌کردند، اما یکی از این نورها رنگ زرد بود که زردی ناشی از آن است و یکی از آن‌ها سرخ بود که رنگ سرخ ناشی از آن است و یکی از آن‌ها سفید بود که سفیدی از آن پدید آمد و باقی نورها به تعداد نورها و رنگ‌هایی است که حق تعالی آفریده است. در آن محمل حلقه‌ها و زنجیرهایی سیمین بود. حضرت در آن نشست، سپس به آسمان دنیا عروج فرمود. فرشتگان به اطراف و اکناف آسمان پراکنده شدند، سپس به سجده افتادند و گفتند: (سبّوح قدّوس ربنا و ربُّ الملائکة و الروح). این نور تا چه اندازه به نور پروردگار ما شبیه است! آنگاه جبرئیل (ع) فرمود: (الله اکبر الله اکبر)؛ یعنی خدا بزرگ‌تر است از اینکه احدی شبیه او باشد، پس ملائکه ساکت شدند و درهای آسمان گشوده شد و ملائکه گرد آمدند، سپس به محضر حضرت رسول (ص) شرف‌یاب شدند و فوج فوج بر حضرت سلام کردند و عرضه داشتند: ای محمد، برادرت چطور است؟ فرمود: خوب است. عرض کردند: وقتی به او رسیدی، از طرف ما به او سلام برسان. پیامبر (ص) فرمود: آیا او را می‌شناسید؟ عرض کردند: چگونه او را نشناسیم درحالی‌که خداوند عزوجل پیمان تو و او را از ما گرفته و ما بر تو و او صلوات می‌فرستیم. سپس خداوند چهل نور از انواع نور را که هیچ شباهتی به نور اول نداشت به آن‌ها افزود و حلقه‌ها و زنجیرهایی را به محمل او افزود، سپس او را به آسمان دوم عروج داد. وقتی به دروازه آسمان نزدیک شد، فرشتگان به اطراف و اکناف آسمان پراکنده شدند و به سجده افتادند و گفتند: (سبّوح قدّوس ربُّ الملائکة و الروح). چقدر این نور به نور پروردگار ما شباهت دارد! پس جبرئیل (ع) فرمود: (أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ)، پس فرشتگان گرد آمدند و درهای آسمان گشوده شد و گفتند: ای جبرئیل! این کیست که با توست؟ فرمود: این حضرت محمد (ص) ست. گفتند: آیا مبعوث شده است؟ فرمود: آری. رسول خدا (ص) فرمودند: فرشتگان به‌سرعت به سمت من آمده و سلام کردند و گفتند: به برادرت سلام ما را برسان. حضرت می‌فرماید: به ایشان گفتم: آیا او را می‌شناسید؟ گفتند: آری، چگونه او را نشناسیم درحالی‌که خداوند پیمان تو و او و شیعه او را تا روز قیامت از ما گرفت و ما هر روز پنج مرتبه ـ‌مقصود در هر یک از اوقات نماز می‌باشدـ به چهره شیعیان او نظر می‌افکنیم. رسول خدا (ص) فرمود: سپس پروردگارم چهل نوع از انواع نور را برایم افزود که شباهتی به نورهای اول نداشت و حلقه‌ها و زنجیرهایی را برایم افزود، سپس مرا به آسمان سوم عروج داد و فرشتگان به اطراف و اکناف آسمان پراکنده شدند و به سجده افتادند و گفتند: (سبّوح قدّوس ربّ الملائکة و الروح». این چه نوری است که شبیه نور پروردگار ماست؟ پس جبرئیل (ع) فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول‌الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول‌الله). پس فرشتگان گرد آمدند و درهای آسمان گشوده شد و گفتند: آفرین بر خلقت آغازین‌ات و آفرین بر بعثت پایانی­ات و آفرين به كسى‌كه زمان امت‌اش متّصل به حشر است و آفرين به كسى‌ كه پيش از خلق خلائق آفريده شد و تمام حساب‌ها با او است؛ يعنى: محمد (ص) خاتم‌النبيين و على خيرالوصيين. رسول خدا (ص) فرمود: بر من درود فرستادند و درباره علی برادرم از من سؤال کردند. گفتم: او جانشین من در زمین است، آیا او را می‌شناسید؟ عرضه داشتند: آری، چگونه او را نشناسیم درحالی‌که هر سال یک بار بیت‌المعمور را زیارت می‌کنیم و بر روی آن پارچه نازک سفیدی است که نام محمد (ص) و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و امامان (ع) و شیعیان آنان تا روز قیامت نوشته شده و ما با دستانمان بر سرهای آنان کشیده و تبرک می‌جوییم. سپس پروردگار عزوجل چهل نوع از انواع نور را بر من بیفزود که به آن نورهای اول شباهتی نداشت و حلقه‌ها و زنجیرهایی را بر من افزود، سپس مرا به آسمان چهارم عروج داد و فرشتگان هیچ نگفتند و صدایی از ایشان شنیدم، گویا که در سینه‌ها حبس بود. فرشتگان اجتماع کردند و درهای آسمان باز شد و به‌سرعت به طرف من شتافتند و جبرئیل (ع)  فرمود: (حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ). فرشتگان هم با دو آواز مقرون به هم گفتند: (بِمحمد تَقُومُ الصَّلَاةُ وَ بِعَلِيٍّ الْفَلَاحُ) [نماز به حضرت محمد (ص) پایدار است و رستگاری بسته به امام علی (ع) است.] پس جبرئیل g فرمود: (قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ). فرشتگان گفتند: نماز به شیعیان علی (ع) تعلق دارد که تا روز قیامت آن را برپا می‌دارند. سپس فرشتگان گرد آمدند و به پیامبر اعظم (ص) عرضه داشتند: برادرت را کجا گذاشتی و چطور می‌باشد؟ حضرت به آنان فرمود: آیا او را می‌شناسید؟ عرض کردند: آری او و شیعیان او را می‌شناسیم و او نوری است پیرامون عرش الهی و در بیت‌المعمور پارچه‌ای از نور است که در آن کتابی است از نور که در آن با خط نور نام محمد (ص) و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و امامان (ع) و شیعیان آن‌ها نوشته شده، بی‌آنکه نام یکی از ایشان کم یا زیاد شده باشد. این میثاقی است که از ما گرفته شده و در هر روز جمعه آن را بر ما قرائت می‌کنند. پس به سجده شکر افتادم. خطاب آمد: ای محمد! سرت را بلند کن، من سر خویش بلند کردم و دیدم که طبقات آسمان از هم شکافته و پرده‌ها برداشته شده است. سپس به من فرمود: سر به زیر بر و بنگر چه می‌بینی. پس سرم را پایین بردم و نظرم به خانه و حرم شما افتاد، به ناگه دیدم که مثل حرم بیت معمور است که در آن بودم. بیت‌المعمور در مقابل حرم شما قرار داشت، به طوری که اگر من چیزی را از دست‌ام می‌انداختم در آن حرم می‌افتاد. حق تعالی به من فرمود: ای محمد! این حرم است و تو حرام هستی [احترام بيت به‌خاطر حرمت تو است‏.] و هر مثلی [در زمین] مثالی [در آسمان] دارد. سپس پروردگار عزوجل فرمود: ای محمد! دست‌ات را دراز کن، پس با آبی برخورد می‌کنی که از طرف راست عرش من جاری است، پس آب فرو ریخت و من با دست راست خویش آن را گرفتم؛ از این رو در وضو ابتدا با دست راست آب برمی‌دارند. سپس فرمود: ای محمد! از آن آب بردار و صورت‌ات را با آن بشوی ـ‌و نحوه شستن صورت را به او آموخت‌ـ زیرا تو می‌خواهی با پاکی به عظمت من بنگری. سپس دست راست و چپ خود را از آرنج تا سر انگشت بشوی و این کار را نیز به او آموخت؛ زیرا تو می‌خواهی با این دو دست‌ات کلام مرا دریافت کنی و با آبی که در دست‌ات باقی مانده، بر سر و پاهایت تا روی برآمدگی پاها مسح بکش و خداوند مسح سر و پاها را نیز به او آموخت و فرمود: من می‌خواهم سر تو را مسح کنم و به تو برکت بخشم. اما در مورد مسح بر پاهایت؛ دلیل این است که من می‌خواهم قدم‌هایت را در جایی بگذارم که پیش از تو کسی بر آن قدم نگذاشته و پس از تو نیز کسی قدم نخواهد گذاشت. این است علت وضو و اذان. سپس فرمود: ای محمد! رو به حجر الاسود که در مقابل من است بایست و به تعداد حجاب‌هایم مرا بزرگ دار و به همین خاطر تکبیر هفت‌بار شد؛ زیرا حجاب‌ها هفت تا هستند و به هنگام انقطاع حجاب‌ها قرائت را شروع نما و از اینجاست که افتتاح سنت شده و حجاب‌هایی که طبق طبق قرار گرفته بودند، سه‌تا بودند، به تعداد نوری که در سه‌مرتبه بر حضرت محمد (ص) نازل شد؛ از این رو افتتاح سه‌مرتبه و تکبیر هفت‌مرتبه می‌باشد. وقتی از تکبیر و افتتاح فارغ شد، خداوند عزوجل فرمود: اکنون به من رسیدی، پس اسم مرا یاد کن. حضرت فرمود: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ). از این رو (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) در آغاز سوره‌ها قرار گرفت. سپس به او فرمود: مرا ستایش کن. حضرت فرمود: (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»). پیامبر اکرم (ص) پس از ستایش در دل خویش فرمود: تو را سپاس. سپس خداوند فرمود: ای محمد! آیا ستایش مرا قطع کردی؟ پس اسم مرا یاد کن. بدین روی در حمد دوبار (الرحمن الرحیم) قرار داده شده است. وقتی پیامبر (ص) به (وَ لَا الضَّالِّينَ‏) رسید، فرمود: (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ شُكْراً). پس خداوند عزیز جبار فرمود: ذکر مرا قطع کردی؟ پس نام مرا یاد کن. به همین خاطر است که (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) بعد از حمد در آغاز سوره بعدی مشروع گردید. پس به او فرمود: بخوان: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) به همان شکل که نازل شده؛ زیرا این سوره نسبت و اوصاف مرا بیان می‌کند.

