اخراجیهای 2 در میزگردی با حضور طوسی، فراستی و دهنمکی
بگذارید فکر کنند طنز میسازم
اخراجیهای 2 در میزگردی با حضور طوسی، فراستی و دهنمکی
در مجله راه

طوسی: برای من سوال برانگیز است که چطور مسعود دهنمکی دهه شصت با آن حس عدالتخواهانه، استعدادش را در جهت تولید اخراجیهای یک و دو به کار میاندازد و سه قرار است بسازد. آیا جامعه ما تکلیف عدالتخواهیاش حل شده است؟ آن هم در شرایطی که به قدر کافی ما در حوزههای مختلف رفتار خیلی محافظ کارانه میبینیم. چرا در کنار و هم عرض اخراجیها یک فرصتی هم آقای دهنمکی قائل نمیشود که فیلمی مبتنی بر آن حس عدالتخواهیاش بسازد.
دهنمکی: آرمان الزمان عدالت اقتصادی نیست. من اگر احساس کنم بخشی از آرمانهای جنگ در حال حذف شدن از تاریخ ما است باید وارد عمل شوم. میگویند این نوع آدمهای هیچ وقت در جنگ نبودند. اگر فیلمی ساخته شود که بگوید اینها هم در جنگ بودند جزئی از آرمانگرایی است. مستندی مانند فقر فحشا ساخته میشود که وقتی وارد جامعه میشود مباحثی را همراه خود وارد میکند که امروز تازه در حال چارهاندیشی برای آن هستند. شما همین نمادها را در این اخراجیها پیدا میکنید. از «فقر و فحشا» تا «کدام استقلال و کدام پیروزی» همه بر همین اساس است. همان طبقه پایین اجتماعی هستند که دوباره حذف می شوند. اینها در اینجا نمادسازی میشود. زبان سینما زبان نماد است. ما نمیتوانیم اخراجیهای یک و دو و سه را جدا بررسی بکنیم. دعوای من اصلا برای آمدن اینها به حوزه سینما برای این بود که بگویم این ها جزو ما بودند. یعنی یک گردان چهار صد نفره را اگر بخواهیم نشان بدهیم همه نوع آدمی در آن بود. ما نباید به خاطر مصلحت اینها را حذف بکنیم. درست نیست که بگوییم این اثر از خط فقر و فحشا دور شده است. این فیلم در تداوم آن فیلم آمده است. اگر بگویم من در فقر و فحشا کاشتم و در اخراجیها درو کردم حرف بیربطی نزدهام. سکانسی که سیدجواد هاشمی میگوید اگر کسی قرار است تنبیه شود آن من هستم، چه مفهومی را میرساند؟ میخواهد بگوید من اگر آدم سالمی بودم اینها را درست کرده بودم. «الناس علی دین ملوکهم.»
نشان میدهد اینهایی که مأمور اصلاح جامعهاند خودشان نیاز به یک خود تنبیهی دارند. در اخراجیهای دو شما حس میکنید که میخواهد مرز بین ریاکاری و دین را جدا، مرز بین رزمنده واقعی و کسی را که با جبهه و جنگ مخالف است. میبینیم که پسر آقازاده به عنوان پسر میرزا جبهه نمیرود. همه اینجا با این شوخی می کنند و مردم میخندند. کیف هم میکنند. من دغدغه داشتم که مردم این آدم را نماد جبههایها نگیرند. خوشبختانه دیدم نه، این آدم برای مردم هم نماد کسانی است که فقط دم از جبهه میزنند. جبهه نرفتهاند اما بیشتر از همه مدعی هستند. مردم از این تیپها بدشان میآید ولی از تیپ جواد هاشمی بدشان نمیآید. محسن زارع را با وجود این که آدم عبوسی است دوستش دارند. شریفینیا هم نماد است. من هجو این تیپ آدمها را میخواستم. آدمهایی که در جنگ آنگونه برخورد کردند، و امروز در جامعه مظهر دینداری و انقلاب هستند و باعث شدند که مخاطب عام احساس نکند که جنگ مال آنهاست، سینمای جنگ مال آنهاست.
فراستی: به نظر من اخراجیها یک کار بزرگی میکند. این کار را هم با فرم نمیکند بلکه با مخاطبشناسی میکند. کار بزرگی که میکند این است که در نگاه ما به اهالی جبهه تغییر ایجاد میکند. تصویری که ما از جبهه در سینما داریم این است: برادر، اخوی، شهادت، نماز شب! از اول انگار این بچهها میدانند که در آخر شهید میشوند. من مدافع دیدهبان و مهاجر بودم و هنوز هم آن فیلمهای را دوست دارم. اما در جبهه آدمهای دیگری هم بودهاند که تا امروز در هیچ فیلم سینمایی تا قبل از اخراجیها ندیدهام. این اولین کار بزرگی است که اخراجیهای یک و دو انجام میدهد. ما در سینمایمان مردم را به حساب نیاوردیم. به خصوص مسئولان فرهنگی ما. مسئولان ما که از جبهه و جنگ هم نتوانستند استفاده کنند. اگر هر ملتی هشت سال دفاع ما را داشت، تا هزار سال از قِبَل آن میخورد. آمریکا که یک سری جنگهای به ناحق دارد، هنوز که هنوز است از آن بهرهبرداری میکند. ما برای اولین مرتبه در سینمای دفاع مقدس گفتهایم جبهه به منحصر به این آدمهای مقدسی که همیشه دیدهاید، نمیشد. در جبهه یک سری آدمهای دیگر هم بودهاند. این سه تا، چهار تا، پنج تا آدم نیمهلودهی نیمه لات بهانهای میشوند برای نگاه دیگر به جبهه. این نگاه به نظر من نگاه ملی است. ما در سینما اصلا به جنگ نگاه ملی نداشتیم. اخراجیها اولین بار است که نگاه ملی را جمع میکند در سینما و طیفهای وسیعی از مردم را در برمیگیرد. به همین دلیل مخاطبش مخاطب ملی میشود. یعنی از مخاطب اسلامشهری تا مخاطب شهرک غربی و نیاورانی را شامل میشود. من از این زاویه است که از فیلم حمایت میکنم. در فیلمهای دیگر نگاه ملی به جنگ نیست. به همین دلیل مخاطب بهترین فیلمهای ما مخاطب خاص هستند. دیدهبان، مهاجر، سفر به چذابه که من بسیار آنها را دوست دارم همه مخاطب خاص دارند. هیچ وقت نتوانستیم در رابطه با جنگ مخاطب عام بیاوریم. در «عقابها» و «کانی مانگا» هم مخاطب، مخاطب عام جنگ ما نیست. مخاطب عام اکشنی است. مردم با ریاکاری و جانماز آبکشی دشمن هستند. حالشان از این کارها به هم میخورد این را به نظر من اخراجیها نشان میدهد. این باعث هم صدایی اخراجیهای بیرون با اخراجیهای درون است. بعضی منتقدان میگویند دهنمکی ریاکاری می کند، دارد از این «دوستت دارم لیلی» استفاده میکند برای فروش؛ اما اینگونه نیست. فیلمساز حرف خودش را هم میزند. مردم خوب میفهمند.
