برای ورود به بحث پیشنهاد می کنم مقدمه نقدهایی را که به فیلم های سر به مهر، گهواره ای برای مادر و هیس! دختران فریاد نمی زنند ملاحظه بفرمایید، چون در اینجا با پیشفرض گرفتن آن مقدمات می خواهم تحلیل و نظرم را بیان کنم. ما تئوری سینما را بلد نیستیم ؛ یعنی درباره تاریخ شکل گیری سینما، چگونگی شکل گیری سینما، فلسفه سینما، که در دل خود فلسفه رسانه و مباحث زیبایی شناسی هنر را دارد، مبانی سینما و ملاحظات سینمای دینی را یا نمی دانیم یا اگر می دانیم یک نگاه کلان و یک چینش دقیق نسبت به آنها نداریم. در همین جا پیشنهاد می کنم از یکی از اساتید محترم سینما تا اوّلا برای بنده مبتدی ترتیب و چینش موارد فوق یا هرآنچه فکر می کنند باید به موارد فوق اضافه یا کم شود را مشخص کنند و بعد در هر زمینه کتاب ها یا مقالات راهگشایی را که موجود است معرفی نمایند، تا ما لااقل با سرفصل ها و کلیات تئوری سینما آشنا شویم. بعد از اینکه ما با ماهیّت این مقوله اعتباری آشنا شدیم، نوبی می رسد به سینمای دینی. متأسفانه بعد از شهید آوینی و مرحوم مددپور دیگر کسی بطور مستوفی به این مباحث نپرداخت و حتی حرف های این دو عزیز نیز بطور صحیح دیده نشد و مورد بحث و بررسی قرار نگرفت. اگر ما مراحل فوق را پشت سر گذاریم، آنوقت می توانیم طی ده سال یا کمی بیشتر و کمتر با همراهی یک فقیه مسلّم فقه سینما را ساماندهی نماییم و برای اهالی سینما حجت را تمام نماییم و تکلیف خود را اداء نماییم. ولی تا آن زمان و در حالی که در دوران گذار هستیم همچنان که در ابتدای بررسی سر به مهر گفته ام ناچاریم با مشورت و روش آزمون و خطا پلّه پلّه حرکت کنیم و با درس آموزی از تجربیات بدست آمده و تکمیل این تجربیات دستاوردهای خوبی را شاهد باشیم.

Rosvaee9

مسأله بعدی اینست، که آیا سینما فقط مختص نخبگان است یا فقط مختص عموم مردم است و یا برای هر دو می باشد؟! در حالت سوم آیا باید هر فیلم هم مخاطب عام را اقناع کند و هم مخاطب خاصّ را یا باید قائل به تفصیل و تفکیک در این مقام باشیم؟! اگر قائل به نظر دوم باشیم یا اینکه در نظر سوم قائل به تفصیل و تفکیک باشیم، آیا می توانیم بگوییم مخاطب هر منطقه جغرافیایی دارای فرهنگ خاصّ خود است و بنابراین باید برای هر فرهنگی به مقتضای خود آن فرهنگ فیلم ساخت. آنوقت بحث فهم فرهنگی و چگونگی حجیّت بخشیدن به این حرکت پیش می آید، که مختصراً در ابتدای بررسی فیلم گهواره ای برای مادر ذکر شده است. در این گونه مسائل و مباحث عنوانی که بسیار پرکاربرد می نماید علاوه بر باب تزاحم، باب مصلحت و باب عرف می باشد. پیشنهاد می کنم اگر حوصله دارید سه کتاب فقه و عقل، فقه و عرف، فقه و مصلحت آیه الله علیدوست را در این زمینه مطالعه بفرمایید.