سپس دو دست خود را پایین بیاور و آن دو را بر زانوان خود بگذار و به عرش من بنگر. رسول خدا (ص) فرمود: نظرم به عظمتی افتاد که روح‌ام بدان حیران شد و به حال بیهوشی افتادم. پس به من الهام شد تا بگویم: (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ)، به‌خاطر عظمت آنچه دیده بودم، و وقتی این ذکر را گفتم حالت بیهوشی از من برطرف شد تا اینکه هفت‌مرتبه آن را گفتم، پس این‌گونه بود که گفتن: (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ) در رکوع مشروع گردید. پس نفسم همانند قبل به من بازگشت، بدین روی گفتن: (سبحان ربی العظیم و بحمده) در رکوع قرار داده شد. سپس فرمود: سرت را بلند کن، من سر خویش بلند کردم و به چیزی نگریستم که عقل از سرم پرید و بلافاصله با صورت و دو دست‌ام به زمین رو کردم و به من الهام شد که بگویم: (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ)، به سبب بلندی و علو چیزی که دیده بودم، پس این ذکر را هفت‌مرتبه گفتم و سپس نفسم به من بازگشت. هر بار که می‌گفتم، اندکی از حالت بیهوشی از من برطرف می‌شد، پس نشستم و گفتن ذکر (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ) در سجده و نیز نشستن بین دو سجده به منظور استراحت از بیهوشی، و علو و بزرگی آنچه دیده بودم، مشروع گردید. سپس پروردگار باشکوه و بزرگوارم به من الهام فرمود و خواست که سرم را بالا کنم، پس سرم را بلند نمودم و به آن علو نگریستم و حالت بی‌هوشی به من دست داد و به رو افتاده و صورت و دست‌هایم را بر زمین نهاده و گفتم: (سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ). این ذکر را نیز هفت‌مرتبه تکرار کردم، سپس سر بلند کردم و پیش از ایستادن نشستم تا دوباره به علو و بزرگی حضرت حق نظر افکنم؛ بدین روی دو سجده در یک رکعت قرار داده شد و نشستن کوتاه پیش از قیام مشروع شد.