اولین شرط جذب مخاطب این است که احساس کنند کسی که دارد صحبت میکند به خودش وفادار است. این وفاداری به خود در اثر دیده میشود. من سه بار فیلم را هم در سینمای پایین شهر و در بالای شهر دیدم، هر بار که این منافق چک میخورد مردم دست میزنند، در مقابل دشمن متحد هستند و ای ایران را واقعا دو سوم سینما با هم میخوانند. از بچه هفت ساله تا آدمی به سن من. از چادری تا مانتویی. این یعنی چه؟ یعنی مردم خواهان وحدت ملی هستند. این فیلم بهانهای به دستشان میدهد که اعلام کنند ما همه با هم مقابل دشمن هستیم. اینجا دشمن فقط صدام نیست، آمریکا هم هست. در این تظاهرات آخر بیست و دو بهمن به نظر من همین عکسالعمل شد. خیلی جمعیت وسیعی رفته بودند اما اصلا به این معنا نبود که سیاستهای الان را تایید میکنند همه انتقادهایشان را هم داشتند اما میدانستند این صدا علیه آمریکاست. به نظرم مخاطب غیر از فوتبال غیر از بحث انتخابات یا راهپیماییها یک جای دیگر هم صدایش را به گوش ما میرساند و آن در سینماست. منتها از آن جایی که ما و سینمای ما مخاطب جدی نداشتهایم صدای آن را نشنیدهایم. اخراجیها دارد آرام آرام این صدا را به گوش میرساند. از زاویهی مخاطبشناسی به نظر من اخراجیها برنده است.
طوسی: در همین بحث فکر می کنم موقع خوبی باشد که ما یک تعریف مناسب از مردم داشته باشیم. در شرایط فعلی آیا ما در تمام موارد باید به مردم استناد کنیم؟ در یکی از گفت و گوها خود آقای دهنمکی گفته بود که من این فیلم را برای نسل سوم ساختهام. نمیخواهم این نسل را تحقیر کنم. این نسل هم اگر بیاعتماد شده دلایلی پیش درآمد این بیاعتمادی شده است که حالا این آرمانگرایی را نقد میکند. به نظر من با میزانسن جامعهی فعلی ما اصلا قابل تطبیق نیست. این نسل به قدر کافی خلع سلاح شده به همین خاطر من معتقد هستم اساسا ما نمیتوانیم این قدر نقطهی اتکا داشته باشیم به حس مردم شناسانهی فعلی، چون به قدر کافی این نگاه مردمی من را ناامید کرده است.
نکته دیگر اینکه در اخراجیهای دو شما میتوانستید مقدار بیشتری از محتوای خود را با تصویر بگوید. از نظر من در فیلمنامهنویسی هم از نظر من اخراجیهای دو نسبت به اخراجیهای یک عقبتر است. من پیشنهاد میکنم که خودتان به تنهایی فیلمنامه ننویسید و حتما این را به یک مشاوره تبدیل بکنید و به آن استحکام ببخشید. اخراجیهای یک و دو دارد با یک نگاه خوشبینانه یک جوری در واقع نگاهش را متوجه این این آدمها میکند اما در واقعیت عینی موجود من کماکان برای اینها هیچ جایگاهی قائل نیستم. یک جوری از اینها بهرهبرداری میشود.
دهنمکی: به رغم اینکه هزار تا اسم روی این نسل گذاشتهاند از بیآرمان بگیر تا نسل سوخته و... به نظر من این نسل عین همان نسل است. اگر قرار است کسی متهم بشود کسی باید متهم بشود که آئینه اینهاست. الناس علی دین ملوکهم است. آن آدمهای خودساخته از همین نسل آمدند: از مملکتی که عرق فروشیهایش بیشتر از کتابفروشیهایش بوده است. از داخل همان نسل همت و باکری بیرون آمدهاند. آن آقا ناراحت است و میگوید فلانی تحمل نوکرها و لاتها و دزدها و معتادها را دارد ولی تحمل ما را ندارد. بله که ندارم. من میگویم اینها چیزی که دارند مرام است در ذاتشان. اینها اگر احساس کنند ناموس و کشورشان به خطر افتاده چاقو میکشند، قمه میکشند، زنجیر میکشند. فلان روزنامه آمریکایی میگوید اخراجیها محاسبات آمریکا را به هم ریخت. او مینویسد ما کسانی را که فکر میکردیم این آرمانها را قبول ندارند اگر قرار است جنگی بشود همینها میآیند جلوی ما میایستند. من همین را میخواستم. من میخواستم بگویم ما غیر از اخراجیها وراجیها را هم در این فیلم میبینیم. وراجی که در سیاستگذاری میگوید «امروز بهترین دفاع سازش است. تکلیف به بازی است و مصلحت به گل خوردن ما بایستی هشت دو یک بازی کنیم که گل نزنیم چون بدبخت میشویم. این آدم آرمانگرا نیست بلکه مصلحتگراست. اگر هم جایی گل میزند از سر تصادف است. توپ در عکس صدام میرود و او نمیخواهد گل بزند. من بیست سال پیش به این موضوع فکر میکردم که این مطلب را نوشتم. قطار اندیمشک – تهران که حرکت میکرد بعد از قطعنامه من فکر میکردم الان مردم برای استقبال رو پشت بار با استقبال پرشور میگویند رزمندهها آمدند و با دستهگل از ما استقبال میکنند. در صورتی که این طور نبود. به این جوانها اهمیت داده نشد. این جوانها که مملکت را حفظ کرده بودند هم چیزشان را گذاشته بودند. همین آقایی که الان هم جزء وراجیها هستند آن موقع مسئول تبلیغات جنگ بودند. امروز فصل درومن بود. چرا فکر میکنید اخراجیها به لحاظ زبان طنزش و برای استفاده از تصنیف آغاسی به سوء استفاده از مخاطب متهم میشود. این نسل باید در این مشترکات به یکدیگر برسند. ما مقابل یکدیگر نیستیم. فقر و فحشا میگوید تو قربانی هستی، من قربانی بودم، دعوا نکنیم. بگذارید فکر کنند فیلم طنز میسازم. من بدم نمیآید بگویند چون نمیفهمند. بگذارید نفهمند. مردم میفهمند. اینها کم سوادتر از آن هستند که بفهمند اخراجیها چه میگوید. حداقل این است که مردم در سینما تخلیه میشوند. همه میدانند کسی به من نگفته این کار را بسازم. همه میدانند دولت ریالی به من کمک نکرده است. حتی در جشنواره ذرهای از من حمایت نشد. ولی میتوانم حرف خودم را بزنم. حرف نسل سومی که الان متهم است. من هم یک روز متهم بودم. هنوز هم متهم هستم. نقطه اشتراک ما این است که ما متهمیم و دیگران شاکی. ولی به سمت این نقطه میرویم که جای شاکی و متهم عوض شود.