 در ادامه بحث مفصلی که درباره کلیت و جزئیت فیلم در ابتدای بررسی فیلم سر به مهر ارائه داده ام لازم است تا این بحث را اضافه نماییم که این جمله معروف « هدف وسیله را توجیه نمی کند» در این بحث چه جایگاهی دارد؟! بد نیست نکته ای را اشاره کنیم و آن جمله ای از شهید آوینی است، که ما در اتمسفری از مشهورات زیست می کنیم. این مشهورات چنان فضای تفکّر و فرهنگ ما را پُر و آلوده نموده اند، که دیگر جای نفس کشیدن معمولی را از ما گرفته اند !! همین جمله هدف وسیله را توجیه نمی کند، بصورت یک امر کلّی اصلاً درست تبیین نشده است و تفکّر و فرهنگ ما پُر است از این جملات. خُب شما در صحرا از گشنگی داری می میری، آیا جایز است أکل میته نمایی یا گوشت حرام مصرف کنی تا زنده بمانی؟! دین می گوید: بله، نه تنها می توانی این کار را بکنی، بلکه واجب است این کار را بکنی، چون حفظ جان بسیار مهمتر است. اینجا که هدف ؛ یعنی زنده ماندن وسیله را توجیه کرد. بنابراین بسیاری از احکام دینی و قانونی و حتّی بعضا قوانین طبیعی عالم مادّه فقط در خلأ کاربرد دارند و وقتی شما به فضای واقع و عقلایی می آیی می بینی باید در باب تزاحم ها و تعارض ها بتوانی تصمیم درست را بگیری. بخاطر همین هم در روایات داریم عاقل کسی نیست که بتواند بین بد و خوب، خوب را انتخاب کند، بلکه عاقل کسی است که بتواند بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند.

Rosvaee1

حال اصل دعوا تازه در اینجا شروع می شود و آن اینکه هر کسی مدّعی می شود، که من به فلان دلیل و بهمان علّت نظرم درباره تصمیمی که گرفتم درست است. اینجا باید ببینیم معیار چیست؟! همچنان که در ابتدای بررسی فیلم گهواره ای برای اشاره نموده ام معیار ما حجت مندی منابع و روش استدلالمان است. در این مسیر هم باید عقلایی / عرفی (به معنایی که در شریعت ملاک است) حرکت کنیم. در اینجا دیگر ما فارغ از مخاطب و منتقد و بخش مسابقه و… باید در برابر شارع و دین پاسخ گو باشیم ! اینجا دیگر نتیجه برای ما مهم نیست، بلکه تکلیف مدار بودن اهمیت می یابد و ادب در برابر تکلیفی که بر عهده مان قرار گرفته است. تا رسیدن به فقه سینما با توضیحی که داده شد، آیا ما می توانیم از فقه موجود ارتزاق کنیم؟! به چه نحو؟! هر چقدر در اینجا ما بیشتر سراغ فقهاء برویم و بیشتر با آنها نشست و برخاست داشته باشیم مطمئناً راهبردهای بیشتر دستگیرمان می شود. این بهانه ها که آقا فقیهی که سینما بفهمد یا رمان بفهمد و… وجود ندارد و ما باید خودمان اجتهاد کنیم، توهّم باطلی بیش نیست ! منی که هنوز مبانی فقه شیعه را یک دور نخوانده ام، چه برسد به اینکه آن را فهم کرده باشم و به مرحله صاحب نظری برسم، چگونه می توانم اجتهاد کنم؟! از قدیم گفته اند: آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟!! اگر ما می خواهیم در مسیر سینمای دینی حرکت کنیم، باید بدانیم هیچ راهی نداریم، مگر اینکه ذوب در دین شویم !! اگر مدّعی هستیم دین ما جامع و کامل است، دیگر باید زحمت بکشیم و این جامعیت و کاملیت را نشان دهیم. مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید. نیاز نیست ما برای نشان دادن معارف متعالی دین دست به آرایشگری بزنیم، او خود زیبا هست. از امام رضا (علیه آلاف التحیه و الثناء) نقل هست که: النّاس لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.