سپس برخاستم و به من فرمود: ای محمد! سوره حمد را بخوان، پس ابتدا آن را قرائت کردم. سپس به من فرمود: سوره (إنّا أنزلناه) را بخوان؛ زیرا این سوره نسبت تو و اهل‌بیت تو را تا روز قیامت بیان می‌کند. سپس به رکوع رفتم و در رکوع و سجده همان ذکرهایی را که در رکعت اول گفته بودم ذکر کردم و خواستم برخیزم که فرمود: ای محمد! نعمت‌هایی را که به تو ارزانی داشتم به یاد آور و نام مرا ببر. پس خداوند به من الهام فرمود که بگویم: (بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى كُلُّهَا لِلَّهِ).

پس به من فرمود: ای محمد! بر خود و اهل‌بیت خود درود فرست، پس گفتم: (صَلَّى اللَّهُ عَلَيَّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِي) و خداوند هم خواسته مرا اجابت نمود و آنگاه به خود آمدم و دیدم که در میان صفوف فرشتگان، پیامبران و فرستادگان هستم. خداوند متعال به من فرمود: ای محمد! سلام بده. گفتم: (السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ). فرمود: ای محمد! یقیناً! من خود سلام بوده و رحمت و تحیت و برکات، تو و ذریه تو می‌باشید. سپس پروردگار عزیز و جبارم به من امر فرمود که به سمت چپ خویش توجه نکنم. اولین سوره‌ای که بعد از (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) شنیدم، سوره: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) بود، به‌خاطر آنچه گفته شد سلام یک‌بار به سمت قبله می­باشد و به همین دلیل تسبیح در رکوع و سجود به عنوان شکرگزاری به جا آورده می‌شود.

و (سمع الله لمن حمده) به این دلیل مشروع شد که پیامبر (ص) فرمود: چون از رکوع برخاستم، صدای فرشتگان را شنیدم، پس گفتم: (سمع الله لمن حمده بالتسبيح و التهليل)، بدین روی هرگاه در دو رکعت اول و دوم حدثی رخ دهد، نمازگزار باید آن نماز را اعاده کند و این دو رکعت فرض اول بود و همان بود که در وقت زوال واجب گردید، یعنی نماز ظهر.»

[علل الشرائع ج 2: ص 2-6، الکافی ج 3: ص 482-486/ بحارالانوار. ج 79. کتاب نماز. باب دوم. ح 1]

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۸ساعت 8:1  توسط مسعود ده نمکی  |