فراستی: در مورد صحبتهای آقای طوسی چند نکته را میگویم. به نظرم مسعود خوب جواب داد. من اساسا فکر میکنم فیلم جدی است و قصد رد گم کردن دارد. اولین بار است که این را میگویم. حرفش جدی است، شروعش هم جدی است. رنگ آغاز فیلم هم این جدیت را تشدید میکند.
طوسی: اصلا رنگ اولی فیلم مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.
فراستی: مقاومت بچهها از زیباترین صحنههایی است که در سینما این مظلومیت به تصویر کشیده شده است. یعنی فیلم جدی شروع میشود. من فکر میکنم نمیشود این حرف با این جدیت را با زبان جدی گفت. این جدیت را فقط با زبان طنز میشود زد، شنید و تحمل کرد. چون حرف جدی را با زبان جدی میتوان زد و حتی شنید ولی تحمل نمیشود کرد. اما آقای دهنمکی این کار را خیلی آگاهانه انجام نداده است. ولی با مخاطبشناسی که باز هم از بیرون نیست و از درون است میفهمد که این حرف با این تندی را میتوان با این زبان زد. البته بعضی از شوخیها هم خوب نیست که اگر در آینده تکرار نشود به اثر آسیب نمیرساند. من نظرم خلاف نظر آقای طوسی که نگاه یک روشنفکر قبلا آرمانگراست...
طوسی: اگرچه من در مقام یک مخالف اینجا نشستهام، اصلا نمیخواهم همطراز تعریف به شدت ژورنالیستی از روشنفکری قرار بگیرم. خودم در برابر آن موضع دارم. من حتی در بعضی از جاهای فیلم با دغدغههای مضمونی کارگردان هم سخنی دارم.
فراستی: ناامیدی از مردم خود به خود روشنفکری است. هر چند در بخش مهمی از دلایل این ناامیدی بر ظاهر واقعیت استناد شود. من با بسیاری از نسل سومیها سر و کار دارم و تدریش میکنم. همانهایی که موهای تیغ تیغی دارند ایدئولوژیشان هم کامپیوتر است. البته ایدئولوژی ظاهری اما باطن ایدئولوژی او کامپیوتر نیست. من به او و مردم وم نسل سوم بدبین نیستم. به مجموعه نخبگان چه سیاسی و چه فرهنگی بدبین هستم. جامعه نخبگان را جدا از مردم میبینم. چه روشنفکران سنتی و چه مسئولان فرهنگی وسیاسی، از مردم جدا شدهاند. این جدایی اساس اشکال ماست. این نسل با کمی رسیدگی با کمی خوراک درست و کمی احترام این طرفی میشوند. من هم در اخراجیها و هم سر کلاس دیدهام که عوض میشوند. وقتی سر کلاس برای همین نسل از آوینی حرف میزنم همه میخواهند مرتضی آوینی را بیشتر بشناسند. یعنی به این جریان رسیدگی نشده است. تقصیر از ماست که به او رسیدگی نکردیم. این جوان مرتضی آوینی را نمیشناسد. در اخراجیهای یک من دیدم دختری را که از همین گروه بود ولی در آخر فیلم گریه کرده بود. میگفت من هم با انقلاب و جنگ نسبتی ندارم. اما بعد از دیدن این فیلم به آدمهایی که شهید شدند احترام می گذارم. مگر یک فیلم چه باید بکند؟ این کار بزرگی است. یک نفر از آدمهایی که به شهید احترام نمیگذاشته حالا برای او احترام قائل است. این کار بزرگی است. الان یک نفر نیست بلکه پنج میلیون نفر هستند. نمیگویم همه به طور کامل این گونهاند. اما برای لحظهای، ساعتی روزی به شهدا و به کسانی که جنگیدند احترام میگذارند. اگر اخراجیها موفق شده باشد تا حدی این کار را کرده باشد، جای دست مریزاد گفتن به کارگردان است.
تصرف در مخاطب کار بزرگی است. اگر این اصل نباشد، «فرم» هم آفتابه و لگنی بیش نیست. در این فیلم اشکالات فرمی هست، اما مرا به ندیدن و پس زدن فیلم وادار نکرد. من ممکن است از فلان شوخی یا فلان بازیگر خوشم نیاید اما این سبب نمیشود که فیلم را نبینم و نیمه کاره رهایش بکنم. پس بهتر است از زاویه دیگر به فیلم نگاه کنیم. آوردن مخاطب ا مروز در اثر و از همان زاویه جای دوربین را تعیین کردن و بحث را در جبهه دور دنبال کردن کار کمی نیست. متلکهای سیاسی در سینما کم دیده میشود. بیشتر با سکس پنهان مخاطب جذب میشود تا متلکهای سیاسی. این موضوع اما در این فیلم به خوبی مطرح شده است. کمتر فیلمی اینگونه است.