 البته اگر کسی بتواند مذاق عامه مردم زمان خود را کشف کند و از ابزار سینما در مسیر تعالی دینی این مذاق سود برد، مطمئناً قابل تقدیر و تشکر است. ما در دهه شصت و هفتاد با پدیده ای در عرصه ادبیات داستانی مواجه شدیم با عنوان زنان داستان نویس، که اتفاقاً داستان هایشان مورد پسند عامه مردم بود و شاید به همین دلیل به داستان های آنها عامه پسند می گویند. البته داستان عامه پسند تاریخی بسیار دورتر دارد، ولی در کشور ما و برای زنان این یک پدیده بود. این نوع ادبیات از طرف روشنفکران به تمسخر گرفته شد و خوانندگان این آثار را افرادی بی فکر معرفی کردند. روشنفکرمآبان نیز از هر جناح و اعتقادی در این سوی میدان از روشنفکران تبعیت نمودند. در حالی که اگر یک آخوند رند پیدا می شد، یا یک انقلابی رند پیگیر می شد و این جریان را مدیریت می کرد، مطمئناً بسیاری مفاهیم دینی را می شد در قالب این رمان ها ترویج و آموزش داد. شما اگر به مخاطبان این آثار مراجعه کنید، می بینید گاهی چندین بار با این کتابها گریسته اند و ارتباطی عاطفی / احساسی برقرار نموده اند. امّا بد نیست به سراغ کتاب معجون عشق (مصاحبه با نویسندگان عامه پسند) بروید تا ببینید چه کسانی از این فرصت های پیش آمده استفاده نموده اند. به نظرم هیچ اتفاقی در سطح کلان در این عالم نیست، که ما نتوانیم به او به چشم یک فرصت نگاه کنیم. اینکه در تیتر مطلب خود ده نمکی را فهیمه رحیمی سینما نامیدم، نه تنها ذمّ او نیست، بلکه اگر شما کتاب معجون عشق را بخوانید، متوجّه می شوید که مدح اوست.

Rosvaee7

هنر ده‌نمکی است که در زمانه ای که مردم از سینما قهر کرده اند می تواند با انتخاب ایده ها و موضوعات بکر و کمتر پرداخته شده، ارتباط خوبی با مخاطب بگیرد. همچنین او بخاطر صبغه و سابقه خود سعی دارد در مسیر سینمای دینی قدم بردارد، هرچند این قدم ها امکان دارد آرام، کج و معوج و سطحی باشد، ولی هرچه باشد از ایستایی و رخوت بسیار بهتر است. اگر ده نمکی را در این پازل ببینیم باید بدانیم، که حتّی اگر از روش او خوشمان هم نیاید، باید کمکش کنیم تا گام های خود را محکمتر بردارد. ده نمکی شاید فرزند تُغس جبهه انقلاب اسلامی باشد، ولی فرزند این جبهه است، مگر اینکه خودش بخواهد شناسنامه اش را عوض کند، که حتی در آنصورت نیز ما برایش دستی تکان خواهیم داد. حال با این اوصاف بررسی می کنیم فیلم رسوایی، آخرین ساخته مسعود خان را:

۱ – خلاصه داستان: شریف، که به نوعی حاجی بازاری محل و فرش فروش است از پدر یک خانواده، طلبکار است و بابت طلب هایش سفته و چک دارد. پدر این خانواده از دنیا رفته و مادر خانواده روی ویلچر است. افسانه دختر بزرگ خانواده، برای درآمد و خرج خانواده هم دزدی می کند، که این به صراحت در فیلم بیان می شود و هم پسرها را تیغ می زند. این تیغ زدن در مرتبه ظاهرش نیز در فیلم تصریح می شود، ولی کارگردان تصریح نمی کند که آیا افسانه فاحشه نیز هست یا نه؟ در فیلم گفته می شود که او بدکاره محل است یا اینکه نشان داده می شود که با نوع پوشش و آرایش و عشوه گری هایش باعث می شود مردان چشم چرانی کنند یا در جایی افسانه خود را عرضه می کند، ولی ما به صراحت این معنا را در فیلم نمی بینیم. شریف که حکم تخلیه خانه را نیز گرفته، افسانه را به دفترش دعوت می کند و به او می گوید در مقابل ازدواج دائم یا موقت با او حاضر است از خیر سفته ها و چک ها و خانه بگذرد. در صحنه ورود افسانه به دفتر با بعضی اشارات متوجه می شویم که منشی حاجی شریف هم صیغه ای اوست. افسانه با کفش قرمز، شال قرمز و مانتوی سفید و عشوه های زنانه، کاملاً نماینده شهوت خفته در زنان و جامعه می باشد. نکته جالب فیلم اینست که افسانه به راحتی می تواند با اینکار از شرّ سختی زندگی رها شود. اگر او فاحشه است خُب چه فرقی می کند؟! مطمئناً هیچ کس این مقدار پول به او نخواهد داد ! جذابیت های فیلم به نوعی ذهن مخاطب را از این سؤال بدیهی دور می کند، که چرا افسانه با حاجی شریف نرفت و خیال خودش را راحت نکرد. برخورد مغرورانه افسانه در اینجا و در صحنه ای که می گوید: حاجی نزار بشکنم، این باور را تقویت می کند، که او فاحشه نیست. افسانه در دفتر حاجی شریف خود را به ضعف و بی حالی می زند و از فرصت استفاده نموده و سفته های مورد نظر را می دزدد. حاجی شریف از طریق دوربین مدار بسته اتاقش متوجه شده و با پلیس به تعقیب افسانه می روند. در کوچه ای بن بست و در محلّه خود افسانه درب یک منزل باز است و افسانه چاره ای ندارد جز پناه بردن به آن خانه. دست بر قضاء خانه متعلق است به حاج یوسف، روحانی محلّ و افسانه به ناچار با او آشنا شده و تا شب از سر ناچاری آنجا می ماند. او متوجه می شود که حاج یوسف آدم پرهیزگاری است و استاد اخلاق محلّ و طلبه ها. در صحنه ای که حاج یوسف دارد درس اخلاق می دهد این حدیث روایت می شود که خداوند تبارک و تعالی در دو جا خنده اش می گیرد. یکی آنجا که خدا می خواهد کسی را عزیز کند و مردم می خواهند او را ذلیل کنند و یکی آنجا که خدا می خواهد کسی را ذلیل کند و مردم می خواهند او را عزیز کنند.