اما نکته قابل ذکر این است که آیا زاویه دید مخاطب نگاه کردن، ما را به دنبالروی از عوام نمیاندازد؟ چون یک خطر روشنفکری وجود داردو یک خطر عوام زدگی که تقسیم میشود به سطوح مخاطب خاص و عام. به نظر من اثری ماندگار است که مخاطب خاص و عام را با هم داشته باشد. ما فکر میکنیم مخاطب خاص از کره مریخ آمده است. فیلمهایی هستند که فقط به مخاطب عام باج میدهند. مثل شارلاتان، چارچنگولی و... این آثار مخاطب را در پایینترین سطح نزول میدهند. ما احتیاج داریم به فیلمهایی که مخاطب را در پایینترین سطح نزول میدهند. ما احتیاج داریم به فیلمهایی که مخاطب ملی داشته باشند. اخراجیها اولین فیلم از این نوع فیلمهاست. البته تا حدی هم مخاطب خاص دارد. به این معنی که روشنفکر را در برنمیگیرد. اما استاد دانشگاه را دربرمیگیرد. تحصیلکردهها و دانشجوها را دربرمیگیرد. به نظر من علت اینکه اخراجیها از زبان طنز استفاده میکند این است که مخاطب عام را داشته باشد ولی به دام عوامزدگی نیفتد و از زبان عامه نرسیم به عوامزدگی.
طوسی: اگر سیر تکامل اسطورهشناسی در آثار رسول ملاقلیپور مثل «پرواز در شب» و از حاتمیکیا «مهاجر» و «دیدهبان» را در نظر بگیریم آیا اخراجیهای یک و دو میتواند استمرار این روند باشد؟ البته سینمای دفاع مقدس در دورهای در سایه مناسبات سیاست زده غلط این دوره نتوانست تاریخشناسی مرتبط با این نوع سینما را تجربه کند. من این را در اخراجیهای یک و دو نمیبینم. یعنی اگر آقای دهنمکی روی اسطورهشناسی خیره بشود این فیلم در نوستالوژی خود باقی میماند به خاطر اینکه طرف مقابل اصلا برای من فرصتی قائل نمیشود تا من بتوانم یک صفآرایی منطقی داشته باشم. از خود فیلم قائل نمیشود تا من بتوانم یک صفآرایی منطقی داشته باشم. از خود فیلم مثال میآورم. در سکانس اول اخراجیهای دو که از جنبههای مختلف سکانسی خوب است (هم از نظر ساخت و هم از نظر زاویه دید فیلمساز) یک رزمنده جنوبی را میبینیم (آقای کهورینژاد) دوربین در انتهای سکانس به او نزدیک می شود و او با حس عدالتخواهی خدای خود را صدا میکند. در ادامه فیلم این شخصیت کجای میزانسن آقای دهنمکی قرار دارد؟ چرا شخصیت موضوعیت پیدا نمیکند؟ در صورتی که اگر قرار بر این است که شما براساس نگاه توام با مطالبات خودتان عمل بکنید برای این شخصیت باید میدان عمل بیشتری قرار بدهید تا بتواند عدالتخواهی و حقطلبی خود را نشان بدهد.
دهنمکی: فیلم هنوز تمام نشده است. شما در اخراجیهای یک هم این شخصیت را در دو پلان بیشتر نمیبینید. اخراجیهای دو قرار است دو یا سه پلان بازی کند، ولی در اخراجیهای سه این شخصیت حرف خودش را میزند. اگر از بازیگر الان اینگونه استفاده میکنم به این دلیل است که در اخراجیهای سه فلاشبک نزنم برای نشان دادن چگونگی موجی شدن این شخصیت. چون مخاطبم را میشناسم و میدانم که فیلم را دنبال میکند. این کار را در مورد سیدجواد هاشمی هم کردهام. او در اخراجیهای یک ستاره است ولی در دو نیست. مهم این است که شخصیتها گم نشوند.
میگویند استقبال از اخراجیهای دو غیرقبل پیشبینی بود. برای من کاملا قابل پیشبینی بود. اخراجیهای یک به دو میلیارد و چهارصد میلیون که رسیید سی دیاش پخش شد. مخاطبانی که در منزل اخراجیها را دیدند بیشتر از مخاطبانی بودند که به سینما آمده بودند. این گونه بود که یک واکنش انفجاری را در یان یک ماه شاهد بودیم. این کنجکاوی باعث تعقیب فیلم از طرف مخاطب میشود. همه میگویند آخر فیلم مهم است. ما میخواهیم بدانیم این آدمها بعد از جنگ چه شدند. اینجاست که دو نسل به هم نزدیک میشوند. نسل جوان که خود را قربانی میبیند، در این فیلم میبیند که یک روزی نسل گذشته هم قربانی بوده است و قربانی رودرروی قربانی قرار نمیگیرد و یک حس همذات پنداری به ایشان دست میدهد. من این داستان را یک جای دیگر هم چیدم. در آخرین نریشنهای فقر و فحشا دختر از دبی برگشته و فیلم در حال اتمام است. در میدان آزادی، همان جایی که در بازگشت از جنگ میآمدیم، در ماشین مینشیند که به خانه برود از رادیو صدای جانبازی شیمیایی میآید که گریه میکند و میگوید پول ندارم داروهایم را بگیرم، کسی نیست حالم را برسید. دختر هم گریه میکند و میگوید ما پول نداشتیم رفتیم تا پول تهیه بکنیم.
من میخواهم این را به این نسل قربانی بگویم که ما نبودیم که تو را به این روز انداختیم. خود ما هم قربانی هستیم و به درد بیعدالتی گرفتاریم. من دنبال این نقطه تلاقی هستم. این نقطه تلاقی و یکی شدن جایی است که در سینما در اخراجیهای دو این نسل جوان میایستد و برای رزمنده دیروز در کنار او سرود میخواند.