 افسانه شب را هم مجبور می شود آنجا بماند زیرا مأمورین نیروی انتظامی هنوز پشت در هستند. او بعد از شام برای حاج یوسف طنّازی می کند، ولی معلوم نیست می خواهد حاج یوسف را امتحان کند یا…. حاج یوسف به حیاط می آید و مشغول خواندن قرآن و دیوان حافظ می شود. افسانه هم به حیاط می آید و از حاج یوسف می خواهد برایش فالی بگیرد. در حین خواندن فال، افسانه خودش را به خواب می زند. حاج یوسف پتویی رویش می کشد و به داخل خانه می رود و پولی را از ساکی برمی دارد. افسانه این صحنه را می بیند. سپس حاج یوسف با لباس مبدّل به خارج از خانه می رود و افسانه هم به خیال اینکه ساک پُر از پول است ساک را برداشته و دنبال حاج یوسف می رود. حاج یوسف به بازار رفته و در نیمه شب کارگری می کند و بعد حق کارگری خود را گرفته و به دم درب منزلی می رود و زنی می آید و درب را باز کرده و حاج یوسف داخل می رود. چون افسانه سر شام شنیده بود که خانوم حاج یوسف مرده است، فکر می کند این زن صیغه ای حاج یوسف است. افسانه که تحت تعقیب بوده دستگیر می شود. در کلانتری حاج شریف برای اینکه دل افسانه را بدست بیاورد رضایت می دهد. مأمورا نساک را باز می کنند و ناگهان با یک عبا و عمامه مواجه می شوند. افسانه می گوید: برای پیرمردی است که داده من بشورمش. آنها به درب منزل حاج یوسف می روند و او حرف افسانه را تصدیق می کند. افسانه میخواهد لباس ها را پس بدهد که حاج یوسف می گوید من دروغ نمی گویم. افسانه می گوید من لباس مادرم را هم نمی شورم، ولی حاج یوسف درب را می بندد. در حیاط در حالیکه افسانه دارد عمامه را می شوید نقشه ای برای حاج یوسف می ریزد و می گوید جوری آبرویش را به خطر می اندازم که مجبور شود به ما باج بدهد. او با هماهنگی دوستانش ماشینی جور می کنند و سه دختر به سر محل می روند و جلوی حاج یوسف را می گیرند و از او می خواهند همراه آنها برود تا حاج یوسف به مسائل شرعی آنها جواب بدهد. حاج یوسف لباسش را عوض می کند و در انظار عمومی همراه آنها می رود. آنها می خواهند برودند به یک پارتی که حاج یوسف آنها را از این کار برحذر می دارد و اتفاقا پلیس می آید و حرف حاج یوسف درست درمی آید. در مسیر بازگشت در سر یک چهارراه افسانه با برادرش مواجه می شود که شیشه ماشین پاک می کند. دعوای آنها در وسط خیابان منجر به تصادف برادر و راهی بیمارستان شدن می شود. مخارج بیمارستان افسانه را به این نتیجه می رساند که تسلیم حاج شریف بشود. حاج یوسف در اینجا پیش میرزای مسجد می رود و از او می خواهد پول سال های قبلش را که از حق الزحمه مسجدش مانده به او بدهند. در اینجا ما متوجه می شویم حاج یوسف از مسجد پولی دریافت نمی کرده است. حاج یوسف فردا پیش افسانه می رود و با لباس روحانیت در انظار عمومی پول را به افسانه می دهد و به او می گوید پول را صرف قرض هایش کند و برادرش هم شفا پیدا می کند، ولی قول بده اگر برادرت شفا پیدا کرد، دیگر دست از خلاف برداری. افسانه به حاج یوسف می گوید مردم دارند می بینند و تو با این کار آبروی خودت را می ریزی. حاج یوسف در جواب می گوید: آبرو دست خداست، ما باید به تکلیفمان عمل کنیم. این صحنه توسط گماشته حاج شریف ضبط می شود و حاج شریف می گوید آن را برای رضای خدا بین مردم پخش کن. افسانه به بیمارستان می رود و می بیند حال برادرش خوب شده است و با حاج یوسف برای توبه به امامزاده محلّ می روند. این صحنه از تأثیرگذارترین صحنه های فیلم است، که با نوای «ای حرمت ملجأ دلدادگان…» همراهی می شود. با پخش فیلم آبروی حاج یوسف در محل می رود و مردمی که دست بوس او بودند، دیگر حتی جواب سلامش را هم نمی دهند و تنها یک نفر پشت سرش نماز می خواند و آن هم میرزا است. حاج شریف اهالی محل را جمع می کند تا به در خانه افسانه بروند و به قول خودش نماد شیطان در محلّ را رمی جمره نمایند. وقتی شیشه های خانه افسانه می شکند و سرش بر اثر ضربت سنگ خون می آید، او به بالکن خانه می آید و حاج یوسف را تنها مرد محلّ معرفی می کند و جواب سنگ زنندگان را داده و آنها را پراکنده می کند. فردا آنروز حاج یوسف به مسجد می رود و درب مسجد را بسته می یابد ولی سجاده اش را جلوی مسجد و در راسته بازار پهن می کند و ما مب بینیم که راسته بازار همه به او اقتداء کرده اند.