طوسی: ولی شما از اشخاصی که در جامعه مطرود هستند مثل شخصیت امین حیایی و ارژنگ امیرفضلی، یک شخصیت برجسته میسازید. این شخصیتها برای ما از فانتزی بودن به باورپذیری رسیدهاند. اما در بعضی شخصیتهای دیگر اینگونه نیست. فکر نمیکنید ناخواسته به تماشاگر باج دادهاید؟
دهنمکی: چرا اسم این را شناخت سلایق تماشگر نمیگذارید؟ ما میتوانیم به جای یک قرص تلخ از یک کپسول استفاده کنیم. اساسا این یک الگوی نوستالوژی است. مولوی در داستان شیر و خرگوش میگوید که چون شیر خودش را در آب دید افتاد توی آب و خفه شد اما نتیجه نهایی خود را بعد از آن میگوید. ولی زبان سینما و هنر سینما تاثیرگذارتر با ضمیرناخودآگاه مخاطب ارتباط برقرار میکند. اگر فیلم توانسته باشد این ارتباط را برقرار کند بردهایم و من فکر میکنم این کار شده است. حتی اگر پنالتی را حاجصادق بزند باز هم تماشگر دوست دارد که گل بشود و توپ توی عکس صدام برود. من اگر به لحظات اول فیلم آنطور نمیپرداختم حس تنفر در مخاطب نسبت به صدام ایجاد نمیشد. ما اسیر آزاد میکردیم، او اسرا را آتش میزد. چون الان امریکا به عراق حمله کرده ظاهر صدام مظلوم واقع شده است. من نگران بودم که این حس ایجاد نشود و بعد از جنگ صدام را مظلوم نشان ندهم. ولی شکر خدا دیدم که در آن لحظهای که توپ در عکس صدام رفت حتی عربها مناطق جنوبی ایران هم هورا کشیدند.
فراستی: ما در سینمای دفاع مقدس یک سیر اسطورهسازی را داریم ولی در آثار سیدمرتضی آوینی این کار دیده نمیشود.
طوسی: چون زبان فیلم مستند است.
فراستی: نه اینطور نیست. دلیل اصلی این کار این است که مستندی که آوینی میسازد روی فرد استوار نیست. اساسا جمع را میبیند. با حفظ هویت فردی نگاه جمعی مطرح است و این نگاه جمعی را در هیچ فیلم سینمایی دیگر نمیبینیم. اخراجیها سعی میکند- نه سعی آگاهانه بلکه با سعی غریزی- در درون متن این کار را میکند. به همین دلیل نمیتواند اسطورهسازی کند. حتی شخصیت اصلی که حاجی است (و الگوی این شخصیت حاجی ابوترابی است که در اسارت مهرورزی میکند و... که آن شخصیت است که آدم میسازد) اسطوره نمیشود. در نتیجه اصلا نگاه فیلم نگاه اسطورهای نیست. نگاه رسیدن به یک فرد نیست.
طوسی: پس چرا مجید سوزوکی اسطوره میشود؟
فراستی: میخواهد نشان بدهد که از آن طیف هم امکان شهادت است و وقتی شهید میشود خود به خو د برای آن طیف اسطوره میشود. این اسطوره مظلومانه است، اصلا اسطوره قالبی نیست که در آژانس داریم. به نظر من اسطورهسازی نزدیک به تفکر فاشیستی است.
طوسی: آدمها بعضی مواقع از فرط استیصال قابلیتهای فاشیستی پیدا میکنند. من فردیت را مقصر نمیدانم. وقتی یک فرد در یک تنگنا قرار میگیرد مجبور میشود که نمایشی از رفتارشناسی فاشیستی را عهدهدار شود. بدون اینکه شکل عملی به آن بدهد. حاج کاظم هم همین طور عمل میکند اما از تفنگ استفاده نمیکند. فقط برای انداختن نمایش از آن استفاده میکند. برای اینکه بتواند طرف مقابل را یک مقدار غافلگیر کند.
فراستی: زاویه دوربین آژانس همان زاویه دوربین تلویزیون است برای محکوم کردن مردم. مطبوعات هم نگاه نقد حاکمان را دارند. زاویه دوربین حاتمیکیا در آژانس زاویه دوربین از بالا به پایین است و این عیب کار است. با همین نگاه است که مخملباف میرسد به سکس و فلسفه و... در اخراجیها زاویه دوربین درست برعکس است. زاویه دوربین نزدیک میشود به سطح مردم ولی خوشبختانه از پایین نگاه نمیکند چون به محض اینکه از پایین نگاه کنی آن وقت خراب کردهای. یعنی اخراجیها مشکل نگاه مسئولین و نخبگان ضد مردمی بودن را ندارد.
دهنمکی: زاویه آژانس دوپهلوست. ماموران اطلاعاتی را هم مورد حمله قرار میدهد.
زاده محمدی: در جشنواره اخیر بیشتر حضار از میان روشنفکران و متفکران بودند و جو علیه اخراجیها بود. حتی بعضی جاها تمسخر هم میکردند. ولی در سینما وضع اینطور نیست و همان مخاطبی که تا بیست دقیقه آخر اخراجیهای یک میخندد در آخر فیلم تحت تاثیر قرار میگیرد. زنان که بلااستثنا گریه میکردند. بلکه شاید مخاطبشناسی منتقدین هماز راه دور است. مثلا میگویند مردم به خاطر لودگی های اخراجیهای دو به سینما میآیند.
فراستی: یکی از کارهایی که اخراجیها میکند این است که شوخی و جدی را با هم به کار میبرد و تواما جایشان را عوض می کند و این خیلی کار سختی است.
دهنمکی: ولی به همین موضوع ایراد میگیرند و شاید هم نقد وارد باشد. میگویند از ژانر خارج است. یا باید کمدی باشد یا جدی. من به این نتیجه رسیدم که اینگونه روایت کنم. اگر تیر خلاص زدن را نشان ندهم نمیتوانم نتیجه دلخواه را بگیرم. در سکانسهای بازجویی که باید طنز غالب باشد هجو دشمن جواب نمیدهد. هر چه قدر فیلم واقعیتر باشد قرار گرفتن شخصیتها در موقعیت جدی موقعیت طنز بهتری ایجاد میکند و این تعمدی بود و بدون شناخت این قالبهای نبوده است. موسیقی هم به کمک فیلم میآید چون شاید ما نتوانیم از پس بازی بربیائیم و اینجا موسیقی به کمکمان میآید.