۲ – کلیّت فیلم با ضرب آهنگی تند و تأثیرگذار بدون شک نظر مخاطب عام را جلب می نماید. بار اصلی فیلم بر روی فیلمنامه و بازی اکبر عبدی در نقش حاج یوسف است. الحق و الانصاف بازی اکبر عبدی کاملاً درآمده و بصورت دلنشینی تمام ضعف های فیلم را جبران نموده است و به نظرم کمی نامردی است اگر بازیگر نقش اوّل مرد نشود. فضای حاکم بر داستان به گونه ای است که آرایش و عشوه گری های افسانه در آن گم شده است ؛ یعنی اگر ده نمکی می توانست این قسمت فیلم را با فکر بیشتری، به گونه ای درآورد که هم همین تأثیر را بگذارد و هم بدین شکل نباشد، مطمئناً می شد به عنوان یک فیلم دینی از ان یاد کرد. البته فیلمی دینی برای عموم جامعه. فیلمی که با تمام این اشکالات هنوز هم برای مخاطب عام تعالی عاطفی را به بار خواهد آورد. نشان دادن آرمان های روحانیت در این فیلم علاوه بر اینکه می تواند درسی سازنده برای روحانیت باشد، می تواند مردم را با آنچه برای خود روحانیت هم افسانه شده آشنا کند و لااقل این سؤال را برای مردم ایجاد کند آیا همچین روحانی وجود دارد و با تحقیق به این نتیجه برسد که در گذشته بسیار و اکنون اندک، ولی هر چه هست زمین خدا از حجت خالی نمی شود.