زاده محمدی: یکی از نکات مثبت این فیلم این است که آقای دهنمکی در میان مردم است. مثلا آنجایی که در فیلم شکلات تعارف میشود هنرپیشه میگوید من فاتحهاش را میفرستم. این را کسی میتواند درک کند که در مساجد باشد و یا از کنار مساجد عبور کرده باشد. امیدواریم اگر ایشان کارگردان حرفهای شدند باز هم این روحیه را حفظ کنند و مثل دیگرانی نباشند که وقتی حرفهای شدند از مردم جدا شدند.
فراستی: این نزدیکی به مردم و به زبان مردم یک بار دیگر هم خیلی خوب خودش را نشان داده است. در خیلی از فیلمهای روشنفکری میپرسند چرا جنگیدید؟ میگوید اگر نمیجنگیدیم شما الان به صدام میگفتید آقدایی، توانسته تمام این قضییه را جواب بدهد. به نظر من جواب روشن و کاملی هم داده است.
زاده محمدی: موضوع دیگر این است که میگویند رزمندگان را غیرواقعی نشان داده است. من از این منتقد میخواهم که در فضای اداری و مردمیتر جامعه بیایند و شناسایی کنند آقازادهها و رزمندههای یک اداره را. آنجا کسانی هستند که ریش دارند و آدمهای خوبی هم هستند، ولی یک روز هم جبهه نرفتند. ولی همکار بنده که فرضا سبیل کلفتی هم دارد جبهه هم رفته است. دنبال فخرفروشی نیست. این یکی از خصوصیات مثبت فیلم بود که از این طیف استفاده کرده بود و به نظر من واقعی نشان داده بود. شاید در اخراجیها کمی اغراق شده باشد ولی در واقعیت هم شمایل رزمندگان آن چیزی نیست که در فیلمهای سینمایی قبل دیدهایم. میگویند این فیلم لودگی داشت. من هم شاید بعضی از شوخیهای فیلم را نپسندم. ولی لودگی شاخص دارد. ما باید ببینیم کدام مخاطب از فیلم منزجر شده است. من ساعت یازده شب هم با خانوادهام که مذهبی هم هست. سیدی اخراجیهای یک را تاکنون بیست بار نگاه کرده است. اگر مسئلهای داشت خانواده ساعت یازده شب برای تماشای این فیلم به سینما نمیرفت. حتی زبان طنز را حمل میکنند به سابقه کارگردان و میگویند منظورش این نبوده است. واقعیت این است که فیلم لوده نبوده و نانش را از لودگی نخورده و از مفاهیمش خورده است. حتی شوخیهای رضویان به نظر من خندهدارترین جاهای فیلم است. من نمیگویم لوده است. این شوخیها به موقع خودش جالب است. مثلا آنجا که میگوید سلامتی برادرهای ناپیدای کمیته صلوات. شوخیهای ایدئولوژیک بجا هم دارد. مثلا میگوید آخر چند تا والفجر؟ یک، دو، سه؛ بسه دیگه آخه چند تا والفجر.
دهنمکی: نگاه من نگاه جناحی نیست به قصه ولی اشارات زیادی به اهل سیاست در جناحهای مختلف است. الان شما میبینید که میگویند دوره شعار مرگ بر فلانی گذشته الان دوره درود است. در فیلم هم میبینید سرباز عراقی اسلحهاش بالای سر رزمنده است و رزمنده میگوید دوره مرگ گذشته الان دوره دورود است پس درود بر صدام یزید کافر! امریکا چه بلایی که بر سر سرخپوستها و سیاه پوستها در نیاوردند و حالا مدافع حقوق بشرند. لذا کارکتر فیلم میگوید که انشاءالله به زودی با مارادونا یکی بشویم و به آمریکا گل بزنیم. یکی از سیاسیون میخواهد با آمریکای لاتین متحد شود. شاید بعضی از اینها برای مردم قابل درک نباشد ولی برای خندهاش میگویند.
طوسی: اگر دغدغه شما یک ترکیب مثلا شوخی و کمدی باشد اقتضا میکند که صرفا اکتفا نکنید به شوخیهای کلامی گاهی اوقات میتواند آمیخته باشد با شوخیهای تصویری. نماد بارزش سینمای بیل وایلر است. نظر من این است که بد نیست شما در این مراحل آزمون و خطا به خاطر اینکه بتوانید در ساحت هنرمندانه خودت در برابر گروهی که مغرضانه شما را نقد میکنند یک صفحهآرایی منطقی داشته باشید، کم کم به نظر من این زبان فیلم را پالودهتر بکند. پالودگی این نوع سینما فقط در شوخیهای کلامی نمیتواند باشد. شما باید اینها را تبدیل بکنید به شوخیهای تصویری و سینمایی و به سینمای موقعیت کمیک فکر بکنید.
دهنمکی: اگر در یک فیلم پنج موقعیت تصویری وجود داشته باشد برای جذب مخاطب کفایت میکند. من فکر می کنم طنزهای کلامی علاوه بر آن پنج موقعیت به عنوان چاشنی و نمک فیلم تا آخر حفظ شده است. آیا فوتبال یک موقعیت طنز تصویری نیست؟ چون این موضوع را قبول داشتم طنز موقعیت را بیشتر کردم؛ یعنی در دو بیشتر از یک بود. اساسا خلق کردن یک بستر متفاوت با یک سری شخصیتهای متفاوت طنز موقعیت را به وجود آورده است. چه در اسارتگاه باشد چه در جبهه و این باید تشدید میشد. در اخراجیهای یک طنز کلامی در مقابل حاجی گرینفهاست ولی در اخراجیهای دو در تقابل با دشمن بیرحم استفاده میشود که نشان دهنده بلاهت اینهاست که نمیدانند که در چه موقعیت خطیری هستند. بعضی جاها میگویند من مضمون را گرفتم و فرم را رها کردم. شما انتظار دارید در فرم چه اتفاقی بیفتد؟ یعنی من از مضمون دفاع میکنم در کنار قالب. آیا نباید این اتفاق ویژه را دید، نوع فیلمبرداری را دید و همچنین پلانهای خاص را؟ تروکاژهای کامپیوتری را؟ حرف من این است که حس و قبح کار را باید با هم دید. از آن طرف حسن جذب مخاطب به این گستردگی را داراست در مضمون هم حرف دیگری را میزند با اینکه نویسنده یکی است. الان می توانم بگویم اخراجیهای یک نمایشی بود از یک کار ژورنالیستی.