۳ – نشان دادن دینداری قشری و ظاهرگرا در مقابل دینداری باطنی و حقیقی و تقابل این دو از دیگر نکات مثبت فیلم است. این فیلم تجربه دیگری شد برای اینکه ما برای تصرف در سینما باید از فیلمنامه شروع کنیم و در فیلمنامه به نوعی ادبیات عرفانی خود را جای دهیم تا روح مخاطب را بنوازد. اشعاری که از حافظ در فیلم نقل می شود و همچنین اشعار دیگر خود به تنهایی کار چند تصویر را می کند. استفاده درست از ادبیات غنیّ فارسی اثری اعجاب انگیز در پی دارد. البته در اینجا بناید از نقش موسیقی و طرح های ایرانی – اسلامی نیز غافل شد، که در فیلم بخوبی استفاده شده است.

۴ – اینکه بعضی ادّعا نموده اند تنها ماندن افسانه با حاج یوسف در خانه حرام شرعی است، از نظر فقهی تنها ماندن بما هو تنها ماندن حرام نیست، ولی اگر همراه با شک و ریبه یا تحریک و عمل خلاف شود حرام است. اگر ده نمکی می توانست نشان دهد که کارهای خارج از عرف و بعضاً خارج از شأن کلّی روحانیت، برای حاج یوسف که مجتهد و عالم ربّانی است جایز است و در این شخصیت پردازی می توانست عالم ربّانی را بدرستی معرفی کند، دیگر نورٌ علی نور بود. منظورم اینست که هر ننه من قمری نمی تواند از خودش اجتهاد نموده و این کارها را انجام دهد.

۵ – در دل داستان بعضی معارف عرفانی ما مثل توکّل و ابتلاء و آزمایش الاهی نشان داده می شود، که هر چند کارگردان روی آنها تمرکز نمی کند، ولی در فضای کلّی فیلم و داستان تأثیر خود را گذاشته است.

۶ – اگر قاعده أحسنه أکذبه را بپذیریم، فیلم در اینکه همه مردم را اسیر شهوت و دنیا دانسته و فقط حاج یوسف را مستثنی می کند، ولو اغراق کرده باشد ولی به اصل بیان شده وفادار مانده است. بعلاوه اینکه:

   عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند                           مرد اگر هست بجز عالم ربّانی نیست

 نکته قابل ملاحظه اینست که افسانه از سر ناچاری دست به خلاف می زده و کارگردان می خواهد بگوید، بعضی زشتی های ظاهری، اگر شرایط مساعد برایشان پیش آید باطن خوبی دارند. بالعکس بسیاری از خوبی های ظاهری که باطن پست و پلشتی دارند.

۷ – دوباره جا دارد از کلیّت فیلم دفاع کنم و اشاره نمایم، رسوایی ده نمکی در مَثَل مانند نظام جمهوری اسلامی می ماند، که ما از کلیّت آن دفاع می کنیم، ولی خودمان هم می دانیم جمهوری اسلامی در بعضی نقاط و حوادث دچار تزلزل و انحراف و تاریکی شده است. فهم کلیت یک اثر و رابطه آن با اجزائش بحث بسیار مهم است که فکر می کنم بیشتر از اینها باید درباره اش صحبت کنیم. بازی بسیار خوب اکبر عبدی و گرفتن این بازی از او جای تقدیری دوباره را دارد. البته باید اینجا این نکته را بیان کنیم که استفاده از جذابیت های جنسی و زنانه در این فیلم مطمئناً هم از لحاظ دینی و هم از لحاظ سینمایی غلط بوده و هست، ولی فکر می کنید این غلط چند درصد کار را خراب نموده است؟! اینکه فیلم سطحی بوده و تأثیر سطحی می گذارد را بنده قبح نمی دانم، بلکه می گویم اگر قرار است برای اقشار و سطوح مختلف جامعه فیلم ساخته شود قاعدتاً این اثر قلمرو و گستره بزرگی را در برمی گیرد.

۸ – در پایان فقط به یک نکته کوچک اشاره می کنم و آن اینکه درباره جایگاه میرزا و نقشش در فیلم های ده نمکی حرف بسیار دارم که ترجیح می دهم در جای خودش به آن بپردازم و فقط به این نکته اشاره می کنم که با این نوع از تفکّر که غیر مجتهد را الگوی خود می داند موافق نیستم.

آقا مسعود خسته نباشید و دست مریزاد. انشاءالله منتظر کارهای خوب بعدیت هستیم و امیدواریم با جوابی دندان شکن نسبت به بعضی جریان های روشنفکری در سینما، ماهیّت خود را بیش از پیش حفظ کنی.