طوسی: یعنی فکر میکنید با شرایط شما و دغدغههایتان با این گستردهگی مفهومی نمیتوند کسی باشد که یک پای بدرد بخور برای نوشتن فیلمنامههای شما باشد؟
دهنمکی: من پیدا نکردم. نمیگویم نیست. نود درصد این شوخیها روی کاغذ نوشته شده است. نمیگویم بازیگر نمیتواند به صورت بداهه این کار را بکند. ولی در لبه تیغ است. بداههگویی او ممکن است به فیلم لطمه بزند. ممکن است فیلم را به توقیف بکشاند. متوجه نیست چون خط قرمزها را نمیشناسد. اتفاقا حسن اخراجیها این است که خط قرمز را رد نمیکند.
طوسی: واقعا برای شما خط قرمز وجود دارد؟ یعنی الان اینگونه نیست که شما در موقعیت تثبیت شده قرار گرفته باشید که خط قرمز دیگر شما را محدود نکند؟
دهنمکی: شما به عنوان یک قاضی نه به عنوان یک منتقد بگویید چه کسی به اندازه من دارد تاوان پس میدهد. دو نشریهام را توقیف کردند. فقر و فحشا توقیف شد. کتاب فقر و فحشا هم توقیف شد. با فیلم من در جشنواره برخورد نمیشود؟ برای فیلمها من مینویسند که مردم را به زور به سینما میآورند. دانشآموزان را برای بالا بردن آمار فیلم به سینما میآورند. هرگونه شانتاژی را برای تخریب و نفی این اتفاق بزرگ انجام میدهند. تاوان برای شکستن به قول شما خط قرمز دیگر بیشتر از این چه میتواند باشد؟ مرا که حلوا حلوا نکردها ند. جایزه هم که ندادهاند. تشویق که نشدم، امکانات که ندادند، وام که ندادند. مخاطب میاید و این نعمت است. نباید به او کمفروشی کرد. نباید احساس کند سرش کلاه رفته است. احساس نکند عدالتخواهی ما دکان است و برای کشیدن او به سینما این حرفها را بزنیم. دهنمکی تاوان سکوت نکردنش را میپردازد. من در نشریهام همیشه میگفتم این شماره آخرین شماره است. هیچ وقت برای ماندن ننوشتم. شبکههای تلویزیونی خارجی برای خرید فقر و فحشا به ایران آمدند ولی من گفتم از خیابان نسخه قاچاق تهیه کنید.
طوسی: من صراحتا گفتم در این دو سه سال با فیلمهای به مراتب ضعیفتر دارند جایزه میبرند. چرا؟ مگر دیوار آقای دهنمکی کوتاه است؟ ولی باز بر این نکته تاکید میکنم که شرایطی برای سازنده ایجاد نکنیم که فکر کند کاری کرده کارستان.
فراستی: در آسیبشناسی نقدها دو گروه قابل مشاهدهاند. یکی نقدهای روشنفکران است. مشخص است که آنان از چه سینمایی خوششان میآید. دیگر بچه مسلمانها و اهالی جنگ و جبهه. چرا بچه مسلمان جبهه رفته مخالفت میکند؟ من فکر میکنم مشکلی که از نظر من روشنفکران دارند که اصلا عشق میکند از اینکه غیرمردمی است.
دهنمکی: جبهه رفته جبههای مخالفت نمیکند. کسی که پایش به جبهه کشیده شده این نوع آدمه را میشناسد. کسی که نشسته و کروکی کشیده است با این بچهها نبوده و مخالفت میکند. کسی که در سنگر با بچهها ترسیده با اینها زندگی کرده بشین پاشو داده بشین پاشو رفته این شخصیتها را میشناسد.
فراستی: جبههای که از ادعای جبههای بودن برای روزی خوردن استفاده کرده و جای مهر روی پیشانی دارد و هنوز هم اهل این حرفهاست از اخراجیها بدش میآید. به نظر من این گروه از جبههایها که بخشی از مسئولین مملکت هستند. خیلی هم سعی میکنند مودب باشند و از هر شوخی که کمی بیادبانه باشد دلخور میشوند. مشکل اینها درست مشکل روشنفکران بیارتباط با مردم است. روشنفکر این موضع را دارد که من وکیل مدافع تو هستم. من کتاب خواندم، دانشگاه رفتم، باسودادم و حق دارم ک به تو فخر بفروشم. کس که به اصطلاح جبهه است و از قبل آن نان خورده است درست همین مشکل را دارد. یعنی با مردم نیست و دوست دارد بگوید اگر من با مردم باشم دکانم چه میشود؟ دکان به این معنی که من جنگیدم شما نشسته بودید. اگر به این خدشهای بخورد وای به حال فیلمساز. در اخراجیهای یک مجید سوزوکی و دوستانش میخواهند برگردند. جواد هاشمی میگوید این جنگ ما نیست جنگ همه است. مملکت فقط مال ما نیست. این حرف هیچ وقت در سینما گفته نشد. وقتی این حرف به نگاه تبدیل شود جبههایهای ظاهری خوششان نمیآید. باید این را بپذیریم که آنها جنگیدند و بقیه پشت جبهه بودند. یعنی نگاه ملی به جنگ برای این گروه معنی ندارد. این یکی از دلایل مقاومت این نوع آدمها علیه اخراجیهاست. میخواهند تقدس را حفظ کنند که خودشان حفظ شوند و بیاعتنایی به مردم میکنند مثل روشنفکرها.
طوسی: من حتی در یکی از یادداشتهایم به این اشاره کردم که چیزی که سینمای اران را بیش از حد تهدید میکند این فرمالیسم است. بعضی از فیلمها که شالوده شکنی و روایتهای غیرخطی که در جشنواره اخیر هم کم نبود. اگر این روند بخواهد ادامه پدیا کند فاتحه این سینمای نیمبند را باید خواند. اتفاقا نمونه بارز این موضوع فیلم صندلی خالی است که با خط کاملا واقعی شروع میشود بعد میافتد در یک هجوگویی که من اصلا متوجه نشدم.
زاده محمدی: لودگی که در این فیلم بود بیشتر بود یا در اخراجیها؟ این فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران مطرح میشود و اخراجیها حذف میشود.
فراستی: این کار جز لودگی و باج دادن به سکس برای فروش نیست.
دهنمکی: من در مقوله اسارت پانزده سال تحقیق کردم و قصههای بزرگ و کوچک را جمع کردم در یک قصه و تمام چیزی که میبینید براساس آن واقعیات است. مثل بازی و هواپیماربایی و...
فراستی: من فکر میکنم وقتی در حال بحث در مورد جبهه هستیم بازسازی واقعیات مهمتر از سند است. این بازسازی را مردم بیشتر میفهمند و نزدیکتر میشود به تاریخ. به نظر من در چارچوب بازسازی واقعیت باید تخیل داشت نه فراتر از آن.
اخراجیها 2 بیش از آنکه فیلم قصه باشد، فیلم موقعیت است. موقعیتهای طنزی که گاه خنده دارند و گاهی بیمزه. موقعیتهایی که البته بیشترشان تحقیق شدهاند و درست. به همین دلیل است که حتی سختترینهایشان مثل دفن کردن اسرا در خاک، باورپذیر است. بالاخره باید از تحقیق یک مجموعه کتاب 60 جلدی، فیلمهای زیادی بیرون بیاید که این آخرینش نخواهد بود.
فیلم پربازیگر است، اما شلوغ نیست. توانایی دهنمکی در مدیریت هنرپیشهها و دیگر عوامل بالا رفته است. این مدیریت خودش را در نماهای حرفهایتر فیلم نشان داده است اما هنوز تا کامل شدن راه درازی در پیش است.
اخراجیها 2 باز هم مانند 1، فیلم آدمهای جنگ است. حتی اگر سکانس افتتاحیهاش، نماهای خوب جنگی داشته باشد تمرکز دهنمکی مانند کارگردانهای دیگر دفاع مقدس، هنوز هم بر انسانهای جنگ است.
دفاع مقدس ما و هر جنگ دیگری، یک پیکره است، با سر و تن و دست و پا و دیگر اندامها. اگر یکی از این اندامها را در تصویری یا فیلمی یا اثر دیگر هنری، بزرگتر ترسیم کنی، حاصلش کاریکاتور است. خواه آن اندام طنز جبههای باشد یا معنویت جبههای یا جنگ جبههای. در این سالها کمتر اثر کامل و دور از هر شائبه کاریکاتوری داشتهایم. اخراجیها لااقل این سعی را داشته که جنگ را بهع مثابه همان پیکره کامل، یعنی همراه با طنازیهایش ببیند. اما در هر دو بخش اخراجیها، معنویت البته در اسارت میتواند بیشتر نمود پیدا کند. چون حصر است و دوری از وطن و بیخبری و فشار و تنهایی. در همه فیلم حتی یک نا از نماز، مخصوصاً به جماعت، دعا، نماز شب و قرآن خواند نمیبینیم. لازم هم نیست این اشارت مستقیم نقل شود، میتوان آنها را در حاشیه وقایع اصلی قرار داد. این بخش از فیلم حذف شده، به عمد یا به سهو.
این بار هم بیشتر شوخیهای فیلم کلامی است، اما چند طنز موقعیت بسیار خوب را هم شاهدیم. (موقعیتی که حیایی جیب عراقیها را حین باتوم زدن میزند) میتوان گفت فیلم از نظر کیفیت طنزهای کلامی عقبگرد داشته و در نطز موقعیت پیشرفت. این نوید خوبی برای پیشرفت بیان طنازانه دهنمکی است.
دهنمکی جسارت مطبوعاتیش را در فیلمسازی هم حفظ کرده است. شوخی کردن با طیفهای مختلف از فرماندهان جنگ گرفته تا روحانیون، خط قرمزی بود که در اخراجیها 1 شکست و در این فیلم، به باورپذیری بیشتری رسید. البته بخشی از طنزهای کلامی فیلم، سطحی و لوده است و برخلاف عقیده خیلیها، این سطحی بودن، بیش از آنکه به فروش فیلم کمک کند، به فیلم ضربه میزند.
تغییر سریع حس تماشاگر، در هر دو بخش اخراجیها، از نکات مثبت و مهم فیلم است. تبادل خنده – گریه و تغییر مداوم این حس که در فیلم بارها تکرار میشود، قدرت کارگردان در تسط بر محتوای اثر را نشان میدهد وگرنه خطر قرار دادن سکانسهاس متأثر کننده در این اثر طنز را هر کسی قبول نمیکند.
این شبهه که اخراجیها با شوخیهای سطحی و مبتذل تماشاگر را به سالنها میکشاند، با دلایل مختلفی رد میشود. (فارغ از اینکه شوخیهای اخراجیها مبتذل و سطحی است یا نه؟) مگر تماشاگر به ماهواره و فیلمهای رنگارنگ دسترسی ندارد؟ مگر همه فیلمهای سینمای ایران، خالی از شوخیها و محتوای مبتذلند؟ چرا آنها نمیتوانند چنین تماشاگری داشته باشند؟ پس شاید فیلم مزایا یا نکات دیگری داشته که تماشاگر برای نوبت پخش 3 تا 5 صبح بلیط خریده است؟! مگر سوپراستار از نظر ابتذال چیزی کم دارد که در سینما هویزه مشهد سالنش را به اخراجیها میدهند؟
اخراجیها در خیلی جاها فیلمی نقادانه است و لب مرز حرکت میکند اما هیچ جا از مرزهای اعتقادی دین و انقلاب اسلامی و ارزشهای شهدا و دفاع مقدس عبور نمیکند. این به خاطر تعهد کارگردان به شیوه نقدیست که بزرگان آن را نقد درون گفتمانی مینامند. به همین دلیل سرود ای ایران که سالها سرود منتقدان برون گفتمانی نظام بوده، در اخراجیها 2 همپای ارزشهای نظام شده و لذت سیلی انقلاب به منافقان را دو چندان میکند.
اخراجیها طرفداران سرسخت و متعصب دشمنان شمشیر را نیام کشیده دارد. ضرر طرفداران متعصب اگر از دشمنان بیشتر نباشد، کمتر نیست هر دو این گروهها و گرایشات باعث میشوند که فیلم در یک فضای آرام دیده و نقد نشود.